نویسنده: رسول نوروزی
اگر روزى از ما بخواهند که تعریفى از خود ارائه دهیم، چگونه خود را تعریف خواهیم کرد؟ براى این سؤال "چه کسى هستیم و چه کسى مىخواهیم باشیم" چه پاسخى فراهم آوردهایم؟ پرسش، این پرسشى بسیار اساسى است که بسیارى از جوامعى که امروزه به عنوان جوامع توسعه یافته و پیشرفته مطرحاند، در ابتداى راه بدان پاسخ گفته و آغازین گامهاى پیشرفت خود را با آن برداشتهاند.
اما، ما چه تعریفى از خود خواهیم داشت؟ و چگونه مىتوانیم به این تعریف برسیم؟ تا زمانى که براى این پرسش، که چه کسى هستیم؟ پاسخى کلى و عینى فراهم نیاوریم، نه مىتوانیم در سطح ملى به توسعه برسیم و نه مىتوانیم در جهان نقشى کارساز ایفا کنیم و هر چه جهان از پیچیدگى بیشترى برخوردار شود، نیاز به پاسخ دادن به این پرسش نیز بیشتر مىشود؛2 چرا که، ارائه این تعریف؛ یعنى دست یابى به "هویت".3 به عبارت دیگر، ضعف و ناتوانى در تعریف؛ یعنى بى هویتىو بى هویتى برابر است با سردرگمى، سکون، رکود و رخوت در همه ابعاد جامعه. این سکون و رکود و عدم تولید صرفا تولید اقتصادى و یا به طور کل مادى نیست، بلکه تولید در همه زمینهها را شامل مىشود. تولید و بازتولید فرهنگ، آداب و رسوم، دین دارى، هنر، ثروت، عشق، محبت و همه چیزهایى که در یک جامعه زنده و با هویت و پویا حضور دارد. فقدان این گزارهها درجوامع بشرى برابر است با شکل گرفتن صورى جامعة بدون محتوا.
هویت و تمدن
شکلگیرى هویت در جامعه، نمادها و نمودهایى دارد که مهمترین نمود و کارویژهاى که هویت ایفا مىکند "تمدن"4سازىاست. براى روشن شدن بحث باید اینگونه فرض کنیم که جامعه ما را به طور کامل از خاک ایران جدا نمایند و آن را به سرزمینِ بکرِ دیگرى ببرند، حال چگونه جامعهاى خواهیم ساخت؟ و چه تمدنى در آنجا بر پا خواهیم کرد؟ به عنوان مثال، زمانى که آریایىها براى نخستین بار وارد خاک ایران شدند، چه نیرویى همراهشان بود که منجر به آفریده شدن "ایران" گردید، و یا این که چه امرى به تمدنى که آفریدند، شکل داد؟ و مسئله دقیقا همینگونه است که در برهههاى دیگرى از تاریخ، هم براى اسلام، و هم براى سایر تمدنهاى موجود روى داد.
زمانى که پیامبر اکرم(ص) در مکه به رسالت مبعوث شد، چه اتفاقى روى داد که جامعه از بافت تمدنى خود ( که در میان تمدنهاى مطرح آن روز؛ همچون ایران و روم چیزى به حساب نمىآمد) رها شد و تمدنى جدید ساخت، که هماورد و رقیب تمدنهاى موجود در جهان گردید و نهایتا تاریخ ساز شد. مسلما آنچه که محقق شد، صرفا تغییر دین و باورهاى مردم نبود، بلکه در پرتو آن اعراب تعریف جدیدى از خود ارائه دادند و در راه آن تلاش زیادى نمودند، که نظیر همین پرسش در مورد تولد تمدنى به نام "غرب" جریان دارد.
این تمدن، هویت خود را زمانى یافت که "سکولاریسم" را سرلوحه کار خود قرار داد و نهایتا توانست آن را در درون خود نهادینه کند؛ زیرا غرب دین را عامل جنگ و خشونت مىدید و در پایان جنگهاى سى ساله مذهبى در جهان مسیحیت، با انعقاد پیمان وستفالیا اقدام به تاسیس دولت ملى نمود و پس از آن سایر گامهاى اساسى در عبور از عصر دین گرایى به عصر سکولاریسم را با قدرت بیشترىبرداشت؛ یعنى تمدن غرب با جدایى از قرون وسطى و شکلگیرى اندیشههاى جدیدى در رابطه با نحوه تاثیر دین در جامعه شکل گرفته است.5
تعریفِ "کیستى" گامى اساسى در تحول جوامع ایفا مىکند، مثلا هنگامى که نخستین مهاجران اروپایى، گام در قاره آمریکا نهادند، با این شعار زندگى را آغاز کردند: "شهرى بر روى تپه" یعنى با این نگرش وارد فاز جدیدى از زندگى خود شدند، که بایستى کشورى بسازند که سمبل و نمادى براى سایر کشورها باشد و البته این امر محقق شد.
اگر چه ما در اینجا در مقام داورىنیستیم و سعى نداریم تولد آمریکا را مثبت و ارزشمند تلقى کنیم و در وراى این امر جنایتهاى دیروز و امروزشان را نادیده بگیریم، اما تاثیر هویت بر تمدن و نقش تصور بانیان هویت در شکلدهى تمدنها واقعیتى است که نباید نادیده گرفته شود و مادامى که این تصور از پویایى برخوردار باشد، تمدن نیز همواره به روند نوزایى خود ادامه خواهد داد. نمونههاىدیگر معاصر، ژاپن، چین، مالزى و سایر تمدنهایىاند که کامیابى شان در گرو ارائه تعریفى هر چند بسیط و ابتدایىاز خود بوده است.
فکر مى کنم که توانستهام پرسش اصلى و دغدغه این نوشتار و یا همان صورت مسئله را مطرح کرده باشم؛ یعنى به طور خلاصه مسئله این است، که "چه رابطهاى میان تمدن و هویت، و بالعکس وجود دارد؟" در اینکه هویت و تمدن مفاهیمىاند که با یکدیگر رابطهاى دائمى و متقابل دارند، و در فرایند همین تأثیر و تأثر است که دائما در حال تحول، ساخته شدن، نوشدن و یا در روند معکوس، در معرض زوال و ضعف و نابودىاند، تردیدى نیست. "هویت" و "تمدن" همچون دو همزاد هستند؛ یعنىتمدن زمانى آغاز به تولد مىکند که هویت متولد شده باشد. نو شوندگى تمدن، جلوهاى از نو شوندگى هویت است و بالعکس. بنابراین، در اینکه بدون شکل گیرى هویت هیچ تمدنى متولد نمىشود و یا در صورت تولد همچون موجودى نارس و معلولى خواهد بود که بزودى نابود خواهد شد و اصرار بر حفظ آن، نابودى همراهان را برعهده خواهد داشت نیز تردیدى نخواهد بود.
بر اساس این چارچوب مى توان به پرسشهاى دیگرى؛ نظیر اینکه چرا رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوى در طى نیم قرن، با تمام تلاش و توان خود براى غربى نمودن جامعه، و اجراى توسعه به مفهوم خاص آن، نتوانستند مدرنیزاسیون غربى را در ایران اجرا کنند؟ در این نیم قرن تلاش شد تا بسیارى از مظاهر تمدن غربى در ایران به اجرا درآید؛ از کشف حجاب و سینما، برگزارى جشنهاى مختلف و.... گرفته تا فعالیتهاى مرتبط با عرصههاى آموزشى، اما به رغم این همه تلاش و کوشش، جامعه مجددا به سمت اسلام خواهى و اسلام گرایى سیاسى چرخش پیدا کرد و شاهد وقوع انقلاب اسلامى در ایران شدیم.
چرا "کمال پاشا آتاتورک" به رغم ایجاد تغییرات فراوان در بسترىهاى فرهنگى ترکیه و حذف دین از سیاست و اجتماع به صورت قانونى و فعالیتهاى زیادى از این قبیل نتوانست به اهداف خود برسد و ما در دهههاى اخیر شاهد آنیم که در ترکیه نیز اسلامگرایى با شدت بیشترى تعقیب مىگردد و حتى مظاهر دیندارى؛ همچون حجاب و اجراى آداب و مناسک اسلامى، دغدغه اصلى لائیکها شده است. حضور قدرتمند اسلامگرایان در هرم قدرت سیاسى، افزایش چشمگیر نهادهاى دینیِ اجتماعى، قدرتمند شدن روزافزون احزاب اسلامى و حضور پررنگ مسلمانان در مساجد، افزایش چشمگیر انتشارات اسلامى، رشد قابل توجه موسسههاى آموزشى اسلامى، توجه روز افزون دختران جوان ترکیه به حجاب و... از جمله نشانههاى ناکامى لائیسیسمِ ترکیه و شکلگیرى هویت ترکها بر اساس آموزههاى اسلامى است.(6)
بر اساس این مدل تحلیلى، مسائل و معضلات موجود برسر راه جامعه ایرانى نیز ممکن است ریشه در مقوله و مسئله "هویت" داشته باشد؛ مسائلى نظیر حجاب و عفاف، امنیت اجتماعى و... دغدغه اصلى مردم و مسئولین شده است. بسیارى بر این باورند که ضعف و ناکارآمدى قوانین بازدارنده، موجب وقوع چنین معضلاتى در جامعه ما شده، که از بارزترین ناهنجارىهاىاین روزهاى جامعه مىتوان به قتل، خفت گیرى، زوگیرى، تجاوز به عنف و دسته جمعى و بسیارى از جرائم ریز و درشت دیگر اشاره کرد که حتى ذکر مصادیق آن نیز باعث شرمسارى انسان مىگردد؛ زیرا هیچ یک از این نابهنجارىها زیبنده و در شان جامعه اسلامى نیست و لذا مهمترین پاسخى که برخى براى وقوع این معضلات فراهم آوردهاند، کاهش پایبندى افراد جامعه به آموزههاى اسلامى است.
اما در مورد اینکه علل این کاهش چیست و ریشه در کجا دارد؟ بحث مفصلىمىطلبد که از حوصله این نوشتار خارج است. اما پاسخ اجمالى به این قبیل پرسشها را مى توان در یک کلمه خلاصه نمود: "هویت"؛ یعنى اگر جامعه نتواند هویتى براى خود تعریف نماید و دچار بى هویتى گردد، شاهد افزایش روز افزون نابهنجارىهایى خواهیم بود که به برخى از آنها اشاره شد.
در برابر جوانان امروز، هویتهاى متعددى وجود دارند: اسلام، ایران، غرب، اما آنچه که به نظر مىرسد این است که نسل جوان ایرانى در انتخاب هویت براى خویش دچار معضل شده و همین امر سبب گسست میان نسلهاى موجود ایران شده است؛ چرا که هویت نسلهاى پدران ما را اسلام - ایران مىساخت و این هویت در تعارض با غرب معنا مىشد؛ یعنى دشمنِ این هویت، غرب معرفى شده بود و با تکیه به این هویت بود که انقلاب اسلامى را خلق کرد، و با پایدارى چشمگیرى، جنگ را مدیریت نمود و از آن سربلند بیرون آمد.
اما نسل حاضر با مردد ماندن میان گزینههاى فوق، انقطاع میان خود و جامعه و نسلهاى پیشین را سبب شده است. اگرچه بخشى از جامعه در تلاش است تا به سمت غرب و غربى شدن حرکت نماید( و همواره از زمان شناخت غرب این مسئله در ایران جریان داشته است) اما با توجه به اینکه جهان غیر غربى همواره "دیگر"7 غرب تلقى مىشود، لذإ؛ففعة هیچگاه هویت خود را به سایر تمدنها نمىدهد. در نتیجه، این تمدنها به مرز اضمحلال و انحطاط مىرسند؛ زیرا تبدیل به جوامعى بى هویت و بى تمدن مىگردند. به عبارت دیگر اگر ما مسلمان نباشیم نمىتوانیم پویایى و تحولى در تمدن خود و جهان ایجاد نماییم.8
جلوههاى این تحول در ناهنجارىهاىاجتماعى رخ نموده است؛ زیرا هویت، سبب پایبندى به آموزههاى تمدنى مىگردد و هر عملى که سبب افول تمدن مىگردد را مضموم خواهد شمرد و لذا مقایسه میان پروندههاى قضایى کشورهایى؛ چون مالزى، و ژاپن با کشورى؛ مثل ایران، فرضیههاى فوق را اثبات خواهد نمود. از سویى دیگر آنچه که مسلم است، افزایش بازدارندهها تاثیر قابل توجهى بر ناهنجارىها نخواهد داشت؛ زیرا منشأ تولید؛ یعنى گرایش به بى هویتى، و گسست نسلها که سبب عدم انتقال ارزشهاىنسلهاى پیشین به نسلهاى کنونى مىشود، روز به روز در حال تقویت شدن است و همین امر سبب مقاومت روز افزون در برابر قوانین بازدارنده خواهد شد. بحرانهاى مختلف اجتماعى؛ نظیر بحرانهاى جنسى در ایران به نوعى معلول این بىهویتى است؛ یعنى تا زمانى که فرد، هویت و هدفى براى زندگى خود ترسیم نکرده باشد، هر نوع اقدامى را براى خود مجاز مىشمارد.
فرایند شکلگیرى هویت
اگرچه مولفههایى که در شکلگیرى هویت سهیماند؛ همچون علم، هنر، دین، تکنولوژى، فرهنگ، ادبیات، تاریخ و... متعدد هستند و همگى مىتوانند در شکلدهى هویت فردى و جمعى نقش ایفا کنند، اما گام اصلى با تصور شخص از خود، و تصور جامعه از خود مرتبط است. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم ببینیم که یک جامعه خاص داراى چه هویتى است، بایستى ببینیم که چه تصورى از خود دارد. کشف این تصور در تعریفى که فرد از خود ارائه مى دهد متبلور مىشود. و همینطور است کشف هویت جمعى؛ یعنى در کشف هویت جمعى باید دید که جامعه چه تعریفى از خود ارائه مىدهد.
شاید برخى گمان کنند، هنگامى که مى گوییم "تصور" و "تعریف"، مرادمان عبارتهاى کلیشهاى است که افراد در تعریف خود و یا جامعه خود بیان مىکنند؛ نظیر ملت بزرگ و قهرمان، ملت سرافراز و .... اما واقعیت چیز دیگرى است. مرادمان این است که فرد در خلوت خود چه تصورى از خود دارد؟ اگر این تصور مثبت باشد، هویت فرد نیز بر اساس آن شکل گرفته و فرد را به جلو سوق مىدهد و همین امر بر جامعه نیز قابل حمل است. آیا افراد یک جامعه هنگامى که خود و جامعه خود را با سایر جوامع مقایسه مىکنند، خود را ملت بزرگ و... مى بینند؟ اگر این طور است، غربزدگى موجود در جامعه، مهاجرت براىکسب علم و بسیارى از مسائل کلان دیگر را چگونه مى توان توجیه نمود؟ زیرا به عنوان مثال، غربزدگى؛ یعنى بىهویتى، مهاجرت و پناه بردن به سایر کشورها؛ یعنى عقب ماندگى که نماد بى هویتى است و قس علىهذا.
به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامى ایران و طول جنگ تحمیلى، چه امرى سبب شد تا جامعه ایران با شور و شوق فراوان براى دست یابى به هدف به تکاپو بپردازد. در جنگ تحمیلى مردم از جان و مال خود گذشتند تا به اهداف فردى و ملى خود برسند، که همان دفاع از اسلام و ایران بود و در حوزه غرب نیز مىتوان به تحولات امریکا اشاره کرد که چه مسئلهاى باعث مىشود تا افکار عمومى در کشور امریکا در مقابل حضور این کشور در جنگهاى متعددى، از جمله جنگهاى جهانى اول و دوم، جنگ ویتنام و عراق، و افغانستان و مجددا عراق و اکنون لیبى و .... واکنش شدیدى نشان ندهند، بلکه به گواه تاریخ در پارهاى از مواقع با سعه صدر هزینههاى آن را نیز بپردازند؟ و خود و رهبران خود را در قامت منجى براى سایر کشورها ببینند. آیا این امر غیر از هویت رسالتگرایى و منجى بودن براى سایر جوامع و تلاش براى نجات آنها، از دیگرى حکایت مىکند؟
زمانىکه تمامى ملت امریکا هویت خود را برمبناى رسالتگرایى و منجى بودن تعریف مىکنند و تصور واقعى در جامعه نیز همینگونه است، نتیجه آن هم کاملاً قابل پیش بینى است.
بنابراین، هویت، گام نخست تمدن سازى است و بدون توجه به آن نمى توان به تمدن دست یافت. هویت فردى و اجتماعى، به طور خلاصه؛ یعنى تصورى که "من" از "خود"9 و "شما" از "خود" و "جامعه" از "خود" دارد. اگر ما تصورى مثبت از خود داشته باشیم؛ یعنى خود را دوست داشته باشیم، همواره به خود محبت خواهیم کرد و تلاش خواهیم نمود که هر روز در وضعیت بهترىزندگى کنیم. البته این امر نباید با خودپرستى و یا خودشیفتگى افراطى و... اشتباه گرفته شود؛ یعنى اگر فرد و یا جامعه براى خودش ارزش قائل نباشد، هیچ گاه براى بهتر شدن اوضاع تلاش نخواهد کرد. مى توان از کلام حضرت امیر براى این مسئله شاهد مثال آورد که فرمودند: "هرکه دو روزش شبیه هم باشد فریب خورده و هر کسى که فردایش از امروزش بدتر باشد ملعون است". بنابراین، کسى که براى خودش ارزش قائل نباشد، هیچ تلاشى هم براى خود نخواهد کرد و در نتیجه، هیچ تولیدى صورت نخواهد گرفت. پس اگر به خود، و دیگران عشق مىورزیم، بایستى عشق، محبت، ثروت، معنویت، عقلانیت و .... تولید کنیم و اگر حال و روز ما چنین نیست، پس مشمول کلام حضرت امیر(ع) هستیم.
آنچه که در تمدنهاى کنونى حضور دارد، هویتى منسجم و یکپارچه است که به شکلگیرى تمدنى پیشرو منجر مىشود. مردم ژاپن در زلزله اخیر نشان دادند که جزء نجیبترین ملل جهان هستند. اگر چه صدمات ناشى از زلزله با کمتر زلزلهاى قابل مقایسه است، اما آمارهاى وقوع نابهنجارىهاى اجتماعى نشان مىدهند که مردم ژاپن حتى در سخت ترین اوضاع، تجاوز به حقوق دیگران و تعدى از قوانین جامعه را مجاز نمىدانند؛ زیرا هویت آنها در درون آن جامعه شکل گرفته و داشتن تصورىصحیح از خود، اجازه ظلم به خویشتن را به آنها نمى دهد. بنابراین، یکى از شرایطى که مىتوان نمود بارز تصور افراد جامعه از خود را مشاهده نمود، شرایط بحرانى مىباشد. و خلاصه آنکه هویت؛ یعنى تصور فرد از خودش، و تمدن؛ یعنى به مرحله فعل در آمدن آن هویت.
هویت و الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت
الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت در صدد است تا تمدنى اسلامى ایرانى را به ارمغان بیاورد، اما مقدمه واجب این تمدن، هویتى اسلامى - ایرانى است و تا زمانى که این هویت شکل نگیرد، اجرا و دستیابى عملى به این الگو و نهایتا دست یابى به تمدنى اسلامى ایرانى امرى غیرممکن خواهد بود. بسیارى، وقوع انقلاب اسلامى را نمادى از شکلگیرى هویت اسلامىمى دانند.
اگر چنین است نبایستى در صدد باشیم که به صورت جبرى و تحمیلى در جستجوى تمدن اسلامى برآییم؛ زیرا خود این هویت، الگوى دست یابى به تمدن اسلامى را به ما خواهد داد. اگر جامعه و افراد موجود در آن تصورى اسلامى- ایرانى از خود داشته باشند، و به ثبات در هویت یابى رسیده باشند، خلق الگو گامى آسان در رسیدن به تمدن مورد نظر خواهد بود زیرا هدف، قله و مقصد کاملا مشخص است، اما اگر با گذشت سه دهه از انقلاب نتوانیم به ثبات در هویت برسیم، نتیجه این مى شود که الگویى خلق نمىشود تا در پرتو آن تمدنى خلق شود. به عبارت دیگر، تمدن، معلول هویت است و الگو در قامت مدلى براى به فعل رساندن این هویت خواهد بود. به عبارت دیگر، از جمله مشکلات موجود بر سر راه پیشرفت و توسعه ایران اسلامى، مسئله هویت خواهد بود.
الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت در ارتباط با مسئله هویت، کارکرد مثبتى ایفا خواد نمود؛ یعنى اگر این الگو با موفقیتى (هرچند نسبى) روبرو شود، ثابت خواهد کرد که معضل امروز ایران هویت نیست و جامعه توانسته از بحران هویت رها شود و از سویى دیگر، اگر موانعى بر سر فرایند اجراى این الگو ایجاد شود، نمایانگر وجود معضله هویت در جامعه خواهد بود. به دیگر بیان، اگر این پرسش مطرح شود، که چرا تمدنى در جامعه متولد نشده است، پاسخ این خواهد بود که، از آنجایى که هویت مرتبط با تمدن شکل نگرفته، تلاشها جهت دستیابى به تمدن نیز عقیم مانده است؛ یعنى هویت ما چیز دیگرى بود، ولىاصرار داشتیم که به سمت دیگرى برویم. در عصر حاضر آن چه که سبب ایجاد الگویى براى پیشرفت و توسعه مى شود نخستین گام آن هویتسازى است و تا هویت شکل نگیرد، تمدن نیز جوانه نخواهد زد.
الگوى اسلامى ایرانى پیشرفت در صدد است تا بر اساس دو مؤلفه ایران و اسلام گام در راه پیشرفت ایران نهد و مىتوان از این الگو چنین برداشت نمود که مقام معظم رهبرى هویت ایرانى را براساس دو مؤلفه ایران و اسلام سنجیده و قائلند که این دو عنصر تشکیلدهنده هویت ایرانىاند. و تاکید بر اصطلاح پیشرفت به جاى توسعه، نماد دیگر بودن غرب نسبت به این هویت است؛ زیرا توسعه، بار ارزشى خاص خود را دارد که مخصوص تمدن غرب است.
بنابراین، براى اجراى هر چه بهتر این الگو، تقویت بنیانهاى هویتى فردى و اجتماعى نخستین گام است؛ یعنى این الگو باید چند محور را همزمان به پیش ببرد. هم باید هویتسازى کند، هم باید مدل سازى براى دست یابى به تمدن را اجرا نماید و نهایتا بایستى تمدنسازى نماید؛ یعنى الگویى باشد براى هویتِ تمدن ساز.