بسماللهالرحمنالرحیم
از آغاز بعثت پیامبر اسلام تا اواخر قرن اول هجری، اسلام بعنوان یک ایدئولوژی مردمی و گسترشیابنده و توفنده در دنیا مطرح بود و با حالت تهاجمی و حرکت تند انقلاب و حرکتآفرین، تودههای محروم را در همه جا علیه مستکبرین و ستمگران و صاحبان «زر» و «زور» و «تزویر» برمیانگیخت، اما از اواخر قرن اول هجری، اندک اندک از حرکت تهاجمی آن کاسته شد و سپس در قرن دوم بحالت تدافعی درآمد که سرانجام در قرن چهارم به حالت رکود و انجماد افتاد. ولی درست بهنگام از خروش افتادن اسلام بعنوان ایدئولوژی محرومان، پدیده دیگری در جهان اسلام رخ نمود که رفته رفته جای گسترش ایدئولوژیک دین را گرفت و آن «علمگرائی» و مطرح شدن علوم طبیعی و دانشهای مختلف فلسفی و کلامی بود که در اواسط قرن دوم هجری این پدیده باوج خود رسید و در قرون بعد هم دنبال شد.
علت و انگیزه اساسی علمگرائی در قرون اولیه اسلام دو چیز بود: یکی قدرت زائیدگی علمی اسلام که اسلام بعنوان یک ایمان و ایدئولوژی اجتماعی، علوم و دانشهای مختلفی را متناسب با نیازهای جامعه پدید میآورد و دیگری وارد شدن علوم جهان متمدن آن روز در جهان اسلام، بویژه آشنائی با دانشهای یونان پیشرفته آن روزگار.
در اوایل قرن دوم، جهان اسلام بسیار پهناور و گسترده بود، اسلام از محیط عقبمانده و بسته شبه جزیره عربستان بیرون آمده و با خروش انقلاب و با یاری عدالتخواهان و ستمدیدگان هر منطقهای نظامها را واژگون کرده و ایران و رم و مصر و آسیا و بخشهای از آفریقا را بصورت کشوری واحد درآورده بود. زمامداران اسلامی در واقع بر نیمی از دنیا حکومت میکردند. خزانۀ حکومت مرکزی و ولایت انباشته از خراجها و غنائم جنگی و مالیاتها بود. رفاه نسبی بویژه برای اقشاری از جامعه فراهم آمده بود. اسلام در هر سرزمینی که وارد میشد علوم و دانشهای آنجا را نیز تسخیر میکرد و بدین ترتیب فرهنگهای دیگر بسرعت وارد فرهنگ اسلامی شدند. از سوی دیگر، اسلام خود فرهنگآفرین و مرجع علوم و آفریننده دانشهای گوناگون است. تا آنزمان دانشهائی مانند تفسیر، علم رجال، فقه، کلام و... جایگاه شایستهای در میان مسلمین پیدا کرده بودند. این دو عامل از دو سو سبب شد که محافل علمی بسرعت پدید آیند و مباحث علمی مختلف با شدت در جامعه مطرح گردند و دانشگاههای بسیار شکل گیرند و کتابهای متنوع علمی نوشته شوند و اختراعات و ابداعات گوناگون صورت پذیرد و در نتیجه حرکت ایدئولوژیک اسلامی جایش را بحرکتهای علمی دهد. میدانهای جهاد و صحنههای نبرد سرد شوند ولی میدانهای مبارزه علمی و فکری رونق گیرند. فقر و محرومیت و ستم بر جا ماند ولی بازار تکفیر و تفسیق و جدالهای کلامی و ذهنی گرم شوند. و سرانجام ایدئولوژی اسلام براهی برود و فرهنگ و علوم اسلامی براهی دیگر!! و این آغاز فاجعه بود!
در رابطه با چنین پدیدهای فقط یک نیرو و جریان مانده بود که برخورد واقعبینانهای داشت و آن حرکتهای شیعی به رهبری ائمه شیعه بود. ائمه شیعه با توجه باینکه براساس ماهیت ایدئولوژی اسلامی که دانشآفرین و فرهنگساز است و بنابراین باید مروج علوم باشند و با توجه باینکه جنبش علمی اسلامی در آن شرایط یک واقعیت عینی بود و با توجه به اینکه علوم بیگانه وارد علوم قرآنی شده بود نه تنها علوم و دانشهای مطروحه را رد نکرد بلکه با واقعبینی کامل سعی کردند که علوم مختلف را فقط در رابطه با ایدئولوژی دینی مطرح نمایند و در نتیجه آنچه را که با معیارها و فلسفههای مذهبی و الهی و مبانی وحی سازش دارد، رواج دهند و آنچه را که مغایر است اصلاح یا رد نمایند. و از سوی دیگر ائمه شیعی تمام تلاششان این بود که نگذارند مباحث علمی و کلامی و فلسفی ایدئولوژی را از خاصیت بیندازد و در نتیجه اساس بعثت انبیاء و پیامبر اسلام عبث و بیهوده گردد.
نخستین امام شیعی که باین رسالت بزرگ بطور مشخص قیام کرد حضرت امام محمدباقر پنجمین پیشوای شیعه است. ائمه گذشته ما باقتضای شرایط زمان بیشترین تلاششان مبارزه سیاسی و انقلابی بود که البته همواره این مبارزات علوم و فرهنگ اصیل قرآنی را ترویج میکردند. اما دوره امامت حضرت باقر مصادف شد با اوجگیری حرکت علمی در جهان اسلام و خطری از این سو ایدئولوژی اسلامی را تهدید کرد، و از سوی دیگر بر اثر اختناق حاکم اموی بر جهان اسلام، مجال فعالیتهای سیاسی علنی را نمیداد، و از این دو مهمتر بالاخره کسانی میبایست در آن شرایط واقعبینانه با تهاجم و تداخل فرهنگهای بیگانه و کفرآمیز برخورد نمایند، این بود که امام باقر ضمن مبارزات سیاسیاش با تشکیل جلسات بحث و گفتگو بصورتهای گوناگون.
1ـ بگسترش و رواج صحیح علوم اصیل قرآنی پرداختند.
2ـ علوم بیگانه را نقد و اصلاح نمودند.
3ـ علوم را فقط در چهارچوب مکتب مطرح کردند.
4ـ از همه مهمتر مبارزه با باطل و نظامهای جور را در رأس قرار دادند.
و اینها کار سادهای نبود، صحیحترین برخوردی بود که در آن هنگام میشود تصور کرد. حکومتهای اموی که همواره از گسترش ایدئولوژی اسلام و رواج روح سلحشوری و ایمان و جهاد و مبارزه و شهادتطلبی مردم وحشت داشتند، سعیشان بر این بود که با رونق دادن علوم دانشمندان و دانایان امت را به جدالهای فکری و مباحث غیر ضروری و گاهی زاید و انحرافی مشغول سازند و به آنها اعتبار و حیثیت مادی و اجتماعی بخشند و در کنار حکام خوش بگذرانند تا از سرنوشت توده محروم که مسئولیت آگاهی و نجاتشان را دارند غافل نمایند، و از سوی دیگر مردم بیخبر مسلمان را مجذوب پیشرفتهای علمی و چهرههای درخشان علمی سازند و از سرنوشتشان بیخبر بمانند. این بود که سعی میکردند که چهرههای موجه علمی را بدور خود جمع کنند و به ترویج دانش و دانشمندان بهپردازند. و مبارزه را از یاد ببرند!!
امام محمدباقر(ع) در آن شرایط تلخ که نه میتوانست پشت به علوم کند و نه میتوانست آلت دست سیاست خائنانه حکومت قرار گیرد و نه میتوانست مردم را اغفال نماید و نه میتوانست علوم جدای از ایمان و ایدئولوژی را مطرح نماید و نه میتوانست در این صحنه بیتفاوت بماند، ادای رسالت خویش را در این دید که با ترویج علوم زلال قرآنی و طرد تئوریهای منفی و ضد قرآنی و در اولویت قرار دادن مبارزه با ستم و باطل، حربه تخدیری را از دست دشمن و حکومت بگیرد و مردم را در جریان صحیح تکالیف اسلامی قرار دهد. این بود که به امام باقر «باقرالعلوم» یعنی «شکافنده دانشها» لقب دادند که بحق چنین بود.
از اینکه میبینم حکومت و عمال حکومتی نه تنها دیگران را تشویق به مباحث علمی و تشکیل کلاسها و جلسات علمی مینمودند بلکه هر نوع امکانات نیز در اختیارشان میگذاشتند اما امام باقر یا بعداً بطور کامل امام صادق را تحت انواع فشارها قرار میدادند و حتی مانع تماس آنها با مردم میشدند، برای همین بود که آن بزرگوار آن مباحث علمی را بگونهای مطرح نمیکردند که حق فراموش شود و مردم اغفال شوند. با وجود اینکه همه میدانستند شخصیتهائی چون امام باقر و یا امام صادق عالمترین و آگاهترین عالم زمانشان هستند اما آنها را یا زندانی یا تبعید مینمودند و یا حداقل مانع فعالیتشان میشدند برای همین موضعگیری درست و هوشیارانهشان بوده است. و این درس بسیار بزرگی است برای شیعیان و پیروان آنان که زمانشناس باشند و بدانند که مسئولیت آگاهی و هدایت و نجات مردم بهیچوجه تعطیلنشدنی نیست و بدانند که باید موقعیتشناس بود و در رابطه با شرایط زمان موضع درست اتخاذ کرد و رسالت خویش را انجام داد.
امام باقر و امام صادق و دیگر ائمه ما آموختند که اگر علوم، هرچند اسلامی، جدای از ایدئولوژی و حتی علیه آن مطرح شود، فقط «ابو علی سینا»ها میپروراند، عالم، فیلسوف، اندیشمند، متفکر، اما بیدرد، بیمسئولیت و بیخبر از رنج مردم! بلکه ابتدا باید «ابوذر» تربیت کرد، انقلابی، دردمند، شجاع، شوریده بر ستم و ستمگری و استثمار و آنگاه علوم لازم را هرچه متعالیتر و عمیقتر باو آموخت، زیرا پیامبران برای نجات مردم از «اصرها» و «اغلال» و «استضعاف» مادی و معنوی آمدهاند، که اینها تغییر اساسی در زندگی انسان است ولی عالمان بیایدئولوژی و بیدرد هیچ تغییری در زندگی انسان دردمند بوجود نمیآورند. و امام علیها و امام باقرها و تربیتیافتگان مکتب آنها چون «زراده»ها، «هشام بن حکم»ها و «ابابصیر» و... دردمندان و انقلابیونی صاحب ایدئولوژی و عالم و متفکر بودهاند و جامعه برای نجات خویش همواره چشم براه آنان است.
امام باقر در طی عمر 57 سالهاش سختترین شرایط را درک کرد. در سال 57 هجری متولد شد. در کربلا چهار ساله بود. یکی از گزارشگران تاریخی حادثه عاشورا امام باقر است. دوره اسارت کوفه و شام و بازگشت بمدینه را مشاهده کرد. دوره حکومت بنیمروان، عبدالملک، ولید بن عبدالملک، سبحان بن عبدالملک، یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک را مصادف بود. این دوره پنجاه و هفت ساله که پس از حادثه عاشورا سیاهترین و سختترین دوره حکومت امویان است، امام باقر با مشکلات عدیده دست و پنجه نرم کرد. بویژه پس از شهادت پدر بزرگوارش امام سجاد(ع) که مسئولیت امامت را بعهده داشت.
البته باید متذکر شد که رسالت برخورد مکتبی امام باقر با نهضت علمی و انقلاب فرهنگی اسلام در اواخر عمرش صورت گرفت و امام آغازگر این راه خطیر شد، ولی پس از شهادت وی که در سال 114 هجری بوسیله هشام بن عبدالملک بوقوع پیوست، فرزند برومندش «جعفر بن محمد» مشهور بامام صادق راه پدر را ادامه و با فرصتی که در دورۀ نبرد قدرتطلبانه بنیامیه و بنیعباس پیش آمد رسالت پدر را در اوج خویش بانجام رساند. شهادت باقرالعلوم را به تمامی حقپرستان و پویندگان آن حضرت و به طلاب متعهد حوزههای علمیه تسلیت میگوئیم. درود خدا بر او و بر پیروانش.
پایان