محمدجواد روح
«نفت هم مثل مشروب عقل را زائل میکند. با این تفاوت که مستی پول نفت، عقل سیاستمداران و عوام را به صورت بلندمدت زائل میکند.» این جمله کوتاه از «عباس عبدی» گزارهای درست است که هم او و هم «موسی غنینژاد» در میزگرد «نفت و سیاست» نتیجه نادرستی از آن گرفتهاند. گویی نفت غیر از سیاستمداران و عوام، منطق را از روشنفکران نیز میرباید و نتیجه آنکه چه عبدی و غنینژاد و چه کروبی و احمدینژاد به یک نتیجه میرسند: «توزیع پول نفت در میان مردم.» بیایید محتوای ایده را بگشاییم. ماجرا این است که چون دولت در ایران بر درآمدهای نفتی (و نه مالیات) متکی است، پس پاسخگوی شهروندان نیست و احتمال دارد اهدافی خلاف منافع ملی را پیگیرد. از این رو است که هرگاه یک شوک نفتی پیش میآید، دولت در عرصه اقتصاد دست و دلباز میشود و از آن سو، دریچههای سیاست و حتی فرهنگ و اجتماعی را میبندد. راهحل مشترک ارائه شده از سوی عبدی و غنینژاد که البته با شعارهای انتخاباتی کروبی و احمدینژاد نیز همسویی نشان میدهد، آن است که «پول نفت را میان مردم تقسیم کنیم تا بخشی از این پول سپس از طریق مالیات به صندوق دولت بازگردد و در نتیجه هم مردم به سطحی بالاتر از رفاه و آسایش برسند و هم دولت مدیون مردم (و در واقع مالیات مردم) شود.» این طرح البته بسیار دلفریب و زیباست. طرحی که در آن کل مسئله «زیربنا»ی دموکراسی در ایران حل میشود و لابد پس از آن تنها «روبنا»هایی میماند چون آزادی انتخابات، احزاب، مطبوعات و عقاید. روبناهایی که طبق ایده آقایان عبدی و غنینژاد، اگر هم تاکنون حل نشده، ناشی از همان زیربناست. این تصویر ساده و این راهحل آسان، البته به یک پرسش بسیار ابتدایی پاسخ نمیدهد: «قرار است چه کسی پول نفت را میان مردم تقسیم کند؟» به نظر نمیرسد بزرگوارن طرفدار این ایده، پاسخی جز «دولت» در این مورد داشته باشند. اگر این پاسخ را فرض بگیریم، پرسش بعدی پیش میآید، مبنی بر اینکه «در آن صورت، تقسیم پول نفت میان مردم، چه تفاوت معناداری با وضعیت فعلی دارد؟» به عبارت دقیقتر، «آیا در آن حالت نیز دولت ارباب دسته به جیبی نیست که مردمان جان و مالشان وابسته به عنایت اوست؟» شاید گفته شود که در آن حالت، «کل» پول نفت میان مردم تقسیم میشود و در شرایط فعلی، «بخشی» از آن، به اشکال مختلف و صرفاً در میان مستخدمان دولت؛ اما پرسش در این حالت هم باقی است و چهبسا صریحتر هم شود: «آیا بزرگ شدن دامنه تقسیم پول نفت، خود به خود بر بزرگی، پیچیدگی، دامنهداری و در نهایت اقتدرا و کنترل دولت نمیافزاید؟» و پرسشهای بعدی: این دستگاه گسترده توزیع پول چگونه اداره خواهد شد؟ آیا به ابزارهای نظارتی، امنیتی، کنترلی، حقوقی و احتمالاً موازی گستردهتری از آنچه که امروز هست، نیاز نخواهد داشت؟ این پرسشهای متوالی است که شگفتی را از چهرههایی چون عبدی و غنینژاد برمیانگیزد که چرا و چگونه، ایدهای چنین سترگ را بیتوجه به حاشیهها و تبعات و توالی فسادش مطرح میکنند و بر مبنای آن، به دفاع از شعار «50 هزار تومانی» کروبی میپردازند؟ البته از دایره انصاف پا را بیرون نگذاریم که کروبی آنچه در زمان انتخابات ریاست جمهوری گفت، به نوعی سامان دادن به بحث یارانههای گسترده موجود بود و ادعایی در جهت دموکراسی از آن نداشت و حتی سخن چندانی هم درباره نسبت این 50 هزار تومانها با پول نفت نگفت. آنکه از آوردن «پول نفت بر سر سفرهها» سخن گفت رئیسجمهور کنونی بود. بگذریم که با کدام قرائت این وعده محقق شد یا نشد. اما به نظر میرسد که حتی احمدینژاد هم در طرح شعارش دقیقتر از عبدی و غنینژاد عمل کرد. او که نه ادعای دموکراسی دارد و نه دعوی تقویت جامعه مدنی، نگاه تودهها را بیش از پیش به دستان سخاوتمند دولت دوخت تا پول نفتی بر سر سفرهایش بیاید. دولتی که البته برای چنین کاری، نیاز به ابزارهایی دارد که یکدستی ساختار سیاسی لابد یکی از آنها بوده است. این ابزارها چه ضروری باشد و چه نه؛ قطعاً مورد تایید چهرههایی چون عبدی و غنینژاد نیست. حتی اگر ایده آنها، با شعار انتخاباتی احمدینژاد، قرابت واژگانی داشته باشد!