تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۳۰۷۱۰

اسرائیل در مقابل ایران: خطر جنگ


پرفسور پل راجرز (paul Rogers) استاد پارتمان مطالعات صلح دانشگاه برادفورد انگلستان
برگردان: فرزاد محمد زاده ابراهیمی

ایران در حال حاضر در مرکز توجه جهانی قرار گرفته است: تحریم‌‌‌‌‌های جدید، اعادهای واشنگتن درباره برنامه هسته‌‌‌‌‌ای این کشور و حمایت برزیل و ترکیه از ایران. اما دیپلماسی پیچیده حول برنامه هسته‌‌‌‌‌ای ایران می‌‌‌‌‌تواند به پایان راه خود برسد، البته با تصمیماتی که در ایلات متحده اتخاذ می‌‌‌‌‌شود، بلکه با تصمیماتی که در اسراییل گرفته می‌‌‌‌‌شود.
ایران به مرکز دیپلماسی جهانی باز گشته است. یک هفته پس از بحران حمله اسراییل به ناوگان کمک رسانی غزه، شورای امنیت سازمان ملل متحده در 9 ژوئن 2010 (29 خرداد 1389) قطنامه دیگری را در رابطه با برنامه هسته‌‌‌‌‌ای ایران تصویب و براساس آن تحریم‌‌‌‌‌های شدیدتری را به این کشور تحمیل کرد. ایران در پاسخ ـ از سفیر ایران در سازمان ملل تا محمود احمدی‌‌‌‌‌نژاد در داخل ـ واکنش شدیدی از خود نشان داد،اما به نظر می‌‌‌‌‌رسد این مورد با دیگر مسائل موجود در دور بی‌‌‌‌‌پایان رویارویی بین ایران و غرب به طور کلی و ایالات متحده به طور ویژه متفاوتباشد. تضاد تهران ـ واشنگتن به عنوان یکی از مسائل مهم سیاست جهانی باقی مانده، اما در شرایط موجود دو عامل دیگر این موضوع را پیچیده‌‌‌‌‌تر و خطرناکتر از همیشه جلوه می‌‌‌‌‌دهد:
 ظهور قدرت‌‌‌‌‌های روبه رشد در عرصه جهانی
 نگرانی عمیق اسراییل درباره برنامه هسته‌‌‌‌‌ای ایران و تاثیر آن بر جنبش حزب‌‌‌‌‌الله لبنان
تشدید تحریم‌‌‌‌‌ها
قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان مللکه براساس آن تحریم‌‌‌‌‌های جدیدی علیه ایران به تصویب رسید، رضایت واشنگتن را در پی‌‌‌‌‌داشت و به عنوان نشانه‌‌‌‌‌ای از تصمیم جامعه بین‌‌‌‌‌المللی برای اتخاذ اقدامات سخنگیرانه در برابر تهران قلمداد شد، اما واقعیت این است که بعد از روند طولانی مذاکرات بین اعضای دائمی شورای امنیت، محتوای قطعنامه برای لحاظ کردن نگرانی‌‌‌‌‌های روسیه و چین و همراه کردن این دو کشور در جهت تصویب ان، ارزش واقعی و کارایی خود را از دست داد. حتی پس از آن، قطعنامه با مخالفت ترکیه و برزیل، دو عضو غیر دائمی و کلیدی شورای امنیت روبه‌‌‌‌‌رو شد که در منطقه خود و بیشتر نقاط جهان تاثیرگذار هستند. رهبران این دو کشور، رجب طبی اردوغان نخست وزیر و ترکیه ولولاداسیلوا رئیس جمهوری برزیل، در 17 می 2010 (27 اردیسهشت 1389) در تهران با اعلام حمایت از تبادل اورانیوم تلاش کردند تا بحران موجود را کاشه دهند. این موضوع منعکس کننده بلند پروازی هر دو کشور برای ایفای نقشی بر جسته‌‌‌‌‌تر در جهان چن قطبی و بویژه نگرانی عمیق آنها درباره احتمال تشدید بحران بر سر مسئله هسته‌‌‌‌‌ای ایران است.
دیژلماسی فعال ترکیه، نه تنها موضع انتقادی دولت آن در قبال اسراییل (پیش و پس از حمله به کشتی ماوی مارمارا که طی آن 9 نفر از شهروندان ترکیه کشته شدند)، تصویر جدید را از این کشور در خاورمیانه به نمایش گذاشته است. این موضوع را می‌‌‌‌‌توان چالشی در برابر دول پیشرو عرب بویژه مصر به رهبری حسنی مبارک که مسیر محافظه کارتری را دنبال می‌‌‌‌‌کنند قلمداد کرد.
مروضع تحریم‌‌‌‌‌ها تنها یک جنبه از پویایی‌‌‌‌‌های در حال تحول منطقه‌‌‌‌‌ای است. اقدامات جدید اثیر زیادی بر اقتصاد ه چندان کار آمد ایران نخواهد داشت و ممکن است بر خلاف اعمال تهدید در برابر موضع محمود احمدی‌‌‌‌‌نژاد اثر معکوس داشته و مخالفت و مقاومت دولت او را بیشتر کند.
اما سه جنبه از تحریم‌‌‌‌‌ها و بستر دیپلماتیک آنها برای ایران شایان توجه است؛ اول اینکه در حال حاضر بعید به نظر می‌‌‌‌‌رسد روسیه، ایران را با سامانه ضد موشکی ـ ضد هواپیما اس 300 تجهیز کند؛ این در حالی است که بیشتر با این موضوع موافقت کرده بود. دستیابی به سامانه دوربرد(اس 300) می‌‌‌‌‌توانست منافع نظامی مهمی را برای سیستم دفاع هوایی ایران در برداشتخ باشد. پایان دادن به چنین معامله‌‌‌‌‌ای به نفع تهران نخواهد بود.
دوم اینکه ممکن است تهران (براساس گفته‌‌‌‌‌های رسانه‌‌‌‌‌های رسمی ایران) در شرایط کنونی روابط خود را با اژانس بین‌‌‌‌‌المللی اتمی مورد بازنگری قرار دهد. نشانه‌‌‌‌‌های روشنی وجود دارد که دولت ایران دسترسی بازرسان آژانس بین‌‌‌‌‌المللی انرژی اتمی را به تاسیسات هسته‌‌‌‌‌ای خود محدود خواهد کرد. منطق اتخاذ چنین موضعی هم این است که اگر شورای امنیت مصمم است تحریم‌‌‌‌‌ها علیه ایران را بیشتر کند، حتی زمانی که ترکیه ـ برزیل ـ ایران برای تبادل اورانیومبه توافق رسیده‌‌‌‌‌اند (و حتی در مرحله‌‌‌‌‌ای از سوی ایالات متحده ترغیب شد)، چرا باید ایران با سازمان ملل همکاری کند؟
سوم اینکه دولت باراک اوباما (طبق گزارش‌‌‌‌‌ها) آماده است تا موضع خود را درباره برنامه هسته‌‌‌‌‌ای ایران براساس ارزیابی اطلاعات ملی ایالات متحده منتشر شه طی ریاست جمهوری جورج بوش پس در دسامبر 2007 تغییر دهد. ارزیابی اطلاعات ملی ـ ایران : ظرفیت‌‌‌‌‌ها و مقاصد هسته‌‌‌‌‌ای ـ عنوان کرد (هر چند این بر اورد تعجب بسیاری را برانگیخت) که برنامه انرژی هسته‌‌‌‌‌ای غیر نظامی ایران به سرعت در حال توسعه است، اما فعالیت روی سامانه‌‌‌‌‌های تسلیحاتی تا حد زیادی در سال 2033 متوقف شه است. مباحثی که هم اکنون در این خصوص در جریان هستند اشاره می‌‌‌‌‌کنند که هر چند ارزیابی اطلاعات ملی آتی مستقیما با گزارش سال 2007 در تناقض نیست، با این حال عنوان خواهد شد که ایران در حال انجام برنامه‌‌‌‌‌های تحقیقی ـ کاربردی درخصوص موضوعاتی همچون ساخت چاشنی هسته‌‌‌‌‌ای است.
ترکیبی از عواملفوق به تشدید فشارها علیه ایران خواهد انجامید، در عین حال آنها از چشم انداز واقعی اقدام نظامی ایلات متحده علیه ایران سخنی به مسان نمی‌‌‌‌‌آورند. با این حال دولت باراک اوباما هنوز مذاکره با تهران را در راستای دستیابی به راه حل مسالمت آمیز ترجیح می‌‌‌‌‌دهد، اما آنچه درباره ایالات متحده صدفژق می‌‌‌‌‌کندقطعا شامل حال اسراییل نمی‌‌‌‌‌شود.
دیدگاه اسراییل
نیات و طرح‌‌‌‌‌های اسراییل در قبال ایران به دلیل مولفه‌‌‌‌‌های مبهم درخصوص چشم‌‌‌‌‌انداز استراتژیک منطقه‌‌‌‌‌ای بسیار حیاتی است. با قطعیت نمی‌‌‌‌‌توان گفت که اسراییل در حال تدارک حمله‌‌‌‌‌ای قریب‌‌‌‌‌الوقوع علیه مجتمع‌‌‌‌‌های موشکی و هسته‌‌‌‌‌ای ایران است، اما آنچه در این راستا می‌‌‌‌‌توان به آن اشاره کرد دیدگاه بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل است که بیشتر طیف‌‌‌‌‌های سیاسی این کشور نیز با ان موافقند و بر این اساس دستیابی ایران به سلاح‌‌‌‌‌های هسته‌‌‌‌‌ای تهدیدی برای بقای اسراییل تلقی شده و باید به هر شکلی از آنجلوگیری شود.
نتانیاهو طی سخنرانی مهمی در نوامیر 2008، از چه چالش راهبردی عمده برای اسراییل نام برد، این چالش‌‌‌‌‌ها عبارتند از: بلند پروازی‌‌‌‌‌های هسته‌‌‌‌‌ای ایران؛ تهدید موشکی از سوی ایران، حماس (در غزه) و حزب‌‌‌‌‌الله (در لبنان) و مخالفت بین‌‌‌‌‌المللی در خصوص حق‌‌‌‌‌دفاع از خود اسراییل حمله به کشتی ماوی مارمار در 31می 2010 بخشی از پاسخ به این تهدیدها قلمداد می‌‌‌‌‌شود. بحران درباره این رویداد توجه گسترده رسانه‌‌‌‌‌ها را به خود جلب کرد، به طوری که حتی تحولات مهم روزهای اخیر از جمله خبرهایی در اسراییل مبنی بر استقرار موشک‌‌‌‌‌های اسکاد در لبنان و طرح‌‌‌‌‌های نظامی اسراییل برای تهاجم گسترده علیه حب‌‌‌‌‌الله را نیز تحت تأثیر قرار داد.
براساس گزارش‌‌‌‌‌های Defense News، نیروهای دفاع اسراییل پس از ناکامی در جنگ ژوثیه و اوت 2006، به طور اساسی راهبرد و تاکتیک‌‌‌‌‌های خود را مورد بازنگری قرار داده‌‌‌‌‌اند. نیروهای دفاع اسراییل در حال حاضر حتی برای جنگی شدیدتر و شاید هم تعیین کننده و قطعی با حزب‌‌‌‌‌الله آماده هستند. جنبش حزب‌‌‌‌‌الله نیز که خود را پیروز جنگ سال 2006 با اسراییل می‌‌‌‌‌داند، در حال حاضر نفوذ قابل توجهی را در دولت بیروت به نخست‌‌‌‌‌وزیری سعدحریری‌‌‌‌‌ دارد. طراحان نیروهای دفاعی اسراییل این سازش سیاسی داخلی را نتیجه بن‌‌‌‌‌بست پس از جنگ ارزیابی می‌‌‌‌‌کنند، به خاطر اینکه دولت لبنان در کنترل حزب‌‌‌‌‌الله با شکست روبه‌‌‌‌‌رو شد. بر این اساس آنها نتیجه گرفتند که دارای‌‌‌‌‌هایی ملی لبنان – از جمله ارتش این کشور- در حال حاضر جزء اهدافی به شمار می‌‌‌‌‌آیند که می‌‌‌‌‌تواند مورد حمله قرار گیرند. اسراییل مدعی است که حزب‌‌‌‌‌الله هم‌‌‌‌‌اکنون موشک‌‌‌‌‌های اسکاد را در اختیار داشته و حتی قصد دارد آنها را در شمال لبنان مستقر کند، جایی که مقابله با آنها برای اسراییل مشکل خواهد بود. با این حال مدارک موجود نشان می‌‌‌‌‌دهد که حزب‌‌‌‌‌الله سلاح‌‌‌‌‌های با برد کم خود را به مقدار قابل توجهی افزایش داده و ایران نیز به عنوان متحد حزب‌‌‌‌‌الله، به موشک‌‌‌‌‌های بالستیک میان برد با سوخت جامد دست یافته که می‌‌‌‌‌تواند خاک اسراییل را هدف قرار دهد و هیچ نقطه‌‌‌‌‌ای در این کشور دور از دسترس آن نخواهد بود.
طرح‌‌‌‌‌های اسراییل برای جنگ نهایی و تعیین کننده در لبنان بخشی از چشم انداز نظامی است که براساس آن باید با تمام قدرت علیه مخالفانی که سرسختانه در مقابل صلح به عنوان تنها راه تأمین امنیت ایستاده‌‌‌‌‌اند وارد عمل شد.پیش و پس از چنین درگیری مسلحانه‌‌‌‌‌ای بازدارندگی قوی مورد نیاز است. سرلشکر بنیامین گنتز(Benjamin Gantz) جانشین فرماندهی ستاد کل ارتش اسراییل طی مصاحبه‌‌‌‌‌ای با Defense News دیدگاه جالب توجهی را در این خصوص ابزار کرده است او هشدار داده که" حذف تهدید مالی و آموزشی ایران از شمال اسراییل شاید دوره‌‌‌‌‌های متعددی از زد و خوردهای شدید نظامی را در برداشته باشد. او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افزاید که هدف، طولانی کردن دوره‌‌‌‌‌های آرامش نسبی بین درگیری‌‌‌‌‌های نظامی است."
سرلشکر گنتز عنوان کرده که " اسراییل نمی‌‌‌‌‌تواند در شرایط جنگی طولانی مدت به حیات خود ادامه دهد، ‌بنابراین ناگزیزیم تا آنها را به سطوح قابل قبولی کاهش دهیم؛ مشابه روشی که براساس ان ترور و وحشت را پس از عملیات سپر دفاعی (Operation Defensive Shield)،‌عملیات نیروهای دفاعی در کرانه باختری در سال 2002،‌کاهش دادیم. به این ترتیب مردم ما قادر خواهند بود تحت شرایط اضطراری طولانی مدت به زندگی خود ادامه دهند تا وضعیت را به صورت عادی باز گردانیم." او در ادامه می‌‌‌‌‌افزاید: " تردید دارم که پس از آن هم صلح به وجود آید، اما حداقل قادر خواهیم بود زمان بین بحران‌‌‌‌‌ها را افزایش دهیم. از طریق راهبرد فرسایش توان رزمی می‌‌‌‌‌توانیم شرایطی را ایجاد کنیم که طی آن هر دور جدید نتایج بدتری را از دور قبلی رقم می‌‌‌‌‌زند و به این ترتیب بازداردگی نیرومندی حاصل می‌‌‌‌‌شود."
جانشین فرماندهی ستاد کل ارتش اسراییل در خصوص وضعیت نامساعد امنیتی اسراییل هم سخن گفت. اسراییل اساسـاً در مقابل هرگونه حمله نظامی از زمین یا دریا نفوذناپذیر است،‌اما تجربیات اخیر درباره حملات موشکی- شلیک موشک‌‌‌‌‌های اسکاد توسط عراق در 1991،‌صدها موشک شلیک شده از سوی حزب‌‌‌‌‌الله در سال 2006 و حتی راکت‌‌‌‌‌های پرتابشده از غزه پس از عقب نشینی نیروهای اسراییلی از این باریکه در سال 2005- به این معناست که اسراییل هم‌‌‌‌‌اکنون در وضعیت ناامنی به سر می‌‌‌‌‌برد.
دولت بنیامین نتانیاهو و بیشتر نهادهای نظامی اسراییل براین باورند که دستیابی به صلح در وضعیت کنونی امکان‌‌‌‌‌پذیر نیست. و در این شرایط اسراییل تنها می‌‌‌‌‌تواند امنیت خود را از طریق تقویت توان نظامی و حمله علیه دسمنان خود در فواصل معین تأمین کند. چنین دیدگاهی مخابرات فراوان را به دنبال دارد، اما منطق ان نیز روشن است: خطر آغاز جنگ قریب‌‌‌‌‌الوقوع دیگری وجود دارد و آن جنگی خواهد بود، هم علیه ایران و هم علیه حزب‌‌‌‌‌الله.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات