تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۹۰ - ۱۲:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۳۰۵۴۹
ملاحظاتی دربارۀ لایحه احزاب و جمعیت‌ها

هیچ عقیده‌ای را هر چند حق نمیتوان به کسی تحمیل کرد


از مسائل مهمی که از روزهای قبل از پیروزی تاکنون مورد سئوال بسیاری بوده این است که آیا در جمهوری اسلامی افکار و احزاب و گروههای مخالف میتواند وجود داشته باشد؟ و اگر میتوانند باشند آیا آزادیها حد و مرزی خواهد داشت؟
امام خمینی که رهبر انقلاب بود و مرجع تقلید و فتوادهنده و سخن او سخن اسلام تلقی میشد و اطاعت از آن واجب شرعی بود، همواره در پاسخ سئوالات فوق میفرمود که عقیده آزاد است و هر کسی در بیان عقیده نیز آزاد است و احزاب و گروههائی که وابسته به بیگانه نباشند و به خلاف مصالح کشور اسلامی عمل نکنند آزادند ولی توطئه ممنوع است و هیچ گروهی در توطئه آزاد نیست. این سخنان را امام در نجف در مصاحبه با نشریه معروف "لوموند" بیان داشتند و سپس در دوران اقامتشان در پاریس تعبیرات مختلف اظهار کردند.
بعد از پیروزی انقلاب نیز نظر امام بوسیله خود ایشان و یا دیگر دست‌اندرکاران تایید میشد و عملاً نیز چنین بود تا اینکه قانون اساسی نوشته شد و در قانون اساسی خوشبختانه اصول آزادی عقیده و بیان و احزاب بصراحت رسمیت یافت و اعلام شد و در اصل بیست و ششم و بیست و هفتم و بیست و دوم بصراحت آزادی عقیده و بیان برای همگان مورد قبول قرار گرفت.
اینک که بار دیگر حدود آزادیهای احزاب و گروهها در مجلس شورای اسلامی مورد بحث است مبانی و اصول فکری و عقیدتی آزادی‌ها را به پایه اسلام در اینجا باختصار بیان میکنیم باین امید که با تفضل آزادی و نفی یکی از مهم‌ترین ارزشهای اسلامی و انقلاب چهره پاک اسلام و انقلاب را خدشه‌دار نکنیم. اساسی‌ترین منابع ایدئولوژیک اسلام عبارتند از: قرآن، سنت و فتاوی فقها که ما مسئله آزادی فکر و اندیشه و بیان را در این سه ماخذ بنیادی و غنی اسلام مورد بررسی قرار میدهیم:
1ـ قرآن
در بینش اسلامی و در قرآن این حقیقت روشن‌تر از آن است که نیاز به بحث داشته باشد که در اصول اعتقادی تقلید حرام و تحقیق واجب است. یعنی هر مسلمانی حق ندارد که خداپرستی و اعتقاد به قیامت یا نبوت انبیاء را تقلیدی و کورکورانه و بدون استدلال بپذیرد بلکه خود باید دنبال مطالعه و تحقیق برود و مستدلاً اصول را قبول کند. روشن است در جامعه‌ای که فقط یک فکر و یک اندیشه و عقیده حاکم باشد و عقاید مختلف و حتی متضاد گفته و عرضه نشود چگونه میتوان تحقیق کرد و اندیشه درست را انتخاب کرد؟ و اگر آیه قرآن و فرمان خداوندی "فبشر عباد الذین یشمعون القول فتیبعون احسنه..." بخواهد عملی شود چاره‌ای جز آزادی معقول و واقعی فکر و بیان و اندیشه‌های گوناگون در جامعه نیست. زیرا قرآن بصراحت بیان میکند که خردمندان و هدایت‌یافتگان کسانی هستند که اندیشه‌ها و افکار گوناگون را میشنوند و ارزیابی و تطبیق می‌کنند و آنگاه بهترین و درست‌ترینش را انتخاب میکنند. پیداست که اگر در جامعه‌ای "اقوال" مختلف عرضه نشود و مردم نتوانند آنها را بشنوند مسلماً قدرت انتخاب و تحقیق را نخواهند داشت و اگر امکان تحقیق و انتخاب نباشد. بطور قطع "انتخاب احسن" نیز معنا نخواهد داشت.
علاوه بر مطالب بالا در دیدگاه قرآن انسان موجودی است آزاد و انتخابگر و خودش باید سعادت یا شقاوت، راه شکر یا راه کفر، حق یا باطل را انتخاب کند و برای همین هم هست که انسان مسئول اعمال خویش است. "انا هدیناه السبیل اما شاکراً و کفوراً و اگر اینچنین است که انسان در یقین سرنوشت خویش آزاد است بنابراین لازمه این انتخاب امکان داشتن تحقیق و تفحص و مطالعه است تا بتواند آزادانه و بی‌پیرایه حق یا باطل را تشخیص دهد و ارزیابی کند و آنگاه انتخاب نماید و اگر این امکان را از انسان گرفتیم مطمئنا او را از شناخت آزاد واقعیت‌ها و حقایق باز داشته‌ایم و این با فلسفه وجودی آدمی سازگاری ندارد. برای همین است که "و ما علی الرسول الا البلاغ" پیامبران الهی فقط مردم را دعوت می‌کردند و حق را به آنها عرضه می‌کردند و هیچگاه کسی را مجبور به پذیرش حتی حق نمیکردند.
بنابراین، براساس سه محور اساسی در اسلام، آزادی عقیده و بیان عقاید مخالف هر چه باشد باید تامین شود: 1ـ تحقیقی بودن اصول اعتقادات اسلامی 2ـ براساس آیه "فبشر عباد..." که لازمه انتخاب احسن شنیدن و فهمیدن "اقوال" مختلف است و لازمه شنیدن اقوال گوناگون آزاد بودن آنهاست. 3ـ آزادی انسان در انتخاب حق و باطل که بزرگترین امتیاز انسان به دیگر موجودات است و لازمه "انتخاب" شناختن حق و باطل است و لازمه شناخت درست و نادرست آزاد عرضه شدن آنهاست.
2ـ سنت یا روش عملی پیامبر و ائمه
هر چند در زمان پیامبر و ائمه شیعه پدیده‌ای بنام نظام تک‌حزبی یا چندحزبی و اساساً احزاب و مطبوعات و آزادی گروهها و امثال اینها نداشته‌ایم و همه اینها از پدیده‌های جدید است که ره‌آورد تمدن غربی است، ولی با مطالعه دقیق و همه‌جانبه در سنت پیامبر اسلام و ائمه معصومین بخوبی در‌می‌یابیم که اولاً هیچ عقیده‌ای هر چند حق نمیتوان به کسی تحمیل کرد و هیچ عقیده‌ای را هر چند سخیف‌ترین عقیده از کسی گرفت و کسی را مجبور به ترک آن نمود و ثانیاً هر صاحب عقیده‌ای از داشتن و بیان عقیده وحشتی نداشت و هیچگاه احساس‌ ترس و هراس در جامعه اسلامی نمی‌نمود و ثالثاً علاوه بر همه اینها هر کسی در بیان عقیده‌اش هر چند غلط و غیراسلامی آزاد بود و هیچ مسلمانی نیز متعرض کسی به خاطر عقیده‌اش نمیشد و تفتیش عقاید نمینمود.
ما حتی بعنوان نمونه در زمان پیامبر و حکومت امام علی علیه‌السلام نمی‌بینیم کسی بخاطر داشتن عقیده خاص اعم از سیاسی یا غیرسیاسی از جانب حکومت و حتی مردم عادی مورد مواخذه یا تعرض قرار گرفته باشد. بلکه درست بر عکس بکرات دیده شده است که پیامبر یا ائمه ما امکان ابراز عقیده برای مخالفان عقیدتی یا سیاسی‌شان فراهم آورده‌اند و با آنها به تعبیر قرآن و "وجادلهم باللتی هی احسن" به بهترین وجه بحث‌ و گفتگو داشته‌اند. نمونه‌اش برخورد پیامبر اسلام با کفار اهل کتاب و غیر اهل کتاب و امام علی با معاویه و طلحه و زبیر و خوارج و همچنین "احتجاجات" ائمه دیگر شیعه... همه اینها نشان میدهد که در جامعه اسلامی مخالفان سیاسی و یا اید‌ئولوژیک تا مرز توطئه و قیام مسلحانه آزاد فرمودند و حتی در توطئه نیز تا زمانی که کسی یا گروهی عملاً توطئه نمیکرد و صرف فکر توطئه داشت مورد تعرض قرار نمیگرفت.
3ـ فتاوای فقهای شیعه
در بینش اعتقادی و مکتبی ما، در زمان غیبت امام معصوم، فقهای جامع‌الشرایط هستند که به مردم ولایت دارند و بیانگر حلال و حرام خداوندند و در واقع مظهر اسلام هستند و تکلیف مردم را در رابطه با "حوادث مستحدثه" و رویدادهای نوین زندگی روشن میسازند.
از زمان مشروطیت که پدیده جدیدی به نام آزادی عقیده و بیان و احزاب و مطبوعات مطرح شد برخی از فقهای ما در برابر آن به مخالفت برخاستند و حریت عقیده و مطبوعات و... را مغایر اسلام دانستند و معتقد شدند که در جامعه اسلامی انتشار عقاید کفرآمیز و خلاف اسلام سبب گمراهی مردم می‌شود و بنابراین جایز نیست و برخی از علما و فقهای ما با تفکیک آزادی و مفهوم و حدود غربی آن از اسلام آزادی عقیده و بیان و احزاب و مطبوعات را با شرایطی پذیرفتند و لذا در قانون اساسی و متمم آن آوردند. و امروز نیز این دو طرز فکر در جامعه علمی و اسلامی ما وجود دارد. ما در اینجا بدون اینکه وارد بحث فقهی و اسلامی و تخصص آزادی مطبوعات و اجتماعات و گروهها شویم بطور کلی میگوئیم که ولی‌امر کنونی ما و رهبر انقلاب اسلامی ما حضرت امام خمینی است و ایشان به صراحت چنانکه یادآوری شد آزادی عقیده و مطبوعات و احزاب و جمعیتها را پذیرفته‌اند و این آزادی را اسلامی دانسته‌اند و لذا در قانون اساسی در اصل بیست و سوم آمده است که: "تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان بصرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد." و در اصل بیست و چهارم میگوید.
"نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد." و در اصل بیست و ششم میگوید.
"احزاب، جمعیتها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده آزادند مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی و موازین اسلامی جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت." و در اصول بیست و هفتم میگوید: "تشکیل اجتماعات و راه‌پیمائی‌ها بدون حمل سلاح، بشرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است." روشن است که این قانون اساسی به تصویب ولایت فقیه رسیده است و این تائید در واقع نظر فقهی امام در این مورد است و عمل به آن واجب شرعی است.
در اینجا چند نکته قابل ذکر است:
1ـ آنچه مسلم است از نظر مبانی روشن اسلامی و سنت پیامبر و ائمه و نظر فقهی امام خمینی و فقهای دیگر که باین قانون اساسی رای داده‌اند و هم‌چنین خود قانون اساسی آزادی عقیده و بیان و آزادی مطبوعات و احزاب و جمعیتها باید کاملاً تامین شود و این از امتیازات جمهوری اسلامی است که در دنیای امروز در هیچ کجای دنیا آزادی آن چنانکه ادعا میکنند وجود ندارد و جمهوری اسلامی آن را تامین کرده است. اما مسئله‌ای که میماند فقط تعیین حدود و مرزهای مشخص این آزادی است که لازم است تعیین و مشخص شوند تا هیچکس نتواند از آزادی تحت عنوان آزادی سوءاستفاده کند و جامعه را به آنارشیسم و هرج و مرج بکشاند و نیز هیچکسی نتواند تحت عنوان جلوگیری از توطئه و مبارزه با هرج و مرج و جلوگیری از ضدانقلاب آزادیها را نقض کند. و کسانی که میخواهند حدود آزادیها را برای احزاب و گروهها و مطبوعات مشخص کنند باید به اصل نهم قانون اساسی توجه کنند که می‌گوید: "در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و حفظ آنها وظیفۀ دولت و احاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد بنام آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هر چند با وضع قوانینی سلب کند."
2ـ نکته دیگر که شایسته تذکر است این است که برخی افراد در مقام استدلال برای جلوگیری از آزادی بیان و مطبوعات استناد به برخی روایات که حرمت چاپ و نشر کتب ضلال را بیان میکند و می‌نمایند و میگویند که چون کتب ضلال مردم را گمراه میکند نباید در نشر و توزیع آزاد باشند که در پاسخ این استدلال باید گفت: اولاً صحت روایات معدود حرمت کتب ضلال باید اثبات شود که نشده است و ثانیاً اتفاقاً باید بمردم آموخت که با تحقیق و برای روشن شدن حقیقت‌ها بخوانند نه اینکه بخاطر اینکه ممکن است که کسی گمراه شود مردم را از تحقیق و تفحص و انتخاب محروم کرد و ثالثاً اگر امر دایر شود بین این اصل که مرده بخصوص جوانان و تحصیل‌کرده‌ها آزاداندیشی و مطالعه و مقایسه اسلام و حق را بپذیرند و این حقیقت که ممکن است کسانی هم گمراه شوند کدامیک را باید انتخاب کرد؟ و رابعاً بجای اینکه جلو آزاداندیشی و رشد استعدادها را بگیریم بیائیم با تلاش و ارائه راه و فکر و اندیشه برتر به ابطال اندیشه‌های انحرافی بپردازیم.
وانگهی اگر بنا شود که کتب و نشریات غیراسلامی تحت عنوان کتب ضلال ممنوع شود با کتب و انتشارات اهل کتاب چه خواهید کرد؟ و از سوی دیگر در برابر برداشتهای مختلف و متفاوت از اسلام چه باید کرد؟ آیا خودبخود هر گروهی که قدرت در دست اوست عملاً کتب و اندیشه‌های دیگران را که با او بهر دلیل اختلاف‌نظر دارد حرام و از کتب ضلال محسوب نخواهد کرد؟ سرانجام این تفکر و اعمال آن ما را به دوران اختناق و سانسور و تفتیش عقاید نخواهد کشاند؟ بنابراین تحت عنوان حرمت کتب ضلال نمیتوان اصول مسلم اسلام و قانون اساسی را نقض کرد و آزادیها را سلب نمود.
3ـ مطلب قابل توجه دیگر این است که جلو افکار و اندیشه‌ها و عقاید و آزادی بیان را گرفتن علاوه بر اینکه اسلامی و منطقی نیست، شدنی هم نیست زیرا تاریخ ثابت کرده است که عقیده‌ای را ولو سخیف‌ترین عقیده باشد با فشار و اختناق و تحمیل نمیتوان گرفت، بلکه درست برعکس در محیط اختناق بیشتر رشد و گسترش پیدا میکند. نمونه خیلی روشن این واقعیت رژیم شاه که هنوز از یادمان نرفته است که چگونه با ایجاد ساواک و محیط رعب و وحشت و اختناق نتوانست در برابر مخالفانش ایستادگی کند و دیدیم که چگونه ذوب شد و نابود گشت. نباید احیاناً سوء‌استفاده از آزادیها را که به وسیله گروهها و افراد صورت می‌گیرد بهانه تعطیلی و نقض کلی آزادیها قرار دهیم چنانکه پیامبر و امام علی و ائمه دیگر ما چنین نکردند این نکته مسلم است که با بستن جلو دهان دیگران و اجازه حرف زدن بکسی ندادن و ایجاد محیط وحشت و اختناق نمیتوان حقانیت اسلام را ثابت کرد بلکه ما برای مبارزه با ضدانقلاب و گرفتن بهانه از دیگران سه کار اساسی باید بکنیم:
1ـ اجازه انتقاد و ابراز عقیده معقول و منطقی به مخالفان بدهیم.
2ـ برای تدوین ایدئولوژی کامل و منسجم اسلامی تلاش کنیم و آن را بطور صحیح و روشن به نسل جوان آموزش دهیم.
3ـ از همه مهمتر اسلام را در عمل پیاده کنیم و سعی کنیم به شعارها و خواستهای اساسی مردم پاسخ مثبت دهیم که اگر این سه کار را با هم انجام دادیم دیگر امکان ندارد که ضدانقلاب بتواند موفق شود و مردم را بفریبد و هر چه هم دروغ بگوید و تهمت بزند و شایعه‌پراکنی نماید اعتباری و اثری نخواهد داشت. اگر غیر از این باشد بشهادت تاریخ مطمئن باشید که موفق نخواهیم بود. به امید اینکه درست بیندیشیم و از تاریخ عبرت بگیریم و درست عمل نمائیم.
پایان

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات