رضا سراج
مدتهاست تعبیر «جنگ نرم» از سوی مقام معظم رهبری مطرح گردیده و به شکلهای گوناگون درباره آن توضیحاتی ارایه شده است. در این مقاله برآنیم تا به بررسی تفاوت و شباهتهای جنگ نرم و سخت و نیز بررسی ابعاد و لایههای جنگ نرم بپردازیم و مصادیق آن را در نظام جمهوری اسلامی ایران مورد واکاوی قرار دهیم. جنگ نرم و جنگ سخت (نظامی) اهداف مشترکی دارند؛ در هر دو، نیروی متخاصم سه هدف راهبردی را دنبال میکند:
1- مهار یک کشور، گرفتن تواناییها و مشغول کردن آن؛
2- تغییر رفتار یک حاکمیّت: یعنی مجبور کردن یک حاکمیّت به قبول اراده نیروی متخاصم؛
3- تغییر ساختار یک حاکمیّت.
حال اگر هدف اول محقق شود و تواناییها تبدیل به ضعف شوند، هدف دوم مدنظر قرار میگیرد؛ چنان که شاهد بودیم، در جنگ تحمیلی سه هدف بالا به صورت زیر دنبال گردید:
اول) مهار انقلاب اسلامی: از منظر سران سلطه، نزدیکترین کشورهایی که امکان الگوگیری از انقلاب اسلامی را داشتند و احتمال پیاده سازی انقلاب در آنها زیاد بود، عراق و لبنان بودند. بر همین اساس، لبنان را اشغال کردند و در عراق هم سعی نمودند با راهاندازی جنگ، مانع از وقوع انقلاب شوند.
دوم) تغییر رفتار: دشمنان تلاش میکنند تا انقلاب اسلامی را مجبور کنند که از آرمانهایش دست بردارد. به همین دلیل قسمتهایی از خوزستان را اشغال کردند تا نظام را تحت فشار قرار دهند از آرمانهایش دست برداشته، صلح تحمیلی را بپذیرد و در گام بعد، ساختار کشور را تغییر دهند.
در جنگ نرم هم همین اهداف دنبال میشود. بنابراین هجمه نرم نیز یک جنگ همه جانبه است و تنها تفاوتش با جنگ سخت، محسوس و عینی نبودن و به چشم نیامدن تلفات است. جنگ نرم بسیار پیچیدهتر، خطرناکتر و کارآمدتر از جنگ سخت است و مردم، به ویژه نخبگان کمتر به آن توجه دارند و همین بیتوجهی نخبگان و خواص، زمینه موفقیّت جنگ نرم را بیشتر محقق میسازد.
یک جنگ چندبعدی
جنگ نرم با این سه هدفی که مطرح شد، در چهار لایه شکل میگیرد که معمولاً در کشور ما فقط به یک یا دو لایه آن پرداخته میشود و مورد تحلیل قرار میگیرد. در حالی که چهار لایه دارد:
لایه اول) جنگ روانی: با هدف از تعادل خارج کردن فضای اجتماعی کشور هدف؛
لایه دوم) جنگ اطلاعاتی: در جهت تضعیف ثبات کشور و با کمک سرویسهای اطلاعاتی کشور یا کشورهای متخاصم؛
لایه سوم) جنگ برضد بنیانهای فکری، اخلاقی، ارزشی و رفتاری: در راستای استحاله کشور هدف؛
لایه چهارم) فروپاشی و براندازی: در این لایه، سه رهیافت وجود دارد:
الف) رهیافت جین شارپی؛
ب) رهیافت هانتینگتونی؛
ج) رهیافت اندلسی.
هر کدام از چهار لایه بالا میتوانند سه هدف جنگ نرم را محقق سازند. در لایه اول، عملیّات روانی برضد افکار عمومی در کشور هدف و در راستای خارج نمودن جامعه از حالت تعادل روانی است. اگر جامعه از حالت تعادل روانی خارج شود، پرخاشگری، قطببندیها، جبههبندیهای کاذب و بیاعتمادی در جامعه شکل میگیرد و به عبارتی گسست ایجاد میشود و قدرت ملی تضعیف میگردد. تضعیف قدرت ملی باعث میشود کشور نتواند در مناسبات بینالمللی، اهداف ملی خود را دنبال کند؛ زیرا تصویری که از این کشور در صحنه بینالمللی ارایه میشود، تصویر نامناسبی است.
در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری با جنگ روانی، کشور را دچار بیتعادلی روانی کردند. تا قبل از انتخابات، آمریکاییها پیشنهاد مذاکره مستقیم داده بودند، ایران هستهای را تلویحاً پذیرفته و اجماع برضد ایران، از بین رفته و یک قدرت عظیم ملی تولید شده بود، یک سرمایه 40 میلیونی؛ اما با جنگ روانی پس از انتخابات، به این سرمایه ضربه زدند. قدرت ملی ما تضعیف شد و باعث گردید ما دوباره در مسایل بینالملل به سر خط بازگردیم، نیمه اجماعی برضد ما شکل گرفت و مسأله تعلیق را مطرح کردند....
در لایه اول، اغواگری بسیار مهم است. با دروغ گفتن و فریب، جامعه را اغوا کردند و حرف اول را زدند. بهعنوان مثال اخبار دروغی درباره فعالیّتهای ضدنظام مطرح و سایتهای وابسته به ضدانقلاب، آنها را منتشر میکنند، هدف این است که نشان دهند یک قطب برضد قطب دیگر فعال است و این مسأله، بی تعادلی را القا میکند.
در موضوع کشته شدن «ندا آقاسلطان» یا سناریوی کشته سازی که بعداً مشخص شد کار شبکه سایبری منافقین بوده است، آنها تحت عنوان فعالان حقوق بشر اطلاعاتی را به ستاد موسوی داده بودند و این ستاد هم این اطلاعات را بدون بررسی روی سایتهایش قرار داده بود که بعداً معلوم شد اصلاً 72 کشتهای در کار نبوده است. بنابراین جنگ نرم در لایه اول، جنگ روانی است.
در لایه دوم که جنگ اطلاعاتی مطرح است، خاستگاه جنگ نرم، سرویسهای اطلاعاتی هستند. بهعنوان مثال در سال 1366، دشمن قصد داشت ما را وادار به تغییر رفتار کند و لذا سناریوی «حج خونین» را طراحی کرد و حجاج ما را به شهادت رساند. این اتفاق یک جنگ اطلاعاتی بود که از طرف سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و عربستان اجرا شد تا ما را در صحنه بینالملل تحت فشار قرار دهند که مجبور به پذیریش قطعنامه شویم؛ اما امام(ره) در آن شرایط پیام استقامت دادند و اگر به فرمان استقامت ایشان عمل میشد، ما در سال 1367 جام زهر را سر نمیکشیدیم. ولی متأسفانه آن موقع کسانی که مسؤول جنگ بودند و در رأسشان آقای «هاشمی» و دولت وقت، به این پیام توجه نکردند.
در حوادث پس از انتخابات خرداد ماه سال 88 نیز ما شاهد این جنگ اطلاعاتی بودیم. بهعنوان نمونه در همان موضوع کشته شدن ندا آقاسلطان، «آرش حجازی» که شاهد ماجرا بود، در انگلیس درس خوانده و دو روز پس از کشته شدن ندا آقاسلطان، وقتی مطمئن شد که او دفن شده است، از کشور خارج شد. حجازی با «بی. بی. سی» مصاحبه میکند و میگوید: «تیر به سینه یا کمر ندا آقاسلطان خورده است» در حالی که تصاویر نشان میدهد تیر به سینه نخورده و جالب است که در فیلم هم دست میگذارند بر سینه وی، در حالی که ندا آقاسلطان از پهلو تیر خورده و تیر از ناحیه شانه خارج شده و قبل از اینکه وی بر زمین بیفتد یک لکه خون نسبتاً بزرگ روی زمین است!
حالا اگر تیر به سینه یا از پشت خورده باشد وقتی کسی تیر میخورد خون از قسمتی که تیر خارج شده، بیرون میآید این خون ابتدا لباس را خونی میکند و مدتی طول میکشد که خون به کف خیابان برسد. جاهایی که دیده میشود کسی افتاده و خون پخش شده حالتی است که تیر به سر اصابت کرده که هیچ جاذب خونی نیست اما وقتی لباس هست، بیشتر خون زیر لباس جاری میشود و جذب میگردد و بخشی روی زمین میریزد و به این سرعت خون کف خیابان ریخته نمیشود. از طرف دیگر، زمانی که فردی در حال دست و پا زدن و جان دادن است، کسی نمیتواند با خیال راحت فیلم بگیرد و حتی دستش نلرزد. پشت این قصّه، سرویس اطلاعاتی پنهان شده و این یک نوع جنگ اطلاعاتی است که این جنگ اطلاعاتی، در مقطعی شرایط کشور را تحت الشعاع قرار میدهد و دانشگاههای ما را دچار مسأله میسازد.
همان ایام در فضای مجازی، اطلاعات دختر 16 سالهای که دختر شهید بوده، دستگیر شده و به وی هتک حرمت کرده، نصف بدنش را با اسید سوزانده و بعد هم دفنش کرده بودند! به سرعت منتشر شد که این خبر از طرف منافقین برنامهریزی شده بود. این مزخرفات را آقای «موسوی» و «کروبی» با هم باور کردند و اتفاقاً در مجلس ترحیم هم شرکت نمودند! بعد معلوم شد اصلاً این خانم دستگیر نشده و فرزند شهید هم نبوده است. اتفاقهای ناشی از این دو مثال، نشان میدهد که جنگ اطلاعاتی چه قدر توانایی دارد تا فضای سیاسی اجتماعی ما را به هم بریزد.
لایه سوم جنگ نرم، لایه بسیار مهم و کارسازی است. لایه خراب نمودن بنیانهاست. ویرانی بنیان از ارزشها شروع میشود. بهعنوان مثال اگر در جامعهای حیا و عفاف ارزش است، دشمنان تلاش میکنند بیحیایی و بدحجابی را جایگزین آن کنند. این یک فضاسازی است والا همه میدانند که حیا و عفاف به واقع ارزش هستند اما در فضای جامعه به گونهای القا میشود که، هر کسحجاب دارد، حیا را رعایت میکند و...، متحجر است!
وقتی ارزشها جابهجا میگردند به دنبالش هنجارها نیز تغییر میکنند و تغییر هنجارها منجر به تغییر رفتارها میشوند. دختر یا پسری که وارد دانشگاه میشود و میبیند به ظاهرش چپ چپ نگاه میکنند، نگاه سنگینِ حاکی از تغییر ارزشها و نگرشها ممکن است او را وادار سازد تا رفتارش را تغییر دهد. این تغییر رفتار یعنی تحت تأثیر جنگ نرم قرار گرفتن و ترکش آن را خوردن. این جنگ نرم با تغییر رفتار، سبک زندگی را تغییر میدهد. بهعنوان مثال ما در انتخابات شاهد یک چالش بودیم (صرف نظر از موضوع انتخابات)، شکاف بین سبک زندگی غربی و سبک زندگی ملی و دینی. اگر انتخابات را از این اتفاقها بیرون بکشید، در پس پرده مشاهده میکنید عدهای به دنبال سبک زندگی غربی بوده و هستند که در این سبک، قائل به اباحهگری و برداشتن مرزهای حلال و حراماند و البته انتخابات، مجالی شد که این را بروز دهند. اینها تأثیرات جنگ نرم است.
جنگ نرم در سریالهای تلویزیونی، سینما و در تمام ابعاد قابل مشاهده است و خیلیها در جامعه مورد اصابت ترکش جنگ نرم قرار گرفتهاند و خودشان متوجه نیستند؛ کشته شدهاند اما بدنشان داغ است و متوجه نمیشوند. این لایه از جنگ نرم، بسیار مهم است. بخشی از این لایه، هجمه نرم فرهنگی است و بخشی اعتقادی. ترویج سکولاریزم و پلورالیزم معرفتی در کشور ما یک بخش از حوزه اعتقادی است. این لایه بسیار خطرناک است که به تعبیر مقام معظم رهبری جنگ نرم اعتقادی و جنگ نرم فرهنگی میتواند منجر به قتل عام شود؛ قتل عامی که آدمها به حیث ظاهر زندهاند اما به حیث فرهنگ و اعتقاد مردهاند. وقتی کسی به دنبال بیحیایی و ترویج اباحهگری باشد، مرده است و خودش حواسش نیست. او کشته جنگ نرم است و متأسفانه اکنون شاهد این موضوع در جامعه هستیم. ادامه دارد...