علیرضا معاف / aliraza.moaf@Gmail
برای تغییر خروجی (output) تصمیم گیری های یک فرد دو راه وجود دارد یکی تغییر در ورودی (input) داده ها و اطلاعات او و راه دیگر، اشکال در سیستم و دستگاه تحلیلی اوست. البته در صورت کاربست همزمان دو راهکار فوق درجه تغییر زاویه تصمیم گیری بیشتر خواهد بود. دکتر احمدی نژاد در یک سال گذشته در سه موضوع مختلف اظهار نظرهایی ابراز داشته اند که به رغم این که در ابتدای امر به نظر می رسد این سه موضع گیری ارتباطی به یکدیگر ندارند اما به واقع از یک سبک تحلیلی واحد خبر میدهد. دکتر احمدی نژاد پس از آن که در یک سال گذشته در چندین مورد از لفظ «بیداری انسانی» برای حرکت عظیم «بیداری اسلامی» منطقه استفاده نمود، اخیراً اظهار داشت تمدن مسلمان در آندلس، تمدن اسلامی نبوده و در چند هفته گذشته دو بار ابراز داشت وجود مقوله «تهاجم فرهنگی» را قبول ندارد.
این سه اظهار نظر خاص و شاذ (بیداری انسانی به جای بیداری اسلامی، تمدن آندلس اسلامی نبود، تهاجم فرهنگی را قبول ندارم) متأسفانه از تحول و تغییر در سیستم تحلیلی ایشان و هم زمان اطلاعات ورودی دستگاه ذهنی رییس جمهور خبر میدهد. مسلم است وقتی اکثریت یاران و خواص و حامیان نزدیک اصولگرای دکتر احمدی نژاد به علت ارادت ویژه ایشان به لیدر جریان انحرافی از ساختمان پاستور طرد شده اند، در ساختار فکری رییس جمهور تنها اطلاعات خاص و ویژه ای وارد شود. از سوی دیگر این گونه اظهارات رییس جمهور نشان از تأثیرات تحلیلی جریان انحرافی دارد.
تهاجم فرهنگی: یک نگرانی جهانی
1ـ رییس جمهور در اختتامیه پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال ابراز داشت:«اعتقاد به جنگ فرهنگی ندارم... برخی ها نگرانند که بی فرهنگی هجوم کرده، در حالی که بنده نگران نیستم!» «تهاجم فرهنگی» فقط موضوع و مسئله ما نیست در اروپا ، آسیا ، آفریقا و حتی آمریکا بسیاری از نخبگان و دلسوزان خطر استحاله ارزش های فرهنگی خود ، از بین رفتن سنت های ملی و محلی و از همه مهمتر آموزه های دینی خود را احساس می کنند.در حوزه فرهنگی گرچه وجود شبکه ای گسترش یابنده از پیوند های اندیشه ای، فرهنگی و اجتماعی که وجه مشخصه جهانی با ابزارهای ارتباطی نوین است؛ زمینه را برای تعامل سازنده فرهنگ ها فراهم کرده است اما جریان عظیم و یکسویه فرهنگ غربی در فضای جهانی شدن ، چهره تهاجم فرهنگی به خود گرفته تا تبادل فرهنگی.
به طور خاص رابطه میان القائات آمریکایی - صهیونیستی و تاثیرات فرهنگی جهانی شدن توسط صاحب نظران مورد بررسی قرار گرفته است.فی المثل پروفسور جان اسپوزیتو انگلیسی می گوید:« یک نگرانی بجا وجود دارد وآن اینکه ، از سوی برخی یا شاید بسیاری، خطر «جهانی شدن» ممکن است به معنی یک غربی شدن دیگر باشد. حتی در اروپا، بسیاری از اروپاییان این تهدید را در خطر غربی شدن نمی دانند، بلکه آنرا «خطر آمریکایی شدن» تلقی می کنند، موزیک آمریکایی، فیلم آمریکایی، ارتباطات آمریکایی و دیدگاههای آمریکایی ...»
نظر سوء کلونی های قدرت – ثروت – رسانه به فرهنگ های جهان امروز دارای مشخصات ، ملاک ها و معیارهای متفاوتی نسبت به دوران گذشته است. پیشرفت چشمگیر فناوری اطلاعات در دوران جدید به رشد روزافزون ارتباطات منجر شده و مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است. علاوه بر این تحولات تکنیکی در عرصه فرهنگی نیز فرایند هایی در حال شکل گیری است که میتوان تحت عنوان «اهمیت فزاینده باورها در زندگی اجتماعی» از آن یاد کرد. گرچه نقش «اندیشه ها» و «فرهنگ ها» در حال تعالی است اما همزمان و به طور متضاد، کلونی های «قدرت» و «ثروت» در حال متراکم تر شدن و قوی تر شدن و حرفه ای تر شدن هستند. اصولا امروز نمی توان مقوله «فرهنگ» را بدون در نظر گرفتن کانون های قدرت – ثروت – رسانه تحلیل نمود.
اگر حتی فرهنگ ها هم نظری به تبعات سیاسی و اقتصادی ، رفتار ها و باور های خود نداشته باشند ، کارتل های اقتصادی و کلونی های سیاسی به فرهنگ نظر ابزاری و کار راه اندازی دارند. به همین دلیل از سوی سران سلطه، روابط بین الملل نیز- به عنوان بخشی از زندگی اجتماعی جهانی- متحول و دگرگون شده است و عناصر سنتی روابط بین الملل - «قدرت » و «ثروت»- در تعامل با «افکار» و «اندیشه ها» و «فرهنگ ها» نگریسته می شود. جایگاه «قدرت نرم» در روابط بین الملل نوین، ویژه است. این بعد متأخر قدرت، از منابع فرهنگ، عقاید، باورها، و آداب و سنن اجتماعی نشئت میگیرد. امروزه این قدرت نقش مهمی در عرصه روابط بینالملل و مانور واحدهای سیاسی یافته است. استعمار فرهنگی در جهت تضعیف فرهنگ های ملی به منظور زمینه سازی سیاست های جهانی قدرت های غربی، تدوین می شود.
این فرایند در قالب عناوین اعلام شده ای چون «مبادلات فرهنگی» و« تبادلات اندیشه ای» با کشورهای هدف انجام می شد و می شود. اما حقیقت آنست که « تهاجم فرهنگی» بخش مهمی از دیپلماسی عمومی قدرت های غربی است. به طور عموم هدف گیری ارزشهای پایه ای کشور های چالشگر با نظام لیبرال دموکراسی همواره در دستور کار بوده است، در دوران جنگ سرد، بلوک شرق و در زمان پس از 11 سپتامبر کشورهای اسلامی در اولویت این سیاست ها بوده اند. برژینسکی مشاور اسبق امنیت ملی کاخ سفید به تغییرات هدایت شده باورها و عقاید مردم شوروی به عنوان عامل اصلی فروپاشی شوروی اشاره می کند: «ما نه روی قدرت سیاسی و نه روی قدرت نظامی و اقتصادی تکیه کردیم، ما تنها از طریق فرهنگ و استفاده موثر از رسانه ها توانستیم به این هدف برسیم.رسانه هایی که به صورت هدفمند و متمرکز برای نفوذ به درون شوروی به راه انداخته شدند.»
در همین راستا چون ماهیت قوی فرهنگی انقلاب اسلامی ایران برای سیاست گزاران آمریکایی احراز شده بود با توسل به ابزار قوی رسانه در صدد بی اعتبارسازی ارزشها و جاذبه های فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران برآمدند. رهبر فرزانه ودوراندیش ایران نسبت به طراحی دشمن، از مدتها قبل هشدار داده بودند: «دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط-فرهنگ فساد و فحشا- سعی می کند جوان های ما را از ما بگیرد، کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی میکند، یک «تهاجم فرهنگی» بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی»یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است.»(22/04/1371)
در این زمانه که سردمداران زر و زور جهانی، سیاست را به مکر و حیله و وسیله جمع آوری ثروت معنا کرده اند و صداقت و صمیمیت و درست کاری را غیر قابل جمع با سیاست می دانند و در شرایطی که صدها روش برای اغفال و استعمار و بردگی نوین وجود دارد آیا سزاوار است به بهانه«حسن ظن» خطراتی که در کمین نشسته و چه بسا تلفاتی نیز بر ما وارد کرده است را نادیده بگیریم؟ در احادیث معصومین وارد شده است که هر گاه زمانه، زمانه ظلم و ستم و فریبکاری و فساد بود، حسن ظن جایز نیست و با سوء ظن از خطرات در امان باشید. مسئله تهاجم فرهنگی در واقعیت وجود دارد و انکار و تغافل، کمکی به حل موضوع نخواهد کرد بلکه مدیر و مسئول اسلامی باید معیارهای اسلامی سنجش سلامت فرهنگ جامعه را بشناسد و با دغدغه دینی و با خوش فکری در پی چاره جویی و باز سازی فرهنگی باشد. سوار شدن مدیران بر مرکب خوش بینی بی جا، سبب می شود حرکت کلی جامعه به مقصد آرمانی مختل شود چون: «من نام لم ینم عنه»
تمدن آندلس(زینت دنیا) و مسئله تهاجم فرهنگی
2ـ رییس جمهور در اظهار نظری درباره تمدن آندلس ابراز داشت:« من از علما عذر می خواهم چون من اعتقاد ندارم که در آندلس تمدن اسلامی برپا شده است، زیرا اگر تمدن اسلامی برپا شده بود دیگر این تمدن از بین نمی رفت. ».
مسئله تاریخ 800 ساله حضور مسلمانان در آندلس و علل ظهور و سقوط آن یکی از موضوعات عبرت انگیز است اما مجال برای تبیین مفصل در این یادداشت نیست. اما شایسته است اشاره شود ظهور و سقوط تمدن آندلس با مسئله «جذب فرهنگی» و «تهاجم فرهنگی» در ارتباط است؛ ظهور آندلس در اروپای قرون وسطی به گواهی مورخین غربی بیش از هر عاملی به دلیل فرهنگ غنی، متعالی و بی نظیر مسلمانان در اروپا بود، چنانچه مورخین از تمدن آندلس به عنوان «زینت دنیا» (ornament of the world) یاد می کنند.تأثیرات شگرف آندلس در فضای فکری و فرهنگی اروپا در تمامی وجوه تمدنی قابل تأمل است.
از تأثیر در علوم طبیعی و طب گرفته تا شهر سازی و بهداشت، از علوم عقلی و فلسفه اسلامی گرفته تا اختر شناسی و نجوم، از تاریخ، جغرافیا و دریانوردی گرفته تا بازرگانی و هنر، از موسیقی، شعر و ادبیات گرفته تا ریاضیات و معماری.حتی از سوی برخی از تحلیل گران غربی به اثرات عمیق تمدن آندلس در رهایی اروپا از عصر تاریکی و جهالت و رقم خوردن رنسانس، اشاره می شود. با همه این ستایش ها و افتخارات باید توجه شود تمدن آندلس از حقیقت و درخشندگی اسلام ناب نیز فاصله داشت، اما در دوران قرون وسطی که علم ستیزی و عقل گریزی کلیسا و ظلم و تعدی غیر قابل تصور پادشاهان مسیحی، رنج و محنت بسیاری بر مردم اروپا وارد کرده بود، همان عدالت نسبی حاکمان مسلمان آندلس و رفتار و فرهنگ اسلامی نصفه و نیمه آنان سبب شد، تحسین های در خور و به جایی برای «الاندلس» به یادگار بماند.
اما تمدن هشت قرنه آندلس با جریان« تهاجم فرهنگ غربی» و رواج اباحه گری به «غم نامه آندلس»تبدیل شد.شهید مطهری در باب این موضوع می فرماید:« نقشهای که مسیحیان برای تصرف اندلس و بیرون کشیدن آن از دست مسلمانان کشیدند این بود که به صورت دوستی و خدمت، وسایل عیاشی برای آنها فراهم کردند؛ باغها و بوستانها، وقف ساختن شراب شد. دختران زیبا و بیحجاب در خیابانها به عشق و عاشقسازی پرداختند. سرگرمیهای شهوانی از هر جهت فراهم شد و روح ایمان و جوانمردی مُرد. پس از این جریان بود که توانستند مسلمانان را بیدرنگ از دم تیغ بگذرانند.»
سست شدن پایه های تفکر دینی، عدم پاسداری از خطوط قرمز فرهنگی و پایین بودن سطح غیرت دینی سبب شد آخرین صحنه اسپانیای اسلامی، تصویری باشد که بیسانتا کاردوچو در سال 1627 میلادی به تصویر کشیده که در آن زنان و کودکان و مردان به زنجیر کشیده شده و سربازانی وحشیانه آن ها را به سوی کشتی های بادبانی برای انتقال به آفریقا می رانند...
ارتباط بیداری اسلامی ، تمدن اسلامی و تهاجم فرهنگی
3ـ «بیداری اسلامی» واژه ای است که وجه «انگیزشی» و « خیزشی» جوامع مسلمان برای بازگشت به اندیشه های اسلامی را نشان می دهد.اگر بخواهیم 2 ریشه برای جریان بیداری اسلامی ذکر کنیم؛ یک مسئله میل مسلمانان به دستیابی به مجد و عظمت گذشته است و دیگری انزجار از تهاجم فرهنگی غرب. به طور ویژه برای برادران سنی مذهب عرب منطقه یاد و خاطره تمدن آندلس به عنوان یکی از افتخارات ـ با همه اشکالات حقاً یکی از «افتخارات» ـ تمدن اسلامی مطرح بوده و هست. در فضایی که دومینوی سرنگونی دیکتاتورها، رنگ نگون بختی بر چهره سلطه گران غربی پاشیده، زیر سؤال بردن افتخارات گذشته تمدن اسلامی خطایی است که از اشکال در سیستم تحلیلی رییس جمهور ناشی می شود. زیر سؤال بردن آندلس، امتداد همان تحلیل رویکرد تغافلی در برابر «تهاجم فرهنگی» و از سوی دیگر انکار یکی از عناصر «بیداری اسلامی» منطقه است. بهار عربی ـ اسلامی حرکت عظیمی است برای ساختن آینده اما اگر تاریخ پر افتخار یک ملت را از او بگیرند، ساختن آینده دچار اختلال خواهد شد.
اما نکته ای که باقی می ماند این است که آن طور که از شواهد و قرائن بر می آید استعمال لفظ «بیداری انسانی» به آن دلیل است که پنداشته می شود حرکت های منطقه را دست های پشت پرده آمریکایی رقم زده است و باید در مواجهه با اصالت و عمق این حرکات، محتاط بود. در این جاست که باید بگوییم چگونه است از سویی با «خوش بینی» نابجا مقوله «تهاجم فرهنگی» که اتفاقاً دست سرویس های جاسوسی غربی در آن عیان شده است، نادیده گرفته می شود اما در قبال حرکت های اسلامی مردم منطقه تحلیل های خاص و عجیب و غریب ارائه و با «بد بینی» باز هم نابجا، برخورد می شود. متأسفانه انکارهای سه گانه فوق نشان از تغییر زاویه تحلیلی دارد که باید علت آن را به خوبی جست و جو کرد. سه موضوع یاد شده اثری است که یک گره مبنایی در مبدأ سیستم تحلیلگری رییس جمهور گذاشته است. علاوه بر این به نظر می رسد اطلاعات خاص و جهت دار به ایشان داده می شود.