"شکی نیست که جنبش صهیونیستی یک تشکل سیاسی است که بر پایه پروتکلهای حکمای صهیون تاسیس شده و مهمترین هدف آن گسترش سلطه و نفوذ این تشکل بر کشورها و ملتهای مختلف جهان است. بخش سرزمینی این پروژه سلطه سیاسی بر سرزمینهای واقع بین دو رودخانه نیل و فرات است که منطقهای استراتژیک و نقطه بهم رسیدن سه قاهره آسیا، آفریقا و اروپا است. همکاری میان جنبش جهانی صهیونیسم و اسرائیل به علت همگونی فکری و پیوستگی از همان آغاز شروع شد. این پروژه سرزمینی به صورت نمادین در پرچم رژیم صهیونیستی نشان داده شده است؛ صهیونیستهای اولیه از آغاز اجرای این طرح اعلام کردند که تاسیس یک دولت مدرن و پیشرفته و قدرتمند به نام اسرائیل را یکی از مهمترین اولویتهای سیاسی خود میدانند که بر پایه مدل استعمار اسکانی به اجرا گذاشته شد."
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) "حسین رویوران" در تحلیلی برای جمعیت دفاع از ملت فلسطین نوشته است: "در این الگو مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی یک ضرورت برای جایگزینی جامعه فلسطینی موجود در این سرزمین مطرح شده است. همچنین ایجاد نظام سیاسی قدرتمند و برتری نظامی بر محیط منطقهای بخش دیگری از طرحهای این رژیم اشغالگر است. رژیم غاصب صهیونیستی در برنامههای خود بحث اتحاد و ائتلاف با قدرتهای سلطهگر جهانی را مهمترین راهکار برای استمرار حیات خود در این منطقه دید و در چارچوب وابستگی متقابل خود را در خدمت قدرتهای سلطهگر جهان، مراکز مالی و اقتصادی، هنری و سینما دید و از امکاناتشان در جهت حمایت از خود استفاده کرد.
رژیم غاصب صهیونیستی با گرفتن وعده بالفور از انگلیس در سال 1917 و اجرایی کردن آن تا سال 1948 با همکاری استعمار پیر موجودیت غاصب خود را در سرزمین فلسطین اعلام کرد. این رژیم طی جنگهای 1948، 1956، 1967 و 1973 موفق شد سرزمین کامل فلسطین و بخشهایی از مصر، سوریه و اردن را نیز اشغال کند و برتری نظامی خود را بر محیط ثابت سازد. در این مرحله تاسیس، رژیم صهیونیستی اهداف خود را با برنامههای قدرتهای سلطهگر جهان هماهنگ ساخت و میزان وابستگی متقابل را افزایش داد در سال 1956 پس از ملی شدن کانال سوئز از سوی مصر که بخش وسیعی از سهام آن در اختیار انگلیس و فرانسه قرار داشت رژیم صهیونیستی با همکاری فرانسه و انگلیس به مصر حمله کرد و نوار غزه و شبه جزیره سینا را به اشغال خود درآورد و این گونه نقش وظایفی خود را به عنوان مدافع غرب در منطقه ثابت کرد.
با تحول در نظام بینالمللی و دو قطبی شدن آن رژیم صهیونیستی اتحاد و ائتلاف با آمریکا را به عنوان سرکرده جدید جهان سرمایهداری انتخاب کرد و در جنگ 1967 کاملا در خدمت آمریکا قرار گرفت. در این جنگ رژیم صهیونیستی طی شش روز ارتشهای عربی را با شکست مفتضحانهای رو به رو ساخت و طومار جنبش بیداری قومی و ناسیونالیستی عربی به رهبری جمال عبدالناصر را که تهدیدی برای منافع آمریکا در منطقه بود در هم پیچید و آمریکا را از یک خطر جدی در منطقه نجات داد. رژیم صهیونیستی در سال 1982 با حمله به لبنان خود و متحدان غربی خود را از خطر سازمانهای آزادی بخش چپ گرای مستقر در این کشور جنگ زده نجات داد.
رژیم صهیونیستی با پیروزیهای پی در پی سیاسی و نظامی در سال 1978 موفق شد قرارداد کمپ دیوید را با مصر، بزرگترین کشور عربی به امضا برساند و منطقه را وارد فاز جدیدی سازد. پس از کمپ دیوید رژیم صهیونیستی در پی کسب مشروعیت و تثبیت دستاوردهای سیاسی خود برآمد و همکاری غرب از طریق برپایی اجلاس مادرید و امضای قرارداد اسلو در پی گسترش این شرایط بود.
شرایط تسلیم پذیری در مقابل اسرائیل که از اواخر دهه هفتاد میلادی آغاز گردید با پیروی انقلاب اسلامی ایران دچار چالش جدی شد. پیروزی انقلاب اسلامی که با حرکت فراگیر مردم انقلابی ایران همراه بود جوامع منطقه را بیدار ساخت و بسیاری از مسلمات فکری و باورهای موجود در منطقه را زیر سوال برد. ایران که جزیره ثبات منطقه نفوذ آمریکاییها به شمار میرفت با انقلاب اسلامی نشان داد که اگر مردم حرکت کنند هیچ قدرتی حتی آمریکا نمیتواند در مقابل آنها بایستد و این درس بزرگی برای مردم منطقه بود.
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران مردم لبنان از سال 1982 مقاومت بر ضد اشغالگران را آغاز کردند و در سال 2000 برای اولین بار موفق شدند رژیم صهیونیستی را وادار به عقب نشینی بدون شرط از جنوب لبنان سازند. مردم تحت اشغال فلسطین با آغاز انتفاضه نخست در سال 1987 و انتفاضه مسجدالاقصی (دوم) در سال 2000 مهمترین مقوله برای رژیم صهیونیستی را در اینکه فلسطین سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین است به طور کامل زیر سوال برد و نشان داد که در فلسطین ملتی به پاخاسته وجود دارد که در جستجوی حق تعیین سرنوشت است. در سال 2006 رژیم صهیونیستی با حمله نظامی به لبنان در پی شکست حرکت مقاومت اسلامی و خروج از بن بست جدید بود که در مقابل شگفتی همگان دچار شکست نظامی شد. ابتکار جنگ نامتقارن از سوی مقاومت اسلامی لبنان که اسرائیل را دچار شکست کرد نقطه عطفی در تحولات منطقه به شمار میرود چرا که شکست نظامی اسرائیل عملا مهمترین رکن این نظام یعنی برتری نظامی را به طور کامل زیر سوال برد و شرایط جدیدی در منطقه پدید آورد.
این حادثه نقش وظایفی رژیم صهیونیستی را دچار مشکل ناکارآمدی ساخت چرا که اگر این رژیم نتواند از برتری نظامی خود که غرب به طور سالانه در آن سرمایهگذاری میکند در جهت اجرای برنامههای تعیین شده استفاده کند، از جایگاه متحد استراتژیک غرب به سربار غرب تنزل پیدا خواهد کرد. همچنین مهاجرت صهیونیستها به اسرائیل که مهمترین ابزار یکسره سازی جمعیتی از فلسطین اشغالی به شمار میرود در نتیجه این جنگ به صورت معکوس درآمد و میزان مهاجرت از رژیم صهیونیستی به خارج در نتیجه فرایند ناامنی جنگ فزونی گرفت و این تحول ضرورتهای جدیدی را برای این رژیم پدید آورد که شاید مقوله دولت یهودی یکی از مهمتری آنهاست. تحولات جنگ 2006 به حدی گسترده بود که رژیم صهیونیستی ناگزیر به عقب نشینیهای ایدئولوژیک گسترده شد.
کمبود جمعیت در رژیم صهیونیستی نه تنها هدف اسرائیل بزرگ را از بین برد که حتی در درون مرزهای فلسطین اشغالی مقوله دو دولت فلسطینی و اسرائیلی را مطرح کرد. تحولات درون رژیم صهیونیستی به پایگاههای حمایتی آن در غرب نیز سرایت کرد. مهمترین لابی یهودی حامی اسرائیل در آمریکا یعنی آیپک به علت تحولات جدید دچار انشعاب شد و جی استریت از دل آن بیرون آمد. لابی جدیدالتاسیس صهیونیستی در آمریکا بر مقوله پذیرش مرز 1948 به عنوان سرزمین رژیم صهیونیستی و ضرورت ایجاد دولت فلسطین در باقیمانده این سرزمین تاکید دارد و ادامه سیاستهای جاه طلبانه و متکبرانه در اسرائیل را در حال حاضر به صلاح نمیداند.
جبهه حامیان غربی اسرائیل در حال حاضر نیز دچار عقب نشینی و شکاف شدهاند. در مقوله پذیرش عضویت دولت فلسطین در سازمان ملل بیش از دو سوم کشورهای جهان اعلام کردند که حاضرند فلسطین را به عنوان دولت عضو به رسمیت بشناسند از جمله چندین کشور غربی و اروپایی و این علیرغم وجود ملاحظات متعدد درباره این اقدام بود گرچه نشان میدهد که آرمان برپایی دولت فلسطینی از حمایت گستردهای در سطح جهان برخوردار است و شرایط قبلی تا چه حد دچار تغییر شده است."