تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۳۰۴۵۹

سوابق آمریکا در تروریسم بین‌المللی

نوآم چامسکی ترجمه: بهروز جندقی اشاره: نوآم چامسکی در گفت‌وگویش با «دیوید بارسامیان» در 21 سپتامبر سال 2001، به تشریح عواقب سیاست‌های آمریکا نسبت به کشورهایی چون نیکاراگوئه می‌پردازد. به گفته چامسکی تلفات حمله موشکی ارتش آمریکا به شرکت داروسازی «الشفاء» در خارطوم، بسیار بیشتر از کشته شده‌های 11 سپتامبر نیویورک و واشنگتن بود، ولی کسی از این جنایت سخن نگفت. سرویس خارجی کیهان

‌*‌‌ همان‌طور که می‌دانید، پس از حوادث 11 سپتامبر شاهد خشم، قهر، و حیرت در آمریکا هستیم. مواردی از قتل، حمله به مساجد و حتی به یک معبد سیک وجود داشته است. در دانشگاه کولورادو، که همین‌‌‌جا در بولدر، شهر معروف به آزادی، واقع است شعارهایی از این قبیل بر دیوار نوشته شده که: «‌‌عربها، به کشور خودتان بروید»‌‌، «‌‌افغانستان را بمباران کنید»‌‌، و «‌‌کاکاسیاه‌ها‌‌‌‌ به کشور خودتان بروید.»‌‌ دیدگاه شما در‌خصوص تحولات پس از حملات تروریستی چیست؟‌‌
*‌‌‌*‌‌ ناهمگون است. آنچه که شما توصیف می‌کنید قطعا وجود دارد. از سوی دیگر، جریانهای مخالفی هم وجود دارد. در جاهایی که با آنها تماس مستقیم دارم می‌دانم که این جریانها وجود دارند، مشابه همانها را هم از دیگران می‌شنوم.
این جریان، جریانی از نوع دیگر است. و در ضمن حامی افرادی است که فقط به دلیل آنکه قیافه تیره داشته یا نام آنها عجیب است، در اینجا مورد هدف قرار می‌گیرند. بنابراین جریانهای مخالفی وجود دارد.‌‌
سؤالی که مطرح است این است که، چه می‌توان کرد تا جریانهای درست غالب شوند؟‌‌
‌*‌‌ به نظر شما آیا ایجاد روابط با افرادی که «چهره‌های ناشایست»‌‌‌‌، قاچاقچی مواد مخدر و تروریست نامیده می‌شوند، جهت دستیابی به آنچه که گفته می‌شود هدفی مقدس است. بسیار مسأله‌‌‌ساز نیست؟‌‌
‌*‌‌‌*‌‌ به خاطر داشته باشید که برخی از این ناشایست‌ترین چهره‌ها در حکومتهای منطقه، افزون بر حکومت خود ما، و حکومتهای متحدین ما حضور دارند. اگر مساله برای ما حائز اهمیت است، این سؤال را نیز باید مطرح کنیم که هدف مقدس چیست؟ آیا انداختن روسها در «‌‌دام افغان»‌‌ در سال 1979، آنگونه که «‌‌زبنیو برژینسکی»‌‌ مدعی انجام آن است، هدفی مقدس بود؟ حمایت از مقاومت در برابر تهاجم روس در دسامبر 1979 یک مطلب است. اما تحریک این تهاجم، به گونه‌ای که برژینسکی با افتخار مدعی انجام آن است. و تشکیل یک ارتش تروریستی از افراطیان مسلمان در راستای اهداف شخصی شما مطلب دیگری است.‌‌
سؤال دیگری که اکنون می‌توان مطرح کرد که این است که، اتحادی که هم‌اکنون در حال شکل‌گیری است و آمریکا می‌کوشد آن را به وجود آورد، چه می‌شود؟ نباید فراموش کنیم که خود آمریکا کشوری پیشتاز در امر تروریسم است. اما مساله اتحاد بین آمریکا، روسیه، چین، اندونزی، مصر، الجزایر، و همه کسانی که خوشحال می‌شوند شاهد شکل‌گیری یک نظام بین‌المللی تحت سازماندهی آمریکا باشند. چه می‌شود؟‌‌
نظامی که اگر تحقق یابد، به آنها اجازه می‌دهد تا فجایع تروریستی خود را به اجرا درآورند برای مثال، روسیه بسیار خشنود خواهد بود که در نبود جنایت‌‌‌بار خود در چچن از حمایت آمریکا برخوردار باشد. گروهی از افغانیها هستند که علیه روسیه می‌جنگند. و احتمالا همانها در داخل روسیه دست به اعمال تروریستی می‌زنند. چه بسا این امر در مورد جنایات هند در کشمیر نیز مصداق داشته باشد. اندونزی خشنود خواهد شد که از قتل‌‌‌عامهای این کشور در «‌‌آسه»‌‌ حمایت شود. الجزایر، آنگونه که اخیرا در خبر شنیدیم. خشنود خواهد شد که اجازه یابد تروریسم دولت خود را گسترش دهد.
همین روند را در چین هم می‌توان دید که در استان‌های غربی خود با نیروهای جدایی‌طلب از جمله «‌‌افغانی‌ها»‌‌ در جنگ است، افغان‌‌‌هایی که به وسیله چین و ایران تشکل یافته بودند تا علیه روسها بجنگند، و طبق برخی از گزارش‌ها آغاز تشکل آنها احتمالا به سال 1978 بازمی‌گردد. این است روندی که در دنیا جریان دارد.‌‌
اما، همه کس به این سادگی در ائتلاف پذیرفته نخواهند شد: به هر حال باید ضوابطی تعیین گردد.
«‌‌دولت بوش [در 6 اکتبر] هشدار داد حزب چپ‌‌‌گرای ساندنیست‌ها در نیکاراگوئه، که امیدوار است در انتخابات ماه بعد بار دیگر قدرت را در دست بگیرد، بر روابط خود ‌‌با دولتها و سازمانهای تروریستی اصرار دارد، و لذا «‌‌نمی‌توان روی این حزب برای حمایت از ائتلاف بین‌المللی ضدتروریسم که دولت آمریکا سعی در تشکیل آن دارد حساب کرد»‌‌ (جورج گدا، اسوشیتدپرس، 6 اکتبر) سخنگوی وزارت خارجه خانم الیزا کچ اظهار داشت، همان‌‌‌‌طور که پیش از این اعلام کردیم هیچ راه وسطی بین آنهایی که مخالف تروریسم و کسانی که حامی آن هستند وجود ندارد.»‌‌
اگرچه ساندنیست‌ها مدعی‌اند که «‌‌سیاستهای سوسیالیستی و لفاظیهای ضدآمریکایی سابق را کنار گذاشته‌اند، اظهارات کچ (در 6 اکتبر) نشان داد که دولت در رابطه با ادعای میانه‌‌‌روی آنها تردیدهایی دارد. «‌‌تردید واشینگتن قابل درک است. به هر حال، نیکاراگوئه با چنان خشمی به آمریکا حمله کرد که رونالد ریگان وادار شد در اول ماه مه 1985 در کشور «‌‌وضعیت فوق‌العاده»‌‌ اعلام کند، که هر سال تجدید می‌شود، زیرا «‌‌سیاستها و عملکردهای حکومت نیکاراگوئه تهدیدی غیرعادی و خاص بر امنیت ملی و سیاست خارجه آمریکا وارد می‌کند.»‌‌‌‌
وی همچنین «‌‌در واکنش به وضعیت فوق‌العاده ناشی از اقدامات تجاوزکارانه حکومت نیکاراگوئه در آمریکای مرکزی»‌‌، یعنی مقاومت این کشور در برابر حمله آمریکا، تحریمی را علیه نیکاراگوئه اعلام کرد؛ دادگاه جهانی ادعاهای واشنگتن درخصوص فعالیتهای دیگر را بی‌پایه دانسته و رد کرد. یک سال قبل از آن، ریگان اول ماه مه را «‌‌روز قانون»‌‌ نامگذاری کرده بود، روز تجلیل از «‌‌همکاری 200 ساله بین قانون و آزادی»‌‌ در کشور ما؛ مضافاً بر اینکه بدون قانون فقط «‌‌هرج‌ومرج و آشوب»‌‌ حاصل می‌گردد.
روز قبل، ریگان در تجلیل روز قانون اعلام کرد آمریکا به دعاوی دادگاه جهانی که دولت او را به خاطر «‌‌استفاده غیرقانونی زور»‌‌ و نقض معاهدات در حمله به نیکاراگوئه محکوم کرده است توجهی نمی‌کند، و این حمله در واکنش به حکم دادگاه مبنی بر پایان بخشیدن به جنایت تروریسم بین‌المللی تشدید یافت. البته در خارج آمریکا، اول ماه مه روز اتحاد با مبارزات کارگران آمریکایی است.‌‌
پس، این نکته قابل درک است که آمریکا قبل از صدور اجازه الحاق نیکاراگوئه‌ی، تحت رهبری حزب ساندنیستا، به اتحادی که فقط به وسیله واشینگتن هدایت می‌شود، باید به دنبال ضمانتهای محکمی مبنی بر حسن رفتار باشد؛ واشنگتن هم‌‌اکنون از کشورهای دیگر دعوت می‌کند به جنگی ملحق شوند که وی به مدت 20 سال علیه تروریسم به راه انداخته است: این کشورها عبارتند از روسیه، چین، اندونزی، ترکیه، و دیگر کشورهای شایسته، هرچند البته حضور هر کشوری پذیرفته نیست.
یا «‌‌اتحاد شمال»‌‌ را در نظر بگیرید که هم‌‌‌اکنون آمریکا و روسیه مشترکاً از آن حمایت می‌کنند. این اتحاد عمدتاً شامل مجموعه‌ای از جنگ‌‌‌سالارانی است که چنان باعث ویرانی و وحشت شدند که بسیاری از مردم به استقبال طالبان رفتند. علاوه بر این، آنها تقریباً به طور قطع به قاچاق مواد مخدر به تاجیکستان می‌پردازند.‌‌
آنها بخش اعظم مرز این کشور را تحت کنترل دارند و طبق گزارشات، تاجیکستان ‌-‌‌ احتمالا ‌-‌‌ نقطه اصلی است که از آن مواد مخدر نهایتاً به اروپا و آمریکا منتقل می‌شود. اگر آمریکا بخواهد در تجهیز کامل این نیروها و آغاز نوعی تهاجم به وسیله آنها، به روسیه ملحق شود، متعاقباً تحت شرایط آشوب و فرار مهاجران، انتقال مواد مخدر احتمالا افزایش می‌یابد. به هر حال، با توجه به سوابق تاریخی فراوان، «‌‌چهره‌های ناشایست»‌‌ شناخته شده هستند؛‌‌ همین امر در مورد «‌‌اهداف مقدس»‌‌ نیز صادق است.
*‌‌ دیدگاه شما مبنی بر اینکه آمریکا «‌‌کشوری پیشرو در امر تروریسم»‌‌ است ممکن است باعث حیرت بسیاری از آمریکاییان گردد. ممکن است در این زمینه بیشتر توضیح دهید؟‌‌
‌*‌‌‌*‌‌ روشن‌ترین نمونه آن، اگرچه حادترین مورد نیست، نیکاراگوئه است. گفتم روشن‌ترین نمونه، زیرا حداقل از نظر کسانی که حتی کمترین توجه را به حقوق بین‌الملل دارند، هیچ جای بحثی در این مورد وجود ندارد.‌‌
شایان ذکر است ‌-‌‌ به ویژه به دلیل اینکه تا این اندازه به طور یکپارچه پنهان نگه داشته شده است ‌-‌‌ که آمریکا تنها کشوری است که در دادگاه جهانی به اتهام تروریسم بین‌المللی محکوم شد و قطعنامه شورای امنیت را که کشورها را به رعایت حقوق بین‌الملل دعوت می‌کرد، رد کرد.‌‌
آمریکا همچنان به تروریسم بین‌المللی ادامه می‌دهد. مواردی هم هست که در مقایسه با نیکاراگوئه موارد کوچکتر تلقی می‌شوند. در اینجا همه از انفجار بمب اوکلاهاماسیتی بطور کاملا معقول خشمگین شدند. و دو روز تمام در عناوین خبرها می‌خواندیم، «‌‌اوکلاهاماسیتی»‌‌ مانند بیروت به نظر می‌رسد.‌‌
«‌‌ندیدم که کسی بگوید بیروت هم مثل بیروت به نظر می‌رسد، دلیل آن تا حدودی این است که دولت ریگان در سال 1985 دست به یک انفجار تروریستی در آنجا زد که بسیار شبیه مورد اوکلاهاماسیتی بود، یک کامیون حامل بمب بیرون از یک مسجد پارک شده و زمان آن طوری تنظیم شده بود که حداکثر تعداد ممکن به هنگام خروج از مسجد کشته شوند.
طبق گزارشی که سه روز بعد در «‌‌واشنگتن پست»‌‌ منتشر شد، این حادثه 80 کشته و 250 مجروح بر جای گذاشت که اکثر آنها را زنان و کودکان تشکیل می‌د‌اد. هدف از بمب‌گذاری تروریستی روحانی مسلمانی بود که خوشامد آنها نبود، و البته موفق هم نشدند. مسأله چندان پنهان نبود. نمی‌دانم شما سیاستهایی را که عاملی عمده در مرگ حدود یک میلیون غیرنظامی در عراق و شاید نیم‌ میلیون کودک است و بهایی است که وزیر خارجه می‌گوید حاضر به پرداخت آن هستند، چه می‌نامید. آیا نامی برای آن وجود دارد؟ حمایت از جنایتهای اسرائیل نیز نمونه دیگری است.‌‌
نمونه دیگر، حمایت از ترکیه در سرکوب جمعیت کردنشین خود بود که دولت کلینتون قاطعانه از آن حمایت کرد، 80 درصد از سلاحها را آمریکا فراهم کرد که این رقم با افزایش دامنه فجایع بالاتر می‌رفت. این حادثه، فاجعه بسیار عظیمی بود، یکی از شدیدترین نبردهای پاکسازی و نابودی قومی که در دهه 1990 رخ داد و چندان هم شناخته شده نیست زیرا مسئولیت عمده آن برعهده آمریکا بود ‌-‌‌ و زمانی که با گستاخی مطرح شد، به عنوان «‌‌اشتباهی»‌‌ کوچک در تعهد کلی ما نسبت به «‌‌پایان بخشیدن به رفتار غیرانسانی»‌‌ در همه‌جا، از کنار آن گذشتند.‌‌
یا انهدام کارخانه داروسازی الشفاء در سودان را در نظر بگیرید که به صورت یک مسأله پیش‌ پا افتاده در تاریخ ترور کشور به سرعت فراموش شد. اگر شبکه بن‌لادن نیمی از فرآورده‌های دارویی در آمریکا و امکانات تهیه مجدد آنها را از بین می‌برد، چه واکنشی نشان می‌دادند؟ می‌توان تصور کرد، اگرچه مقایسه درست نیست: عواقب امر در سودان بسیار وخیم‌تر است. جدای از این مسأله، اگر آمریکا یا اسرائیل یا انگلیس مورد هدف چنین جنایتی واقع می‌شدند، چه واکنشی نشان می‌دادند؟
در این مورد می‌گوییم، «‌‌اوه، خوب، خیلی بد است، این اشتباه کوچکی است، برویم سراغ موضوع بعد، بگذارید قربانیان از بین بروند.»‌‌ سایر مردم جهان این‌‌گونه واکنش نشان نمی‌دهند. هنگامی که بن‌لادن از آن بمب‌گذاری سخن می‌گوید، سخنان وی در دلها می‌نشیند، حتی برای کسانی که از او نفرت داشته و می‌هراسند؛ و متأسفانه، همین امر در بخش زیادی از سایر گفته‌های او صادق است.‌‌
مورد سودان اگرچه صرفاً مسأله‌ای پیش‌ پا افتاده است، با وجود این بسیار آموزنده است. یک بعد جالب آن واکنشی است که وقتی کسی جرئت می‌کند از آن سخن بگوید، مشاهده می‌شود. من قبلاً هم گفته‌ام، و در پاسخ به سؤالات روزنامه‌نگاران، اندکی پس از فجایع 11 سپتامبر، مطرح کرده‌ام. من گفتم که تلفات «‌‌جنایت هولناک»‌‌ 11 سپتامبر را، که با «‌‌شرارت و بیرحمی شگفت‌انگیزی»‌‌ (به گفته رابرت فیسک) رخ داد، می‌توان با نتایج بمباران کارخانه الشفاء به وسیله کلینتون در آگوست 1998 مقایسه کرد. ‌
این نتیجه‌گیری درست، واکنش فوق‌العاده‌ای در پی داشت و بسیاری از وب سایتها و نشریات با تب و تاب و هیجان از آن یاد کرده و محکوم کردند، که می‌گذرم. تنها مسأله مهم این است که این یک جمله‌ -‌‌ که با نگاهی تنگ‌نظرانه کوچک شمردن واقعه 11 سپتامبر بنظر می‌آید ‌-‌‌ توسط برخی مفسران کاملاً شرم‌آور تلقی گردید. مشکل می‌توان این نتیجه‌گیری را نادیده گرفت که این افراد در عمق ماجرا، هرچند که ممکن است از این حرف تبری بجویند، جنایتهای علیه ضعیفان را مانند نفس کشیدن، طبیعی می‌دانند.‌‌
جنایتهای ما، که بخاطر آنها ما مسئول هستیم. به خاطر ندادن غرامتهای کلان بعنوان مالیات‌‌‌دهندگان، به خاطر دادن پناهندگی و مصونیت به جنایتکاران، و به خاطر اینکه اجازه می‌دهیم حقایق تلخ در اعماق اذهان مدفون شوند. همه اینها بسیار حائز اهمیت است، همان‌گونه که در گذشته بوده است.‌‌
در مورد نتایج انهدام کارخانه الشفاء، فقط برآوردهایی در دست ماست. سودان از سازمان ملل درخواست کرد که به تحقیق پیرامون دلایل بمباران بپردازد، اما واشینگتن حتی از این اقدام نیز جلوگیری کرد، و پس از آن نیز تقریباً هیچکس نکوشید تا در این زمینه تحقیق کند. اما ما قطعاً باید چنین کاری را انجام دهیم. شاید بهتر باشد با یادآوری برخی حقایق بدیهی آغاز کنیم، حداقل برای کسانی که توجه اندکی به حقوق بشر دارند.
هنگام برآورد تلفات انسانی یک جنایت، نه‌‌تنها تعداد کسانی را‌‌‌‌ که دقیقاً در همان نقطه کشته شده‌اند محاسبه می‌کنیم، بلکه کسانی که در نتیجه آن حادثه جان باخته‌اند نیز جزء این آمار محسوب می‌شوند. هنگام بررسی جنایتهای دشمنان رسمی‌ -‌‌ که حادترین موردها عبارتند از استالین، هیتلر و مائو ‌-‌‌ بطور غیرارادی و به درستی همین روش را اتخاذ می‌کنیم.‌‌
در اینجا، این حقیقت را عامل تخفیف جنایت نمی‌دانیم که جرم مذکور تعمدی نبوده بلکه بازتاب ساختارهای نهادینه و ایدئولوژیکی بوده است. به عنوان یک نمونه بارز، قحطی مربوطه به سال‌های 1958 ‌-‌‌ 1961 در چین به این دلیل که یک «‌‌اشتباه»‌‌ بوده و مائو «‌‌قصد»‌‌ نداشته دهها میلیون را به کشتن دهد، منتفی نمی‌شود.‌‌‌
ضمناً با تأمل درخصوص دلایل شخصی او در صدور فرمان‌هایی که منجر به قحطی شده، باز هم مسأله تخفیف نمی‌یابد. به همین ترتیب، با بی‌اعتنایی این اتهام را رد می‌کنیم که محکومیت جنایت‌های هیتلر در اروپای شرقی موجب نادیده گرفتن جنایت‌های استالین می‌شود. اگر حتی وانمود کنیم که مسأله برای ما جدی است، همیشه همان معیارها را در مورد خود به کار می‌بریم.‌‌
در مورد سودان تعداد کسانی که در نتیجه این جنایت جان باختند محاسبه می‌شود، نه فقط کسانی که در خارطوم با موشک‌های کروز کشته شدند؛ و این حقیقت را عامل تخفیف جنایت نمی‌دانیم که جنایت مذکور بازتاب عملکرد طبیعی سیاستگزاری و نهادهای ایدئولوژیکی بوده است‌ -‌‌ گرچه بوده، حتی اگر تأملات مربوطه به مشکلات شخصی کلینتون تا حدودی صحت داشته باشد (که از نظر من جای تردید دارد) به هر حال ارتباطی به این مسأله ندارد، علت آن نیز هنگام بررسی جنایت‌های دشمنان رسمی برای همگان بدیهی و روشن است.‌‌
با توجه به این حقایق بدیهی، نگاهی می‌کنیم به برخی از مطالبی که در مطبوعات روز به راحتی مشاهده می‌شد. من توجهی به تحلیل مبسوط صحت بهانه‌های واشنگتن نمی‌کنم، بهانه‌هائی که در مقایسه با مسأله پیامدهای حادثه از اهمیت اخلاقی کمتری برخوردار است.‌‌
یک سال پس از حمله، «‌‌بدون تولید داروهای لازم برای نجات جان بیماران [الشفاء] هر داروی قابل تهیه‌ای را برای انسانها فراهم می‌ساخت. و تمام داروهای مربوط به دامپزشکی موجود در داخل سودان را نیز تامین می‌کرد. این کارخانه 90 درصد از فراورده‌های عمده دارویی سودان را تولید می‌کرد. تحریم‌های اعمال شده علیه سودان ورود مقادیر کافی از داروهای لازم برای جبران خلأ حاصل از انهدام کارخانه را غیرممکن ساخته است... اقدام واشنگتن در 20 آگوست 1998، همچنان مردم سودان را از دسترسی به داروهای لازم محروم داشته است.‌‌
میلیون‌ها نفر باید از خود سؤال کنند که چگونه دادگاه بین‌المللی در لاهه امسال سالگرد خود را جشن خواهد گرفت»‌‌ (جاناتان بلک، «‌‌بوستون گلوب»‌‌، 22 آگوست 1999).‌‌
سفیر آلمان در سودان می‌‌‌نویسد «‌‌مشکل می‌توان تخمین زد که چند نفر در این کشور فقیر آفریقایی در پی انهدام کارخانه الشفاء جان باختند، اما طبق یک حدس منطقی به نظر می‌رسد این رقم ده‌ها هزار نفر باشد»‌‌ (ورنر دام، «‌‌عام‌گرائی و غرب،»‌‌ هاروارد اینترنشنال ریویو، تابستان 2001).‌‌
«‌‌انهدام این کارخانه برای جوامع روستایی که به این داروها نیاز دارند یک فاجعه است»‌‌.
تام کارنافین، مدیر فنی دارای «‌‌اطلاعات دقیق»‌‌ از کارخانه ویران شده، به نقل از راد والیامی، هنری مک دونالد، شیام باتیا و مارتین برایت، لاندون آبزرور، 23 آگوست 1998، خبر اول، صفحه 1
الشفاء «‌‌50 درصد از داروهای سودان را تامین می‌کرد و با نابودی آن کشور هیچ ذخیره کلروکوئین، داروی معمول برای درمان مالاریا، ندارد»‌‌، اما ماه‌ها بعد، حکومت کارگری بریتانیا درخواست «‌‌تأمین مجدد کلروکوئین به صورت کمک اضطراری را تا زمانی که سودانی‌ها قادر به بازسازی تولیدات دارویی خود شوند»‌‌ رد کرد (پاتریک وینتور، آبزرور، 20 دسامبر 1998).
کارخانه الشفاء «‌‌تنها کارخانه تولیدکننده داروهای TB‌ -‌‌ برای بیش از 000/100 بیمار، به قیمت حدود 1 پوند انگلیس در ماه ‌-‌‌ بود. بیشتر آنها از انواع وارداتی و گرانتر دارو‌ -‌‌ یا برای شوهر، همسر و فرزندان خود که تاکنون باید مبتلا شده باشند ‌-‌‌ نمی‌توانند استفاده کنند. الشفاء همچنین تنها کارخانه تولید داروهای دام در این کشور پهناور، و دارای جمعیت عمدتا چوپان، بود. کار تخصصی آن تولید داروهای [لازم] برای از بین بردن انگل‌هایی بود که از گله‌ها به چوپانها منتقل می‌شوند، و این یکی از دلایل عمده مرگ و میر نوزادان در سودان است.»‌‌ (جیمز آستیل، گاردین، 2 اکتبر 2001).

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات