حمیدرضا جلائیپور
از مجموع 42 میلیون نفر جمعیت واجد شرایط بیش از 28 میلیون نفر در انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردند. شرکتکنندگان در انتخابات، از میان 10 کاندیدای رقیب انتخاباتی با اختصاص حدود 22 میلیون رأی محمد خاتمی را در دوره اول و بطور قاطع انتخاب کردند و به 9 نفر رقیب او کمتر از 7 میلیون رأی را تخصیص دادند. به رغم اینکه 14 میلیون نفر از واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردند، معالوصف روز 18 خرداد سال 80 همچون روز دوم خرداد 76 (انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری اسلامی) و 29 بهمن 78 (انتخابات ششمین دوره مجلس شورای جمهوری اسلامی) روزی استثنائی، سرنوشتساز، تاریخی و تحسینبرانگیز است زیرا 18 خرداد مانند دو رخداد انتخاباتی گذشته غیر منتظره بود، تفاوتی عظیم و پرناشدنی میان کاندیدای پیروز و کاندیدای رقیب بود (تفاوت آرای خاتمی با رقیب اصلیش، احمد توکلی، هفده میلیون نفر بود)، کسانی به پیروزی قاطع رسیدند که علاقمند به انجام اصلاحات به روشهای مردمسالاری بودند، در هر سه رویداد انتخاباتی پس از اعلام نتایج، ایرانیان "میخکوب و متعجب" شدند و جهانیان این رویداد را "تحسین" کردند. از این رو ویژگیهای 18 خرداد، همچون دو رویداد انتخاباتی دیگر، در سالهای آتی زمینهای را فراهم میکند که فهم این رویداد به موضوعی ارزشمند برای تحقیقات علوم انسانی تبدیل شود. این نوشته تنها قصد دارد به صورت استعجالی به چهار سؤال درباره این رویداد پاسخ دهد.
چرا خاتمی، که برای بار دوم رئیسجمهور میشد، برخلاف روال معمول چنین قاطع پیروز شد و حتی از بار اول بیشتر رأی آورد؟ طبق روال معمول در اغلب انتخابها رئیسجمهوری که برای بار دوم انتخاب میشود رأی کمتری کسب میکند. به عنوان نمونه در تاریخ جمهوری اسلامی دو رئیسجمهوری که برای بار دوم انتخاب شدند یکی با 27% و دیگری با 32% کاهش آراء روبرو بودند و این کاهش آراء امری طبیعی قلمداد میشود زیرا گفته میشود که اولا عدهای از مردم چون انتخاب مجدد رئیسجمهور را قطعی میدانند لذا به پای صندوق رأی نمیآیند و ثانیا چون مردم در بار دوم ملموستر رأی میدهند یعنی به "عملکرد" رئیسجمهور نه "شعارهای" او توجه دارند لذا این وضعیت، زمینهای میشود که بخشی از مردم در انتخابات شرکت نکنند. اما برخلاف این روال و استدلال، و در شرایطی که تبلیغات سنگینی بر روی عدم کارایی و توانایی دولت خاتمی متمرکز شده بود، خاتمی رأی بیشتری را در مرحله دوم کسب کرد. 9 کاندیدای رقیب خاتمی در مجموع 9 برابر او از امکانات بیدریغ صدا و سیما استفاده کردند و بر "مدینه فاضلهای" که قصد ساختن آن را داشتند تأکید کردند و تا میتوانستند "وضع موجود" را غیر قابلقبول و غیر قابلتحمل معرفی کردند ولی با این همه مجموع آراء آنها کمتر از یک چهارم کل آراء مأخوذه شد. حتی تعدادی از روزنامههای منتقد دولت، که از محل بودجه عمومی اداره میشوند، چنان ذوقزده شده بودند که از کشیده شدن انتخابات به دور دوم خبر دادند و شکست خاتمی را پیشبینی علمی کردند! ظریف اینکه این روزنامههای ارزشگرا چشم خود را بر ارزشهایی که در مصاحبههای تبلیغاتی رقبای خاتمی تخطئه شد بستند و سخنی به میان نیاوردند. اما چرا چنین شد و خاتمی چنین پیروزی قاطعی را بدست آورد؟ از نظر نگارنده یک عامل، در کنار سایر عوامل، پیروزی قاطع و غیرمنتظره خاتمی را توضیح میدهد و آن توجه و علاقه "جنبش اجتماعی دوم خرداد" به کاندیداتوری خاتمی در این انتخابات بود. این جنبش اجتماعی با هدف تقویت و تحکیم "اصلاحات مردمسالارانه" در جامعه ما ریشه گرفته و برخلاف تصور عدهای خاموش نشده است. همین "جنبش عظیم اجتماعی" بود که از خاتمی دفاع کرد و چنین رأی غیر منتظرهای را برای خاتمی فراهم آورد. عمل این جنبش اجتماعی در حالی اتفاق افتاد که محافظهکاران و منتقدین دوم خرداد از ابتدا اصل وجود این جنبش اجتماعی را انکار کردند (و هنوز میکنند) و آن را به "غوغایی" که توسط 100 الی 200 نفر تندرو تقلیل میدادند. معمولا در چشم سادهبین آنها گروها و تشکلهایی "که از یک کاندیدا حمایت میکنند، دیده میشوند و به حساب میآیند و از یک "جنبش اجتماعی" که از صدها گروه و صدها هزار علاقهمند تشکیل میشود غفلت میکنند. در صورتیکه در عرصه سیاسی همانطوری که "گروههای طرفدار" یک امر واقعی است، یک "جنبش اجتماعی" طرفدار هم یک امر واقعی است. ولی چون مفهوم "جنبش اجتماعی" مفهومی انتزاعیتر از مفهوم "گروهها" است مورد توجه آن دسته از محافظهکاران "کلیشهزده" قرار نمیگیرد و در محاسبات خود از صدها هزار نفر و هزاران گروه و تشکلی که در قالب یک جنبش اجتماعی برای رسیدن به اهداف مشترک خود (یعنی اصلاحات مردمسالارانه) در جامعه به حرکت درمیآید غفلت میکنند. (و به همین دلیل یادداشتنویسان جناح منتقد دولت چنین سطحی و بیبنیاد از آینده انتخابات خبر میدادند. جالب اینکه گویی جایگاه این یادداشتنویسان "جاودانه" است زیرا محافظهکاران قادر نیستند از میان صد هزار فارغالتحصیل رشته علوم انسانی چند تا تحلیلگر روزآمد را به استخدام درآورند و از حیثیت و اعتبار تحلیلی خود در عصر رسانهها دفاع کنند) حمایت این جنبش اجتماعی از خاتمی در حالی اتفاق افتاد که متنقدین دوم خرداد و محافظهکاران از ابتدا واقعیت این جنبش را انکار میکردند. شاید به دلیل همین انکار باشد که محافظهکاران در چهار سال گذشته کوشش نکردند که مطالبات این جنبش را از طریق مجلس شورای اسلامی به قانون تبدیل کنند و آنرا تخلیه و آرام کنند بلکه بیشتر به دنبال کنترل و مهار آن 100 الی 200 نفر خیالی بودند. در صورتی که اگر این تخلیه صورت گرفته بود در انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری تفاوت آرای خاتمی با کاندیدای اصلی محافظهکاران 17 میلیون نفر نمیشد، حداقل مقداری زیادی از این فاصله پر میشد. (البته انصاف حکم میکند که همینجا از مخالفان افراطی جنبش دوم خرداد تشکر کرد زیرا اگر اقدامات کور و افراطس آنها نبود و اگر این اقدامات وجدان جمعی جامعه را جریحهدار نمیکرد جنبش اجتماعی دوم خرداد چنین سرزنده با پیشتازی جوانان صادق و نوجو در روز انتخابات چنین سرنوشتساز ایفای نقش نمیکرد. به تعبیر دیگر دوم خردادیها باید شکرگزار اصلاحطلبان در بند و زندانی باشند و کلاه خود را به احترام آنان بردارند.)
سؤال دوم، چرا در 18 خرداد 14 میلیون افراد واجد شرایط در انتخابات شرکت نکردند؟ پاسخ به این سؤال از این نظر اهمیت دارد که کاندیدای رقیب خاتمی (و تحلیلگران منتقد دوم خرداد) در تحلیل علل شکست قاطع خود، دوباره بیراهه میروند و سعی میکنند خود را پشت این 14 میلیون نفر پنهان کنند. در حالی که هر ارزیابی واقعگرایانه نسبت به عدم حضور این جمعیت نیازمند نظرسنجی است. در این نظرسنجی لازم است این سؤالات روشن شود، چه میزان از این جمعیت از اساس افرادی "غیر سیاسی"اند؟ چه میزان از افراد شرکت نکرده "جمعیت مأیوس" را تشکیل میدهند، یعنی جمعیتی که از توان خاتمی برای اصلاح معضلات جامعه مأیوس بوده است و انتظار قاطعیت بیشتری از او داشته است؟ چه میزان از مجموع "شرکت نکردهها" بخاطر عدم کارایی شعبههای رأیگیری (خصوصاً ناهماهنگی موجود میان هیئتهای نظارت و اجرائی) در روز انتخابات و صرف زیاد وقت از شرکت در انتخابات صرفنظر کردهاند. معمولاً در هر رأیگیری یکی شهروند زمانی معادل 15 الی 30 دقیقه را باید صرف کند ولی در 18 خرداد، بخشی زیادی از رأیدهندگان بیش از 2 ساعت وقت صرف کردند. لذا پس از این نظرسنجی و پاسخ به این سؤالات است که میتوان درباره 14 میلیون شرکت نکرده دقیقتر نظر داد. اما تا انجام این نظرسنجی بر سه نکته میتوان اشاره کرد. اول، این "جمعیت" هرچه باشد اکثریت آن را "جمعیتی مأیوس" تشکیل نمیدهد و طرفدار نیروهای محافظهکار هم نیست. زیرا محافظهکاران با بیش از 7 کاندیدای خود هرچه که باب میل یک "جمعیت مأیوس" بود گفتند و صدا و سیما گفتههای آنان را دهها بار پخش کرد و به گوش این جمعیت رساند. ولی محافظهکاران از این کار در روز انتخابات نتیجه نگرفتند حتی موفق به کسب 7 میلیون رأیی که آقای ناطقنوری، کاندیدای رقیب خاتمی در دوره قبل، آورده بود، نشدند.
ظریف اینکه تبلیغات کاندیداهای محاظهکاران در این دوره و در روزهای انتخاباتی "محشر"! بود: بعضی از آنان دستاوردهای 23 ساله جمهوری اسلامی را تخطئه کردند؛ تعداد زیادی از مسئولان را به فساد متهم کردند، خبر از وجود آپارتاید سیاسی و لزوم تشکیل جمهوری دوم و دولت پاک دادند؛ اعلام کردند که "حس و نیاز جنسی جوانان" را درک میکنند، حتی برای آنان در میتینگهای انتخاباتی بوسه پرتاب کردند؛ خبر از حل سریع و قاطع مشکل مسکن، تحصیل و اشتغال میلیونها جوان دادند، حتی خبر از رفع سریع نگرانیهای روزمره جوانان مثل مشق شب، برداشتن امتحانات در سه ثلث، آوردن جزوه در سر جلسه امتحان، برداشتن کنکور دادند؛ خبر از برقراری امنیت قاطع دادند؛ حتی از یک معجزه جامعهشناسی خبر دادند و گفتند که اگر قدرت را به دست بگیرند جامعه را از "وضع جامعه در حال صنعتی شدن به عصر فراصنعتی" پرتاب خواهند کرد! لذا اگر این 14 میلیون شرکت نکرده "جمعیت مأیوس" بودند باید به این نداها و تبلیغات تشفیبخش رقبای خاتمی جواب میدادند، که ندادند. نکته دوم، یکی از فرضیههایی را که در مورد این جمعیت شرکت نکرده میتوان ارائه کرد این است که تعداد زیادی از این افراد "غیر سیاسی"اند و این پدیدهای نرمان و طبیعی در اغلب دمکراسیهای امروزی است.
در اغلب دمکراسیها 40% واجدین حق رأی برای ورود به سیاست احساس مسئولیت نمیکنند چون از نظر آنان، سیاست در جامعه بدون حضور آنان به کار خود ادامه میدهد. لذا نه در سر صندوقهای رأی حاضر میشوند و نه هیزم آتش جنبشهای مردمانگیز و پاپولیستی میشوند. از این رو اگر ویژگی "غیر سیاسی بودن" بخشی از جامعه را در دمکراسیهای معمول مورد توجه قرار دهیم عدم شرکت 14 میلیون در انتخابات 18 خرداد میتواند نشاندهنده حرکت جامعه از وضعیتی تودهوار به طرف وضعیتی مردمسالار و دمکراتیک باشد. (زیرا این جمعیت از یک طرف در انتخابات شرکت نکرده و از طرف دیگر به تبلیغات مردمانگیز رقبای خاتمی پاسخ نداده است.)
نکته سوم، ممکن است تعدادی از این 14 میلیون نفر علاقه به اصلاحات قاطعتر و سریعتر داشته باشند. اگر این فرض را قبول کنیم باید بپذیریم که تعدادی از شرکتنکردگان خواستار "اصلاحات مردمسالارانه" خاتمی هستند ولی آنان انتظار سرعت و قاطعیت بیشتری از او دارند. بنابراین هر سه نکته مذکور نشان میدهد که محافظهکاران و منتقدان دولت نباید بیتدبیری کنند و شکست خود را با پنهان شدن در پشت 14 میلیون نفر شرکت نکرده جبران کنند. عاقلانهترین کار این است که علل واقعی شکست فاحش خود را کشف کنند و فریب یادداشتنویسان خود را نخورند و چشم خود را به عللی که منجر به 22 میلیون رأی به خاتمی در دور دوم شد نبندند.
سؤال سوم، پیام این انتخابات چه بود؟ پیام این انتخابات تأیید بر "مردمسالاری" بود. این انتخابات نشان داد که بخش فعال و اکثری جامعه به تحکیم و تقویت "اصلاحات مردمسالارانه" میاندیشد. زیرا از میان ده کاندیدا، کاندیدایی رأی آورد که آشکارا بر شیوه "مردمسالارانه" برای حل معضلات جامعه تأکید داشت. رقبای خاتمی از "انجام" و "اصلاح" همه چیز سخن گفتند اما در سخنانشان مشخص نکردند که این اصلاحات را به چه "شیوهای" میخواهند در جامعه پیاده کنند. ولی خاتمی در تبلیغات انتخاباتیاش، خصوصاً در ورزشگاه شهید شیرودی در برابر دهها هزار نفر، صریحاً بر انجام اصلاحات به شیوه مردمسالارانه تأکید کرد. یعنی تأکید کرد که میخواهد معضلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه را به نحوی اصلاح کند که در این اصلاحات قواعدی چون: حقوق شهروندی، استقلال قضایی، آزادی مطبوعات، رقابت احزاب، پاسخگویی دولت و مجلسی قانونگذار و ناظر رعایت شود. این تأکیدات خاتمی در جامعهای انجام میشد که "اصلاحات مردمسالارانه" ویژگی اصلی گفتمان اقشار تأثیرگذار آن را تشکیل میدهد. در حافظه جمعی این اقشار فرهیخته، دردمند و اهل فکر روش اصلاحات مردمسالارانه "و از پائین" نسبت به روشهای اصلاحی و "از بالا و آمرانه" ارحجیت دارد. این اقشار تأثیرگذار، که بنیان اجتماعی جنبش دوم خرداد را تشکیل میدهند، وقتی شنیدند که خاتمی میگوید: آمدهام با همان عهد پیشین (یعنی تقویت مردمسالاری و انتخاب "راه" نه "شخص")، آنها هم همصدا با گروههای سیاسی دوم خردادی مردم را به سوی صندوقهای رأی تشویق کردند و رخداد عظیم و غیر منتظره 18 خرداد را آفریدند. از این رو محافظهکاران نباید پیام روشن این انتخابات را که تأکید بر اصلاح معضلات جامعه به روشهای مردمسالارانه است را "ماسمالی" کنند. آنان در این روزها کراراً تأکید میکنند که انتخابات 18 خرداد به اسلام و نظام است. آری، این حرف درستی است ولی آنها نمیگویند که این رأی به کدام تفسیر از اسلام و نظام است: تفسیر مردمسالارانه یا آمرانه؟ انتخابات 18 خرداد آشکارا رأی به تفسیر مردمسالارانه از اسلام و نظام بود.
اینک (یا سؤال چهارم) پس از انتخاب صریح و قاطع 18 خرداد چه افقی در جامعه ایران قابل پیشبینی است؟ از منظر جامعهشناسی بطور قاطع درباره آینده هیچ جامعهای از جمله جامعه ایران نمیتوان سخن گفت. در اینجا فقط با توجه به متغیر عملکرد عقلانی یا غیر عقلانی جناحهای اصلی سیاسی میتوان دو وضعیت را افق جامعه حدس زد. وضعیت اول وضع خوشبینانهای است. قاعدتاً این انتخابات انجام وظیفه خطیر و سنگینی را بر دوش دو جناح اصلی کشور میگذارد.
جناح محافظهکار و منتقد دولت به نظر میرسد که دیگر نسبت به اعمال "کور" افراطیها علیه دوم خردادیها سکوت نخواهد کرد. اگر محافظهکاران سکوت خود را بشکنند، افراطیها که در چهار سال گذشته مانع اصلی پیشرفت جامعه بودند، به حاشیه خواهند رفت (و زمینه برای سرمایهگذاریهای بلندمدت نیز در جامعه فراهم میشود). همچنین به نظر میرسد که محافظهکاران در برابر مطالبات جنبش دوم خرداد مقاومت نکنند و کوشش کنند این مطالبات به قانون تبدیل شود (از جمله این مطالبات تغییر قانون نظارت حداکثری استصوابی به حداقلی است) تا از این طریق این جنبش تخلیه و آرام شود. چنین اقداماتی به سرعت باعث ترمیم اعتبار از دست رفته محافظهکاران خواهد شد و در انتخابات بعدی از وضع بهتری برخوردار خواهند بود. صرفنظر از اقدامات محافظهکاران، جناح دوم خردادیها هم در چهار سال آینده با توجه به مطالبات جدی مردم مجبورند در سه سطح کوشش کنند. در سطح دولت، کابینهای منسجمتر، اجراییتر و شجاعتر تشکیل دهند.
در سطح مجلس روند نظارت و قانونگذاری مجلس قاطعتر میشود و در سطح جنبش اجتماعی نهادهای مدنی برای ساماندهی اقشار اجتماعی، خصوصاً جوانان، تقویت میشود. بنابر این گروه دو جناح اصلی کشور چنین رفتار عقلانی از خود بروز دهند به نظر میرسد افق روشنی در پیش روی جامعه ایران قرار دارد. بدین معنا که حل معضلات دائمی جامعه به روش مردمسالارانه و با هزینه کمتر حل و فصل میشود و انتخابات آینده، دیگر انتخاباتی استثنائی و غیر معمولی نخواهد بود و جامعه ایران انتخاباتی مانند انتخابات رایج در دمکراسیهای متعارف خواهد داشت. اما "وضعیت دوم" وضعی بدبینانه است. در این وضعیت ممکن است محافظهکاران خصوصاً افراطیهای آنها بگویند ما مثل چهار سال گذشته در برابر مطالبات جنبش دوم خرداد میایستیم تا در انتخابات بعدی تکلیف همه را روشن کنیم. بدین معنا که مجلس هفتم از وجود دوم خردادیها پاک شود و در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از شر اصلاحات مردمسالارانه خاتمی خلاص شوند و بقیه دوم خردادیها و اصلاحطلبان را با پروژههای مختلف بر سر جای خود بنشانند.
اگر منتقدان دولت و محافظهکاران بخواهند به چنین راهی بروند (که به نظر نگارنده آنان قادر به انجام چنین کاری نیستند) قطعاً در افق جامعه هیچ پیروزی و بازسازی برای محافظهکاران متصور نیست ولی افق جامعه را تاریک و پرهزینه میکنند. (امید است محافظهکاران پس از یک دهه خطای راهبردی در تدبیر امور سیاسی، حداقل اگر علاقه ندارند به مطالبات جامعه رشید و فرهیخته ایران که همان مطالبات انقلاب اسلامی است پاسخ دهند، از کشورهای عربی در تدبیر امور سیاسی درس بگیرند و اینهمه به خاکی نزنند.)