تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۳۰۲۶۵

مکزیک در جنگ مواد مخدر (بخش دوم)

نوشته: تیم پاجت ـ دیورانگو ـ فورک.جی.کاستاندا / ترجمه: فریدون دولتشاهی اشاره: بحران تبهکاری باندهای مواد مخدر در مکزیک از حد یک معضل اجتماعی فراتر رفته و تبدیل به جنگی داخلی میان آنها و دولت این کشور شده است. ساده‌انگارانه است اگر تصور کنیم که قربانیان این جنگ نابرابر کسانی جز مردم بی‌گناه مکزیک هستند؛ مردمی که به وحشیانه‌ترین شکل ممکن توسط جانیان قصابی می‌شوند تا بازار مواد مخدر و تجارت خونین سلاح در آمریکا رونق خود را حفظ کند. مقاله حاضر به بررسی این چرخه ضدبشری در مکزیک می‌پردازد.

تبهکاران موادمخدر که بوسیله رقیبان خود به قتل می‌رسند، به آسانی جایگزین می‌شوند. در کشوری که بیشتر کارگران کمتر از 10دلار در روز درآمد دارند، باندها در استخدام مزدورهای جدید، مشکل زیادی ندارند. دادستان کل ایالت «چی هوآهوآ» تخمین می‌زند فقط نزدیک به 10هزار مکزیکی برای باندهای موادمخدر در شهر «خوارز» کار می‌کنند، چون حتی نیروهای پیاده ساده می‌توانند به عنوان «سیساریو» یا تیرانداز، صدها دلار در یک هفته درآمد داشته باشند.
این تنها بیکاران نیستند که درگیر این جنگ می‌شوند. به عنوان مثال اگر شما پروانه خلبانی داشته باشید، برای یک باند تبهکاری به عنوان کسی که می‌توانید گروه‌های رقیب را هدف قرار دهید، مفید هستید. چندسال پیش در «کالیاکن» مرکز ایالت شمالی «سینالوا» مهد قاچاق موادمخدر مکزیک، من وارد صحنه قتل خلبان «مانوئل لوپز» 29 ساله شدم؛ درست وقتی پزشکان جسد سوراخ سوراخ شده او را در یک آمبولانس میگذاشتند. مردان مسلح او را مقابل خانه و پیش چشم نزدیکانش کشتند. بازماندگانش شوکه بودند و گفتند که نمی‌دانستند او با هواپیما مواد مخدر حمل می‌کرد.
 راه طولانی
از زمان‌های بسیار قدیم، مکزیکی‌ها استدلال می‌کردند اگر به خاطر تقاضای ایالات متحده برای موادمخدر نبود، مشکل باندهای موادمخدر در مکزیک قابل کنترل بود. همچنین مکزیکی‌ها معتقدند اگر آسان‌گیری و مدارای ایالات متحده در برخورد با فروش تسلیحات فوق‌العاده خطرناک به باندها نبود، خشونت در کشور ما هم به شکلی که اکنون در آمده است، نبود. اخیراً چهره‌های سیاسی و اجتماعی مکزیک شکایت جدیدی به این شکایت‌ها اضافه کرده‌اند: «آمریکایی‌ها آدم‌های ریاکاری هستند، چون از طرفداران ممنوعیت مشروبات الکلی و سیاست‌های پرهزینه اجرای قوانین ضدمواد مخدر حمایت می‌کنند، اما با سفسطه و زبان‌بازی، برای مصرف دارویی «ماری جوانا»، مواد مخدر را قانونی می‌کنند، بدون اینکه چیزی در این مورد بگویند.
نیازی به گفتن نیست که این سه نکته کاملاً معتبر، درست و غیرقابل انکار، در عین حال بی‌معنی هم هستند. آمریکایی‌ها مصرف موادمخدرشان را کاهش نداده‌اند و نخواهند داد؛ آنها «متمم دوم» یا بازگشت به قانون قبلی ممنوعیت فروش سلاح‌های تهاجمی را که در سال 1994 ارائه و 10 سال بعد لغو شد، حذف نخواهند کرد و در مبارزه آمریکا با ریاکاری، همیشه اغراق شده است.
می‌گویند وقتی باراک اوباما با فیلیپه کالدرون رئیس جمهوری مکزیک ملاقات کرد، به او گفت مصرف مواد مخدر ایالات متحده طی 40 سال گذشته، کاهش یافته و آمریکا بیش از هر کشور ثروتمند دیگری، مردم را به جرم‌های مربوط به موادمخدر، زندانی کرده است.
در مورد دوم حق با اوباما بود، اما نکته اول قابل بحث‌تر است. پس از اینکه ریچارد نیکسون در سال 1971 جنگی را علیه موادمخدر اعلام کرد، مصرف موادمخدر آمریکا در طول سال‌های آخر دهه 70 و در اوایل دهه 80 اندکی کاهش یافت، اما از اواسط دهه 90 به بعد، رقم کل تقاضا ثابت مانده است.
در مورد قاچاق سلاح دو مشکل عمده به علاوه برخی ادعاهای بیهوده مکزیک وجود دارد. اولی رشد قدرت‌ آتش قارچ‌گونه باندها است. اگر فرض کنیم بیشتر سلاح‌های مورد استفاده در بحران مکزیک از ایالات متحده می‌آید و این حقیقت کاملاً قابل ردیابی است، دلیلی ندارد فکر کنیم اگر جلو انتقال سلاح به جنوب گرفته شود، سایر منابع و تامین کننده‌ها، جای خالی آن را در مکزیک پر نخواهند کرد. برای اثبات این مدعا می‌توان به نرخ قاچاق تسلیحات از برزیل گرفته تا افغانستان نگاهی انداخت.
از همه مهمتر اینکه خشونت در مکزیک، از وقتی که در سال 2004 قانون ممنوعیت فروش سلاح‌های تهاجمی به سر رسید و جورج دبلیو بوش از تسلیم دوباره آن به کنگره خودداری کرد، افزایش نیافت.
قتل عمد و اشکال دیگر جنایت در مکزیک، از اوایل دهه 1990 در حال کاهش بود و این کاهش تا اواخر سال 2007، دقیقاً وقتی جنگ کالدرون علیه موادمخدر بالا گرفت، ادامه داشت.
 قصابی بیگناهان
اما ناگهان ورق برگشت. من صحنه‌های خیلی زیادی از جنایت دیده‌ام. اما سنگدل‌ترین آدم‌ها هم از کشف «فوسا»ها یا گورهای جمعی در چندین محل در شمال مکزیک تکان خوردند. تاکنون نزدیک به 500 جنازه در این گروها پیدا شده است. خیلی از آنها قربانیان بیگناه و افراد معمولی بودند که در قله‌های ایجاد شده بوسیله مردان مسلح گیر افتاده و به قتل رسیده بودند. شاید وحشتبارتر از همه این واقعیت باشد که متهمان به قتل اکثراً شامل مردان پلیس می‌شوند. 17مامور پلیس اخیراً در ارتباط با کشتارها در «تامویولیپا» بازداشت شدند. در حقیقت ماموران پلیس مکزیک که معمولاً حقوق ناچیزی دارند و به طرز بدی آموزش می‌بینند، اغلب وارد ارتش می‌شوند، دقیقاً چون ارتش مکزیک، صندوق استخدام باندهاست.
هواداران حقوق بشر می‌گویند فوساها، کشتارگاه‌های بالکان در دهه 1990 یا آمریکای مرکزی را در دهه 1980 به یاد می‌آورند. «کارلوس گارسیا» رئیس کمیسیون حقوق بشر در ایالت شمالی «دورانگو»، جایی که هفت گور جمعی در محله‌های متوسط‌نشین و نزدیک مدارس پیدا شد، می‌گوید: «من فکر می‌کنم جهان باید همانقدر درباره مکزیک نگران باشد که برای آنچه در شمال آفریقا اتفاق می‌افتد نگران است.»
وقتی ماه گذشته با مقام‌های پزشکی قانونی به محل یک فوسا که تازه پیدا شده بود رفتیم، فکر کردم آدرس را اشتباه آمده‌ایم. گور در باغ پشت یک خانه در محل «جاردیتردو دورانگو» قرار داشت. مقام‌های دولتی به من اجازه ندادند به جستجوی سوابق برای شناسایی مالک خانه دست بزنم چون می‌ترسیدند این کار، خودشان و مقام‌های ثبت کننده سوابق را به کشتن دهد.
یکی از کسانی که در «دورانگو» دفن شده بود ممکن است «ویکتور گاماچو» باشد، یا دست کم خانواده‌اش اینطور فکر می‌کنند. آنها جزو 350 خانواده‌ای بودند که برای دادن نمونه DNA به امید شناسایی عضو خانواده‌شان در بین 238 جنازه‌ای که از خاک بیرون آورده شد، به مجتمع دادستانی کل آمده بودند. گاماچو صاحب رستوران موفق «تورتیلا» در شهر «توران» بود و 39سال داشت. اوباش در روز روشن او را مقابل چشمان همسرش ربودند. یک مقام شهر دورانگو برغم وحشت از اینکه جاسوسان جنایتکاران، مشهور به عقاب‌ها به صحبت ما گوش می‌کردند، گفت: «نمیدانم در این شهر چه کسی دوست یا دشمن است.»
«ویکتور جونیور» 24 ساله پسر این مقام شهر دورانگو به من گفت: «امروز هرکسی می‌تواند در این وضع گیر بیافتد و ما از ساکت ماندن در مقابل آن خسته شده‌ایم.» مادر ویکتور جونیور در حالی که پشت سر ما به آرامی گریه می‌کرد و بینی‌اش را از بوی بد جنازه‌های متلاشی شده که در تریلی‌های یخچال‌دار می‌گذاشتند، پوشانده بود، برای ما گفت که چگونه مجبور شد برای حمایت از دو خواهرش، پس از اینکه پدرش ناپدید شد، مدرسه حقوق را ترک کند. در حال حاضر یک جنگ شدید برای بیرون راندن رقیب از این شهر، میان باند «زتا» و گروه «تورن» قدرتمندترین باند موادمخدر مکزیک به رهبری «خوآکوین گازمن» مشهور به چابو (کوتوله) جریان دارد. ویکتور چونیور می‌گوید: «این قضیه روی هر چیزی اثر می‌گذارد. شما از لحاظ اقتصادی، اخلاقی و امنیتی با وحشت روزانه از دست دادن خانواده، معیشت‌تان یا هر چیز دیگری زندگی می‌کنید و مسئولان نیز نمی‌کنند.»
به خطر انداختن اقتصاد
مسئولان مکزیک خود طعمه هستند. گاهی چون در استخدام یک باند هستند و گاهی چون از همکاری خودداری می‌کنند. ظاهراً این مساله در مورد «مینروا باتیستا» نیز صدق می‌کند. او تا تابستان گذشته مسئول امنیتی شهر «میچواکان» بود که در ضمن پایگاه باند عجیب و غریب موادمخدر «لافامیلیا» است.پس از اینکه من با باتیستا در آوریل گذشته مصاحبه کردم (او تازه معیارهای سخت برای استخدام پلیس را بی‌توجه به باند فامیلیا ارائه کرده بود) یک خبرنگار مکزیکی به من گفت «او اکنون یک هدف است.» چند روز بعد اتومبیل باتیستا بوسیله مردان مسلح که 2700گلوله کالیبر بزرگ به آن شلیک کردند مورد حمله قرار گرفت. او بطور معجزه‌آسایی زنده ماند، اما دو محافظش کشته شدند.
برغم توفیق‌های چشمگیر رئیس جمهوری کالدرون در مبارزه با باندها، که تا کنون منجر به کشته یا دستگیری سران ارشد «لافامیلیا» مثل «نازاریو مورفو» و «ماس لاکو» شده است، بیشتر مکزیکی‌ها احساس می‌کنند از سوی نیروهای مجری قانون در این مناقشه، تنها رها شده‌اند.
شاید دردناک‌ترین توقفگاه در جریان حرکت کاروان اخیر اتوبوس‌های سیسیلیا منطقه شمالی «چی‌هواوا» بود. «رابی» دختر 16 ساله «ماریسلا اسکو بدو» در سال 2008 بوسیله «سرجیوبارازا» عضو باند «زتا» به قتل رسید. او به قتل اعتراف کرد، اما قضات او را به خاطر نبود مدرک قاطع، مشکل همیشگی مکزیک، تبرئه کردند. منتقدان گفتند قضات از انتقام‌جویی وحشت داشتند. یک دادگاه عالی‌تر «بارازا» را سال گذشته محکوم کرد، اما او در آن زمان فراری بود.
«اسکو بدو» سال گذشته به عنوان اعتراض، شب‌ها بیدار در پای پله‌های کاخ رئیس دولت ایالتی «چی‌هواهوا» می‌ایستاد. درست قبل از کریسمس یک مرد مسلح او را تعقیب کرد و کشت. صحنه قتل بوسیله یک دوربین امنیتی ضبط شده بود، اما هیچ کسی بازداشت نشد. خانواده وحشت‌زده «اسکوبدو» برای گرفتن پناهندگی از ایالات متحده تلاش می‌کنند. یکی از نزدیکان خانواده که می‌خواهد نامش فاش نشود می‌گوید: «ما می‌خواهیم مثل ماریسلا شجاع باشیم، اما چگونه می‌توانیم احساس نکنیم که این کار ما را در پایان به جایی نمی‌رساند.»
تعجبی ندارد که تمامی این حوادث، ضایعاتی سیاسی، اقتصادی و انسانی به دنبال داشته باشد. مکزیک با یک کشور شکست خورده بسیار تفاوت دارد. این کشور به طور سنتی اقتصادی درون‌گرا دارد و از دهه 1980 درهای خود را به روی جهان باز کرد. در سال 1993 موافقت‌نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی را امضا کرد. موافقت‌نامه‌هایی تجاری با 42 کشور دیگر نوشت و اکنون بزرگترین وارد کننده و صادر کننده آمریکا لاتین است. این کشور پس از یک رکود شدید در پی بحران مالی، از سریع‌ترین نرخ رونق اقتصادی میان کشورهای آمریکای لاتین (در سال گذشته با رشدی 5 درصدی) برخوردار شد. مکزیک عضو بریک ـ واژه اختصاری اتحادیه اقتصادی برزیل، روسیه، هند و چین که بوسیله «جیم اونیل» اقتصاددان مشهور ساخته شده است ـ نیست، اما بخشی از آخرین نام اختصاری ساخته اونیل، یعنی "Mist" است که اقتصادهای در حال ترقی مکزیک، اندونزی، کره جنوبی و ترکیه را گردهم جمع می‌کند.         ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات