علی مزروعی
یکی از همکاران نماینده و از اعضای فراکسیون اقلیت، که در حسننیت او شکی ندارم، در نطق پیش از دستور خود و در واکنش به نطق پیش از دستور آقای بهزاد نبوی در جلسه روز یکشنبه 27/8/80 مجلس مطالبی را بیان داشت که به نظر میرسد جای تأمل بسیار دارد. ایشان گفت: «این سخنان [منظور سخنان نبوی است] فقط گویای یک واقعیت است و آن است که امروز اصلاحات ناتوان از حل مشکلات اساسی مردم در زمینه زدودن فقر، کاهش بیکاری، مبارزه با فساد و تبعیض و هزار و یک مشکل دیگر آنها به بنبست رسیده است و به جای تلاشی جدی در محیطی آرام برای حل این مشکلات، با ایجاد تشنج در جامعه، حمایت از اوباش برخلاف نظر رئیسجمهور محترم و حمله به ایشان به خاطر مخالفت با تهدیدکنندگان امنیت و آرامش و تحریک مردم و ایجاد زمینه اغتشاش در جامعه تلاش مینمایند به اصلاحات از نفس افتاده نفسی تازه دهند و بر ناتوانی خویش در حل مشکلات مردم سرپوش بگذارند.» در این ارتباطات ذکر نکات ذیل به نظر میرسد:
1ـ پس از رخداد دوم خرداد 76 و طرح «اصلاحات» دوستان محافظهکار ما بارها و بارها بر این موضوع اصرار داشتند که آنها هم با «اصلاحات» موافقند، البته با اما و اگرهای بسیاری که بر آن میگذاشتند، و از اینکه «مخالف اصلاحات» نامبرده و قلمداد شوند روترشی کرده و برآشفته میشدند، اما بیان این همکار گرامی نشان میدهد که دوستان محافظهکار ما واقعاً «مخالف اصلاحات»اند و از اینکه «اصلاحات» دارد به «بنبست» میرسد خوشحالاند و نگرانند که مبادا «اصلاحات از نفس افتاده نفسی تازه گیرد» ما صراحت و صداقت دوستان که «مخالفت» خود را با «اصلاحات» بیان میکنند خوشحالیم و امیدواریم که این صراحت در موضع همواره محفوظ بماند.
2ـ اما این «واقعیت» که «اصلاحات ناتوان از حل مشکلات اساسی مردم در زمینه زدودن فقر، کاهش بیکاری، مبارزه با فساد و تبعیض و هزار و یک مشکل دیگر» بوده است «واقعیت» ندارد، چرا که بهترین داور در این زمینه «مردم»اند. آیا دوستان محافظهکار ما در انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری بیشترین مانور تبلیغاتی و عملیاتی خود را روی همین مدعا متمرکز نکردند؟ نتیجه چه شد؟ ظاهراً دوستان ما فراموش کردهاند که مردم ناظر اعمال همه قوا و نهادهای حاکم در کشورند. و یا نمیخواهند به این موضوع توجه نمایند که هر گام اصلاحطلبانه مجلس با سد شورای نگهبان مواجه شده است و هر گام اصلاحطلبانه دولت با سد قوه قضائیه و هر گام اصلاحطلبان با صدها مانع آشکار و پنهان! با همه اینها اگر باز هم دوستان اصرار بر این «واقعیت» دارند زمینهای فراهم کنند تا با رجوع به «آراء عمومی» به «واقعیت» از نظر «مردم» دست یابیم، وگرنه بیان این چنینی جز «مدعایی» بیش نیست.
3ـ به اصلاحطلبان نصیحت کردهاند که «به جای تلاش جدی در محیطی آرام برای حل این مشکلات، با ایجاد تشنج در جامعه، ... و ایجاد زمینه اغتشاش در جامعه تلاش مینمایند». ظاهراً دوستان محافظهکار ما همچنان که پیشترها اعلام کردند؛ «جاده سیاست» را «یکطرفه» میدانند و در این «جاده یکطرفه» دعوت به «وحدت» و «آرامش» و... میکنند! مثلاً اگر «شورای نگهبان» موازین قانونی را رعایت نکرد و نامزدهای نمایندگی مجلس را بدون استناد قانونی موجه «رد صلاحیت» کرد، اصلاحطلبان باید مهر سکوت بر لب زنند و سخنی نگویند که مبادا «تشنج» شود! و البته از این مثالها فراوان میتوان زد. ظاهراً دوستان محافظهکار ما خیلی «آرامشطلب» شدهاند و «مسیحوار» دیگران را به «آرامش» میخوانند، در حالیکه «رفتار عملیشان» به گونه دیگر است و البته اگر اصلاحطلبان به این رفتار اعتراض و انتقاد نمایند، بدنبال «ایجاد و تشنج در جامعه»اند.
4ـ اصلاحطلبان به لحاظ مبانی فکری همواره مطالبات خود را از راههای قانونی و مسالمتآمیز پی گرفته و میگیرند و یقیناً پی ایجاد تشنج در جامعه نیستند، اما دوستان محافظهکار ما هرگز از این امر که «اصلاحات» به «بنبست» رسد، خوشحال نباشند، چرا که اگر اکثریت مردم که دل به اصلاحات و اصلاحطلبان بستهاند به این نتیجه برسند که «اصلاحات» به «بنبست» رسیده است و اصلاحطلبان در محاصره نهادهای مخالف اصلاحات از کارآیی افتادهاند، این گونه نیست که اینان به محافظهکاران پناه برند، بلکه آن وقت باید منتظر حوادث و وقایعی بود که هیچکس نمیتواند آن را پیشبینی کند و عواقب و پیامدهایش را برشمارد.
5ـ پس از دوم خرداد و روی کارآمدن خاتمی، منافقین از «فتنه خاتمی» نام بردند و دیگر ضد انقلابیون اصرار بر این امر داشتند که «جمهوری اسلامی ایران اصلاحناپذیر است». اگر دوستان محافظهکار ما در پی اثبات این گفتهاند. بسمالله، وگرنه هیچکس در این کشور از «بنبست اصلاحات» فایده نمیبرد. راه حفظ، بقا و دوام جمهوری اسلامی ایران از «اصلاحات» میگذرد و امیدواریم دوستان محافظهکار، که در باورشان به نظام اسلامی تردید نیست، زودتر این نکته را دریابند.