فاطمه نظری
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) روند جدیدی در تاریخ معاصر ایران آغاز شد. پیروزی این انقلاب مبانی و موازین حاکم بر سیاست و روابط خارجی ایران را در سطح منطقهای و بینالمللی دگرگون ساخت. نفی سلطه که با شعار «نه شرقی و نه غربی» مردم در راهپیماییها مطرح میشد در روابط خارجی نظام نوپا تبدیل به یک سیاست اصلی شد و در نتیجه برخی از همپیمانان دیرینه و قدیمی دولت پهلوی در صف مخالفان و دشمنان نظام جمهوری اسلامی درآمدند و ملتهایی که در سپهر سیاست خارجی رژیم پیشین جایگاهی نداشتند، در سیاست استراتژیک نظام نوپا واجد اهمیت شدند. اما یکی از مهمترین چرخشهای سیاست خارجی ایران بیشک تغییر نوع روابط ایران و آمریکا بود.
آمریکا پس از همراهی و دخالت در کودتای 28 مرداد 1332 علیه دولت مصدق به قصد بازگرداندن شاه به قدرت به مهمترین حامی شاه مبدل شد. پس از این کودتا، بیست و پنج سال، رابطهای عمیق و استراتژیک میان شاه و مقامات کاخ سفید برقرار شد. دورهای که با سرکوب و خشونت در داخل کشور همراه بود و در سایه حمایت امریکا از رژیم شاه آزادیخواهان ایرانی اعم از مذهبی و غیر مذهبی سرکوب میشد.
انقلاب اسلامی ایران مهر پایانی بر این رابطه استراتژیک نهاد و طبیعتاً جمهوری اسلامی و مردم ایران به دلیل حمایتهای بیدریغ امریکا از شاه و تجربه تلخ دخالت امریکاییها در کودتای 28 مرداد نسبت به دولت امریکا بدبینی بسیار داشتند. آنان در این سالها سفارتخانه امریکا را به عنوان محل تعیینکننده سیاستهای رژیم شاه میشناختند.
در این اوضاع و احوال، انقلابیون از یک طرف نگران تجربه کودتای 28 مرداد بودند و از طرف دیگر جذابیت ایدئولوژیک و ضدآمریکایی انقلاب ایران دیگر کشورهای منطقه و دولتمردان امریکایی را بشدت نسبت به حکومت جدید ایران نگران ساخته بود. در 13 آبان 1358 سفارت امریکا در ایران به دست دانشجویان انقلابی تسخیر و کارمندانش به گروگان گرفته شدند.
در پی تسخیر سفارت ایالات متحده، امریکا با بلوکه کردن تمامی اموال دولت ایران در آن کشور با تحریم تجاری و قطع روابط دیپلماتیک واکنش نشان داد؛ در این میان امریکا هرگونه فروش سلاح را به ایران ممنوع کرد و حتی از ارسال محمولههای نظامی که دولت پیشین ایران خریداری کرده و بهای آن را هم پرداخت کرده بود ممانعت کرد. در دومین قدم دولت کارتر به یاری شورای امنیت ملی امریکا نقشه اجرای عملیاتی غافلگیرانه به نام پنجه عقاب را برای آزاد ساختن گروگانهای امریکایی در ایران تدارک دید.
این عملیات نظامی در پنجم اردیبهشت 1359 صورت گرفت اما توفان شن در صحرای طبس و برخورد یک بالگرد و هواپیمای نظامی امریکایی با هم عملیات را با شکست مواجه ساخت. از همین روی دولت وقت امریکا که از طریق نظامی نتوانسته بود گروگانهای خود را آزاد سازد ناچار به توافقی سیاسی تن داد که به بیانیه الجزایر معروف شد. در 29 دی ماه 1359 بسیاری از محدودیتهای ایجاد شده از سوی امریکا به عنوان بخشی از شروط دولت ایران که منجر به رهایی گروگانهای امریکایی شد منتفی گردید اما این امر شامل رفع تحریم ارسال تسلیحات به ایران نمیشد.
حتی فراتر از آن برخی تحلیلگران مخالف انقلاب اسلامی اعلام داشتند بهترین راه مقابله با انقلاب اسلامی ایران و ممانعت از گسترش موج آن به کشورهای دیگر منطقه، درگیر کردن دولت نوظهور با تهدید خارجی است. از این رو، نه تنها جای شگفتی نیست که سران امریکا از وقوع جنگی میان جمهوری اسلامی نوپای ایران با یکی از همسایگانش از صمیم قلب خرسند شوند بلکه طبق اسنادی که بعداً فاش شد در تشویق صدام به تجاوز فعال بودند و در طول جنگ نیز از متجاوز به ایران حمایت کردند.
اما پس از پیروزیهای سلسلهوار ایران در جنگ تحمیلی که از ابتدای سال 1361 و فتح خرمشهر آغاز شده بود و تا تصرف شهر بندری فاو (متعلق به عراق) در بهمن 1364 ادامه یافت دولتمردان امریکا دریافتند مهار انقلاب ایران در درون مرزهایش آن هم از سوی عراق در حال حاضر عملی بیهوده است. پس از تصرف فاو از سوی ایران شیوخ خلیج فارس خطر را در نزدیکی خود احساس کردند و پس از تهدید کویت از سوی ایران در مورد عواقب در اختیار قرار دادن جزیره بوبیان برای حمله عراق به نیروهای ایرانی کشورهای خلیج فارس توانمندی قدرت نظامی ایران را در کنار خود خطری بالفعل دریافتند.
جورج بوش (پدر) معاون رئیسجمهور وقت امریکا، ریگان، درست سه ماه پس از تصرف فاو (اردیبهشت 1365) برای تبادل نظر با سران شیخ نشینهای خلیج فارس به منطقه سفر کرد و راههای مقابله با نفوذ نظامی و سیاسی ایران در منطقه را با آنان بررسی نمود. گویا پس از تبادل نظر آنان به این نتیجه رسیده بودند که مقابله نظامی با ایران کاری بس دشوار و احتمالاً بی نتیجه است و بهتر آن خواهد بود که با ایران از سر آشتی بر آیند.
در همین دوره سازمانهای امنیتی امریکایی اعلام کردند ایران از گروههای به اصطلاح خودشان تروریستی منطقه به ویژه در لبنان حمایت میکند. در پی این امر در اول بهمن 1363 وزارت امور خارجه امریکا دولت ایران را یکی از حامیان تروریسم بینالمللی معرفی کرد؛ پس از آن امریکا فعالانه کشورهای اروپایی و بطور کلی متحدان خود را وادار ساخت به بهانه حمایت از تروریسم از فروش نیازهای لجستیک و قطعات و تجهیزات نظامی سبک و سنگین که مورد استفاده ایران در جنگ بود ممانعت به عمل آورند. در این میان سال 1364 سال سرنوشتسازی در حیات جمهوری اسلامی است.
با وضعیتی که در جبهههای جنگ به وجود آمده بود ضرورت داشت که ایران یک تغییر عمده در جبههها و سرنوشت جنگ به وجود بیاورد و با کسب امتیاز وافی برای پایان دادن به جنگ از طریق سیاسی بکوشد. و از آنجا که کشورهای غربی و اتحاد جماهیر شوروی به عراق سلاح میفروختند در آن زمان عراق اعلام کرد تجهیزاتش برای جنگ با ایران کارایی ندارد. به همین دلیل غربیها و اتحاد جماهیر شوروی به تدریج در حمایت از دولت عراق تمام تجهیزات زمینی عراق را مدرن کردند.
رزمندههای ایرانی قبل از این مقطع برای از بین بردن تانکهای تی 55 از آرپی جی 7 استفاده میکردند اما حالا از این سلاحها کار چندانی ساخته نبود عراقیها تانکهای تی 74 خریده بودند تانکهایی که آرپی جی 7 روی آنها اثر نمیکند. تنها گلولههای توپخانه سنگین و موشکهای تاو میتوانست وارد زره تی 74 شود.
علاوه بر تسلیحات زمینی قسمت عمدهای از جنگ هوایی است عراق با حمایت کشورهای فروشنده سلاح توانست نیروی هوایی خود را با تسلیحات مدرن تجهیز کند یعنی عملاً ایرانیها بعد از چند سال جنگ، دیگر سلاحهای عراقیها را نمیشناختند و باید از نو جزئیات مقابله با آنها را کشف میکردند. سلاحهای آن زمان ایران نیز دیگر به کار نمیآمد. بنابراین ایران احتیاج داشت پدافندش را مدرن کند تا بتواند از کشور دفاع کند.
با توجه به آنچه گفته شد سال 1364 برای ایران در جنگ یک نقطه عطفی محسوب میشد زیرا ایران با انجام عملیات خیبر و بدر ثابت کرد که میتواند از مرزها بگذرد و با حضور در خاک عراق این کشور را تحت فشار بگذارد. با توجه به آنچه گفته شد ایران در شرایط حساس جنگی و تحریم تسلیحاتی ناجوانمردانه امریکا و غرب در بازارهای بینالمللی به دنبال تسلیحات و به ویژه اقلامی مانند موشکهای تاو، قطعات پرتاب کننده موشک هاک، موشک هارپون، موشک فونیکس، سایدویندر و لامپها و قطعات حساس رادارها بود که همگی آنها ساخت کارخانجات امریکایی بودند.
حمله به تأسیسات اقتصادی ایران
عراق که از رویارویی با نیروهای ایران در جبهههای جنگ ناتوان بود ناجوانمردانه حملات خود به کشتیها، مراکز غیرنظامی و شهرهای ایران را ادامه داد. در چهارم فروردین ماه 1364 عراق دو کشتی ایرانی را مورد اصابت موشک قرار داد و مسئولان کشور را واداشت بر تلاشها برای تهیه موشک بیفزایند. به تدریج با گسترش جنگ، سیاست حمله به سکوهای نفتی ایران از سوی عراق در پیش گرفته شد تا با مانع شدن از صدور نفت ایران از لحاظ اقتصادی به زانو درآید.
از حملات متعدد عراق به منابع نفتی ایران میتوان به حمله 24 مرداد 64 به جزیره خارک اشاره کرد که طی آن اسکله تی و یک کشتی در اسکله آذرپاد صدمه دید. روز 28 شهریور ماه بار دیگر خبر رسید عراق با حمله هوایی به اسکله آذرپاد خارک و دو نیروگاه دز و کارون خسارات سنگینی به تأسیسات این مناطق وارد کرده است. هاشمی رفسنجانی در یادداشت پنجم مهر خود نوشت: «در اسکلههای تی و آذرپاد به دو هدف با دقت توسط عراقیها بمب اصابت کرده است دلیل بر دقت هدفگیری، اطلاع کامل قبلی و ضعف مفرط دفاع ماست و خسارات زیاد است.
مسئولان ترمینالهای نفتی جزیره خارک گفتند اگر درست دفاع شود با وضع موجود میتوانیم روزانه تا چهار میلیون بشکه نفت صادر کنیم ولی اعتمادی به دفاع نیست» تمامی موارد نشان از حیاتی بودن دستیابی به موشکهای دفاعی و اقدام به عملیاتی سرنوشت ساز علیه مواضع عراق داشت.
بحران گروگانگیری در لبنان
در آن شرایط بحرانی تحریم تسلیحاتی ایران، هفت مأمور امنیتی و سیاسی غربی از جمله امریکایی طی هفت حادثه بین مارس 1984(1362) تا ژوئن 1985 (1364) در بیروت به گروگان گرفته شدند. یکی از ربوده شدگان ویلیام باکلی، رئیس سیا در بیروت بود که به عنوان کارمند دیپلماتیک انجام وظیفه میکرد و توسط سه جوان شیعه ربوده شد. نهادهای امنیتی امریکایی بر این باور بودند که اگر نه همه گروگانها دست کم بیشتر آنان در اختیار اعضای حزب الله لبنان هستند که متأثر از آرمانهای انقلاب اسلامی ایران بودند.
تلاشهای سیا برای یافتن باکلی که اطلاعات بسیار ارزشمند و محرمانهای از فعالیتهای سازمان سیا داشت، بینتیجه ماند. با شکست تیم نجات گروگانها که از سوی اف.بی.آی به بیروت اعزام شده بود، سازمان سیا دست کمک به سوی موساد (سازمان جاسوسی اسرائیل) دراز کرد. شیمون پرز، نخستوزیر وقت اسرائیل به رئیس موساد دستور داد نهایت همکاری را با امریکاییها در آزادسازی گروگانها به عمل آورد. با این حال برای موساد، تنها منافع و موجودیت خودش اهمیت داشت؛ به همین دلیل چندان تمایلی به همکاری همهجانبه با سیا نداشت.
بیمیلی موساد به همکاری با سیا سبب شد پرز مشاور ضد تروریستی خود به نام «آمیرام نیر» را به عنوان رابط ویژه دو کشور منصوب کند. این انتصاب به آشنایی و ارتباط نیر با سرهنگ دوم «الیور نورث» امریکایی منجر شد. نورث همان کسی بود که در سفر مک فارلین به ایران، انجیل امضا شده توسط ریگان را حمل میکرد. او بعداً یکی از متهمان اصلی رسوایی ایران گیت شد.
اتفاق مهم دیگری که در همین زمان رخ داد و قابل ذکر است این بود که در خردادماه 1364 دو لبنانی هواپیمای پرواز شرکت «تی.دبلیو.ای» را با 145 مسافر و هشت خدمه در مسیر آتن - رم ربوده و خلبان را مجبور کردند که در فرودگاه بیروت بر زمین بنشیند. در این جریان پس از شکست سوریه برای حل بحران، اقدامات دولت ایران در قبال حل مسئله گروگانگیری در لبنان امری بود که نمیشد از آن چشم پوشید به ویژه در سفر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی به سوریه و لبنان کمک مؤثری برای حل مشکل گروگانهای هواپیمای«تی.دبلیو.ای» صورت گرفت.
در مقابل امریکا نیز وعده داد برای آزادی اسرای لبنانی از زندانهای اسرائیل کمک کند. وقایع فوقالذکر توجه دوباره برخی دولتمردان امریکایی را به ایران جلب کرد. دولت ریگان در پی یافتن راهکارهایی بود تا مسئله گروگانگیری و بحران ناشی از آن را حل کند و افکار عمومی ایالات متحده را که در آستانه انتخابات کنگره نیز قرار گرفته بود آرام گرداند. لذا حزب جمهوریخواه و ریگان درصدد بودند که از این شرایط برای به دست آوردن اکثریت کرسیهای کنگره که در دست دموکراتها بود بهره ببرند و به پیروزی سیاسی جدیدی نایل آیند.
در این راستا استفاده از نفوذ ایران روی گروگانگیرها نیز مطرح بود در همین راستا یعنی مساعدت ایران برای آزادی گروگانها نیز از طریق ژاپن و پاکستان اقداماتی شده بود اما چون امریکا سیاست روشنی در این رابطه نداشت جواب درستی هم نگرفته بود.
در همین زمان، اولین جرقههای شکل گیری درخواست امریکاییها برای کمک به آزادی گروگانها مطرح میشود، هاشمی رفسنجانی در یادداشتهای پنجم فروردین سال 64 مینویسد: «پیش از ظهر احمد آقا [خمینی] آمد گفت که بعضی از رسانهها گفتهاند امریکا به خاطر گروگانهایی که در دست مردم لبنان دارند تحت فشار است و مایل است که برای حل مشکل از ایران استمداد کند اگر چه ما گروگانگیرها را نمیشناسیم اما گفتیم اگر چنین درخواستی شد درباره آن و راهکار ممکن مشورت کنیم.»
در جستوجوی سلاح
با توجه به تحریم تسلیحاتی گسترده ایران در این زمان یکی از راههای تهیه سلاح، روی آوردن به واسطهها و دلالان بینالمللی اسلحه بود که این افراد در پیوند دادن مسئله گروگانهای امریکایی با تهیه سلاح برای ایران نقش داشتند. هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با کیهان میگوید:« شاید ده یا بیست بار از مسئولان کشور شنیدهاید که ما به هر حال از جیب همین غربی ها، دلالها یا کمپانیهای غربی سلاح تهیه میکردیم، با واسطه، بی واسطه، گرانتر و گاهی ارزان تر.»
از طرفی سلاح مدرن سلاحی نبود که کشورهای شرقی مانند بلغارستان آن را در اختیار داشته باشند تا پیش از ایران سلاحهای معمولیاش را از این کشور تأمین میکرد. نیاز به سلاح مدرن و به روز نیازی است که برای تأمین آن حتماً پای کشورهای غربی و سازمانهای اطلاعاتی به ماجرا باز میشود. از طرفی تمام دلالهای اسلحه تحت نظر سازمانهای اطلاعاتی در سایه عنایت آنها خرید و فروش میکنند.
ایران برای تهیه تسلیحات مورد نیاز با منوچهر قربانیفر دلال اصلی معاملات تسلیحاتی ایران با غرب در ارتباط بود. هاشمی رفسنجانی نیز به عنوان فرمانده عالی جنگ در ارتباط مستقیم با جریانات مربوط به تهیه سلاح بود، چنان که در مقدمه خاطراتش مینویسد: «از اوایل سال زمزمههایی به گوش میرسید که در امریکا جریانی به وجود آمد که سیاست تأمین سلاح برای ایران را دنبال میکند.
با این استدلال که نگذارند ایران از اتکا به سلاح آنها بینیاز شود یا اینکه تداوم حمایت از عراق را بی آینده و طرفداری از طرف در حال شکست ارزیابی میکردند.» در این فرایند یکی از دلالهایی که مطرح میشود منوچهر قربانی فر بود که از طریق تماس با محسن کنگرلو مشاور امنیتی مهندس موسوی، نخستوزیر وقت وارد جریان میشود. به گفته هاشمی:«مأموران ایرانی تهیه سلاح در روابط خود با دلالان بینالمللی فروش سلاح، با فردی به نام آقای منوچهر قربانیفر برخورد میکنند و با او معاملاتی هم انجام میدهند. او از فراریان ایرانی بود.
آقای قربانی فر میگوید با امریکایی ها، برای تهیه سلاح ارتباط برقرار کرده و متوجه شده است که آنها دچار مشکل جدی مسائل گروگانهای خود در لبنان هستند و آنها میدانند که ایران در نیروهای مقاومت لبنان نفوذ دارد و مایلند در مقابل تأمین نیازهای دفاعی ایران، نجات گروگانها را به دست آورند.»
کنگرلو در سال 1362 در ارتباط با یک موضوع برونمرزی به واسطه یک ایرانی مقیم پاریس با قربانی فر آشنا میشود و چون کار با موفقیت انجام میشود اطمینان کنگرلو را جلب میکند لذا از وی میخواهد که در صورتی که کانالهایی در اروپا در زمینه تأمین سلاح مورد نیاز ایران از جمله موشکهای تاو و تجهیزات و قطعات یدکی هاک و فونیکس، هارپون و... دارد در این زمینه همکاری کند. قربانی فر نیز با برخی دلالان بینالمللی سلاح از جمله یعقوب نیمرودی، عدنان خاشقچی، آدولف شویمر و... آشنا بود و با آنان در زمینه تجارت تسلیحات همکاری میکرد.
در واقع قربانیفر در تلاش تهیه تسلیحات و تجهیزات مورد نیاز ایران موضوع را با دیگر دلالان در میان گذاشت و آنان این امر را با لحاظ شرایطی شدنی دانستند و به قربانیفر پیشنهاد کردند از طریق اسرائیلیها به امریکاییها نزدیک شود زیرا تنها راه دریافت چنین سلاحهایی از طریق خود امریکاییهاست و تسلیحات مورد نیاز را نمیتوان در بازارهای بینالمللی یافت. خاشقچی که یک سرمایه دار عربستانی بود و ارتباطات گستردهای با رهبران منطقه خاورمیانه داشت در پانزدهم جولای 1985 ملاقاتی بین قربانیفر و رئیس سابق موساد ترتیب داد.
وی نیز موضوع را با لدین (مشاور مک فارلین) در میان میگذارد و پیشنهاد میکند گروهی از افراد خارج از دولت در دو کشور موضوع را بررسی کنند تا بتوان در قبال فروش تعدادی سلاح، آزادی گروگانها را ممکن ساخت. وی تأکید میکند که تنها راه جلب اعتماد ایرانیها برای استفاده از نفوذشان در لبنان برطرف کردن بخشی از نیازهای جنگی آنان است. از نظر اعضای شورای امنیت ملی امریکا قربانی فر مأمور ساواک در رژیم سابق بود و به عنوان یک دلال بینالمللی و بطور کلی فردی که کنترل او دشوار است شناخته میشد.
در هر حال مک فارلین موضوع را با جورج بوش (پدر) معاون رئیس جمهور و رئیس جمهور وقت امریکا رونالد ریگان مطرح کرد و ریگان شفاهاً دستور داد که راهکاری برای نیل به نتیجه بررسی شود. بنابراین قربانی فر همراه با دیگر واسطهها و لدین در یک فعالیت جمعی موضوع را از طریق اسرائیل به سمت شورای امنیت ملی امریکا سوق میدهد و سپس ازآن طریق رئیسجمهور امریکا ریگان هم در جریان قرار میگیرد.
کنگرلو به قربانی فر میگوید شما یک واسطه هستید و مجازید به هر طریقی این کالاها را تهیه کنید و ما هم از خود شما میخریم. بطور کلی کنگرلو در برابر پیشنهادهای مبنی بر تهیه تسلیحات و تجهیزات مورد نیاز ایران گوشزد میکند که تجهیزات و درخواستهای نظامی را در برابر پرداخت پول میخواهیم و به این کاری نداریم که شما از کجا تهیه میکنید اما تحت هیچ شرایطی از طریق رژیم صهیونیستی نباشد چرا که با آرمانهای انقلاب و سیاست خارجی ما مخالف است و حساسیت ویژهای در این مورد وجود دارد.
قربانی فر برای آنکه ثابت کند او و تیمسار هاشمی یکی از دلالان اسلحه دارای رابطه نفوذی در ایران هستند به امریکاییها گفته بود که ایران مایل است برخی از تجهیزات شوروی را که از عراق به غنیمت گرفته است با موشکهای تاو معامله کند. او همچنین از مواضع ایران چنان تصویری نزد امریکاییها ارائه کرده بود که باعث تشویق امریکا برای اعزام یک هیأت عالی رتبه به ایران شد.
تهیه سلاح و آزادی اولین گروگان
قربانیفر با توجه به مذاکرات صورت گرفته با کنگرلو درخواست طرفهای ایرانی را به شویمر ارائه کرد و وی نیز از طریق لدین این درخواست را به اطلاع مک فارلین رساند. درخواست متضمن این بود که رابطین آنها در ایران میتوانند آزادی هفت گروگان امریکایی در بیروت را به دست آورند ولی در مقابل خواستار دریافت تسلیحات هستند. مک فارلین این پیشنهاد را با رئیس جمهور مطرح نموده و دولت ریگان به رغم سوگندی که در هنگام در اختیار گرفتن کاخ سفید ادا کرد و تعهد نمود که واشنگتن «هرگز با تروریستها معامله نخواهد کرد» سلاحهای پیچیده ایالات متحده را در برابر وعده مساعد برای آزادسازی گروگانهای امریکایی در لبنان در اختیار ایران قرار داد.
در همان حالی که رئیس جمهور ریگان به گونهای علنی از عدم سازش با گروگانگیرها دم میزد، مقامات رسمی امریکا بطور پنهان در تلاش فروش سلاح بودند. در اوایل آگوست سال 1985 و پیش از ارسال نخستین محموله، جورج شولتز وزیر امورخارجه به آگاهی رئیس جمهور و معاونش جورج بوش رساند که ما در مسیر معامله سلاح به ازای آزادی گروگانها قرار گرفتهایم که مصلحت ما نیست و نباید از آن پیروی کنیم» اولین درخواست برای صد موشک تا توسط دلالان از طریق مک فارلین به ریگان اعلام شد ظاهراً درخواست یکصد موشک تاو اولیه تنها به منظور آزمایش جدیت امریکا برای پیگیری این موضوع بوده است.
در بیستم اوت 1985(8شهریور 1364) یکصد موشک تاو به ایران ارسال شد و پس از آن در 14 سپتامبر (23 شهریور) دومین محموله که 408 موشک تاو دیگر بود به ایران ارسال شد. این موشکها بر اساس تأکید ریگان از انبارهای اسرائیل تأمین شد و در 15 سپتامبر (24 شهریور) یکی از پنج گروگانی که امریکاییها مصراً به دنبال آزادی آن بودند به نام بنجامین وییر آزاد میشود.
به نوشته روزنامه کیهان در سال 65 اسرائیل انتظار داشت که در پی این اقدام، باکلی مسئول دفتر سیا در بیروت آزاد شود غافل از اینکه وی مرده بود و سیا خبر داشت ولی اسرائیل را در جریان قرار نداده بود.پس از آزادی اولین گروگان، امریکاییها علاقه بیشتری به موضوع نشان داده و با شدت بیشتری موضوع را پیگیری کردند.
در 25 نوامبر 1985(4آذر 64) هواپیمایی از یک کشور اروپایی 18 قبضه موشک هاک به ایران میآورد. در این زمان با توجه به مارک اسرائیل، موشکها ی ارسالی با وجود نیاز شدید ایران به این سلاحها، هاشمی رفسنجانی اجازه نداد که این اقلام از فرودگاه ترخیص شوند و ماهها این موشکها در فرودگاه باقی ماند تا این که عودت داده شد و پول آنها نیز پرداخت نشد. این اقدام امریکاییها موجب شد که سوءظنها تشدید شود و وقفهای در کار ایجاد شود و در نتیجه تا مدتی نه تجهیزاتی ارسال و نه گروگانی آزاد شد.
در این شرایط با توجه به مشکلات پیش آمده و توقف در روند طرح مدیران عملیات در شورای امنیت ملی امریکا پس از ارسال محمولههای شهریور و آزادی یکی از گروگانها تصمیم گرفتند تا مستقلاً و با حذف واسطهها کارها انجام شود از این مرحله به بعد نقش اولیور نورث پررنگتر میشود. وی در این مقطع به دلیل مخالفت کنگره با کمک رسمی به کنتراهای مخالف دولت ساندنیست نیکاراگوئه مسئول جمعآوری کمکهای غیر رسمی و ارسال آن برای کنتراها بود. در 30 نوامبر1985(9آذر64) «رابرت مک فارلین» از مقام خود استعفا کرد و دریادار «جان پویندکستر» جایگزین وی شد.
در همان روز استعفای مک فارلین، اولیور نورث پیشنهاد جدیدی مبنی بر تحویل 3300 موشک تاو و 50 فروند هاک در مقابل آزادی گروگانها دریافت کرد. بهرغم مخالفت وزیر دفاع«کاسپر واینبرگر» وزیر خارجه، با این طرح ریگان به مک فارلین مأموریت داد تا برای دادن پیامی به واسطهها و رابطهای ایران به لندن برود. مک فارلین نتایج سفر خود به لندن را در ملاقاتی در 19 آذر 1364 به ریگان تسلیم کرد. وی در این گزارش تأکید کرد پس از آن که وی از بحث درباره ارسال اسلحه به ایران امتناعورزیده گفتوگوها به بن بست کشیده شد.
سانحه هوایی پرواز 1285 «شرکت آرو ایر»
پس از تحویل محموله موشکهای هاوک و ملاقات بینتیجه «مک فارلین» با «منوچهر قربانی فر» در لندن، پرواز1285 شرکت «آرو ایر» که حامل 250 تکنسین امریکایی بود، در 12 دسامبر 1985 در منطقه «نیوفوندلند» سقوط کرد و در همان روز، سازمان «جهاد اسلامی» لبنان مسئولیت آن را پذیرفت.این همان سازمانی بود که مسئول گروگانگیریهای لبنان نیز شمرده میشد. این حادثه در چهارمین سالگرد انفجارهای کویت روی داد.
شش سال پیش از آن در کشور کویت شش عملیات انفجاری بطور همزمان روی داد که سفارتخانه امریکا نیز در میان اهداف آنها بود.البته با وجود دستگیری چند عضو «جهاد اسلامی » لبنان پس از این حمله، اعضای حزب الدعوه مسئول اصلی این حملات بودند.تحقیقات مراکز تحقیق هوانوردی در کانادا نشان داد که به احتمال زیاد، علت این حادثه افت ناگهانی ارتفاع بوده است.
حضور مکفارلین در تهران
ارتباط منوچهر قربانی فر و عدنان خاشقچی با پنتاگون از طریق ژنرال اولیور نورث از مسئولان اطلاعاتی پنتاگون بود. مارس 1986 نورث و قربانی فر همدیگر را در پاریس دیدند؛ قربانی فر در این دیدار فهرستی از 240 نوع اسلحه و قطعات تسلیحاتی را که فکر میکرد مورد نیاز ایران است به نورث داد. نورث به عنوان خریدار واسط به جان پویندکستر مشاور امنیتی ریگان خبر داد که زمان مناسب برای پرواز به تهران فرا رسیده است.
قرار شد انجام این کار به عهده رابرت مک فارلین، مشاور پیشین امنیتی باشد. روز 23 مه1986 (4خرداد 1365) مک فارلین و اولیور نورث همراه با چهار امریکایی دیگر که احتمالاً مأمور سیا بودند و همچنین بک دلال اسرائیلی راهی ایران شدند. قربانی فر به نورث اطمینان داده بود که ایرانیها منتظر تحویل سلاح هستند و حتی از آنان استقبال خواهند کرد. او خبر ورود هواپیما و هیأت امریکایی را خودش به مقامات ایران داده بود. مک فارلین و هیأت همراه با گذرنامه ایرلندی به نام شون دولین وارد تهران شدند.
هواپیمای امریکایی به پایگاهی نظامی منتقل شد و مک فارلین مشاور سابق رئیسجمهور و چهار همراه سه ساعت و نیم در فرودگاه مهرآباد تحتنظر نیروهای ویژه سپاه بودند. این هیأت، مورد استقبال هیچ مقام عالی رتبه ایرانی قرار نگرفت و پس از چند ساعت معطلی در هواپیما و فرودگاه به هتل آزادی منتقل شدند. همراهان مک فارلین، اولیور نورث، هوارد تیچر، امیر ام نیر، جورج کیو و فردی متخصص امور فنی، مخابرات و پشتیبانی معرفی شده بودند و اعضای تیم مذاکره کننده ایرانی فریدون وردی نژاد، از مسئولان حفاظت اطلاعات سپاه، نجفی، مصطفوی، سمیعی و کنگرلو بودند.
مک فارلین خواستار دیدار با سران سه قوه بود ولی ایرانیها هیچ کدام علاقهای به گفتوگو نداشتند. هیأت امریکایی سه قبضه کلت برای سران سه قوه و یک کیک که به شکل کلید بود به همراه داشتند. قرار بود کیک کلیدی شکل در ضیافتی با مقامات ایرانی خورده شود و کلید قفل روابط دو کشور ایران و امریکا باشد.
روایت هاشمیرفسنجانی از ماجرای مکفارلین
هاشمی رفسنجانی در یادداشتهای چهارم خرداد خود مینویسد: «... آقایان محسن کنگرلو و احمد وحیدی مسئول اطلاعات سپاه آمدند گزارش وضع هیأت امریکایی را دادند. یک چهارم قطعات هاک درخواستی را آوردهاند. آقای مک فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیتهای حساس دیگر امریکا در هیأتند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی هدیه آوردهاند و خواهان ملاقات با سران هستند.
قرار شده هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی و دکتر روحانی و مهدی نژاد مخفی نگهداریم و مذاکرات محدود به مسئله گروگانهای امریکایی در لبنان و دادن قطعات هاک و چند قلم دیگر اسلحه باشد. آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسیاند. میخواهند یک نفر دائماً در هواپیمای خودشان برای تماس با خارج از طریق ماهواره بماند. این را هم قبول نکردیم. سپس با اصرار آنها موافقت شد که برای مشورت و تماس در موارد لزوم به هواپیما بروند، بنا بود در جایی غیر از هتل اقامت کنند اما چون جای مناسبی نبوده در هتل آزادی ماندهاند.»
وی همچنین در یادداشتهای روز دوشنبه 5خرداد سال 65 مینویسد:«در منزل بودم دکتر هادی و دکتر روحانی آمدند و پس از توصیه آنها در مورد مسائل قابل بحث قرار شد دکتر هادی با هیأت امریکایی مذاکره کنند. عصر آمدند و گفتند مک فارلین ناراضی است و مدعی است به او توهین شده که چرا مقامات با او حرف نمیزنند و چرا هدیه اش را نمیپذیریم و میگوید اگر من برای خرید پوست گربه به روسیه بروم گورباچف در روز دو بار با من ملاقات میکند.»
در مذاکرات دو طرف چه گذشت؟
بر اساس گزارش نشریه داخلی اداره سیاسی سپاه، در اولین دوره مذاکرات که به مدت دو ساعت برگزار شد، مک فارلین حضور خود در ایران را به منظور ایجاد پل ارتباطی بین دو کشور و خطر شوروی اعلام کرده و گفت امریکا آمادگی دارد برای تأمین برخی اقلام مورد نیاز به ایران کمک کند.
بنابراین گزارش، در دور دوم مذاکرات که به مدت نیم ساعت برگزار شد، مک فارلین اعلام کرد که من در سطح وزیر هستم و انتظار دارم با مقامات تصمیم گیرنده ملاقات نمایم در غیر این صورت میتوانید با کارمندان من صحبت کنید.
ملاقات بعدی یعنی دور سوم مذاکرات بدون حضور مک فارلین با دیپلماتهای ایرانی انجام شد و شش ساعت طول کشید. در این جلسه بعد از بحثهای طولانی جلسه بدون هیچ توافقی به پایان رسید. در پایان جلسه هوارد تیچر برای جلب نظر طرف ایرانی، بخشی از تهدیدات شوروی سابق علیه ایران نظیر استقرار 26 لشکر در همجواری مرزهای ایران را یادآور شد و به نقل از مک فارلین اعلام کرد: با رئیس مجلس آقای رفسنجانی، آقای موسوی نخستوزیر و رئیس جمهور ملاقات خواهد کرد.
آیا میتوانیم ترتیب یک ملاقات سری میان مک فارلین و رهبران شما را بدهیم. سرانجام درخواست امریکاییها به امام و مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی منتقل و ادامه مذاکرات تحت تأثیر نظر امام (ره) قرار گرفت که پس از شنیدن گزارش فرموده بودند: «هیچ یک از مسئولان با آنها مذاکره نکنند.» به عقیده کارشناسان، به نظر میرسد این حرکت امریکاییها در چارچوب ترسیم تصویری دوگانه از سیاست جمهوری اسلامی صورت میگرفت و امام (ره) با علم به این نکته مقامات جمهوری اسلامی را از مذاکره با هیأت امریکایی منع کردند.
طی چهارمین و پنجمین دور گفتوگوها پیرامون موضوعاتی همانند راهکارها و موانع آزادی گروگانهای امریکایی در لبنان، فروش سلاح به ایران، تهدیدات احتمالی شوروی سابق علیه ایران و پشتیبانی آن از عراق در جنگ و نحوه خاتمه جنگ و... تبادل نظر شد.
در دور ششم مذاکرات به علت عدم دستیابی به نتیجه دلخواه برای هیأت امریکایی و ابراز تمایل آنها برای بازگشت، در حالی که هیأت امریکایی پیشنویس پیشنهاد خود برای تکامل تدریجی روابط را تسلیم کرده بودند، گذرنامه خود را دریافت نمودند. آخرین دور گفتوگو که در روز هفتم خرداد 1365 برگزار شد، مک فارلین با اظهار تأسف به اینکه فرصت مهمی را از دست داده است، بر شکست تاکتیک فشار و دیپلماسی و حربه چماق و هویج واشنگتن در قبال ایران در این واقعه، مهر تأیید زد.
کانال دوم (علی هاشمی آلبرت حکیم)
پس از حدود یک سال کوشش قربانی فر و تیم عملیاتی شورای امنیت ملی امریکا برای آزادی گروگانها و همچنین سفر ناموفق مک فارلین در اوایل خرداد 65 به تهران ظاهراً همه کاسه کوزهها بر سر قربانی فر شکسته شد.سفر مک فارلین به تهران شکست بزرگی برای تیم عملیاتی شورای امنیت کاخ سفید شمرده میشد، زیرا هیأت امریکایی موفق نشده بود با هیچ کدام از مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی ایران ملاقات کند، از سویی بجز یک گروگان (بنجامین وییر) هیچ کدام از گروگانها آزاد نشده بودند.
پس از گزارش مک فارلین به رئیس جمهور قرار شد عملیات و برنامهها فعلاً متوقف شود و هیچ گونه انتقال سلاحی نیز صورت نگیرد. اما در اوایل مرداد (26 جولای 1986)یکی از گروگانها به نام لورنس جنکو (پدر روحانی) آزاد شد. بنابراین باقیمانده قطعات یدکی هاک در اواسط مردادماه به تهران ارسال شد. اما اتفاق دیگری که مجدداً وضعیت قربانی فر را نزد امریکاییها خراب کرد؛ پس از آنکه سه تبعه امریکایی در لبنان به گروگان گرفته شدند امریکاییها دریافتند به سبب شتابزدگی و ذوق زدگی برای رهایی گروگانها بیهوده گرفتار وعده وعیدهای یک دلال اسلحه شده بودند.
بنابراین امریکاییها گمان بردند اگر کانال خود را تغییر دهند تفاوتی در اوضاع رخ خواهد داد به این ترتیب آنان بر جست و جوی کانال نزدیکتری به مقامات بلند پایه ایران بودند. این کانال در تابستان 65 توسط فردی به نام درویش که یک ایرانی مقیم لندن بود به آلبرت حکیم معرفی شده بود و تسلط سیستم عملیاتی شورای امنیت امریکا مورد توجه قرار گرفت. این کانال از بستگان نزدیک یکی از مقامات عالی رتبه ایران بود؛ علی هاشمی بهرمانی فرزند قاسم، برادرزاده هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس ایران.
بنا به اظهارات علی هاشمی او در سن 25 سالگی زمانی که دانشجوی رشته زمین شناسی دانشگاه شهید بهشتی بود به بیماری چشم مبتلا شد و در مرداد ماه 65 به اتفاق همسرش برای معالجه عازم بلژیک میشود. در بحثهای دوستانهای که جلال ساداتیان کاردار ایران در لندن با وی داشت ساداتیان ابراز میکند برخی تماسها با سفارت و او گرفته میشود که او با توجه به اینکه نماینده رسمی جمهوری اسلامی ایران است نمیتواند پاسخگوی آنها باشد.
ساداتیان برخی از این تماسها را با علی هاشمی مطرح میکند و از او میخواهد به یکی از این ملاقاتهای درخواستی برود زیرا فرد متقاضی ابراز کرده بود مطالب خود را صرفاً با کسی در میان میگذارد که مستقیماً با مقامات ایران در تماس باشد. علی هاشمی در مصاحبه با شهروند امروز در این باره میگوید:«من به آنها گفتم که مسئولیتی ندارم و آنها گفتند که ما صرفاً میخواهیم شما پیاممان را به گوش آقای هاشمی برسانید و به دنبال چیز دیگری نیستیم.
ملاقاتی در بلژیک داشتیم و وقتی ملاقات انجام شد، مشخص شد که آن افراد مقام حکومتی نیستند اما کسانی هستند که با شورای امنیت امریکا کار میکنند. یکی از آنها فردی به نام آقای حکیم بود که ایرانیالاصل بود و چند سال پیش در کره جنوبی فوت کرد. یکی دیگر از آنها هم فردی به نام ریچارد سیکورد بود که قبلاً معاون وزیر دفاع امریکا بوده و مدت زیادی هم در ایران حضور داشته است. مترجمی هم همراه آنها بود که گویا قبلاً در سفارت امریکا در تهران کار میکرده است.
جلسه ما در هتلی در بلژیک برگزار شد. سیکورد از گروگانها، ارسال سلاح، روابط ایران و امریکا و شکست مذاکرات قبلی با کانال اول (قربانی فر - کنگرلو) میگوید.او همچنین ضمن اعلام آمادگی برای فروش موشک تاو به قیمت 6300 دلار برای هر دستگاه از قیمت چهارده هزار دلاری ارائه شده توسط تیم قبلی اظهار تعجب کرد. علی هاشمی در ادامه میگوید: «من وقتی از سفر برگشتم شرح آن دیدار را در چندین صفحه نوشتم و وقتی از آقای هاشمی رفسنجانی گرفتم و خدمت ایشان رسیدم و ماجرا را هم کاملاً توضیح دادم.
ایشان ماجرای مک فارلین را تکذیب کردند و گفتند که به نظرم چنین چیزی درست نیست و واقعیت ندارد. اما بعد گفتند که حالا شما گزارشت را بگذار اینجا باشد. بعد هم که من یکی، دو بار پیگیری کردم هیچ نتیجهای نگرفتم. من در آن زمان ارتباطی هم با دفتر امام داشتم. با یکی از دوستان که در دفتر امام بود اجمالی مشورت کردم و ایشان پیشنهاد داد که من با آقای محسن رضایی که ارتباط هم داشتیم، جلسهای بگذارم.
رفتم پیش آقای محسن رضایی... به دیدار آقای رضایی رفتم و موضوع را توضیح دادم. آقای رضایی تکذیب نکرد و گفت آنچه گفتی اتفاق افتاده است. ما هم اگر بتوانیم از نظر استراتژیک از آنان کمک بگیریم، این همه تلفات نخواهیم داشت و پیروزی بچهها در جنگ بیشتر میشود. ما از طریق واحدهای سپاه به جریان کمک میکردیم و حالا شما هم کاری به این موضوع نداشته باش. فقط سرنخهایت را به بچههایی که من معرفی میکنم وصل کن تا کار ادامه پیدا کند.
از این مقطع به بعد من دیگر شخصاً مداخلهای نداشتم و فقط سفری به خارج داشتم تا نیروهایی که سپاه معرفی کرده بود را به نیروهای امریکایی وصل کنم. علی هاشمی برای ملاقات بعدی عازم ترکیه میشود و از طریق ترکیه پس از ساعتها پرواز با هواپیمایی کوچک که برای سوخت گیری توقفی هم داشته است به مکان ناشناخته مورد نظر مذاکره کننده میرسد.
صحبتهایی که در این جلسه مطرح شد عمدتاً حول محورهای ذیل بود:1- تروریسم، گروگانها و آزادی آنها...2- استراتژی ایران، روسیه و امنیت خلیج فارس3- مصالح ایران و امریکا... علی هاشمی بر اساس رهنمودهای محسن رضایی در مذاکرات تأکید میکند و میگوید اسرائیل در ارتباط میان دو طرف نباید نقش و حضور داشته باشد. در اواسط سال 65 علی هاشمی به همراه سمیعی برای دیدار مجدد حکیم به آلمان میرود.
حکیم که به استقبال آمده بود از حضور سمیعی تعجب میکند. علی هاشمی که صرفاً برای معرفی سمیعی در سفر حضور داشت و در جلسه اول به عنوان معارفه طرف ایرانی شرکت کرده بود در پی بروز اختلاف بین سمیعی و طرفهای امریکایی در جلسه دیگری نیز حاضر میشود. سرانجام در آخرین جلسه برای خداحافظی، نورث از علی هاشمی تشکر میکند و یک انجیل که ریگان پشت آن به دست خط خود مطالبی نوشته بود به او میدهد تا به مقامات عالیرتبه ایران تسلیم کند.
آقای هاشمی رفسنجانی نیز در این باره میگوید:«آقای ریگان یک انجیلی را برداشته و یکی از آیات انجیل که مضمون آن این بود که ادیان خدا همه با هم هستند آن را برداشته بود با خط خودش امضا کرده بود و برای اعتقاد ما این را فرستاده بود.»(26) در تاریخ 8 بهمن 1365 (28 ژانویه 1987)، دولت ایران انجیل هدیه شده ریگان را با دستخط و امضاى وى که براى مسئولان ایرانى ارسال شده بود، به نمایش گذارد.
افشای سفر مکفارلین توسط باند مهدی هاشمی
مهدی هاشمی فرزند آقای سیدالحق شاهرودی در سال 1323 ه.ش در شهر اصفهان و در خانوادهای روحانی به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در مدرسه جلالی بنا به اصرار پدرش راهی حوزه علمیه «جده بزرگ» (اصفهان) شد و از محضر شیخ مهدی مازندرانی و شیخ محمدعلی قمی کسب علم نمود. پس از شش سال تحصیل در حوزه علمیه اصفهان رهسپار قم شد و تحصیلات حوزوی خود را در مدرسه حجتیه قم پی گرفت.
ورود او به قم مقارن با آغاز نهضت روحانیت و اوجگیری آن در سال 1342 است. مهدی هاشمی در سال 1346 به اتهام تکثیر و پخش اعلامیه توسط ساواک دستگیر و پس از سپردن تعهد از زندان آزاد گردید و به خدمت سربازی در منطقه جهرم اعزام شد. در دوره سربازی، ساواک وی را از طریق ضداطلاعات ارتش به همکاری دعوت کرد و از سمت نویسندگی دادرسی کل ژاندارمری را در مرکز به عهده گرفت.
مهدی هاشمی پس از پایان سربازی با تأثیرپذیری از افکار گروههای چپی، فعالیتهای سیاسی اجتماعی خود را در قهدریجان اصفهان متمرکز ساخت و راهی این شهر شد. عملکرد و سخنان انحرافی مهدی هاشمی، همچنین مشخص شدن تعارض بسیاری از سخنان وی با مفاهیم اصیل دینی و اصول تشیع، علما و روحانیون منطقه را به مقابله با این جریان فکری واداشت؛ تا جایی که آیتالله شمسآبادی یکی از علمای اصفهان به دلیل روشنگری و مقابله فکری با این جریان منحرف قربانی توطئه آنها شد و در سال 1355 جان خود را در این راه فدا کرد.
پس از این جریان نیروهای امنیتی رژیم وی را دستگیر کرده و تا سال 1357 در زندان به سر برد. با پیروزی انقلاب اسلامی، مهدی هاشمی از زندان آزاد شد و به رغم این که به عنوان یک مجرم و یا لااقل متهم به قتل شناخته میشد، با توجه به شرایط سالهای اول پیروزی انقلاب در پناه حمایتهای آیتالله منتظری توانست به احراز مسئولیت واحد نهضتهای سپاه پاسداران ارتقا یابد. مهدی هاشمی در این مرحله نیز با توجه به افکار و گرایشهای خود با جذب افراد واخورده شهرها و روستاهای مختلف، گروهی را به نام گروه ضربت سازماندهی کرد و با استفاده از موقعیت بیت آقای منتظری با مسئولان نظام به مقابله پرداخت.
پایگاه وی در قهدریجان بود و با حفظ موقعیت خویش در این مکان درگیری بین سپاه و کمیته انقلاب اسلامی را در همان سالهای اولیه پیروزی انقلاب بوجود آورد. مهدی هاشمی با توجه به همان پشتوانهای که داشت به سرمایهگذاری و برنامهریزی وسیعی در حوزه علمیه قم بین طلبههای جوان اقدام کرد. وی با انتشار شبنامهها، نامهپراکنیها، ارائه تحلیلهای وارونه و جوسازیها به ایجاد تفرقه و بدبین کردن مردم به انقلاب و دولت پرداخت.
وی نه تنها به نصایح علما و هشدارهای صریح خیرخواهانه حضرت امام گوش نداد، بلکه تلاش کرد حجیت این موعظهها را با شایعاتی چون کانالیزه شدن امام مخدوش سازد. تا این که امام(ره) با درایت و دورنگری خود عمق فاجعه را درک کردند و دستور پیگیری این جریان را صادر نمودند و نهایتاً پس از مدتی که از بازداشت مهدی هاشمی گذشت، سرانجام وی در زندان درباره همه جرائم قبل و بعد از انقلاب لب به اعتراف گشود و در روزهای 22، 24 و 25 مرداد ماه سال 1366 به اتهام محاربه، افساد، ایجاد فتنه و رعب و وحشت در بین مردم محاکمه و به اعدام محکوم گردید و در تاریخ 6/7/1366 به دار مجازات سپرده شد.
یکی از اقدامات طرفداران مهدی هاشمی پس از دستگیری او، جوسازی در جهت مرتبط جلوه دادن دستگیری مهدی با ماجرای مکفارلین است و هادی هاشمی در این باره متهم ردیف اول است. این باند سعی کرد با افشای ماجرای سفر مکفارلین و طرح ادعای سازش سران نظام با آمریکا فضای غبارآلودی را برای رهایی وی از این اتهامات به وجود آورد. به دنبال درج گزارش مخلوطی از واقعیات و اکاذیب از سفر یک هیأت آمریکایی به ایران هفتهنامه لبنانی «الشراع» مورخ 12/8/1365 فضایی متفاوت ایجاد کرد.
الشراع در خبر خود نوشت: «رابرت مکفارلین یکی از فرستادگان آمریکایی در ماه گذشته بطور محرمانه از تهران دیدار کرد و گفتوگوهای بسیار مهمی با دکتر محمد لواسانی به نمایندگی از وزارت امور خارجه و محمدعلی هادی، نایبرئیس کمیته روابط خارجی مجلس شورای اسلامی و یکی از افسران عالیرتبه ارتش انجام داد.»
این نشریه افزود: ایران از واشنگتن خواست تا کمکهای نظامی، مادی و سیاسی خود را به عراق متوقف کند و به ایران لوازم یدکی سلاحهای آمریکایی بفروشد ضمناً آمریکا از تهران خواست تا پشتیبانی و کمکهای خود را با سازمانهای آزادیبخش در جهان به بهانه این که این سازمانها تروریست هستند متوقف نماید و امنیت خلیجفارس را برای آمریکا حفظ کند.» محافل نزدیک به مهدی هاشمی برای انحراف افکار عمومی از اتهامات متعددی که به وی وارد شده بود این گزارش مخلوط از واقعیات و اکاذیب را در اختیار «الشراع» قرار داده بودند.
محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران در دوران جنگ تحمیلی درخصوص ناگفتههایش از ماجرای مکفارلین میگوید: «اصل جریان از شخص محسن کنگرلو که مشاور آقای میرحسین موسوی در نخستوزیری بود شروع شده بود، این فرد کارهای خود را با آقای هاشمی پیش میبرد و هنگامی که ما متوجه شدیم که در تهران اتفاقاتی در جریان است وارد ماجرا شدیم و محسن کنگرلو را به عنوان رابط دوم قرار دادیم و آقای وردینژاد که معاون اطلاعات سپاه بود و بعداً مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی شد را به عنوان رابط اصلی قرار دادیم.
در واقع ابتکار عمل را به دست گرفتیم تا ببینیم پشت صحنه چه میگذرد. اما تشکیلات مهدی هاشمی در دفتر آقای منتظری بودند که آن را به مجله «الشراع» کشاندند چرا که در آن موقع آقای منتظری قائممقام رهبری بودند و نفوذ زیادی داشتند.» کلیدیترین اقدام باند مهدی هاشمی مربوط به بحث قائممقامی منتظری میشود.
برای درک مسئله جانشینی که ارتباط خاصی با جریان مکفارلین در ایران دارد به قسمتی از گزارش تاور که پس از تحقیق یک هیأت از کنگره آمریکا در رابطه با جریان موسوم به ایران - کنترا به مجلس این کشور تسلیم شد، اشاره میشود: «در 17 ماه مه 1985 (27 اردیبهشت 1364) آقای فولر افسر امنیتی اطلاعات ملی آمریکا در خاورمیانه یک گزارش پنج صفحهای به ویلیام کیسی رئیس سیا تحت عنوان «به طرف یک خطمشی در ایران» تسلیم نمود.
فولر در گزارش خود آورده بود که دستگاههای اطلاعاتی پی بردهاند که شوروی پیشرفتهایی در به دست گرفتن اهرم قدرت در تهران به دست آورده... از سوی دیگر... در اولین برآورد امنیت ملی و اطلاعات تکمیلی سعی شده بود که مسیر آتی ایران در نیم تا یک سال آینده پیشبینی شود.» در این طرح آمریکایی - صهیونیستی سعی میشود با توجه به اوضاع داخلی ایران طی یک صحنهسازی با چراغ سبز منوچهر قربانیفر از نزدیکان به بیت آقای منتظری ارتباطگیری جهت معادلات آینده ایران صورت گیرد.
هفتهنامه فرانسوی ژون آفریک در تاریخ 4/2/1987 هدف اصلی تیم آمریکایی مکفارلین به ایران را اینگونه بیان میکند: «هدف اصلی نورث عبارت بود از سرنگونی حکومت ایران، در این طرح که تاکنون فقط خطوط اصلی آن فاش شده پیشبینی شده بود که آمریکا برای نشان دادن حسننیت خود در زمینه تلاشهایش جهت آزادی گروگانها در مرحله اول تعدادی سلاح تحویل دهد...
مرحله نهایی عبارت بود از برکناری اجباری [امام] خمینی». قربانیفر در نامهای که بعدها در «الوطن العربی» آن را به چاپ رساند فاش ساخت که قرار بود عایدات فروش اسلحه در اختیار جناح منتظری (باند مهدی هاشمی) قرار بگیرد تا برای تسلط بر اوضاع پس از امام خمینی از قدرت لازم برخوردار باشند. به نوشته قربانیفر چندین دیدار سری میان مقامات آمریکایی و اعضای اصلی این جناح با اطلاع منتظری انجام شد، این دیدارهایی بود که 18 ماه بطور سری ادامه داشت.
ولی وقتی این افراد از حضور مستقیم مکفارلین در تهران با هواپیمایی حامل سلاح مطلع شدند با افشای آن سعی کردند صحنه را به هم بزنند. با همه اینها، ارزیابی قربانیفر از مجموعه رفت و آمدها این بود که این اقدام پس از امام خمینی به حذف جناح مخالف از صحنه سیاسی ایران به محوریت رئیسجمهور وقت (حضرت آیتالله خامنهای) و برقراری رابطه با آمریکا منتهی خواهد شد.
این ارزیابی دقیقاً مربوط به زمانی است که باند مهدی هاشمی بر شدت حملات شبنامهای خود به رئیسجمهور وقت افزوده بودند. منتظری در خاطرات خود از قربانیفر به عنوان فرد ثروتمندی یاد میکند که قبل از انقلاب با امید نجفآبادی مربوط بوده و ماجرای سفر مکفارلین به ایران نیز از طریق امید به اطلاع او (منتظری) رسانده شده است.
به این ترتیب اذعان آقای منتظری به ارتباط امید معدوم با قربانیفر از پیش از انقلاب سرنخ خوبی برای یافتن ریشه بسیاری از عملکردهای باند مهدی هاشمی میتوانست باشد. اطلاعات جمعآوری شده قربانیفر از ایران با این نتیجهگیری همراه بود که در میان طیفبندیهای موجود در ایران منتظری در کسوت قائممقام رهبری محوریت جناح میانهرو را بر عهده دارد که آماده برقراری رابطه با آمریکا و دارای اطلاع دقیقی از مراحل برقراری این روابط است.
واکنش ایران به افشای سفر مکفارلین
پس از انتشار گزارش «الشراع» هاشمیرفسنجانی با توصیه امام خمینی در مراسم 13 آبان در جمع دانشجویان به تشریح سفر مکفارلین و همراهانش به ایران - که بحران بزرگ و طولانیای را برای دولت آمریکا ایجاد کرد - پرداخت.
هاشمیرفسنجانی در این مراسم گفت: «افتخار سلاطین دنیا این است که با یکی از سردمداران آمریکا ملاقات کنند ولی جمهوری اسلامی ایران چون روی پای خودش ایستاده و به خدا اتکا کرده آنقدر قدرت دارد که آنهایی که بیاجازه وارد ایران میشوند التماس میکنند، خواهش میکنند که شفقت ما را جلب کنند و ما را به عنوان میهمانی که به مسلمانی وارد شد تحت فشار معنوی بگذارند، ولی جمهوری اسلامی میگوید نه، ما با کسی که آثار خیانتش مشهود است نمیتوانیم مذاکره کنیم.»
درخصوص معامله اسلحه در برابر آزادی گروگانها رئیسجمهور وقت حضرت آیتالله خامنهای آن را نفی کردند و در مصاحبهای که پس از ایراد سخنرانی در مجمع عمومی با خبرنگار شبکه تلویزیونی ای.بی.سی آمریکا به عمل آوردند، اظهار داشتند: «من گزارش تاور را که توسط هیأت انتصابی از طرف ریگان تهیه شده خواندم و متوجه شدم که جریان این معاملات تسلیحاتی در میان مردم آمریکا با آنچه موردنظر ماست بسیار فرق دارد تا آنجا که ما اطلاع داشتیم معامله تسلیحات در قبال گروگانها نبود.
برای سلاحهای دریافتی پول پرداخت کردیم اما فروشندگان این سلاحها همچنین از ما درخواست کردند که از نفوذ خود برای آزادسازی گروگانها استفاده کنیم و چون مخالف چنین اقدامی نبودیم و هیچ اشکالی در کمک به آزادی گروگانها نمیدیدیم موافقت کردیم، بنابراین معامله ما در قبال گروگانها نبود بلکه با پرداخت پول بود و طرف معامله هم دلالان بینالمللی بودند.»
روز اول آذر، هشت نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با طرح سؤالی از وزیر خارجه خواستار توضیح وی درباره این ماجرا شدند؛ اما بیانات امام در این باره سبب شد که آنها سؤال خود را پس بگیرند. امام خمینی در این باره فرمودند: «من امیدوارم شما توجه کنید به دنیا، توجه کنید به قدرت خودتان، نشکنید این قدرت را، دل ملت را نشکنید، هی تندرو، کندرو درست نکنید، دودستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است... رئیسجمهور آمریکا در این رسوایی باید عزا بگیرد و کاخ سفید تبدیل به کاخ سیاه شود گرچه همیشه بوده است.»
واکنش آمریکا به افشای ماجرای مکفارلین
اندکی پس از سخنرانی هاشمیرفسنجانی تمام خبرگزاریهای جهان با ولع تمام موضوع جدید را پیگیری کردند و روزبهروز بر حجم تبلیغات و سخنپراکنی در این خصوص افزوده میشد و جزئیات جدیدی از ارتباط بین مقامات ایرانی و آمریکایی در چند ماه گذشته فاش میشد، به گونهای که این مسئله به یک رسوایی بزرگ برای مقامات آمریکایی تبدیل شد چنان که پس از «واتر گیت» که رسوایی تقلب در انتخابات آمریکا بود این رسوایی دومین رسوایی بزرگ سیاسی تاریخی آمریکا لقب گرفت و عنوان ایران گیت یا رسوایی ارتباط با ایران لقب گرفت.
در پی افشاگریهای هاشمیرفسنجانی و به رغم این که مکفارلین به دنبال گزارش الشراع سفر به ایران را تکذیب کرده بود شبکه تلویزیونی «ای.بی.سی» به نقل از منابع دولتی ایران اعلام کرد: «رابرت مکفارلین اخیرا به منظور ارائه پیشنهاد قطعات یدکی تسلیحات آمریکایی به ایران یک مأموریت سری به تهران انجام داده است. مأموریت مشاور سابق ریاست جمهوری آمریکا در امور امنیت ملی در چارچوب تلاشهایی به منظور آزادسازی گروگانهای آمریکا انجام گرفته است.
«ای.بی.سی» افزود: مأموریت مزبور توسط مسئولان شورای امنیت ملی در کاخ سفید سازماندهی شده و تعداد کمی از اعضای دولت از آن آگاه بودند. براساس این گزارش سرهنگ اولیور نورث کارشناس ضدتروریسم در شورای امنیت ملی آمریکا این مأموریت را سازماندهی کرده است. از سوی دیگر کاخ سفید تا به حال از هرگونه اظهارنظر درباره گزارشهای مربوط به سفر مکفارلین به ایران خودداری کرد و شب هنگام تأکید کرد تحریم فروش سلاح آمریکایی به ایران کماکان پابرجاست.
گرچه روز 17 آبان مکفارلین سفر مخفیانه خود به تهران را دروغ و خیالبافی خواند ولی با افشای تدریجی رسوایی حاصل از این سفر و اعتراض وزارت خارجه ایران، ناچار شد به تدریج به آن اعتراف کند. روز 18 آبان وی اصل سفر را تأیید کرد ولی مدعی بود این سفر برای توافق با مقامات ایران جهت توقف تروریسم، مذاکره برای خاتمه جنگ و همکاری برای آزادسازی گروگانهای آمریکایی در لبنان به عنوان سه شرط برای برقراری روابط میان واشنگتن و تهران انجام شده است!
روز 19 آبان اخبار بیشتری در مطبوعات آمریکا علیه دولت ریگان انتشار یافت. نیویورک تایمز نوشت: اعتبار آمریکا خدشهدار شده است. «کریستین ساینس مانیتور» نوشت: آمریکا با آبروی خود بازی میکند. روز 22 آبان ریگان رئیسجمهور وقت آمریکا در نطق تلویزیونی نکاتی را در ارتباط با سفر نافرجام مکفارلین به ایران فاش ساخت و همزمان مکفارلین در یک مصاحبه با شبکه تلویزیونی ای.بی.سی آمریکا سفر خود به تهران را تأیید کرد و فقط افزود: «ماجرای کیک و انجیل که ایرانیها ادعا میکنند ما با خود به تهران برده و به مقامات ایران به عنوان کلید فتحالباب تقدیم داشتهایم صحت ندارد.»
مکفارلین همچنین در 24 آبان اعلام کرد برنامه مأموریت مخفی وی به تهران در اواخر سال گذشته مسیحی و از طریق یک میانجی در لندن ترتیب داده شد. وی در این اظهارنظر مسئولیت استفاده غیرقانونی از گذرنامه ایرلندی را به گردن رابط انگلیسی خود که با دولت انگلستان در ارتباط بود، انداخت.
سرانجام ریگان رئیسجمهوری آمریکا پس از 10 روز از افشای سفر یک هیأت آمریکایی به ایران پنجشنبه شب 22 آبان 1365 (13 نوامبر 1986) در یک نطق تلویزیونی درباره ارتباط با ایران، ارسال سلاح به ایران، گروگانهای آمریکایی در لبنان، اهمیت ژئوپلتیک ایران، جنگ عراق و ایران سخنانی ایراد کرد و از اقدامات خود در این زمینه دفاع کرد. ریگان در سخنرانی خود گفت: در این زمان من میخواهم تا با شما درباره یک موضوع شدیداً حساس و عمیقاً مهم سیاست خارجی صحبت کنم.
اکنون 18 ماه است که ما یک ابتکار سیاسی محرمانه در ارتباط با ایران در جریان داریم. این ابتکار به خاطر سادهترین و بهترین دلایل در جریان قرار گرفت. وی دلایل مذکور را تجدید روابط با کشور ایران، تحقق خاتمه شرافتمندانه جنگ شش ساله بین ایران و عراق، محو کردن تروریسم دولتی و خرابکاری و تأثیر در امر بازگشت تمامی گروگانها از لبنان دانست. وی گفت: بدون همکاری ایران ما قادر به خاتمه بخشیدن به جنگ خلیجفارس نیستیم و بدون رضایت ایران امکان برقراری یک صلح بادوام در خاورمیانه وجود ندارد.
ریگان افزود: در جریان مذاکرات محرمانهای که ما داشتیم من اجازه انتقال مقدار کوچکی از تسلیحات دفاعی و قطعات یدکی برای سیستم دفاعی ایران را دادم. هدف من متقاعد کردن تهران به این بود که مقامات مذاکرهکننده آمریکایی با اجازۀ من عمل میکنند و هدف این بود تا به ایران علامت دهیم که آمریکا آماده است تا خصومت بین ما جای خود را به یک روابط و مناسبات جدید بدهد.
این تحویل اندک تسلیحات در مجموع میتواند در یک فروند هواپیمای باری جای بگیرد و تمامی این تسلیحات در مجموع نمیتواند تأثیری بر نتیجه جنگ شش ساله بین ایران و عراق داشته باشد و همچنین نمیتواند به هیچوجه در تعادل نظامی بین دو طرف تأثیری داشته باشد. در همان حال که ما این ابتکار را مدنظر قرار دادیم روشن ساختیم که ایران میبایست با تمامی اشکال تروریسم بینالمللی به عنوان شرطی در پیشرفت روابط ما مخالفت کند.
ما اشاره کردیم که مهمترین قدمی که ایران میتواند بردارد استفاده از نفوذ خود در لبنان برای تأمین آزادی تمامی گروگانهایی است که در آنجا نگهداری میشوند. پیشرفتهایی قبلاً به دست آمده بود. از زمانی که دولت آمریکا با ایران در تماس قرار گرفته است هیچگونه شواهدی دال بر این که دولت ایران در اقدامات تروریستی علیه آمریکا همدستی کرده باشد وجود ندارد. گروگانها به کشور بازگشتهاند و ما از تلاشهایی که دولت ایران در گذشته اتخاذ کرده و در حال حاضر مدنظر قرار میدهد استقبال میکنیم.
کمیسیون تاور
در 25 نوامبر، رونالد ریگان دستور تشکیل کمیتهای حقیقتیاب را به ریاست «جان تاور»، وزیر اسبق خارجه آمریکا ابلاغ کرد. بررسی عملکرد اعضای شورای روابط خارجی در 50 سال گذشته نیز در رأس خواستههای ریگان بود. در 26 فوریه، گزارش نهایی کمیسیون با توجه به اظهارات 80 شاهد، منتشر گردید. با وجود اعلام اشتباهات مقامات عالیرتبه آمریکایی در این معاملات، گفته شد که ریگان در جریان ابعاد ماجرا و ارسال کمک به ضدانقلابیون «کنترا» نبوده است.
البته در این گزارش از بیتوجهی ریگان به عملکرد شورای روابط خارجی، انتقادات زیادی شده بود. در 18 نوامبر سال بعد، نمایندگان کنگره که عمدتاً دموکرات بودند، گزارش دیگری را منتشر کردند که در آن، انتقادات بسیار زیادی به ریگان شده بود. ریگان در مقابل تأسف عمیق خود را از این ارتباطات محرمانه با ایران اعلام کرد و تا سه ماه در برنامههای تلویزیونی حاضر نشد. در نهایت ریگان مسئولیت همه این اتفاقات را پذیرفت و گفت که اظهارات گذشتهاش در مورد این که چنین معامله تسلیحاتیای در برابر آزادی گروگانها صورت نگرفته، نادرست بوده است.
همزمان نظرسنجیها نشان داد که محبوبیت ریگان از 67 درصد به 46 درصد رسیده است. در آن دوره برچسب «رئیسجمهور تفلون» به وی نسبت داده شد. آمریکاییهای مرتبط با این افتضاح با عفو بوش پدر روبهرو شدند و تنها «بیل بریدان» به علت سرقت 30 میلیون دلار از پولهای ارسال شده برای کنتراها، به زندان محکوم شد تا سرانجام پرونده این رسوایی بسته شود.
جیمز بیل در کتاب عقاب و شیر این حادثه را در تحقیقی نسبتاً دقیق تحلیل کرده است. وی ماجرای مکفارلین را در امتداد سیاست آمریکا در رابطه با ایران پس از چندین سال دشمنی در جهت آزمایش نوعی تغییر در سیاست ایران و از روی ناچاری مطرح میکند. وی در این زمینه مینویسد: «این برنامه براساس تصمیم ریاست جمهوری آمریکا (ریگان) در 17 ژانویه 1986، (1364) با امضای ریگان مورد تأیید رسمی رئیسجمهوری قرار گرفت.
این نزدیکی سری و تا حدودی محدود ابتدا توسط رابرت مکفارلین با حمایت قاطع ویلیام کیسی و سازمان سیا آغاز شد. مشاورینی نظیر مایکل لدین، مشاور مکفارلین که با اسرائیل رابطهای شخصی داشتند شوق این اقدامات مکفارلین بودند. لدین در کنار اسرائیلیها، شورای امنیت ملی را به همکاری با منوچهر قربانیفر مترجم خصوصی ایرانی که گفته میشود از کارکنان سابق ساواک بوده خواند.
وی در مورد قربانیفر میگوید: «معهذا هرچند وی شخصی عمیقاً غیرقابل اعتماد بود اما مدتی نماینده خط آمریکا با ایران بود. این تا اندازهای به دلیل حمایت لدین و اسرائیل از وی بود که او را مردی فوقالعاده، خیلی خوب و بنابراین صادق و یکی از افراد نادری که نه تنها نکات ظریف فرهنگ خود بلکه فرهنگ ما را نیز درک میکند، توصیف کرده است.
سرهنگ اولیور نورث، همکار مکفارلین و رئیس عملیات شورای امنیت ملی آمریکا، در جلسات کمیته کنگره آمریکا که به جریان ایران - کنترا در ژوئیه 1987 رسیدگی میکرد روی قربانیفر تأکید میکرد که به وی این ایده را داده بود که از پول حاصل از فروش سلاح به ایران برای کمک به کنتراهای نیکاراگوئه استفاده شود. نورث همچنین شهادت داد که در ژانویه 1986 در هتلی در لندن، قربانیفر در حمام هتل با او مذاکره کرده و پیشنهاد یک میلیون دلار رشوه به وی داده است.
قربانیفر در واکنش به این ادعا، در 11 ژوئیه 1987 در روزنامه نیویورک تایمز گفته است: «اگر قربانیفر که یک ایرانی است، مهمترین نماینده رئیسجمهور شما (آمریکا) را در یک حمام تعیین کرده، من برای آمریکا متأسفم. گفته میشود من مردی را که رئیس عملیات شورای امنیت ملی است گرفتهام و گفتهام با من به حمام بیا، مرا مشت و مال بده، پول اضافی برای سلاحها بده، کار مرا در ایران تمام کن و بعد پولها را برای دوستان خودت، کنتراها، بفرست. به خدا این بزرگترین طنزی است که من در تمام زندگیام شنیدهام، من هرگز با او تنها نبودهام.»
جیمز بیل در ادمه مینویسد: با وجود اشتباهات تاکتیکی و ناآگاهیهای فراوان، میتوان گفت: تلاش برای برقراری خط ارتباطی با ایران در جهت منافع استراتژیک آمریکا بود. ریگان علت این اقدام را آزاد کردن گروگانهای آمریکایی که در لبنان توسط حزبالله گروگان گرفته شده بودند، ضرورت این کار اعلام کرد و این که غیر از توسل به ایران به هیچجا دسترسی نداشتیم. بازگشت بنجامین ویر، گروگان آمریکایی در 15 سپتامبر 1985 پس از تحویل دو محموله سلاح به تهران، این طرح را زنده نگه داشت.
از طرف دیگر گزارش مشهور به طرح ایران، در 1986 حاکی از این بود که ایران در حال به دست آوردن دست بالا در جنگ با عراق است و اگر ایران در جنگ برنده شود، آمریکا در چه وضعی قرار خواهد گرفت؟ آمریکا برای حفاظت از منافع خود یک سیاست دوجانبه و متناقض را در قبال ایران دنبال کرد. دلیل دیگر استراتژیک آمریکا، اساساً اقتصادی بود. قیمت نفت در اثر افزایش تولید ایران و عربستان به کمتر از بشکهای 10 دلار رسید.
این جریان اقتصاد جنوب غربی آمریکا را فلج کرد و صدای منابع مستقل نفت در واشنگتن را بلند و تهدیدکننده کرد. سیاستمداران با نفوذ در تگزاس جورج بوش معاون رئیسجمهور، جیمز بیکر وزیر خزانهداری، جیم رایت سخنگوی کاخ سفید و... درصدد دفاع از منافع انتخاباتی خود برآمدند. سفر غیرمنتظره سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران در 25 مهر 1985 در همین رابطه بود. در این سفر ایران و عربستان بر سر تولید کمتر در اوت سپتامبر 1986 به توافق رسیدند و قیمتها تا 18 و 20 دلار برای هر بشکه نفت افزایش یافت.
علت سفر جورج بوش در بهار 1986 به عربستان سعودی را در این چارچوب باید درک کرد. زمانی که از یک دیدگاه استراتژیک به نزدیک شدن آمریکا به ایران در آن مقطع بنگریم، دلایل این اقدام را اجباری میدانیم. معهذا روش اتخاذ شده به نحوی غیرحرفهای، ناشیانه و ضعیف تدوین شده بود.
افراد نامناسب به توصیه متخصصین نامناسب، با حمایت همپیمانان نامناسب، در زمانی نامناسب، با طرح تاکتیکی نامناسب، در مکانی نامناسب (تهران) انجام شد. ماهیت غیرحرفهای و ناشیانه این ماجرا، اعتبار و بقای سیاسی رهبر آمریکا را به خطر انداخت و ضربه جدی دیگری به اعتبار و به نزول آمریکا در صحنه بینالمللی زد.
سرهنگ اولیور نورث، در گواهی در گروه منتخب کنگره آمریکا به صراحت به رفتار ریاکارانه خود با ایرانیها اعتراف کرد و گفت: هر زمان با ایرانیها ملاقات میکردیم به آنها دروغ میگفتیم. بدینترتیب بار دیگر نظام جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی خود براساس الگوی اسلامی روابط بینالملل عمل کرد و عزت و شرف و استقلال خود را فدای رابطه با دشمنان خود نکرد و دشمنانی را که با نگاه به نیازمندیهای مادی ایران استقلال و ارزشهای انقلابی را نشانه رفته بودند، مأیوس کرد.