محسن ابوالحسنی
یک هفته قبل بود که وزیر دادگستری ایالات متحده آمریکا و رییس پلیس فدرال آمریکا کنفرانس خبری تشکیل دادند و خیر از کشف یک عملیات تروریستی بزرگ دادند که در آن جمهوری اسلامی ایران از طریق »نیروی قدس« قصد ترور »عادل الجبیر« سفیر عربستان سعودی در نیویورک را داشته است و دو نفر نیز در این باره دستگیر شده اند. این بمب خبری که به طور زنده از بسیاری از شبکه های خبری دنیا پخش شده بود، ظرف چند ساعت به مهم ترین خبر همه خبرگزاری ها و رسانه های صوتی و تصویری دنیا تبدیل شد. درباره باطل بودن و ساختگی بودن داستان تبلیغاتی جدید آمریکایی ها گفتن همین نکته کافی است که بسیاری از کارشناسان امنیتی خود آمریکا هم نتوانستند هیچ بهانه ای برای این که ایران چنین کار احمقانه ای را آن هم در خاک آمریکا انجام دهد پیدا کنند. زیرا اولین سوالی که در برابر این ادعا به ذهن هر شنونده ای می رسد این است که جمهوری اسلامی ایران به چه دلیلی باید دست به چنین عملیاتی بزند و در قبال این هزینه مادی و معنوی سنگین چه متاع ارزشمندی را به دست می آورد؟ اگر به دور از هر گونه تعصب و اعتقاد و به عنوان یک شاهد بی طرف به ماجرا نگاه کنیم، درخواهیم یافت که ترور سفیر جوان عربستان سعودی در آمریکا هیچ منفعت مادی یا استراتژیکی برای جمهوری اسلامی ایران نخواهد داشت و دست زدن به چنین کاری بیش از هر چیز می توانست نشان دهنده حماقت طراحان و عاملان آن باشد. اما با این حال چرا این فیلم نامه هالیوودی این چنین طراحی می شود؟
سناریوی جدید آمریکایی ها سه بازیگر اصلی دارد: آمریکا، عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران.اما چرا آمریکا؟ چرا این سناریو توسط خود مقامات ایالات متحده و تقریبا در بالاترین سطوح اجرا می شود؟ پاسخ این سوال را از چند زاویه می توان بررسی کرد. از نگاه رسانه ای بی شک هیچ کسی جز مقامات آمریکا نمی توانستند به این مساله ارزش خبری بدهند و رسانه های دنیا و به تبع آن مخاطبین آنها در کشورهای مختلف را تحت تاثیر قرار دهند. فرض کنید چنین ادعایی از سوی وزیر دادگستری کشوری هم چون کانادا یا حتی کشورهای مهم تری چون فرانسه یا انگلستان مطرح می شد.
در این صورت هم اگر چه رسانه های صهیونیسم بین الملل می توانستند با فعالیت های رسانه ای خود، این مسئله را در نگاه مخاطبین خود برجسته کنند ولی بی شک هیچ گاه نمی توانستند تاثیری را که صحبت های وزیر امور خارجه یا رییس جمهور ایالات متحده دارد القا کنند. از جنبه دیگر و بعد بین المللی مساله هم نقش ایالات متحده بی شک بارز تر است. تاثیری که شکایت آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل دارد، هیچ گاه در عملکرد بسیاری از دولت های دیگر ممکن نخواهد بود. امکان ایجاد اجماع جهانی در قطعنامه های شورای امنیت یا هر تصمیم گیری دیگر سیاسی حتما در این حالت بیشتر خواهد بود و نقشه های کاخ سفید نشینان را بیشتر به سمت عملی شدن پیش خواهد برد. یکی دیگر از جنبه های این مساله، بعد مسائل داخلی آمریکا است. به اعتراف دوستان و دشمنان آمریکا، این کشور هم اکنون در شرایط بسیار دشواری از لحاظ مختلف قرار دارد. شرایط اقتصادی آمریکا در یکی از بحرانی ترین دوران های تاریخی این کشور قرار دارد، میزان رضایت مردم آمریکا از حاکمیت شان طبق آمار رسانه های خود این کشور به سطح بسیار پایینی رسیده است، مردم بسیاری از شهرهای آمریکا «جنبش فتح وال استریت» را علیه نظام سرمایه داری به راه انداخته اند، در سطح بین المللی میزان تاثیر گذاری و نفوذ آمریکا به یکی از پایین ترین سطوح خود رسیده است و چندین دلیل دیگر که می تواند دلیل موجهی برای به راه انداختن چنین بازی رسانه ای در این سطح باشد که در ادامه بیش تر از آن سخن گفته خواهد شد.
چرا عربستان سعودی؟ چرا در این سناریوی جالب، سفیر این کشور به عنوان مورد هدف انتخاب می شود و پای این کشور را به این داستان باز می کند؟ برای توجیه این انتخاب هم چند دلیل را می توان ذکر کرد. به دلایل مختلفی که در ادامه گفته خواهد شد، طراحان این بازی برای رسیدن به اهداف مورد نظرشان حتما بایستی یکی از کشورهای عربی و اسلامی در این بازی به عنوان سوژه هدف انتخاب می شد تا بتواند بیشترین تاثیر را بر جامعه هدف اصلی که ملت های مسلمان هستند، داشته باشد. از طرف دیگر از بین کشورهای اسلامی، عربستان بهترین گزینه به شمار می رود. زیرا عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران از بدو پیروزی انقلاب اسلامی با یکدیگر دچار تنش های مختلفی بوده اند که احتمال باورپذیری مسئله را در ذهن مخاطبین بالا می برد. از سوی دیگر عربستان در رقابت با جمهوری اسلامی بر سر جایگاه مهم ترین قدرت منطقه ای، همواره سیر نزولی داشته است و قدرت تاثیرگذاری خود بر سایر کشورهای مسلمان را نسبت به قبل بسیار از دست داده است. در این شرایط ادعای اقدام خصمانه جمهوری اسلامی علیه عربستان علاوه بر این که موجب ارائه چهره مظلومانه ای از سعودی ها می شود، ایران را به عنوان دولت تروریست نشان می دهد که این مساله در به هم ریختن توازن قوای منطقه ای به نفع عربستان که طبیعتا به نفع آمریکا و غرب به حساب می آید، تاثیر بسیار شگرفی خواهد داشت.
اما چرا جمهوری اسلامی ایران؟ بیان علت این که چرا جمهوری اسلامی به عنوان نقش اول این سناریوی مضحک انتخاب شده است، احتمالا بسیار آسان تر از علت انتخاب سعودی هاست. جمهوری اسلامی به عنوان دشمن شماره یک جریان استکبار از ابتدای انقلاب اسلامی شاهد بسیاری از این دشمنی ها بوده است و زمینه چینی های مختلف رسانه ای غربی و سیاستمداران آنها در «ایران هراسی» که در ادامه آن همین پروژه کلید می خورد، امکان باورپذیری این مسئله را برای مخاطبان عام تحت بمباران تبلیغاتی بالا می برد. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران در ادامه ایفای نقش خود در منطقه و جهان و اشاعه تفکر انقلاب اسلامی آن چنان مصمم و موفق بوده است که برای جلوگیری از آن نوشتن فیلم نامه هایی این چنینی لازم و ضروری به نظر می رسد که در ادامه به صورت جزیی تر به آن پرداخته خواهد شد.
علت های اصلی ایجاد این سناریو:در قسمت های بالا در بیان علت انتخاب این بازیگران در این سناریو، به بعضی از علل آن اشاره شد که در این قسمت بیشتر بدان خواهیم پرداخت:یکی از علل اصلی بیان این ادعا در این شرایط «تحت تاثیر قرار دادن مسائل و اعتراضات داخلی مردم آمریکا» است«جنبش فتح وال استریت» که از پارکی در وال استریت نیویورک آغاز شد و در ابتدا اعتراضی به وضع بد اقتصادی و رفاهی در آمریکا به شمار می آمد، با گذشت کمتر از یک ماه علاوه بر این که غالب شهرها و ایالات آمریکا را فراگرفته است، این روزها بیش از هشتاد کشور دنیا را درگیر خود می بیند و سطح اعتراضات به «اعتراض به نظام سرمایه داری» گسترش یافته است. دولت ایالات متحده که خود را درگیر تبعات سنگین این اعتراضات مردمی می بیند، برای رها کردن خود از این فشار گسترده، باید دست به یک فرافکنی بزرگ با تبلیغات بسیار می زد تا بتواند از انعکاس گسترده مطالبات در رسانه ها جلوگیری کند و به نوعی با القای وجود یک دشمن خارجی بسیار خطرناک ـ که حتی حاضر است در خاک کشور علیه دشمنان خود اقدام تروریستی انجام دهد ـ به نوعی وحدت داخلی ایجاد کند و از اختلافات داخلی بکاهد. زیرا تجربه نشان داده است که مردم یک کشور در بسیاری از موارد علی رغم داشتن اختلافات داخلی بسیار، هنگامی که صحبت از دشمن خارجی پیش می آید، همه با هم در برابر دشمنان خارجی متحد می شوند. که البته این مساله نیازمند شرایطی است که امروزه دولت آمریکا فاقد آن است و آن شرط اعتماد مردم به مسئولین سیاسی کشورشان است تا ادعاهای آن ها علیه دیگران در اذهان عموم مردم پذیرفته شود که جای این مساله تا حد زیادی در اوضاع و احوال ساکنان کاخ سفید خالی است.
یکی دیگر از علل اصلی ادعای این مسئله در زمان کنونی «تاثیر گذاری بر بیداری اسلامی» در کشورهای منطقه است که ضرورت مسلمان و عرب بودن سوژه مورد ترور را اثبات می کند. بیداری اسلامی ملت های منطقه اکنون در مرحله حساسی است. در بعضی از کشورها انقلاب ها به مرحله دولت های انتقالی و انتخابات رسیده است و این یعنی این که باید روند انقلاب خود را مشخص کنند که آیا بر اصول اولیه پایدار خواهند ماند یا اقدامات غربی ها برای انحراف حرکت ها موثر خواهد افتاد. و بعضی دیگر از ملت ها هم چنان در جریان اعتراضات هستند تا حکام ظالم را از سر راه بردارند. نکته مشترک در همه این ملت ها و حتی سایر ملت های غیرمسلمان، نگاه آنان به انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک حرکت اسلامی است که توانسته است بین نهضت اسلامی و حکومت اسلامی جمع ایجاد کند. از این رو در بین بسیاری از ملت های منطقه و هم چنین احزاب موثر سیاسی به جمهوری اسلامی به عنوان یک الگوی موفق برای پیروی، نگاه می شود که این مسئله به هیچ وجه مورد پسند دولت های غربی و کل جریان استکبار نیست. از این رو بایستی به هر روشی از شکل گیری یک الگوی این چنینی در اذهان ملت های منطقه در درجه اول و در ذهن همه دنیا در درجه بعد جلوگیری شود. آمریکا و متحدانش با برنامه های «ایران هراسی» شان از مدت ها قبل این کار را آغاز کرده اند و این بار در ادامه سریال تکراری ایران هراسی، چنین سناریویی را طراحی می کنند تا چهره این الگوی انتخاب شده را در ذهن مخاطبان خود خراب کنند. بی شک حکومتی که حاضر است در خاک کشور دیگری نماینده رقیب خود را ترور کند، به هیچ وجه یک الگوی ایده آل به شمار نمی رود و قابل تقلید و پیروی نیست. تا این جای سناریو درست چیده شده است، اما اشکالی که در اجرای آن صورت می گیرد این است که ملت های مسلمان بر اساس هوس های گذرا به جمهوری اسلامی نگاه مثبتی ندارند که با چند تبیلغ آن از بین رود و از سوی دیگر اعتماد مردم دنیا به خصوص مسلمانان نسبت به رسانه های این جریان بین المللی صهیونیسم بسیار دچار خدشه شده است و حتی اگر اعتماد کامل به این رسانه ها داشته باشند، ضعف شدید فیلم نامه داستان مانع از اجرای نقشه های پلید غربی ها و در راس آن آمریکایی ها خواهد بود.
یکی دیگر از علل اصلی طراحی چنین نقشه ای می تواند «منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران» باشد. جمهوری اسلامی ایران چندی است که با سرعتی بسیار اهداف خود را طی می کند. از پیشرفت های بسیار در حوزه علمی و تکنولوژیک تا دور زدن ماهرانه تحریم های اقتصادی غربی ها و ناکام گذاشتن دشمنان در جلوگیری از دست یابی ایران به فناوری هسته ای و ... باعث شده اند تا جمهوری اسلامی بتواند با اقتدار بیشتری دست به نقش آفرینی های منطقه ای و جهانی بزند که این مساله قطعا با اهداف غرب در تعارض خواهد بود. در این راستا غربی ها از اهرم های بسیاری برای فشار بر ایران استفاده می کنند تا ایران را به خاطر این فشارها در موضع انفعال نگه دارند و با منزوی ساختن جمهوری اسلامی در واقع رقیب را از صحنه به در کنند. در این میان همه ادعاهای در باب فناوری هسته ای یا حقوق بشر و قطعنامه ها و تحریم های به تبع آن و تهدیدات نظامی را می توان نکته مویدی بر این مساله به حساب آورد که البته در این زمینه هم هیچ گاه به موفقیت خاصی نائل نشدند، زیرا این مساله تنها در صورتی به سرانجام دلخواه آنان می رسید که ایران در برابر این فشارها کوتاه بیاید و قدمی عقب نشینی کند که هیچ گاه رخ نداده و نخواهد داد. از این رو دشمنان ملت ایران هیچ گاه نتوانسته اند به این هدف خود نیز برسند.
شاید بتوان چندین دلیل دیگر نیز برای این مسئله ذکر کرد. اما همه آن دلایل هم در چند خط آخر به سرنوشت دلایل بالا دچار می شوند و باید در آن ها هم علت عدم موفقیت غربی ها را گوشزد کرد.
غربی ها هر روز دستاویز جدیدی برای حمله به دشمن اصلی خود یعنی جریان اصیل اسلامی پیدا می کنند و نقشه جدیدی برای رسیدن به اهداف خود می کشند، اما با وجود همه این ها این نهضت اسلامی است که در دنیا روز به روز گسترش پیدا می کند و به موفقیت های مختلفی دست می یابد و در مقابل این غربی ها هستند که روز به روز شاهد افول تفکرات خود هستند و این نمایش وعده الهی است .