تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۳۰۴۳۰
بابررسی برخی جریان‌های معاصر مطرح می‌شود

واکاوی ماجرای نفوذ و تخریب (بخش دوم و پایانی)


علی شیرازی
6. موسوی و کروبی؛
وجود افرادی وابسته و معلوم‌‌الحال؛ همچون اکبر گنجی، محسن سازگارا، عطاءاله مهاجرانی، محسن کدیور، عبدالکریم سروش، علی افشاری، سعید رضوی فقیه، محسن مخملباف، فاطمه حقیقت‌جو، شیرین عبادی، حسین بشیریه، حسن یوسفی‌اشکوری، عبدالعلی بازرگان، ابراهیم یزدی، مهرانگیز کار، عیسی سحرخیز، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش در کنار موسوی و کروبی، آن دو را از مسیر اصلی به بی‌راهه برد و هر دو آنان با حمایت خاتمی و هاشمی و حزب کارگزاران و نهضت آزادی و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، فتنه 88 را رقم زدند.
کیان تاجبخش در چهارمین دادگاه در اعتراف‌هایی به تحلیل جریان نفوذ و تخریب می‌پردازد و می‌گوید: «می‌خواهم فرآیند براندازی نرم را در هفت لایه تشریح کنم: «اولین آن‌ها شناسایی و جذب نخبگان است که شامل شناسایی افراد و نخبگانی که علاقمند به همکاری نهادهای آمریکایی و اروپایی هستند، می‌باشد.»(1)
وی سپس در خصوص مصادیق این نوع شیوه‌های براندازی اظهار داشت: «زمانی که... در... بود، از طریق این نهاد شیوه جدید استحاله فرهنگی در کل شهر تهران و بعد هم به بقیه شهرها اشاعه می‌شد. آن‌چه که شواهد نشان می‌دهد این است که آن برنامه‌ها که در زمان دولت سازندگی اتفاق افتاده، مستقیماً توسط قدرت‌های آمریکایی پشتیبانی می‌شده است و این فرآیند نهادینه شده یک فرآیند دراز مدت بوده است.»(2)
وی در ادامه می‌افزاید: «یکی دیگر از این مصادیق سفر عطریانفر به دعوت بنیاد سوروس به نیویورک و ملاقاتش با شخص سوروس می‌باشد که نقطه عطف همکاری نیروهای داخلی و خارجی تلقی می‌شود.»(3)
قرار گرفتن اینان در کنار کروبی و موسوی، پیوند دشمن بیرونی با اصلاح‌طلبان را رقم زد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، طرح دشمن را برای براندازی نرم در ایران اجرایی کردند.
کیان تاجبخش در اعترافاتش به این واقعیت اذعان می‌کند و از ارتباط سیستماتیک نهادهای اطلاعاتی آمریکا و عناصر اصلاح‌طلب تحت پروژه سری «ردیف 2» با هدف براندازی نرم پرده برمی‌دارد. (4)
موسوی با اثر پذیری از اطرافیان نفوذی، در خرداد 88، با صدور بیانیه‌ای خواستار ابطال انتخابات می‌شود. مهدی کروبی نیز همراه با میرحسین موسوی، می‌گوید: «انتخابات باید باطل شود.»!
مریم رجوی؛ همسر سرکرده گروهک منافقین، شیرین عبادی، گروهک‌های فدائیان خلق، حزب توده، جبهه ملی و نهضت آزادی نیز خواستار ابطال انتخابات و نتیجه آن می‌شوند.(5)
باراک اوباما، رضا پهلوی، منافقین، گروهک تروریستی ریگی و گروهی از سلطنت طلبان نیز با موسوی و کروبی هم‌صدا می‌گردند. ابراهیم یزدی- دبیرکل نهضت آزادی- نیز در گفتگو با ویژه نامه روزنامه اعتماد به صراحت می‌گوید که این گروهک و مرتبطان آن از قبل از انتخابات، برای ماجراهای پس از آن برنامه داشته و کار کرده‌اند.(6)
موسوی نیز با ارسال نامه‌ای به منتظری، پرده از ارتباط پنهانی دیگری بر می‌دارد و ادعا می‌کند: «به خاطر احساس خطر برای کشور و نگرانی از خشم مردم در مقابل تقلب سازمان یافته در صحنه مانده است»(7)!!
مقام معظم رهبری در برابر این جریان نفوذی و حرکت نامیمون سران فتنه، در تاریخ 29/3/1388 می‌فرمایند: «من به همه این آقایان، این دوستان قدیمی، این برادران توصیه می‌کنم بر خودتان مسلط باشید، سعه صدر داشته باشید؛ دست‌های دشمن را ببینید؛ گرگ‌های گرسنه کمین کرده‌ را که امروز دیگر نقاب دیپلماسی را یواش یواش دارند از چهره‌هایشان بر می‌دارند و چهره حقیقی خودشان را نشان می‌دهند؛ ببینید؛ از این‌ها غفلت نکیند.»
معظم‌له در همان سخنرانی فرمودند: «البته اگر کسانی بخواهند راه دیگری را انتخاب بکنند، آن‌ وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صریح‌تر از این صحبت خواهم کرد.»
موسوی و کروبی و دیگر سران فتنه به این اندرزها و هشدارها توجهی نکردند. مقام معظم رهبری درتاریخ 29/4/1388 در برابر این جریان و کسانی که به اسم ابطال انتخابات جامعه را به سمت اغتشاش کشیده بودند، فرمودند: «هر کس امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنی سوق بدهد، از نظر عامه ملت ایران انسان منفوری است؛ هر که می‌خواهد باشد.»
معظم‌له در تاریخ 4/9/1388 هم فرمودند: «کسانی هم که با اشاره دشمن، با تشویق دشمن، با لبخند دشمن؛ کف زدن دشمن برایشان، می‌خواهند با این نظام، با این قانون اساسی با این حرکت عظیم مردمی مواجهه کنند، سرشان را دارند به سنگ می‌زنند، سر به دیوار می‌کویند، کار بیهوده می‌کنند.»
ایشان در تاریخ 22/9/1388 صریح‌تر فرمودند: «کسانی که از اوائل انقلاب یادشان هست، می‌دانند؛ بعضی بودند از یاران امام، از نزدیکان امام در دهه اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله با امام کشید؛ کارشان به معارضه با امام کشید... انقلاب این‌ها را مطرود کرد،... این‌ها باید عبرت باشد برای همه ما؛ باید عبرت باشد، باید بفهمیم.»
7. احمدی‌نژاد؛
ماجرای نفوذ و تخریب همچنان ادامه دارد. امروز نیز پدیده‌ای موسوم به جریان انحرافی، سکانداری فتنه‌ای را بر عهده دارد که هدفش ریختن جواهرات احمدی‌نژاد به اقیانوس است و قصد دارد با نفوذ بر افکار رئیس جمهور، ماجرای نفوذ و تخریب را تکرار کند.
همان جریانی که مصدق را از کاشانی جدا کرد. بازرگان و بنی‌صدر را از جمهوری اسلامی جدا نمود. شریعتمداری را به بی‌راهه برد و وی را در مقابل نظام و امام قرار داد. از منتظری مدافع انقلاب و ولایت فقیه، فردی مقابل انقلاب ساخت. موسوی و کروبی و خاتمی را به عرصه معارضه با امام و انقلاب اسلامی و ولایت فقیه کشاند؛ امروز نیز مترصد فرصتی برای قرار دادن احمدی‌نژاد در مقابل ملت ایران و ارزش‌ها و ولایت است.
رادیو بی‌بی‌سی اعتراف می‌کند که رد پای اطرافیان و نزدیکان منحرفین به دکتر مصدق بر می‌گردد. مکتب ایرانی در دوره رضا خان برای مقابله با اسلام ناب محمدی‌(ص) مطرح شد. امروز نیز جریان انحرافی به دنبال اجرای ایده‌ای هستند که مصدق با استفاده از آن آیت‌ا... کاشانی را کنار گذاشت.
شاید به همین علت حامیان جریان انحرافی از اصلاح‌طلبان خواستند تا آن‌ها را در این شرایط تنها نگذارند. مقام معظم رهبری در تاریخ 27/4/1388 و پس از انتصاب مشایی به معاونت اولی رئیس جمهور، به آقای دکتر احمدی‌نژاد نوشتند: «انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.»
گرچه در آن روزها با اما و اگرهایی از سوی احمدی‌نژاد، بالاخره مشایی بر کنار شد. لیکن انتصاب وی به ریاست دفتر رئیس جمهور و ورود او به بسیاری از صحنه‌های قوه مجریه، نشان از نفوذ وی بر افکار رئیس جمهور دارد.
شاید مصدق هم باور نمی‌کرد که به بی‌راهه می‌رود! حتماً بازرگان هم خود را بر حق می‌دانست! آیا شریعتمداری باور می‌کرد که سر از کودتای نوژه در می‌آورد؟ بنی‌صدر باور نداشت که در دام نفوذی‌ها است! منتظری هم در هیاهوی فتنه مهدی هاشمی، هرگز نپذیرفت که در سیطره نفوذ باند او و لیبرال‌ها و ملی‌گراها و منافقین است. موسوی و کروبی و خاتمی، هنوز هم می‌گویند که راه را درست رفته‌اند!!
آیا آقای احمدی‌نژاد باور دارد که فتنه نفوذ، یک واقعیتی است که در پیرامون شخصیت‌های این نوشتار شکل پذیرفته است؟ آیا او باور دارد که دشمن همواره در صدد نفوذ و تأثیرگذاری غیر مستقیم و نامحسوس بر شخصیت‌ها است؟
در عصر مشروطیت، میرزا محمدخان نامی آمد و از طرف امام جمعه و امیر بهادر در پیغامی برای شهید شیخ فضل‌ا... نوری آورد که ما در سفارت روس هستیم؛ و در این‌جا اتاقی مناسب طبع شما آماده کرده‌ایم. خواهش می‌کنیم برای جان شریفتان، قدم رنجه کنید و بیایید این‌جا، شیخ ناراحت شد و گفت: از قول من به امام جمعه بگو: تو حفظ جان خودت را کردی، کافی است؛ لازم نیست حفظ جان مرا بکنید!(8)
شخص دیگری به نام میرزا جواد سعدالدوله به شیخ شهید پیشنهاد کرد که بیرق هلند را بر بالای خانه‌تان بزنید، دیگر حتی لازم نیست به سفارت هلند تشریف بیاورید. شیخ در پاسخ به این پیشنهاد، خندید و به استهزاء گفت: آقای سعدالدوله باید بیرق ما را بر روی سفارت اجنبی بزنند... من حاضرم صد مرتبه زنده شوم و ایرانیان و مسلمین مرا مثله کنند و بسوزانند؛ ولی به اجنبی پناهنده نشوم.(9)
دشمن حتی راه نفوذ بر افکار شیخ شهید را هم پیموده، ولی به نتیجه نرسیده است.
سیدحسین نصر می‌گوید: «احساس می‌کردم که تنها کسی بودم که می‌توانستم همچون میانجی به ایجاد موقعیتی کمک کنم که در آن مثلا آیت‌الله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی حکومت سلطنتی اسلامی بر پا گردد که در آن علما نیز درباره امور مملکتی اظهار نظر کنند؛ اما ساختار کشور دچار تحول نشود.»(10)
دشمن امام خمینی(ره) را هم رها نکرده است. رئیس دفتر فرح پهلوی(سیدحسین نصر) را می‌گمارد تا شاید بر افکار خمینی بزرگ هم تأثیر بگذارد.
شاید برای همین تفکر و طرح‌های نصر است که مشایی در سال 1388 سفارش می‌کند تا جایزه «حکمتانه بوعلی سینا»‌را به سیدحسین نصر بدهند!!(11)
مینو صمیمی که از اعضای دفتر فرح پهلوی بود، در خصوص انتصاب نصر به ریاست دفتر فرح پهلوی می‌نویسد: «انتصاب دکتر نصر در آن مقطع فقط نوعی ظاهر بازی تلقی می‌شد.»(12)
بازی که شاید بتواند به همت نفوذ نصر، امام را از مسیر مبارزه با شاه باز دارد. این بازی در فرانسه هم پی‌گیری شد. به محض ورود امام به فرانسه، نیروهای هوادار نهضت آزادی با محوریت یزدی و قطب‌زاده و هواداران جبهه ملی به رهبری بنی‌صدر به سمت باغ نوفل لوشاتو رو آوردند. یزدی چنان وانمود کرده بود که برخی رسانه‌ها از وی به‌عنوان سخنگوی امام خمینی(ره) یاد کردند. ماجرای نصب تابلوی«امام سخنگو ندارد»؛ به دستور حضرت امام و برای جلوگیری از چنین سوء استفاده‌هایی صورت گرفت.(13)
بازرگان می‌گوید: «دکتر یزدی یک ناراحتی(در نوفل شاتو) داشت و می‌گفت ما هر چه به گردنش می‌گذاریم که آقا بالاخره شما در مقام یک رهبر کل، نمی‌دانم یک رئیس جمهور، از رئیس جمهور بالاتر هستید دفتری داشته باشی، سخنگویی داشته باش... ایشان قبول نمی‌کرد.»(14)
یزدی تلاش می‌کرد ایده‌های نهضت آزادی را به امام بقبولاند، ولی فایده‌ای نداشت و امام تحت تأثیر افکار وی قرار نگرفت.
این سناریو در خصوص رهبر انقلاب اسلامی نیز بارها تکرار شده و همه تلاشگران عرصه نفوذ؛ سرشان به سنگ خورده است. آیا آقای احمدی‌نژاد نمی‌تواند با طرد تفکر نفوذ و تخریب، خود را به‌عنوان محبوب ملت و رهبری در تاریخ ماندگار سازد؟ آیا زیبنده اوست که به بنی‌صدر و منتظری و بازرگان محلق شود؟
تمامی خواص باید از این سیر درس بگیرند و همچون امام خمینی(ره) و امام خامنه‌ای و مانند شهید شیخ فضل‌ا... نوری به تمامی مهره‌های نفوذی پاسخ منفی بدهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات