همه ملتهایی که برای یک دوره طولانی به تعطیلات تاریخ رفتهاند...، همه ملتهایی که، بدون توجه به تاریخ انقضای مرخصی خود، نزدیک به سه قرن را در خاموشی تمدنی و فراموشی فرهنگی به سر بردهاند... و همه ملتهایی که دستکم از آغاز عصر خرد خرقه پوسیده انفعال و انفصال از دانش و تکنولوژی به تن کردهاند، امروز، پس از بازگشت از این تعطیلات رخوتناک، ناگهان دریافتهاند:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی
این ملتها، شاید به تصور این که سالهای پایانی هزاره دوم مانند حرکت لاکپشتی دهههای پایانی هزاره نخست، بیهیچ تحول شگرف و ژرفی، به خط پایان خواهد رسید، چشمان خود را بر سرعت ساعت زمان بستند و اینک که به فاصله عمیق خود با طلایهداران کاروان تمدنی پی بردهاند، وحشتزده و ناباورانه با خود میگویند: برای نزدیک شدن به غذاهای جدید ناسازگار است. لاجرم «سیاهی و گرسنگی»؛ «تهوع»؛ و «مسخ»شدگی در راه است. حق انتخابی در کار نیست. در این ایستگاه، برخلاف نظر سارتر و هوسرل، انتخاب نکردن یک نوع انتخاب نیست.
یکرنگی و یگانگی محصولات نیز، بهرغم اندیشه جلالالدین محمد، نشانه بیرنگی و صفا و صداقت نیست. در دهکده جهانی همه باید همبرگر میل کنند «ماتریکس» و «هری پاتر»، تماشا کنند، و بسیاری از «خودداشت»ها را در «پارک دایناسور»ها دفن کنند. آیا پیام مکلوهان از چنین دترمینیسم محتومی حکایت میکرده است؟ آیا حادثه اخطار شده به فرجام نهایی رسیده است؟
جاسازی فرهنگ الکترونیکی
در بررسی ماجراهای فکری و غوغای روند تحقق دهکده جهانی، نمره ضریب هوشی مارشال مک لوهان را باید بیش از یک شهروند حداکثر خوشفکر در تصویرسازی روابط بینالملل افزایش داد. ولی امروز، علیرغم همه چالشها، میتوان حق را به مک لوهان داد. او با سالهای اخیر به مراتب برتر بوده است. اما باور کنیم که «همه آدمها به (همه) آدمها میرسند»، چرا که قطر زمین به اندازه یک دهم ثانیه نوری است. عرصههای فنآوری جهان امروز به چنان پیشرفت عظیمی در زمینه دانش مخابرات، الکترونیک و نرمافزارهای رایانهای دست یافته است که میتواند در ظرفیت زمانی بالغ بر یک دهم ثانیه نوری دو نقطه از دورترین قسمت کره زمین را به هم متصل سازد.
این اتصال به مفهوم سرعت در انتقال اخبار، پردازش اطلاعات، آگاهی انسانها از کار و کردار و حال و مآل هم است. کمتر از سه دهه پیش نیز مک لوهان بر پایه چنین تحلیلی، کلنگ دهکده جهانی خود را بر زمین زد! وی پس از تقسیمبندی دورههای تاریخی، که جوامع بشری سپری کردهاند، و برشمردن سه دوره «ارتباطات شفاهی»، «ارتباطات کتبی» و «ارتباطات الکترونیکی» بر نقش رسانهها در جهش اجتماعی تاکید کرد. او خاطرنشان ساخت که انسانها در ابتدا در یک نظام قبیلهای زندگی میکردند که در آن فرد در زندگی طبیعی خویش حضور داشت و از تمام حواس خود کمک میگرفت و با دیگران مراوده میکرد، اما با پیدایش صنعت چاپ و رواج کتابت، جوامع از شکل ابتدایی خارج شدهاند. در این دوره پدیدههایی چون فردگرایی، ناسیونالیسم، عقلگرایی و افکار قالبی ظهور پیدا کردهاند.
مک لوهان مرحله سومی را که جامعه بشری به آن دست پیدا میکند نوعی بازگشت به دوران قبیلهای میداند، اما در سطحی جهانی که در آن شیوه بیان شفاهی اعتباری مجدد کسب میکند. در این مرحله، فرد مجدداً در گروه جذب میشود، اما این گروه دیگر به محل معینی وابسته نیست. انسان مدرن و شهرنشین امروزی، از نظر روابط اجتماعی، حضوری همه جانبه و دائمی در جهان دارد. این حضور با دو مرحله پیشینی تفاوت دارد، به گونهای که افراد در آن به مسایل جهانی علاقهمند هستند و امکانات پیشرفته الکترونیکی، این حضور جهانی را تسهیل و ارتباطات را در سطح یک دهکده به هم نزدیک کرده است.
مسلم است که عدم عینیگرایی و دسترسی نابرابر به اطلاعات، که در دهکده جهانی مک لوهان واقعیت یافت، منجر به بروز شکافی بین کشورهای جهان شده است و بدین دلیل کدخدای این دهکده هر روز از زیردستانش فاصله میگیرد، زیرا رشد آنها را غیر قابل تحمل میداند؛ رسانههای تحت مالکیت او الگوهای بیطرفی را رعایت نکردهاند و برای رسیدن به اهداف مورد نظر، جهتگیریهای لازم را انجام میدهند.
آیا میتوان تصور کرد که رسانههای تحت مالکیت چنین کدخدایی الگوی مورد نظر خود را در عرصههای مختلف فرهنگی به تمام اهالی دهکده تحمیل نکنند؟ در خوشبینانهترین قضاوت، حتی اگر جهانی شدن را در میدان اقتصاد و سیاست محدود و خلاصه کنیم؛ حتی اگر تحولات فرهنگی را متاثر از رویکردهای شرایط سیاسی، اقتصادی و فقدان امکانات رسانهای متناسب سبب شده است که این آثار حتی از منظر قاضیان و داوران بیطرف مراکز فرهنگی جهان، مخفی بماند نباید گمان کرد که مشکل فقط در محلی شدن زبان فارسی نهفته است.
به عقیده پُستمن «ما واقعیت را آنگونه که هست نمیبینیم، بلکه آنگونه میبینیم که زبانهایمان هستند و زبانهای ما رسانههای ما هستند، رسانههای ما استعارههای ما و استعارههای ما محتوای فرهنگ ما را میآفریند.»
مانوئل کاستلز از ایده پستمن سود میجوید و ضمن گشودن پای تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات به حوزه تنوعپذیری فرهنگها، خاطرنشان میشود: «از آنجا که انتقال و جریان یافتن فرهنگها از طریق ارتباطات انجام میشود، خود فرهنگها، یعنی نظامهای عقاید و رفتار ما که ساخته تاریخاند با سیستم تکنولوژیک جدید دستخوش دگرگونیهای بنیادین میشوند و این امر با گذشت زمان تشدید میشود... پیدایش سیستم نوین ارتباطات الکترونیکی، که ویژگی آن قلمرو جهانی، یکپارچهسازی همه رسانههای ارتباطی، و تعامل بالقوه است، در حال تغییر فرهنگ ماست و آن را برای ابد دگرگون میسازد.
بدون تحلیل دگرگونی فرهنگها در نظام نوین ارتباطات الکترونیکی، تحلیل کلی جامعه اطلاعاتی دارای نقطه ضعفهای بنیادین خواهد بود. در واقع یکی از اجزای اصلی سیستم نوین ارتباطی، یعنی رسانههای ارتباط جمعی که پیرامون تلویزیون تشکیل شده، به تفصیل مورد مطالعه قرار گرفته است. از محتوای کلام کاستلز میتوان چنین استنباط کرد که تلویزیون، به عنوان یک رسانه فراگیر، قادر است بیشتر از هر رسانه دیگری تنوع فرهنگها را مورد هدف قرار دهد. این که چرا تلویزیون به چنین شیوه ارتباطی گستردهای بدل شده است، هنوز هم موضوع بحثهای داغ دانشمندان و منتقدان رسانههاست.
دابلیو راسل نیومن میگوید: «مهمترین یافتهای که در پژوهش درباره تأثیرات آموزشی و تبلیغی تلویزیون به دست آمده است، و اگر میخواهیم ماهیت یادگیری نامحسوس در زمینه سیاست و فرهنگ را درک کنیم باید رک و راست با آن روبهرو شویم، این است که مردم به آسانترین راه گرایش دارند.» پستمن عقیده دارد که تلویزیون نمایانگر گسستی تاریخی از ذهن چاپی است. چاپ به شرح سیستماتیک گرایش دارد، ولی تلویزیون برای گفتوگوهای سطحی مناسبتر است... در تلویزیون سرگرمی، ایدئولوژی برتر همه گفتمانهای آن است. صرف نظر از این که چه چیز و از چه دیدگاهی به تصویر کشیده میشود؛ این پیشفرض فراگیر وجود دارد که این تصویر برای سرگرمی و لذت ما به نمایش درمیآید.
به عقیده یک صاحبنظر سیاسی در ایران، شبکههای متعدد تلویزیونهای فرامرزی، که به عنوان یک چهره قدرت عمل میکنند، به طور مستقیم تنوع فرهنگی را نشانه گرفته است: «تمدن غرب با ابزار تکنولوژی اطلاعات برای جوانان ما شخصیت قهرمان میسازند. به طوری که قهرمان جوانان ما، قهرمانان فرهنگ آمریکایی است؛ جوان آمریکایی کف میزند، موهایش را بلند میکند، تیشرت هنرپیشه آمریکایی را به تن میکند، و عکس هنرپیشههای آنها را بر روی کتاب خود میچسباند... اینها نوعی اعمال قدرت است که از درون انسانها را عوض میکند، به گونهای که افراد خودشان به صورت عامل قدرت درمیآیند.
بنابراین، کمترین مقاومتی را ایجاد نمیکنند. آمریکا تا پایان سال 2002، نزدیک به 28 کانال تلویزیونی را جهانی خواهد کرد که با یک دستگاه کوچک و کمحجم به خانهها خواهد آمد. و احتیاجی هم به دیش و رسیور نخواهد بود. آنگاه جوان ما مخیر خواهد بود که آیا از این 28 کانال که هر یک از صبح تا شب برنامههای متنوع و خاص او را پخش میکنند، برنامه مورد علاقهاش را انتخاب کند یا از شش کانال صدا و سیما که حرفهای تکراری میزند و مورد علاقه جوانان ما نیز نیست.»
یکی از علتهای بحران هویت و کمآوردن فرهنگ ملی در برابر فرهنگ غربی ـ به ویژه نزد جوانان ـ از همین منظر ترسیم و تمییز میشود.