تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۳۰۵۱۳

اقتصاد اسلامی مکتب است


مسعود یوسفی
* در میان مکاتب اقتصادی متعارف دنیا، اقتصاد اسلامی به اندازه اقتصاد لیبرالی یا سوسیالیستی شناخته شده نیست و به نظر می‌رسد تا حد زیادی مهجور مانده است. در میان کتب شناخته شده اقتصاد اسلامی نیز بیش از همه کتاب «اقتصادنا» تالیف محمدباقر صدر خودنمایی می‌کند. با چنین پشتوانه‌ای می‌توان در مورد اقتصاد اسلامی صحبت کرد؟
** از زمان انتشار کتاب «اقتصادنا»‌ حدود 50 سال می‌گذرد و در طی این مدت‌ صدها اثر در قالب کتاب، مجله علمی و پایان‌نامه به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسوی نگاشته شده است. «اقتصادنا» مبدأ ورود به بحث اقتصاد اسلامی است. خود بنده حداقل دو قفسه از کتابخانه شخصی‌ام به تالیفات مربوط به این حوزه اختصاص دارد. این نشان از یک کار جدی و قوی در حوزه اقتصاد اسلامی دارد و حتی اقتصاد اسلامی در برخی از حوزه‌ها آنچنان قدرتی به هم زده که امروز به عینه شاهدیم که جهان سرمایه‌داری را تحت تاثیر قرار داده است.
* من سوال خود را به گونه‌ای دیگر مطرح می‌کنم. کتاب اقتصادنا که به عقیده شما مبدأ ورود به بحث اقتصاد اسلامی است نوع جدیدی از الگوی اقتصادی را معرفی می‌کند که به گونه خاصی در میانه دو مکتب اقتصادی سوسیالیسم و لیبرالیسم است. این تعریف شهید محمد‌باقر صدر را که اقتصاد اسلامی بر مبنای اندیشه «نه سوسیالیسم و نه سرمایه‌داری» شکل گرفته تا چه حد واقع‌بینانه می‌دانید؟
** این که تعبیر شهید محمد‌باقر صدر از اقتصاد اسلامی بر مبنای مکتبی بر پایه نه سوسیالیسم و نه سرمایه‌داری از کفایت لازم برخوردار است یا خیر پاسخ من به این سوال این است که تعریف ایشان از اقتصاد اسلامی این نیست. شهید صدر معتقد است اقتصاد اسلامی یک «اقتصاد سوم» از جنبه مثبت است. اقتصادی که پیش از شکل‌گیری اقتصاد سرمایه‌داری بوده و تجربه تاریخی عملی کردن آن وجود دارد. در عصر پیامبر اسلام اقتصاد اسلامی عملیاتی شده و آثار و پیامدهای آن دیده شده است.
حتی در عصر خلفا نیز کم و بیش اقتصاد اسلامی اجرایی شده است. آثار و نتایج شیرین اقتصاد اسلامی بود که شکوفایی بسیاری در تاریخ اسلام به وجود آورد که از آن به تمدن مشرق‌زمین یاد می‌شود. بد نیست به تاریخ تمدن نوشته ویل دورانت مراجعه کنید تا دیدگاه‌های مختلف در مورد تمدن اسلامی را ببینید و متوجه شوید که وجه اقتصادی آن تمدن بسیار برجسته و پررنگ‌ بوده است. بسیاری از صاحبنظران تاریخ‌نگار معتقدند همین تمدن اسلامی بود که به غرب منتقل شد تا مبدا بخشی از تمدن عربی شود. پس اینطور نیست که اقتصاد اسلامی به نوعی یک واکنش در برابر اقتصادهای متعارف لیبرالی یا سوسیالیستی محسوب شود بلکه هم از جهت تئوریک تقدم دارد و هم از نظر تاریخی مقدم بر این مکاتب است.
* پس شما به اقتصاد اسلامی به عنوان یک «مکتب» نگاه می‌کنید تا یک علم اقتصادی؟
** قطعا به اقتصاد اسلامی به عنوان یک مکتب قائل هستم. اصولا کلمه علم اقتصاد از علوم نوپدید است. اسلام دانشی به عنوان «علم‌الاقتصاد» ارائه نکرده بود. آنچه که ارائه شده مکتبی است که به جامعه شکل می‌دهد و آن جامعه شکل گرفته براساس این مکتب موضوع مورد مطالعه اقتصاددان قرار می‌گیرد. کار اقتصاددان «دانش پسینی» است نه «دانش پیشینی». اقتصاددان نمی‌گوید که در تولید، توزیع و مصرف چه باید کرد. بلکه می‌گوید آنچه که در تولید و مصرف انجام می‌گیرد چگونه می‌تواند «فرمول‌بندی»‌ شود و چه رابطه و مناسباتی بین آنها برقرار است.
در اقتصاد سرمایه‌داری آنچه که تحقق یافته مکتب اقتصادی بوده که توسط آدام اسمیت مطرح شده و این مکتب مبدأ رفتارهای اقتصادی شده و این رفتارها موضوع علم اقتصاد است. علما و دانشمندان بعدی اقتصاد هم آنچه که در واقع اقتصاد سرمایه‌داری رخ داده را موضوع مورد مطالعه خود قرار داده‌اند و قوانین آن را استخراج کرده‌اند. پس سخن از علم اقتصاد اسلامی هنگامی موضوعیت دارد که مکتب اقتصادی در جامعه‌ای رخ دهد و آنگاه با دیدن اتفاقاتی که پس از اجرای این فرمول‌ها رخ می‌دهد موضوع مورد مطالعه اقتصاددان مشخص می‌شود.
* به هر حال اقتصاد اسلامی ماهیت تعریف شده‌ای از همان ابتدا برای خود ایجاد کرده که همان «اسلام»‌ است. این ماهیت به صورت حداقلی تعریف شده یا جامع و کامل است و تمامی ابعاد اسلام را دربر می‌‌گیرد؟
** مقصود از اسلام در کلمه اقتصاد اسلامی یک مکتب جامع و کامل است که مشتمل بر مبانی اعتقادی، فلسفی و کلامی حاوی «شریعت»‌ به عنوان دستورات و اوامر و اخلاقیات است. به عبارت دیگر سه حوزه کاری در اینجا تعریف می‌شود: اول حوزه فلسفه و کلام اسلامی، دوم حوزه شریعت یعنی اوامر و نواهی شرع و سوم اخلاقیات.
* اگر اجازه دهید از همین مورد آخر شروع کنیم. یک جامعه به هر حال قادر نیست مبانی اخلاقی را به عنوان یکی از ارکان اجرای مکتب اقتصاد اسلامی به طور کامل رعایت کند. چگونه می‌توان یک جامعه اخلاق‌مدار به صورت کامل ایجاد کرد تا در مرحله بعد فرمول‌های اقتصاد اسلامی در آن پیاده شود؟
** اگر منظور شما از اجرای اقتصاد اسلامی در یک جامعه اسلامی اتکای صرف به اخلاق باشد باید بگویم جامعه‌ای که بخواهد صرفا روی اخلاق تکیه کند تحقق خارجی و اجتماعی پیدا نخواهد کرد. اما اگر اخلاق را جزئی از مجموعه اجزای یک مکتب در نظر بگیریم مسلما جامعه‌ای که مبتنی بر اعتقادات و فلسفه است و در ذهن مردم این اعتقادات و فلسفه رسوخ پیدا کرده و در رفتار آنها بروز پیدا کرده و اوامر و نواهی مربوط به مردم هم در شریعت و در دستورات آن جامعه قید شده آن اوامر و نواهی به شکل حقوقی و صرف دیده می‌شود و گاهی تلطیف می‌شود. اخلاق این اوامر را تلطیف می‌کند. به طور مسلم شکل‌گیری جامعه‌ای مبتنی بر این سه، واقع‌بینی است.
* منظور من این است که آیا چنین جامعه‌ای به سمت تشکیل یک مدینه فاضله یا آرمان‌شهر پیش نمی‌رود؟
** مبنا و اصول چنین جامعه‌ای اصول و اعتقادات مسلمانان است. اعتقاد به معاد، عدل الهی، نبوت و امامت ائمه در این جامعه گنجانده شده. اگر چنین اعتقاداتی در جامعه تحقق پیدا کرد و مردم به آن معتقد بودند و التزام داشتند این جامعه اسلامی است. اگر در جامعه‌ای این مبنا وجود نداشت اسلامی نیست. اگر وجود داشت خود این مبنا و بستر زمینه را برای اجرایی شدن شریعت فراهم می‌کند. این اعتقادات است که پشتوانه اجرایی شدن شریعت و اخلاق می‌شود. چون جامعه اسلامی فارغ از اخلاق نمی‌تواند باشد. اصولا اخلاق اسلامی اخلاق گره خورده با مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.
در جامعه اسلامی پیاده‌سازی هرگونه شئون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیاز به اخلاق دارد. اخلاق هم دو جنبه دارد: اول اخلاق رذیله و دوم اخلاق فاضله. اگر اخلاق فاضله نبود رذیله است. اخلاق رذیله با مبنای اعتقادات اسلامی اصلا سازگاری ندارد. پس جامعه اسلامی جامعه‌ای است مبانی آن جامعه را اعتقاداتش تشکیل میدهد و به همین مبنا پشتوانه برای عملیاتی شدن شریعت پیدا می‌شود و این شریعت خالی از مسائل اخلاقی نیست و همراه با مسائل اخلاقی عجین است. قرآن در مورد زکات می‌فرماید: خذ من اموالهم صدقۀ تطهرهم و تزکیهم بها و صل علیهم: از اموال آنها زکات بگیر، پاکشان کن و بر آن درود فرست. یعنی مسائل اخلاقی با مسائل اجتماعی عجین شده است.
زکات منابع مالی تامین اجتماعی است که با مسائل اخلاقی همراه شده است. این که بر زکات‌دهنده درود می‌فرستیم مایه آرامش اوست. هم پولش را گرفتی و هم کتکش نزدی یا بد و بیراه به او نگفته‌ای. این مایه آرامش خاطر زکات‌دهنده است. پس چنین جامعه‌ای آرمان‌شهر نیست. البته خود این جامعه دارای مراتب و فازهای مختلفی است. یک فاز آن حداقلی است و فاز دیگر حداکثری است. فاز حداقلی انجام واجبات و ترک محرمات است و این آرمانی نیست و ممکن است.
در جامعه اسلامی واجبات انجام می‌شود و محرمات ترک می‌شود. البته کمی هم از اخلاقیات برخوردار است. جامعه آرمانی در عصر ظهور امام زمان(عج) با مدیریت عالی ایشان محقق می‌شود. البته آن هم برای امروز ما آرمانی است نه برای آینده تاریخ. چون انسان‌ها در آینده تاریخ از لحاظ علمی و عقلی رشد می‌کنند و افکار تنگ‌نظرانه انسان خودخواه را ندارند و این‌گونه نیست که مسائل اخلاقی و فاضله امری دور از انتظار تلقی شود.
اما این موضوع که به طور مشخص تجربه عینی و در دسترسی از اجرای اقتصاد اسلامی وجود ندارد به این گمان دامن می‌زند که برای اجرای تعاریف اقتصاد اسلامی نیاز به یک جامعه آرمانی هست.
اقتصاد اسلامی یک دوره تجربه شده؛ در صدر اسلام. اقتصاد اسلامی یک مساله آرمانی نیست. بلکه عینی و واقعی و تاریخی است. آرمانی یعنی این که دور از دسترس است. یعنی آرمان‌شهری لازم است که در تخیلات ما نمی‌گنجد. من می‌گویم چون تحقق تاریخی یافته دور از دسترس بودن معنا ندارد اما این که در این 14 قرن اقتصاد اسلامی رو به افول گذاشت و جامعه ما بدون اقتصاد اسلامی باقی ماند ناشی از انفکاک همان سه مجموعه‌ای است که پیش از این گفتم. اعتقادات اسلامی، شریعت اسلامی و اخلاق اسلامی. اگر مدیریت حکومت، اسلامی باشد پشتوانه این سه قرار می‌گیرد.
برای اجرایی شدن و عملیاتی شدن در صدر اسلام این مدیریت وجود داشت. بعدا این مدیریت دین از حکومت جدا شد. دین برای علما شد و حکومت برای سیاستگذاران و شد آنچه که شد. اندیشه‌های وارداتی در 14 قرن اخیر هجمه عظیم بعدی را پدید آورد و جوامع اسلامی را از مبانی اخلاقی خود دور کرد اما اکنون ما هستیم و وجود حکومت اسلامی در ایران. در حکومت کنونی اسلامی این سه با یکدیگر همراه شده و کم‌کم نمود و ظهور پیدا می‌کند. در چنین بستری هم اعتقادات شکل گرفته هم شریعت رشد کرده و هم اخلاقیات اسلامی تعقیب می‌شود.
این سه پدیده اگر با مدیریت کنونی عجین شود چرا باید اقتصاد اسلامی را آرمانی قلمداد کرد؟ بخشی از اقتصاد اسلامی به عنوان یک واقعیت عینی و اجتماعی نه تنها در عرصه برخی از کشورهای اسلامی بلکه در عرصه کشورهای غربی رشد کرده. بحرانی که در سال 2008 میلادی غرب را فراگرفت آسیب بزرگی از لحاظ اقتصادی به آنها وارد کرد اما کشورهایی که مبنای بانکداری اسلامی را پذیرفته و اجرا کرده بودند از این بحران آسیب ندیدند و دچار بحران نشدند. غربی‌ها متوجه شدند که مبانی اقتصاد اسلامی از آسیب‌پذیری جلوگیری می‌کند. هم‌اکنون بزرگ‌ترین بانک‌های آمریکائی و اروپایی پنجره بانکداری اسلامی باز کرده‌اند و پول مسلمانان را مطابق با شریعت اسلامی به گردش درآورده‌اند و نتیجه این که بانکداری اسلامی را به عنوان یک الگو پذیرفته‌اند. این آرمان‌شهر نیست.
* اما به هر حال در مورد اقتصاد اسلامی ابهام‌های بسیاری وجود دارد. از جمله در بحث مالکیت که از دیرباز محل اصلی مناقشه اقتصاددان‌ها بوده است.
** بحث مالکیت در اقتصاد اسلامی بسیار مفصل است و خود من در این مورد یک کتاب دارم. ابهام‌هایی هم که در این مورد وجود دارد نیز ناشی از جهل است. الناس اعداهو ما جهلوا. مردم آنچه را که نمی‌دانند نسبت به آن دشمنی هم دارند و موضع می‌گیرند. وقتی جهل تبدیل به علم شود دشمنی هم برطرف می‌شود. ابهام‌ها ناشی از این است که به دنبال منابع اقتصاد اسلامی نمی‌روند تا آنها را برطرف کنند. دور ایستاده‌اند و برای خودشان ابهام دارند. مالکیت در اندیشه لیبرالی صرفا مالکیت خصوصی است و در اندیشه سوسیالیستی صرفا مالکیت اشتراکی و اجتماعی است اما در اندیشه اسلامی سه نوع مالکیت در کنار هم به رسمیت شناخته می‌شود.
مالکیت عمومی مسلمانان، مالکیت خصوصی، مالکیت دولتی. شهید صدر در کتاب خود به صراحت از این سه نوع مالکیت دفاع کرده است. مالکیت دولتی همان «انفال»‌ است. یعنی منابع طبیعی که بشر در درست کردن آن کاری نکرده و دستی بر خلقت آن نداشته است. زمین‌های موات، آبادی‌های طبیعی، جنگل‌ها و مراتع، آب‌ها و دریاچه‌ها و خانه‌های بزرگ، ساحل دریاها و جزایر نوپدید که این مجموعه عظیم در اختیار دولت است.
* یعنی دولت این منابع را در اختیار می‌گیرد تا از آن بهره‌برداری کند؟
** خیر این نوع مالکیت هرگز به معنای تصدی‌گری نیست. بهره‌برداری با تقسیم و نظارتی است که دولت می‌کند با «مردم» است یا همان بخش خصوصی به عنوان بهره‌بردار وارد عمل می‌شود.
* اما دیدگاه لیبرالی به اقتصاد نیز حق بهره‌برداری از منابع طبیعی برای بخش خصوصی را محترم می‌شناسد. این موضوع دیدگاه اقتصاد اسلامی را به این مکتب اقتصادی نزدیک نمی‌سازد؟
** خیر لیبرالیسم مالکیت دولتی را برای منابع انفال نمی‌‌پذیرد. کارکرد دیدگاه لیبرالی این است که یک نفر بتواند مالک چاه‌های نفت باشد. در اقتصاد اسلامی چنین چیزی جزء انفال است. در اختیار دولت است و دولت براساس مصالح و منافع جامعه نسبت به بهره‌برداری از این منابع تصمیم می‌گیرد. در یک شرایطی می‌گوید در اختیار دولت و در شرایطی دیگر عموم مردم را به استفاده از پایین دستی‌های این منابع فرا می‌خواند یا در تقسیم و توزیع به گونه‌ای عمل می‌کند که نفع عمومی داشته باشد. نه این که عده‌ای به «بزرگ سرمایه‌داران» تبدیل شوند.
* پس این مالکیت با چه هدفی انجام می‌شود؟
** این مالکیت دولتی برای تدبیری است که چگونگی تقسیم و توزیع و بهره‌برداری از منابعی را معین می‌کند که افراد در ایجاد آن منابع، نقشی نداشته‌اند اما نوع دوم مالکیت، «مالکیت عمومی مسلمانان» مربوط به منابعی است که حاصل کار جمعی مسلمانان است که در فتوحات به دست آمده است. ملک عمومی مسلمانان است که بهره‌بردار خصوصی تحت نظارت دولت اسلامی دارد و منافعش به دست دولت اسلامی می‌رسد و میان آحاد و افراد جامعه توزیع می‌گردد.
* اینجا هم نوع دیگری از ابهام‌ها ایجاد می‌شود چرا که این نوع از مالکیت نیز به شدت به دیدگاه سوسیالیستی نزدیک است...
** دقت کنید دولت در این نوع مالکیت، مالک نیست. برای خودش نمی‌تواند هزینه کند بلکه «نظارت»‌ می‌کند. تصدی‌گری با دولت نیست و دقت کنید این مهم است که تصدی‌گری با بخش خصوصی است. بخش خصوصی فعال می‌شود و استفاده می‌کند. اما حق و سهم عمومی را به دولت پرداخت می‌کند و دولت هم صندوق جداگانه‌ای برای استفاده از این منابع تعریف می‌کند. آنچه که امیرالمومنین علی(ع) فرمود «توزیع بالسویه»‌ مقصود همین منابع است. سهم بخش خصوصی است که حاصل کار خصوصی است. تلاش فرد برای کسب درآمد، کار و تولید و مبادله که متعلق به خود اوست.
این را اسلام کاملا به رسمیت شناخته است و همین تلاش فرد، دامنه‌اش با ورود به عرصه انفال یا عرصه مالکیت عمومی گسترده‌تر می‌شود چرا که تصدی‌گری‌ها در این عرصه باید خصوصی باشد بنابراین ترکیبی به وجود می‌آید که هم رشد به وجود می‌‌‌‌آید و هم انگیزه‌‌های فردی تجلی پیدا می‌کند و مدیریت بخش خصوصی کارآمد و فعال می‌شود و مهم‌تر اینکه موجب حفظ عدالت است. این‌طور نیست که منابعی یله و رها باشد و این منابع را هر کسی که قدرت داشت سهم بیشتری به خود اختصاص دهد. این تفاوت اصولی با دیدگاه‌های لیبرالی نسبت به منابع ثروت دارد.
* شما از تجربه اجرای اقتصاد اسلامی در صدر اسلام صحبت کردید. آیا این تجربه موفقیت‌آمیز بود؟
** قبل از اسلام خود جزیرۀ العرب دچار اقتصاد عصر جاهلی بوده است. در ایران ساسانی اقتصاد طبقاتی وجود داشت و در روم باستان نیز اقتصاد دولت‌محور حرف اول را می‌زد. اسلام که با غلبه بر ایران و عربستان بر روم شرقی نیز استیلا پیدا کرد توانست این مشکلات را از بین ببرد. در آن زمان حاکمیت ربا و رباخواری در جزیرۀ العرب غوغا می‌کرد. حاکمیت «طبقات و کاست‌ها» در ایران ساسانی برقرار بود. اسلام توانست علاوه بر شکستن طبقات، حاکمیت ربا را نیز در عصر جاهلیت از بین ببرد.
* یعنی اقتصاد اسلامی در آن زمان به سمت ایجاد یک جامعه بدون طبقه و براساس اصول اسلامی حرکت کرد؟
** بله بدون طبقه و البته دارای «درجات». وقتی سخن از طبقه باشد در یک جامعه طبقاتی معنا پیدا می‌کند. در یک جامعه بی‌طبقه صحبت از «درجات» است. از درون یک طبقه مراحل مختلف درجات و ثروت به وجود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید اما در حد یک شکاف طبقاتی نیست. پس اسلام موفق شد یک اقتصاد عظیم را که اکثریت در فقر و اقلیت در ثروت بودند را به یک جامعه غیر طبقاتی تغییر دهد و جامعه‌ای به وجود آورد که مردم احساس رضایت و هویت می‌کنند. همه برخوردار بودند اما درجات برخورداری تفاوت داشت.
امیرالمومنین که کمتر از 5 سال حکومت کرد در جایی می‌فرماید: «شما هیچ کس را در کوفه نمی‌بینید مگر این که در نعمت باشد». ادعای بزرگی است. حضرت ادعا می‌کند یک نفر نیست که در کوفه فقیر باشد. اینجا ثروت نفی نمی‌شود. چون اقتصاد سوسیالیستی نیست. امیرالمومنین می‌فرماید: «طبقات فرودست جامعه گندم‌خوار شده‌اند و همه‌شان خانه دارند و از آب گوارا می‌‌نوشند.» این سه نیاز اصلی جامعه در آن زمان تامین می‌شود. بنابراین اقتصاد اسلامی توانسته است موفق عمل کند و جامعه‌ای را به وجود آورد که فقر در آن جامعه از بین رفته است.
* با توجه به آنچه که گفتید دیدگاه اقتصاد اسلامی در مورد «ثروت» که در برخی موارد مذموم شمرده می‌شود چیست؟
** اسلام ثروت را برمیتابد اما ثروت حاصل از رنج و کوشش افراد و آحاد جامعه پذیرفتنی است اما معنایش این نیست که ثروت در انحصار گروهی خاص باشد. بلکه این ثروت به طور عمده توزیع شده و حال کسانی هستند که وضعیت مالی بهتری دارند. امیرالمومنین زندگی بسیار ساده‌ای داشت. متهم شد که فقیر است برای پاسخ به این اتهام به تمام دستیاران و کارگزارانش در تمام املاکی که داشت دستور داد که آنچه که از محصول به دست آمده پولش را نقد کنند و نگه دارند و بعد پولش را بیاورند.
حضرت فرمود این پول‌ها در جلوی مسجد مدینه ریخته شود. پشته پشته پول ریخته شد. حضرت فرمود آنهایی که می‌خواهند ثروت خدا بر علی را ببیند جمع شوند این‌ها حاصل کوشش فردی من بوده. همه جمع شدند و مشاهده کردند که اتهام فقر به علی نمی‌چسبد. حضرت فرمود تا فقرای مدینه جلو بیایند. از این پول‌ها ریخت در دامن آنها و به جایش دو رکعت نماز خواند. ثروت چیز بدی نیست؛ چگونگی استفاده از آن مهم است. انسان نباید اسیر ثروت باشد. ثروت در زندگی باید به کمک انسان بیاید. نه این که منتهای آرزو و امال افراد باشد و برای به دست آوردن آن مرتکب هر خلافی شوند. آنچه که مسلم است چگونگی بهره‌برداری از آن است.
* شما معتقدید که یک مکتب اقتصادی می‌تواند بر مبنای ایدئولوژی خاصی بنا شود و موفق عمل کند؟
** اصولا هیچ اقتصادی بدون مبنای ایدئولوژیک وجود ندارد. اقتصاد لیبرالی بر مبنای «اومانیسم»‌ شکل گرفته که حرف اصلی آن فردگرایی است.
* منظور من یک ایدئولوژی دینی بود...
** خیر. سوال شما این نبود. شما پرسیدید که آیا یک مکتب اقتصادی براساس ایدئولوژی می‌تواند موفق عمل کند یا خیر. من هم پاسخ دادم که هیچ مکتبی بدون ایدئدلوژی رشد نمی‌کند. این‌ها را لطفا در مصاحبه بیاورید اما در مورد ایدئولوژی دینی برای یک مکتب اقتصادی باید بگویم در یک جامعه دینی که مردم آن اعتقاد به دین دارند اگر اقتصاد از مبانی دینی آنها جدا شود بزرگ‌ترین خسارت به آن جامعه وارد می‌شود. چون ‌آنچه که در مبانی اقتصادی آن جامعه بروز می‌یابد از باورهای مردم آن جامعه متفاوت است و مردم با آن سازگار نمی‌شوند. یکی از عوامل شکست اقتصاد لیبرالی در ایران همین است. مردم با اقتصادی تعامل می‌کنند که باورهای آنها سازگاری داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات