هادی قابل
از اصول مسلم در هر حاکمیتی وجود مخالفان نظام است. مخالفان ممکن است دستههای گوناگون باشند. برخی مخالف اعتقادیاند، برخی سیاسی، برخی مخالف اقتصادیاند و برخی مخالف سیاستهای داخلی یا خارجی میباشند.
مجموع مخالفان را به لحاظ جبههگیری در مقابل حاکم یا گروه حاکم میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
1ـ مخالفان تفکری: این دسته با استفاده از ابزار قلم و بیان به ابراز عقیده و تفکر خود در ابعاد مختلف میپردازند. اینان با نقد و انتقاد یا اعتراض و مخالفت با سیاستهای مختلف حکومت؛ تلاش در جهت حق جلوه دادن تفکر خود دارند. پیروزی آنان بستگی به قوت استدلال و برخورداری از اصول خردمندانه، دارد؛ وگرنه جامعه پذیرای حرف آنان نخواهد بود.
2ـ مخالفان وجودی: کسانی که با اصل سیستم حکومت یا شخص و یا گروه حاکم مخالفت و دشمنی دارند و میکوشند با توطئه و اقدامات براندازانه، حاکمیت را ساقط و خود قدرت را در دست بگیرند.
مسلم است که هر حاکمیتی گروه دوم را تحمل نمیکند و به مقابله عملی با توطئهها و اقدامات آنها میپردازد، لکن سخن در رابطه با دسته نخست است.
تحمل مخالف فکری و رعایت حقوق آنها از اصول جامعه مدنی و دمکراسی شمرده شده است. متأسفانه کمتر حکومتی را میتوان یافت که عقاید و دیدگاههای مخالفان را تحمل کند و با منطق پاسخگویی شبهات آنها بپردازد. علیرغم آنکه اکثریت امکانات فرهنگی و اطلاعرسانی در قبضه حکومتها است، اما کمتر میتوانند مخالفان خود را تحمل کنند.
جهان امروز و حکومتهای مدعی دموکراسی پر است از برخوردهای غیر انسانی با مخالفان اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، با کسانی که فقط در جهت نشر تفکر خود هستند و سلاحی برای براندازی به دست نگرفتهاند.
علی(ع) و حقوق مخالفان
اسلام دین انسانسازی است. حکومت برخاسته از آن هم در جهت ساختن انسان گام برمیدارد لذا هیچگاه به جنگ فکر و اندیشه نمیرود، بلکه به اصلاح و هدایت و خردپذیر کردن فکر و اندیشه همت میکنند.
در منطق حکومت علی(ع) که شخصیتی است فرهنگی و انسانساز، مخالفان هم از حقوق انسانی خویش برخوردارند. هیچگاه حق کسی را به صرف آنکه او مخالف من یا مخالف حکومت من است، سلب نکرد.
با بدترین مخالفان خود که حتی در حال توطئه بودند، برخورد تند نکرد! میفرمود: قصاص پیش از جنایت نمیتوان کرد. با خوارج نهروان، تا آنان دست به شمشیر نبردند، و افرادی از بهترین یاران آن حضرت را نکشتند؛ دست به شمشیر نبرد! به آنان مهلت داد تا بیاندیشند. افرادی را برای موعظه، بحث و گفتوگو فرستاد. در جنگ جمل و صفین هم چنین کرد و هرگز آغازکننده جنگ نبود. در تمام این نبردها ابتدا به سراغ گفتوگو و بحث منطقی میرفت. شهید والامقام استاد مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی(ع) میگوید:
«امیرالمؤمنین(ع) با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد. او خلیفه است و آنها «رعیتش». هرگونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود. اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان از بیتالمال را قطع نکرد. به آنها نیز همچون سایر افراد مینگریست این مطلب در تاریخ زندگی علی(ع) عجیب نیست؛ اما چیزی است، که در دنیا کمتر نمونه دارد آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبهرو میشدند و صحبت میکردند. طرفین استدلال میکردند. استدلال یکدیگر را جواب میگفتند. شاید این مقدار آزادی در دنیا بیسابقه باشد که حکومتی با مخالفان خود، تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد. (14)
مشاهده کردیم خوارج نهروان که تمامی مسلمانان ـ غیر از خودشان ـ را کافر میدانستند و حتی امام علی(ع) را آشکارا کافر میشمردند، چگونه در حکومت آن حضرت از جنبه قانونی از حق آزادی بیان، عقیده و عمل برخوردار بودند، و تا به براندازی اقدام نکرده بودند، هیچکس به آنان تعرض نکرد. پس از جنگ نهروان هم امام(ع) آنها را آزاد گذاشت و فرمود:
کسی آنها را تعقیب نکند و آزارشان ندهد. مانند سایر مسلمانان در جامعه زندگی میکردند و از حقوق مساوی در بیتالمال برخوردار بودند.
در اینجا با یادآوری نمونههایی از برخورد بزرگوارانه و انسانی امام(ع) در حفظ حقوق مخالف و تحمل و مدارای با آنان ما را با سیره حضرت بیشتر آشنا میسازد. باشد که به مولایمان اقتدا کنیم (انشاءالله).
1ـ «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» از سرسختترین دشمنان علی(ع) بود. علی(ع) خوب میدانست که این مرد خوارجی، برای او دشمنی بس خطرناک است. دیگران هم میگفتند که او آدم خطرناکی است، کلکش را بکن. اما علی(ع) میگفت: «قصاص قبل از جنایت بکنم... من میخواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم، اما او میخواهد مرا بکشد.» (15)
پس از جنگ نهروان، هرگز حضرت حقوق او را از بیتالمال قطع نکرد. همیشه به او احسان میکرد. وقتی هم به دست آن شقی ضربت خورد، از غذای خودش به او میداد و سفارش فرمود که با او بدرفتاری نکنند. وصیت فرمود ـ به امام حسن(ع) ـ که اگر از دنیا رفتم فقط یک ضربت بر او بزنید، زیرا او یک ضربت بر من زده است. و اگر زنده ماندم خود بهتر میدانم که از او درگذرم یا ببخشایم. مبادا مثلهاش کنید، یا شکنجهاش کنید. (16)
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
2ـ ابن کواء یکی از همین خوارج نهروان است که با امام علی(ع) دشمن است و به آن حضرت بعنوان کافر مینگرد. یک روز که امام(ع) در مسجد به نماز صبح ایستاده بود و مشغول خواندن حمد و سوره بودند، ابن کواء از پشت سر شروع کرد به خواندن این آیه از قرآن: «ولقد اوحی الیک و الیالذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن منالخاسرین (زمر آیه 65).»
قصد او بر هم زدن نماز حضرت بود و هم با مفهوم آیه قصد اهانت داشت و حضرت را مشرک خطاب کرد. امام علی(ع) به احترام قرآن سکوت فرمود، تا ابن کواء آیه را تمام کرد. آنگاه حضرت به نماز ادامه داد. ابن کواء مرحله دوم همان آیه را خواند. باز هم امام سکوت کرد و سپس نماز خود را ادامه داد. مرحله سوم ابن کواء آیه را خواند. این بار پس از اتمام او، امام این آیه را در پاسخ تلاوت فرمود: فاصبران وعدالله حق ولایستخفنکالذین لایوقنون (روم آیه 60) صبر کن وعده خداوند حق است و آنان که یقین ندارند تو را کوچک و سبک نشمارند. آنگاه سوره خود را تمام کرد و به رکوع و سجده رفت و نماز را تمام کرد. (17)
3ـ عبدالله بن زبیر کسی است که از محورهای اصلی غائله جنگ جمل است. کسی که باعث جدایی زبیر از علی(ع) و خاندان رسالت شد همین فرزند ناخلف است. عبدالله کسی است که در حضور مردم بصره روز جنگ جمل سخنرانی کرد و به امام(ع) ناسزا گفت او کلماتی بسیار زشت بر زبان راند. لکن امام علی(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل و دستیابی بر عبدالله بن زبیر، به درخواست عایشه توسط محمد بن ابیبکر، او را آزاد کرد و فرمود: برو و دیگر تو را نبینم و به او امان داد. (18) ادامه دارد...