شرایط فقیه
بطور کلی میتوان گفت که شرایط فقهائی که در زمان غیبت باید ولی و زمامدارانت شوند، همان شرایط و ویژگیهای انبیاء و پیامبران است با تفاوتهائی در مراحل و مراتب، اما برای روشنتر شدن و مشخصتر کردن این شرایط، اساسیترین ضوابط فقهای دارای ولایت را بیان میکنیم.
1- آگاهی علمی و ایدئولوژیک مکتب:
بدیهی است یک فقیه که ایدئولوگ مکتب است باید آگاهی علمی و ایدئولوژیک نسبت به مکتب داشته باشد. باین معنا که مجتهد باشد و براساس مبانی اجتهاد، یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع بتواند با متد و روشهای علمی خاص، حوادث جدید و رویدادهای نوین زندگی انسانی را بشناسد و منطبق با معیارهای کلی اسلام، احکام خدا را بدست آورد و به حل مشکلات و گشودن بنبستهای مستمر زندگی مردم بهپردازد. اما تخصص و مهارت فنی و علمی که امروز در حوزههای علمیه رایج است و تدریس میشود کافی نیست، بلکه آگاهی کافی نسبت به روح و فلسفه و جهت و ابعاد سیاسی و ایدئولوژیک اسلام، بعنوان یک ایدئولوژی انسانی و الهی، باید در فقاهت و فقیه منظور شود.
زیرا اگر کسی سالها بشکل تخصصی و فنی با تلاش و کوشش فراوان، با ادبیات عرب، منطق، فلسفه، رجال، حدیث، تفسیر اصول، فقه، کلام و... آشنا شود و بخوبی آنها را فراگیرد و حتی تدریس نماید ولی با جهانبینی و هویت عقیدتی و فلسفه اجتماعی و انسانی اسلام آشنا نباشد، قطعاً بصورت یک عالم متخصص و صاحب معلومات و صاحب نظر در علوم اسلامی و آشنا به فرهنگ اسلامی است که با معیارهای مکتبی آشنائی چندانی ندارد و لذا دارای رسالت نیست و در برابر سرنوشت انسانها و جامعه و درگیری حق و باطل بیتفاوت و حتی گاهی توجیه باطل است.
عالم متخصص بیایدئولوژی فقط دارای "رساله" است نه "رسالت"!! با توجه به تفاوت "فرهنگ" و "ایدئولوژی" کاملاً امکان دارد که حتی کسی مسلمان نباشد اما براساس علاقه یا هر انگیزه دیگر و احیاناً ماموریت استعماری (مانند برخی متشرقین) نزد اساتید و علمای اسلامی، علوم اسلامی را فرا گیرد و مجتهد و صاحبنظر گردد و در نهایت بتواند رساله بنویسد ولی کسی او را به مرجعیت و فقاهت میپذیرد؟ مسلماً نه! چرا؟ برای اینکه آن شخص اساساً مسلمان نیست و اسلام را هم به عنوان یک "دین" و مکتب نپذیرفته و با آن آشنائی هم ندارد.
بنابراین، یک فقیه اسلامی هم باید اسلامشناس و مجتهد و عالم به علوم و فرهنگ اسلامی بمعنای علمی کلمه باشد و هم آشنا و آگاه به روح مکتب و فلسفه سیاسی و اجتماعی اسلام باشد تا "رساله" او دارای "رسالت" باشد و شایستگی رهبری و زعامت مکتبی است اسلامی گردد.
اگر کسی باین دو نوع آگاهی که لازمه یکدیگرند دست یافت فقیه میشود و شایسته ولایت مسلمین که میتواند در رابطه با رهبری مردم مسئولیتهای زیر را ایفا نماید:
الف ـ بیان حلال و حرام خدا در هر مقطع تاریخی
ب ـ شناخت دقیق جبهه حق و باطل در هر مرحلهای از مبارزه
ج ـ تعیین استراتژی حرکت در تمام مقاطع
د ـ عامل تعیینکننده زایش فرهنگ اسلامی و گسترش معیارها و ارزشهای مکتبی
2- خودسازی در چهارچوب مکتب:
چنانکه گفته شد، آگاهی علمی و تخصصی و ایدئولوژیک نسبت به مکتب از اساسیترین شرایط فقاهت و رهبری امت اسلامی است، اما این آگاهیها به تنهائی کافی نیست، بلکه یک عالم دینی و فقیه اسلامی، باید در چهارچوب مکتب و براساس ارزشهای الهی و اخلاق دینی خود را ساخته و تربیت نموده باشد. معنای این خودسازی اینست که وی عملاً تمام صفات و خصلتهای انسانی و مکتبی را در سطحی بالاتر از دیگران در خود پیاده نموده باشد.
ایمان شجاعت، تقوی، پارسایی، زهد، بینیازی، قاطعیت، رافت، حسن خلق، عدالت، عبادت و دیگر ارزشهای اسلامی را به شکل یک مجموعه در یک شخصیت آشکار و مجسمه سازد، زیرا که "امام" بمعنای "الگو" و "تجسم عینی" مکتب است. در رهبری اسلام، رهبر و فقیه باید ابتدا خود را مظهر فضائل و ارزشهای خدائی بسازد و در سطحی قرار بگیرد که دیگران به آن نرسیده باشند تا "امام انسان" گردد و آنگاه به امامت سیاسی و رهبری اجتماعی امت انتخاب شود. این شرط در پیامبران در حد عصمت است و در "فقهاء" در عصر غیبت در حد عدالت.
3- اثبات رهبری در عمل:
از آنجائی که ممکن است کسی دارای شرایط دوگانه فوق، یعنی آگاهی علمی و مکتبی و خودساخته در چهارچوب مکتب باشد، ولی شایستگی و لیاقتش را بروز نداده باشد، الزاماً رهبر و ولی باید کسی باشد که عملاً آگاهی، دانش، ایمان، تقوی، قاطعیت، پاکی و پارسایی مدیریت، شکیبائی و بردباری و... را با ثبات رسانده باشد و بر مسلمین روشن شده باشد که چه کسی دارای چنین شرایط و امتیازاتی است هرچند لازمه آگاهیهای مکتبی و علمی اسلام، خودسازی و تربیت معنوی است و لازمه خودسازی پیاده کردن تمام صفات و ارزشها و معیارهای اسلامی در تمام ابعادش، اثبات عملی ایمان و خودسازی است، اما باید برای مردم بشکل محسوس و آشکاری روشن گردد که چه کسی عملاً میتواند در میان افراد متعددی که آن شرایط را دارند ممتازتر باشد و تواناتر و صالحتر به امامت و زعامت مردم است.
پیامبر اسلام که در "غدیر" بفرمان خداوند علی(ع) را بولایت مسلمین منصوب میکند دلیل انتخاب وی را به این سمت بیان میکند که: علی از همه شما عالمتر، زاهدتر، شجاعتر، عادلتر، پارساتر و اسلامشناستر است که در بیان این فضائل با قید برتری و امتیاز مطلب ادا شده است. قید "اعلمیت" نیز برای مراجع دینی بر این اساس است که البته در سایر ویژگیها نیز معتبر است.
4- انتخاب مردم
هر چند در دیدگاه اسلامی ما، ایدئولوژی و عقیده را انسان انتخاب نمیکند و از مبدأ آفرینش بوسیله وحی بر پیامبران به بشر عرضه میشود و پیامبر و امام معصوم نیز بعنوان رهبران آسمانی به انسانها پیشنهاد میگردد، اما قبول رهبری یا قبول عقیده و دین بوسیله انسان صورت میگیرد. توضیح مطلب اینکه: خدا انسان را آزاد و مختار و انتخابگر آفریده است و باو مسئولیت داده و سعادت و شقاوت او را بخود او واگذار کرده است. اما در "ارائه طریق" و بیان راه درست و نادرست و حق و باطل خداوند انسان آزاد را بحال خود رها نکرده است بلکه بوسیله پیامبران و ارائه "دین" و توضیح کامل پیآمدهای حق و باطل راه نجات او را نشان داده و انسان را به پذیرش ایمان الهی دعوت نموده است و در همین رابطه پیامبر و امام معصوم را که تجسم عینی و الگوی مکتب هستند خداوند تعیین و به انسان معرفی مینماید.
ولی از آنجائیکه انسان در انتخاب حق و باطل آزاد است میتواند این الهی و رهبران خدایی را بپذیرد یا نه. اگر مردم دعوت الهی را پذیرفتند که بسیار خوب و اگر نپذیرفتند هیچگاه پیامبری یا امام معصومی با توده مردم نمیجنگد و اگر جنگی و جهادی هست، نبرد با دشمنان مردم و مانع راه آزادی است نه با مردم. پیامبران ولو "یونس"وار هزار سال هم صبر و تحمل میکنند و مردم را دعوت مینمایند ولی با مردم جنگ نخواهند کرد.
بر همین اساس است که پیامبر اسلام میبیند که در مکه دعوتش پذیرفته نیست به مدینه هجرت میکند و نیز پیامبر هنگامیکه امام علی را بعنوان ولی مردم معرفی میکند بلافاصله بمردم تکلیف میکند که با علی "بیعت" کند و "بیعت" در حقیقت "رای" و انتخاب آزاد مردم است و لذا پس از پیامبر با وجود اینکه علی(ع) را که منصوب از جانب خداوند است کنار میگذارند و حتی زیر رای و بیعت خود را میزنند و مردم به مسیر انحرافی میافتند، در عین حال، امام بیست و پنجسال نه تنها سکوت میکند و با مردم نمیجنگد، بلکه با همان غاصبین نیز خیرخواهانه برخورد میکند و راهنمائی و ارشاد مینماید و پس از 25 سال که خلافت را میپذیرد، ضمن انتصاب الهی به اتکاء رای و بیعت و پذیرش مردم به زعامت میرسد. خطبه "شقشقیه" سند این مطلب است. در جائی که:
1- انسان آزاد آفریده شده است.
2- انسان در پذیرش دعوت الهی آزاد است.
3- انسان در پذیرش رهبران منصوب از جانب خدا مختار است.
4- رای مردم برای تحقق دین و امامت (نه اصل دین و امامت) لازم است.
قطعاً رهبری و امامت در عصر غیبت باید انتخابی کامل باشد و اکثریت قاطع مسلمین که اصطلاحا "اجماع مسلمین" میگوئیم باید زمامدار را انتخاب نمایند، زیرا اولاً برای پیاده شدن دین و تحقق امامت، الزاماً انتخاب و پذیرش مردم شرط است و ثانیاً بر فرض، نظر و رای مردم را در تحقق دین و امامت معصوم نپذیریم، ضرورتاً تحقق ولایت فقیهی که معصوم نیست و احتمال اشتباه زیاد هم هست و مستقیماً از جانب معصوم هم معرفی نشده است، نیاز قطعی به انتخاب و اجماع مسلمین است.
بنابراین، توده مردم مسلمان در عصر غیبت و نیابت عامه زمامدارشان را تحت عنوان "ولایت فقیه" با شرایط مذکور: 1- آگاهی علمی به مکتب 2- آگاهی مکتبی و ارزشی ایدئولوژیک 3- خودسازی بمعنای وسیع کلمه و کسب فضائل معنوی در حدی بالاتر از دیگر مردم و دیگر فقها 4- داشتن استراتژی حرکت 5- شناختن حوادث مستحدثه. 6- قدرت شناخت جبهه حق و باطل و یقین عملی آنها 7- مدیریت و قدرت اداره امور 8- قاطعیت و سازشناپذیری و... انتخاب میکنند که پس از انتخاب برای عموم واجبالاطاعه خواهد بود. ادامه دارد...