تاریخ انتشار : ۲۹ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۳۰۶۲۹

افغانستان کنونى و مناسبات آینده


افغانستان به دلایل زیادى ، از جمله 30 سال جنگ و نیز اشغال کشور توسط شوروى سابق، در تمام عرصه‏ها و در تمام زمینه‏ها، در حد صفر باقى مانده است. در واقع، نهادهاى فکرى، سازمان‏هاى علمى، دانشگاه‏ها، کل مؤسسات علمى و فرهنگى در این دوره 30 ساله جنگ از بین رفت و آسیب خیلى جدى به این کشور وارد شد و سیستم کشور مختل شد.
افغانستان، با توجه به حضور نظامى، امنیتى و فرهنگى کشورهاى غربى و همسایگى با ایران، پاکستان، هند، چین و کشورهاى آسیاى میانه، در مناسبات آینده منطقه، نقش محورى ایفا خواهد کرد. با توجه به اهمیت آشنایى با اوضاع فرهنگى، سیاسى و اجتماعى این کشور و تحرکات غربى‏ها، گفتگویى با محمدحنیف طاهرى، فعال و پژوهشگر افغانى انجام داده‏ایم، که در ذیل مى‏آید. "اسلام و دموکراسى لیبرال" از وى، به همت انتشارات جامعه المصطفى(ع) العالمیه منتشر شد و هم اکنون "اسلام و تروریسم: پژوهشى فقهى" را در دست نشر دارد.
با تشکر از جناب عالى، لطفا جهت آشنایى مخاطبان نشریه با آخرین اوضاع افغانستان در عرصه‏هاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى،توضیحاتى را بیان بفرمایید.
متاسفانه در حال حاضر وضعیت فرهنگى جامعه افغانستان ، خیلى مطلوب نیست؛ زیرا نظام دموکراسى کشور با مدل دموکراسى لیبرال و با حمایت جامعه جهانى، به ویژه سازمان ناتو و آمریکا وارد این کشور شد. و ورود این دموکراسى با آن فرهنگ و عقبه‏هاى ایدئولوژى، که به دنبال خود دارد، فرهنگ و هویت را با خودش دارد فضاى افغانستان کرده است و چون از طرفى، جامعه افغانستان یک جامعه دینى است، که فضاى قومى و قبیله‏اى بر آن حاکم است، لذا در این کشور شاهد تقابل دو فرهنگ سنتى اسلامى و فرهنگ لیبرال و سکولار هستیم که یک نوع چالش و ناهماهنگى را در این جامعه به وجود آورده است. اگرچه فرهنگ لیبرال غربى در جامعه افغانستان، فرهنگ غالب نیست، اما حضور جدى دارد و بسیار فعال است. در شهرهاى بزرگ، به ویژه در کابل، وضعیت فرهنگى ناهمگون است و شما مى‏توانید برخى از نمودهاى فرهنگ غربى را در فروشگاه‏ها، رستوران‏ها، سالن‏هاى غذاخورى، مغازه‏ها، بستنى‏فروشى‏ها، سى‏دى‏هاى خوانندگان و رقاصه‏هاى معروف دیده مى‏شود.
* شراب و شراب‏فروشى چطور؟
** شراب نه! سى‏دى‏هاى خوانندگان هندى، ایرانى، عربى و... فراوان است و بى‏حجابى دختران جوان رو به افزایش است. اگر بتوان گفت که یک نوع آزادى غربى در افغانستان حاکم هست و مصداقى برایش ارائه بکنیم، همین چیزهاست، والا از آن طرف، مثلاً در ایام خاص؛ مثل ماه محرم، ماه مبارک رمضان یا دهه آخر صفر و بعضى از ایام خاص، این جامعه به شدت دین‏مدار است و نمودهاى دینى در آن، خیلى بارز و برجسته است. فقط در شهرهاى بزرگى، مثل کابل، فرهنگ ناهمگون حاکم است، ولى در بقیه شهرهاى کوچک و روستاها کاملاً فرهنگ سنتى و اسلامى حاکم است و مشکلى از این لحاظ وجود ندارد.
به لحاظ وضعیت سیاسى، جامعه افغانستان نسبت به گذشته مطلوب است؛ زیرا جامعه بسته‏اى مثل افغانستان که یک دوره استبدادى، سپس دوره سلطنتى و دوره دیکتاتورى‏هاى سنتى قومى قبیله‏اى و در نهایت، استبداد دینى را طى کرده است، که امروزه الحمدلله از این چیزها خبرى نیست. جامعه به سمت دموکراسى، آزادى‏هاى دینى و مذهبى، آزادى احزاب و تشکل‏ها و انجمن‏ها پیش رفته و از این لحاظ، خیلى پیشرفت کرده است و اگر بخواهیم جامعه افغانستان را از نظر سیاسى با 10 سال یا 15 سال قبل مقایسه کنیم، قابل مقایسه نیست.
تحمل دیگر اقوام و مذاهب نسبت به قبل خیلى خوب شده است. الآن آزادى‏احزاب و مذاهب در مناسبات مذهبى؛ مانند ایام محرم وجود دارد. در افغانستان سابقه نداشته است که سران مملکت؛ یعنى سران دولت ئیس جمهور، وزیر کشور و فرماندهان ارشد نظامى همه در ایام محرم و مراسم روز عاشورا شرکت یا سخنرانى کنند. این تحمل و ظرفیت قبلاً در افغانستان نبود. بنابراین، در صحنه سیاسى ما نسبت به گذشته، وضعیت خوبى‏داریم.
* درباره وضعیت اجتماعى و اقتصادى کشور چطور؟
** زمینه اجتماعى، وضعیت خیلى مطلوب نیست. به لحاظ اقتصادى هم کشور مشکلات جدى زیادى دارد. در اخبار و گزارش‏هاى روزنامه‏ها و مطبوعات مى‏گویند که در افغانستان، پتانسیل و ظرفیت زیادى در زمینه نفت، گاز، معادن و... وجود دارد، که متأسفانه در شرایط فعلى، هنوز کشف نشده استخراج آنها سخت است و افغانستان خودش در استخراج آنها مشکل دارد و اگر خارجى‏ها بخواهند فعالیتى بکنند، امتیازات زیادى مى‏خواهند. به همین جهت فعلاً به لحاظ اقتصادى و استخراج منابع، کار جدى اى صورت نگرفته است. ضمن این که، تهدیدات و ناامنى‏هایى که از طرف طالبان صورت مى‏گیرد، بحرانى‏براى افغانستان است؛ چون بیشتر مناطق جنوبى، تحت سلطه طالبان است و واقعاً ناامن است و این ناامنى خودش را هم در انتخابات مجلس و هم ریاست جمهورى نشان داد. این روزها با این که ما این مسائل را پشت سر گذاشتیم، اما باز هم تهدیدات و ناامنى‏هاى گروه طالبان کما فى‏السابق هست و ادامه دارد.
نکته مهم این که تعیین اوضاع سیاسى و اجتماعى افغانستان بدون توجه به اقوام، کار دشوارى است. افغانستان از اقوام و نژادهاى مختلف تشکیل یافته و این تعدد اقوام، کار را دشوار کرده است و براى این که بتوانیم یک تحلیل دقیق و عالمانه اى‏از مسائل سیاسى ارائه کنیم، نیاز به شناخت دقیق جامعه و هم چنین جایگاه اقوام در این کشور داریم.
* در حال حاضر اقوام تأثیرگذار یا عوامل تأثیرگذارى که در شناخت موقعیت سیاسى و فرهنگى کنونى افغانستان مى‏تواند به ما کمک کند چیست؟
** ما چهار قوم تأثیرگذار در افغانستان داریم، که به ترتیب جمعیت و اهمیت عبارتند از: قوم پشتو، که ادعا مى‏شود 40 درصد افغانستان را تشکیل مى‏دهد و از گذشته تاکنون، حاکمیت کشور از آن اینها بوده است؛ زیرا در شکل‏هاى مختلف حکومتى؛ یعنى در نظام سلطنتى، ریاست جمهورى، امارت طالبان و... حاکمیت همه از آن اینهاست. امروزه طالبان از نمادهاى پشتون‏ها هستند. الآن ما در درون گروه طالبان، افراد غیر پشتون نداریم و دلیلى هم که اینها با حکومت فعلى مخالفت مى‏کنند، این است که این‏ها مى‏گویند: چرا سهم اقوام دیگر برجسته شده و آنها از دولت سهمى گرفته‏اند، بلکه باید مثل گذشته، همیشه قدرت به تمام و کمال از آن ما باشد.
در مورد قوم دوم، اختلاف است. بعضى‏ها مى‏گویند تاجیک‏ها و بعضى‏ها مى‏گویند هزاره‏ها یا شیعه‏ها. جمعیت شیعه‏ها یا هزاره‏هاى افغانستان بین 25 - 30 درصد تخمین زده مى‏شود. خود شیعه‏ها معتقدند که ما اقوام مختلفى داریم؛ زیرا هزاره‏ها، قزلباش‏ها و تاجیک‏هاى شیعى و خرده اقوام دیگرى که هست 30 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل مى‏دهند، اما دیگران مى‏گویند نه، شما 20 - 25 درصد هستید. شیعیان با هیچ کشورى هم مرز نیستند، لذا یک مقدار آسیب‏پذیرتر از بقیه اقوام هستند، ولى الحمدلله در این چند سال اخیر، به دلیل مهاجرت به شهرهایى، مثل شمال هرات موقعیت اینها نیز خوب شده و آنها دارند جایگاه خودشان را در جامعه افغانستان پیدا مى‏کنند.
قوم سومى که به خصوص در بدنه دولت خیلى تأثیرگذار است، تاجیک‏ها هستند. آقاى برهان‏الدین ربانى، رئیس جمهور پیشین قبل از دوره طالبان، از تاجیکى‏ها بود. الآن کادر ادارى دولت را اینها تشکیل مى‏دهند.
قوم چهارمى که در افغانستان جایگاهى دارد، ازبک‏ها هستند. ازبک‏ها بیشتر در شمال افغانستان زندگى مى‏کنند و هم مرز با کشور ازبکستان هستند. این چهار قوم، فعلاً از اقوامى هستند که در دولت حضور و فعالیت دارند. غیر از این‏ها، اقوام کوچک ترى داریم؛ مثلاً عرب‏ها، بلوچ‏ها و هندوها که تقریبا بین 50-100 هزار نفرند، ولى عمده اقوام، این چهار قوم است که نقش برجسته‏اى در دولت و جامعه افغانستان دارند و تأثیرگذارند. بنابراین، اگر حق هر یک از این اقوام، نادیده گرفته شود، بحرانى در افغانستان به وجود مى‏آورند و مى‏توانند دولت را به چالش بکشانند. ازبک‏ها الآن شمال کشور را در اختیار دارند. کافى است حق اینها نادیده گرفته شود، ناامنى ایجاد مى‏کنند. پشتونها هم که در جنوب کشور و هم مرز با پاکستان هستند، الآن تحت عنوان طالبان، تحرکاتى دارند و براى دولت مرکزى، واقعاً چالش ایجاد مى‏کنند.
* در حال حاضر، خود پشتونها چه جایگاه سیاسى دارند و چقدر در مناسبات سیاسى مانند دولت و پارلمان حضور دارند؟
** پشتونها اتفاقاً حضور خیلى قدرتمندى دارند، الآن خود ریاست دولت از آن پشتون‏هاست و در پارلمان هم بیشترین نماینده را پشتون‏ها دارند؛ چون بر اساس جمعیت انتخاب مى‏شوند. نقش پشتوها الآن در دولت برجسته است، اما متأسفانه اینها نه این که در گذشته تمام قدرت را داشته‏اند و سایر افراد را در قدرت سهیم نمى‏دانستند و حذف کرده‏اند، بد عادت شده‏اند و الآن به دلایل مختلفى کارشکنى مى‏کنند. آنها با این که بیشترین حضور را دارند، ولى باز هم کارشکنى مى‏کنند، چون تمام قدرت را براى‏خودشان مى خواهند. الآن سیاسیون و جامعه بین‏الملل و سازمان ملل، همه به این نتیجه رسیده‏اند که افغانستان باید مثل کشور لبنان باشد؛ یعنى در آن یک نظام دموکراسى حاکم باشد، که حق تمام اقوام را على‏السویه در نظر گرفته باشد، واگر غیر از این باشد، دچار بحران مى‏شود.
* اگر بخواهیم از نظر فکرى یک دسته‏بندى بکنیم، در حال حاضر جریان‏هاى سیاسى افغانستان چه مدل‏هاى مطلوبى براى‏حکومت دارند؟
** افغانستان به دلایل زیادى ، از جمله 30 سال جنگ و نیز اشغال کشور توسط شوروى سابق، در تمام عرصه‏ها و در تمام زمینه‏ها، در حد صفر باقى مانده است. در واقع، نهادهاى فکرى، سازمان‏هاى علمى، دانشگاه‏ها، کل مؤسسات علمى و فرهنگى در این دوره 30 ساله جنگ از بین رفت و آسیب خیلى جدى به این کشور وارد شد و سیستم کشور مختل شد. به همین دلیل، الآن ما نمى‏توانیم بگوییم که واقعاً چه جریان‏هاى فکرى قابل قبولى در کشور وجود دارد که بخواهد مدل ارائه بدهد یا بخواهد یک الگوى دقیق علمى و عینى متناسب با آن کشور ارائه دهد. به نظرم هر جایى که بخواهد این مدل را ارائه بدهد، این حرف کمى‏زود است، ولى به صورت فعلى، چند جریان فکرى در اینجا غالب است:
یک جریان همین جریان سنتى و دینى مجاهدین سابق یا جهادیون هستند، که بیش از 20 سال با کمونیست‏ها مبارزه کردند و جنگیدند و الآن خود اینها یک جریان فکرى را تشکیل مى‏دهند، که جریان غالب هم در افغانستان است. الآن با ورود دموکراسى لیبرال در افغانستان، خوشبختانه باز این جریان دینى و سنتى که با زمامدارى و با محوریت مجاهدین و رهبران جهادى حضور دارند، یک جریان مقتدر و فعالند، ولى متأسفانه این جریان چون سال‏هاى سال، درگیر جنگ و جهاد و مبارزه بودند، لذا از کارهاى علمى بازماندند.
یک جریان دیگر که بعد از سقوط طالبان، توسط غربى‏ها و عناصر و نیروهایى از افغانستان تحت عنوان روشنفکرى یا تحصیلکردگانى که در غرب بودند یا در آمریکا و اروپا تابعیت این کشورها را داشتند، تشکیل مى‏دهند، لذا دموکراسى اى که فعلاً در افغانستان هست با حمایت جامعه بین‏الملل، به خصوص کشورهاى غربى، آمریکا و سازمان ناتو به وجود آمده است. بنابراین، مى‏توان گفت که یک جریان فکرى تحت عنوان نیروهاى افغانى لیبرال و لیبرال دموکرات‏ها که با ایدئولوژى‏لیبرالیسم یا سکولاریسم مى‏اندیشند در افغانستان فعال هستند، لذا دو جریان سنتى و دینى با محوریت مجاهدین و دیگرى جریان فکرى لیبرالى و سکولاریستى با حمایت آمریکا، سازمان ناتو و کشورهاى غربى به عبارتى شاید حتى‏سازمان ملل متحد و جامعه بین‏المللى در افغانستان فعال هستند. به عبارتى دیگر، دو سنت اسلامى و سکولاریستى یا اسلامى و لیبرالیستى در مصاف هم قرار دارند.
با توجه به عملکرد بد طالبان و القاعده و ارائه اسلامى تندرو و افراطى، هر کارى که توانستند در افغانستان تحت عنوان دین انجام دادند و شدیدترین شکنجه و فشار و رعب و وحشت و ترس را بر یک جامعه دینى حاکم کردند، لذا طبیعى بود جامعه خیلى زود به این جریان روشنفکرى روى خوش نشان دهد، اما مردم، رهبران و مبلغان دینى خیلى چراغ سبز به جریان لیبرالى‏و سکولارى نشان ندادند، چون جامعه افغانستان یک جامعه به شدت دینى است. البته مقدارى انتظار مى‏رفت که نقش دین در میان جامعه ضعیف شود و فرهنگ لیبرالى در افغانستان به صورت جدى و گسترده حاکم شود، ولى الحمدلله الآن بعد از 10 سال مى‏بینیم که این طورى نیست و در همین انتخابات دوره دوم مجلس - جالب این است که - نیروهاى لیبرال دموکرات و کسانى که تفکر سکولار داشتند، رأى نیاوردند. کسانى بیشترین آراء را کسب کردند که شعار دینى، دغدغه دینى و یا با صراحت، مواضع ضدغربى داشتند، و این نشان مى‏دهد که جریان لیبرالى در افغانستان با چالش مواجه است و خیلى مورد استقبال مردم نیست.
* فعالیت‏هاى فرهنگى و اجتماعى این جریان‏ها را چطور ارزیابى مى‏کنید؟
** جریان‏هاى فکرى سیاسى بیشتر در قالب احزاب و رسانه‏ها فعال اند. البته منظورم از رسانه‏ها، رادیو و تلویزیون است. در افغانستان در این 10 سال گذشته، شبکه‏هاى تلویزیونى خصوصى خیلى زیاد شده است، در حالى که در گذشته یک شبکه تلویزیونى بیشتر در افغانستان نبود، آن هم شبکه تلویزیونى ملى بود، ولى الآن شاید بتوان گفت که شبکه‏هاى تلویزیونى در افغانستان به بیش از 20 تا برسند. لذا هر حزبى یا هر شخصیتى مى‏تواند در آنجا شبکه تلویزیونى خصوصى بزند و تأثیرگذار شود. ما الآن در افغانستان شبکه‏هاى تلویزیونى با رهبرى و مدیریت همین نیروهاى اسلامى و مجاهدین را داریم.
شخصیتى‏مثل "آیت‏الله محسنى" الآن شبکه تمدن را راه‏اندازى کرده که شبکه‏اى صد درصد اسلامى است. حتى مى‏توان گفت که از شبکه‏هاى جمهورى اسلامى ایران هم اسلامى‏تر است؛ چون هیچ فیلم خارجى و تصویر زن سر برهنه را پخش نمى‏کند. برنامه‏هاى مذهبى دارد و سریال‏هایش فقط ایرانى، عربى یا ترکى محجبه است. سه تا شبکه تلویزیونى دیگر داریم: شبکه نگاه، با مدیریت استاد خلیلى است، شبکه راه فردا با مدیریت استاد محمد محقق و شبکه کوثر، که به همت آیت‏الله تقدسى راه افتاده است. این شبکه‏ها مربوط به شیعه‏هاست. شبکه نور را هم داریم که مال آقاى ربانى است و این شبکه مانند سریال غربى زنان سربرهنه را نشان نمى‏دهد. البته یک شبکه مشخصاً غرب‏گراى دینى داشتیم که سوال آن فردى با گرایش غربى و ضد دینى بود، که به دلیل پخش برنامه‏هاى مبتذل تعطیل شد. البته مبتذل به آن معناى خاص نه، همین که بالاخره رقص و آواز و بالاخره زن‏ها را نیمه برهنه نشان مى‏داد، اعتراض شد و دولت، این شبکه را تعطیل کرد. یا بعضى وقت‏ها به بعضى از علما و مقدسات توهین مى‏کرد، لذا این شبکه تعطیل شد. البته چند مدت پیش شنیدم که دوباره فعالیت خودش را شروع کرده است.
از آنجایى که ساپورت کردن یک شبکه تلویزیونى کار آسانى نیست، به همین دلیل، اکثر شبکه‏ها، سریال‏هاى خارجى غربى، هندى، عربى و کره‏اى را دوبله مى‏کنند و به این صورت فرهنگ و زندگى غربى تبلیغ مى‏شود. در تبلیغات این شبکه‏ها هم رقص و آواز فراوان است و مصرف‏گرایى و مصرف کالاهاى خارجى نیز ترویج مى‏شود، لذا طبیعى است، وقتى تلویزیونى‏برنامه‏اى نداشت، فیلم، تبلیغات، رقص و آواز مى‏گذارد.
ما در کنار شبکه‏هاى مختلف تلویزیونى خصوصى، مؤسسات تحصیلات عالى خصوصى هم داریم، که در آنجا خیلى رونق گرفته است. افغانستان به لحاظ علمى خیلى عقب مانده بود و هنوز هم خیلى عقب مانده است. رشته‏هاى علوم انسانى، مثل حقوق، علوم سیاسى، اقتصاد، جامعه‏شناسى و امثال این نوع رشته‏ها الآن خیلى فعالند و استقبال خوبى از آنها شده است. خوشبختانه نیروهایى که در جمهورى اسلامى تحصیل کردند، خیلى خوش درخشیدند و فعالیت‏هایشان چشمگیر است. لذا وضعیت فعلى با اوضاع قبلى اصلاً قابل مقایسه نیست. در گذشته افغانستان سابقه نداشت که یک مؤسسه خصوصى‏تحصیلات عالى راه بیندازد و یا دانشجوى سنى مذهب بیاید پیش یک استاد شیعه درس بخواند. اصلاً این در تصور و ذهن کسى نمى‏آمد.
الآن در بیشتر مراکز تحصیلات عالى، تأسیس شده که فارغ‏التحصیلان جمهورى اسلامى بسیار فعالند. در بین دانشجویان آن موسسات، نماینده مجلس، معاون وزیر، مدیر بانک و اداره‏جات نیز داریم، که اینها مى‏آیند و آنجا درس مى‏خوانند. اگرچه مدرک، بخشى از علم است، اما بیشتر اینها واقعاً تشنه علم هستند و مى‏خواهند چیزى یاد بگیرند. الآن یک دانشگاه آمریکایى در افغانستان هم تأسیس شده است.
آقاى عبدالرسول سیاف هم دانشگاه دارد که مروج فکر وهابیت در افغانستان است؛ یعنى سابقه وهابى‏گرى دارد و از عربستان حمایت شود. ایشان شبکه تلویزیونى به نام دعوت هم دارد. آقاى ربانى هم دانشگاه دارد و خیلى از نیروهاى اسلام‏گراى اهل سنت هم دانشگاه دارند، ولى استقبالى که از مراکز تحصیلات عالى شیعیان شده است، از مراکز اهل سنت نشده است. و این مساله جاى خوشحالى دارد، که جامعه شیعه افغانستان، فوق‏العاده در این قسمت از خودش علاقه نشان مى‏دهند. آمار کنکورى‏هاى دو سه سال اخیر نشان مى‏دهد که آنها خیلى فعال و باانگیزه‏اند و فوق‏العاده خوش درخشیدند. گزارشى داشتیم که خود آقاى کرزاى در دیدارى که با شخصیت‏هاى‏اهل سنت مناطق خودشان داشتند با حسرت و اندوه این مسأله را طرح کردند و گفتند: موقعیت ژئوپولیتیکى که شما دارید، اصلاً قابل مقایسه با آنها (شیعیان) نیست. دولت، امکانات، پول و همه چیز دست من است، اما استقبال تحصیلى شیعه‏ها و هزاره‏ها بیشتر است.
* آیا این کشورها کارهاى بلندمدتى در افغانستان دارند، که مى‏خواهند مثلاً مدارس و دانشگاه‏هایى در آنجا داشته باشند، یا دیگر کارهاى بلندمدتى که در طى ده بیست سال بتوانند نسل جوان افغانى را تغییر هویت بدهند؟
** بله! این سئوال، سئوال خوبى است. ببینید، در حال حاضر بحث جدى اى که وجود دارد، بحث سازمان‏هاى غیردولتى (NGO) است، که غربى‏ها دارند فعالیت مى‏کنند. این فعالیت در درازمدت براى جامعه افغانستان خطرناک است. البته اگر یک راهکارى برایش در نظر گرفته نشود. تقریباً هیچ کشور غربى نیست که در افغانستان تحت عنوان این دو فعالیت نداشته باشد: یکى این که دارند مدرسه مى‏سازند. مدارس متوسطه بسیارى که من دیدم: ابتدایى، راهنمایى و متوسطه تا دانشگاه. مدارسى‏دیدم که مال فرانسوى‏ها و ژاپنى‏ها بود. دوم، NGO ها.
الآن غربى‏ها، شاید بیش از هزار NGO در افغانستان دارند که یک وقتى بحث جنجال برانگیزى مطرح شده بود که این همه NGO مى‏خواهند در افغانستان چه کار بکنند؟! آنها تحت عنوان کمک‏هاى بشردوستانه و خیرخواهانه، فعالیت‏هاى گسترده‏اى دارند و در عرصه‏هاى مدرسه‏سازى، راه‏سازى، ساختمان‏سازى، پروژه‏هاى عمرانى و بازسازى هم برنامه‏هاى متفاوتى دارند. استاد رحیم‏پور ازغدى دو سال پیش به افغانستان رفته بود. دو تا سخنرانى مهم داشت: یکى در جمع رسانه‏هاى افغانستان و دیگرى در دانشگاه کابل. شنیدم که ایشان به عنوان یک نقد در شوراى عالى انقلاب فرهنگى گفته بود. وقتى ما به افغانستان مى‏رویم که مى‏بینیم هیچ کشور اروپایى‏اى در آنجا نیست که مدرسه نداشته باشد، ولى ما در ایران همین کودکان و دانش‏آموزان افغانى، که واجب‏التحصیل هستند و مى‏بایست درس بخوانند و هزینه زیادى هم ندارند و کوتاهى مى‏کنیم، در حالى که دیگران مى‏آیند و در خاک افغانستان مدرسه مى‏سازند. ایشان چنین نقدى داشت.
* کشورهاى تأثیرگذار بر افغانستان کدامند و سیاست‏هایشان چیست؟
** کشورهاى تأثیرگذار در افغانستان در درجه اول، ناتو یا کشورهاى اروپایى با محوریت ناتو و آمریکا هستند، که نقش و تأثیرگذارى‏شان برجسته است و جاى شکى در آن نیست. آنها این فضا را از آن خودشان مى‏دانند و مى‏گویند ما این فضا را به وجود آوردیم. الآن آنها در بخش‏هاى مختلف عمرانى، مدارس و خیلى از مسائل فرهنگى و سیاسى تأثیرگذارند.
در بین کشورهاى اسلامى، عربستان بسیار تأثیرگذار است. عربستان بیشتر به لحاظ فکرى بر دولت تأثیرگذار بوده است، به خصوص بر شخص آقاى کرزاى و نیروهاى پشتون که هم فکر با عربستان محسوب مى‏شوند. الآن آقاى سیاف، نماینده مجلس و پشتو است و در طول سالیان دراز در دوران جهاد، از عربستان حمایت مى‏شد. الآن دانشگاهش با حمایت عربستان راه‏اندازى شده است. یا آقاى گلبدین حکمت‏یار، که الآن خارج از بدنه دولت است یا خود طالبان. عربستان در بخش ساخت و حمایت از مساجد و مراکز دینى زیادى فعالیت مى‏کند.
از سویى دیگر، پاکستان به لحاظ تأثیرگذارى فکرى و مذهبى فقهى بر بخشى از مردم عمدتاً پشتوها خیلى تأثیرگذار است. ما نباید از نقش پاکستان غفلت کنیم. شاید بتوان گفت که تأثیرگذارى پاکستان از عربستان و جمهورى اسلامى ایران در بین کشورهاى همسایه و حتى روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان نیز بیشتر است. پاکستان، هم مرز زیادى با افغانستان دارد و هم این که تأثیرگذارى‏اش به این جهت است که پشتوها 40 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل مى‏دهند که بخشى از آنها در افغانستان زندگى مى‏کنند و بخش دیگرشان در پاکستانند، مانند پیشاور. این دو کشور در این جهت، سالیان سال اصلاً مرزى نداشته‏اند و الآن هم تا حدى اوضاع همین گونه است.
البته تأثیر پاکستان بر غیر پشتوها؛ مانند تاجیک‏ها، هزاره‏ها و ازبک‏ها بسیار کمتر است. افغانستان منطقه سیاسى خاصى براى پاکستان است و از آن طرف، رقیب جدى‏اش که هندوستان است مى‏خواهد در افغانستان تأثیرگذار باشد. لذا پاکستان در رقابت با هندوستان، در اینجا شتاب بیشترى مى‏گیرد. برخلاف ما که در ایران زندگى مى‏کنیم یا حتى سیاسیون ایرانى، یا محققین ایرانى شاید باورشان نشود که پاکستان بخواهد کارهاى‏فکرى‏و فرهنگى در افغانستان انجام دهد، در حالى که انجام مى‏دهد؛ یعنى بیمارستان و ورزشگاه مى‏سازد. البته جمهورى اسلامى ایران هم به لحاظ فرهنگى و هم تاریخى، قابل مقایسه با خیلى از کشورها نیست و تأثیرگذارى خاص خودش را دارد. و لذا خیلى از کشورها، با تأثیرگذارى پاکستان یا هندوستان یا ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان مخالف نیستند، ولى با تأثیرگذارى جمهورى اسلامى مخالفند و دلیل شان این است که ایران از یک ایدئولوژى خاصى پیروى مى‏کند. لذا طبیعى است، کسانى باشند که نخواهند این تأثیرگذارى برجسته باشد.
و اما در رابطه با روسیه، چون افغانستان و افغانى‏ها در مجموع، خاطره خوبى از روس‏ها ندارند، لذا اگر کسانى پیدا شوند که به دلیل سرخوردگى از غرب، بخواهند تمایلى به بلوک شرق و روسیه نشان بدهند، گمان نکنم توفیقى به دست بیاورند. البته خود غرب هم با تفکر سکولاریستى در افغانستان، با چالش مواجه است. گمان نکنم جریان ناسیونالیستى هم بسیار جدى باشد. البته در گذشته، خیلى شدید بود و حتى عنوان ناسیونالیسم پشتویى‏گرا مطرح بود. این ناسیونالیسم در قالب قوم پشتو بر این باور است که افغانستان از آن پشتون‏هاست و حاکمان گذشته افغانستان همه پشتون بودند و الآن هم باید اینگونه باشد. در افغانستان، ناسیونالیسم تاجیکى هم داشتیم، که متأسفانه همان ناسیونالیسم باعث شد تا طالبان به وجود بیاید. بعد از سقوط دولت کمونیستى و فروپاشى شوروى سابق، که دولت کمونیستى آنها در افغانستان ساقط شد، مجاهدین با محوریت تاجیک‏ها در افغانستان بر سر کار آمدند. آقاى ربانى و آقاى احمدشاه مسعود، تاجیک بودند. بعد در آن دوره، ناسیونالیسم تاجیکى خودش را نشان داد و انحصارگرایى به آن شکل به وجود آمد. لذا دولت مجاهدین هم از هم پاشید و توفیقى پیدا نکرد و همان برنامه‏ها باعث شد که طالبانى به وجود آید و مجاهدین را شکست بدهد.
جالب این است که در درون دولت، که غالباً هم پشتون‏ها هستند - منتهى پشتون‏هاى لیبرال - اگر توانشان برسد بدشان نمى‏آید که وضعیت سابق بر کشور حاکم بشود؛ یعنى کم کم دارند ناسیونالیسم پشتوگرایى را تبلیغ مى‏کنند. مى‏گویند که بالاخره در گذشته پشتون‏ها، حاکم مطلق بوده است، الآن هم باید باشد، ولى شدید نیست. البته جامعه افغانستان کم کم دارد به سمت تعادل پیش مى‏رود و این حرف‏ها خریدارى ندارد، ولى در هر صورت، افکار ناسیونالیستى وجود دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات