صالح اسکندری
انقلاب از جنس تغییر و نظام سیاسی از جنس ثبات است. تغییر در عین ثبات بخشی از ماهیت یک نظام انقلابی است. نظام انقلابی هیچ وقت انقلاب را پایان یافته نمی بیند بلکه همچون یک رودخانه در بستری از ثبات جریان دارد. بستر رود ثابت است اما جریان آب در آن راکد نیست. مردمسالاری دینی به عنوان یک نظام انقلابی نیز برای نیل به اهداف کلان خود در تشکیل جامعه اسلامی و همچنین امت اسلامی همواره باید در بستری از ثبات جریان داشته باشد. سرچشمه این رود خیز دوباره مذهب و نهضت اسلامی ملت ایران برای اداره کشور بود. نهضتی که منجر به تزریق روح اسلامیت به ساختارها و ارکان اصلی نظام سیاسی پس از انقلاب و سکولاریسم زدایی از سیاست گشت و توامان با تغییر رژیم سیاسی تحولات عمده ای در ساحات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مبتنی بر ایده اصیل و مترقی پیوند دیانت و سیاست در قالب ولایت مطلقه فقیه ایجاد کرد. البته روند تحکیم و تعمیق پیوند دیانت و سیاست در نظام سیاسی ایران هیچگاه متوقف نشد و در عین ثبات اهداف انقلابی برای سکولاریسم زدایی پیگیری شد. البته سکولاریسم زدایی (Desecularization) یکی از واقعیتهای غیر قابل انکار جهان معاصر در قرن بیست و یکم است. در آمریکا از دهه 90 بدین سو زمزمه های زیادی برای ذی مدخل ساختن مذهب در قلب اصلاحات در آموزش و پرورش مطرح شده است. این پویش مذهبگرا در مواردی نظیر برنامه های بهداشتی در بیمارستانها، زندانها، انجمن های غیر دولتی و ... مشاهده می شود. در دانشگاه های مصر تمایل زاید الوصفی به مقوله حجاب دیده می شود. چهار کشور بزرگ اروپایی درسال 2010 با برنامه های ویژه درزمینه توریسم مذهبی، خود را آماده پذیرایی از خیل توریست های مسیحی می کنند. در ترکیه لائیک، سکولاریسم حتی در سیاست به حاشیه رانده شده است و روز به روز ارزشها و ایستارهای مذهبی پر رنگ تر می شود.
در بیداری اسلامی اخیر در منطقه ملهم از انقلاب اسلامی ایران موج گسترده ای از سکولاریسم زدایی از شمال آفریقا شروع شده و تا سواحل جنوبی خلیج فارس را در بر گرفته است. و ... . پیتر برگر (Peter Berger) جامعه شناس برجسته معاصر کتاب مهمی تحت عنوان «سکولاریسم زدایی از جهان؛ خیز دوباره مذهب و سیاست جهانی» دارد. وی اگر چه در یک پارادایم سکولار به بررسی روند سکولاریسم زدایی در جهان معاصر می پردازد اما کتاب وی جزء اولین زمزمه های نظام مند و تئوریک در زمینه احیاء و بازگشت مذهب در حوزه سیاست جهانی تلقی می شود. یکی از نقایصی که معمولا در ساختار نظام سیاسی در ایران پس از انقلاب وجود داشته رگه های سکولاری است که یا میراث رژیم منحوس پهلوی است و یا رسوب اندیشههای غربی است که برخی به اصطلاح روشنفکران در مقاطع مختلف تلاش کردند ردپای خود را در مهندسی نظام سیاسی به جای بگذارند.
تا جایی که برخی از تئوریسین های اصلاح طلب بعضی از نهادها در جمهوری اسلامی مانند ریاست جمهوری، پارلمان، شورا را بیشتر عرفی می دانند تا دینی از این رو نتیجه می گیرند هر شخص یا کارگزاری که در قالب این ساختار ها قرار می گیرد ناگزیر به عرفی گرایی است و پس از مدتی حتی اگر خود بخواهد ناچار است از وجوه دینی نظام که همان ولایت فقیه است فاصله بگیرد. این تحلیل تا حدودی مغرضانه و مبالغه آمیز است چرا که بخش مهمی از کارگزارانی که در مقاطعی از نظام دینی فاصله گرفته اند بیش از آنکه کژرفتاری آنها نتیجه ایرادات وارد بر ساختار باشد محصول خودخواهی ها، سهم خواهی، غفلت ها و غرض ورزی های خودشان بوده است. اما در عین حال نمی توان رگه ها و ردپای سکولاریسم در برخی از نهادهای عرفی نظام جمهوری اسلامی را نادیده گرفت که در نقش مکمل و مقوم این خودخواهی ها، حسادتها و توهمات عرفی قرار می گیرند و مایه بروز برخی ناسازگاریی ها و کژکارکردی ها در رفتار توامان کارگزاران و ساختارها می گردند.
اخیرا که مقام معظم رهبری در کرمانشاه موضوع نوسازی نظام، لوازم و بایسته های آن را مطرح فرمودند به نظر می رسد این فرمایشات مجال و مجلای خوبی برای پیشبرد پروسه سکولاریسم زدایی از نظام به منظور تامین تدریجی اهداف والای انقلاب اسلامی است. از طرفی بدیهی است این نوسازی ناظر به نقایصی است که در ساختار بروز پیدا کرده و در چشم انداز آن مسئله کارآمدی نظام حرف اول را می زند.یکی از پیام های مهم و حیاتی اختلافات و ناسازگاری های سیاسی در بین برخی از ساختارهای سیاسی در سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ضرورت نوسازی نظام مبتنی بر لوازم و اقتضائات جامعه ایرانی و اسلامی برای دهه چهارم انقلاب است.خوشبختانه انقلاب اسلامی ایران این ظرفیت را داراست تا در مقاطعی که احساس نیاز وجود داشته باشد مبتنی بر مکانیسم های طراحی شده در قانون اساسی امکان بهسازی و متناسب سازی نظام سیاسی وجود داشته باشد.
طبق اصل صد و هفتاد و هفتم (177) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به خوبی مجرا و مکانیسم این پاسخدهی به این نیاز را مشخص کرده است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب:«نو شدن به معنای این است که اقتضائات بیرونی و واقعیتها گاهی یک چیزی را اقتضاء میکند، یک روز چیز دیگری را اقتضاء میکند... اما همین نگاهِ دوباره و نوسازی و بازسازی هم بایستی ناظر به اصول باشد؛ برگرفته و برخاسته از اصول اسلامی باشد.... نوسازی نظام ممکن است، اما به معنای تجدیدنظر در آرمانها نیست؛ زیرا این آرمانها فطری است.... نوسازی به معنای تغییر نظامات، تغییر سازوکارها، تغییر سیاستها، عملی است، ممکن است، در مواردی هم لازم است و مانع از تحجر است؛ منتها باید بر طبق اصول باشد.... پس آرمانها که شاکله کلی نظام از آنها الهام گرفته، قابل تغییر نیست. نظام جمهوری اسلامی یک چنین نظامی است. با این نگاه، نظام فرسودهبشو نیست، متحجربشو نیست، از راهبازمانده نیست و نخواهد شد؛ همیشه میتواند جوان باقی بماند.» از منظر مقام معظم رهبری نوسازی نظام برخاسته از اصول اسلامی و پروسه ای به منظور تحکیم پیوند دیانت و سیاست در ایران است که در عین ابتنا بر مقبولیت و اراده مردم اما در عین حال با تاکید بر عقلانیت دینی از آسیب های دموکراسی های عرفی در امان است. بدیهی است این عقلانیت در خدمت اصول و آرمانهاست چرا که برایند آن که به هیبت عقل کلی جامعه اسلامی نمود می یابد و متاعی خاص در جامعه فکور مسلمان در ایران است.