تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۳۰۷۵۰
حزب توده در گفت‌وگو با انور خامه‌ای:

آن‌گونه که فکر می‌کردیم، نبود


دکتر انور خامه‌ای که دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه فرایبورگ سوئیس با بالاترین نمره اخذ کرده، در دوران دانشجویی و زمانی که کمتر از بیست سال داشته به گروه 53 نفر می‌پیوندد و تاکنون که 94 سال سن دارد، هم‌چنان پویا و سرزنده، می‌خواند و می‌نویسد. از او کتب بسیار و مقالات متعددی در زمینه‌های فرهنگ، سیاست، تاریخ، اقتصاد و نفت منتشر شده است. وی از معدود رهبران حزب توده بود که به ماهیت استالینی مارکسیسم روس‌ها پی برد و کتابی به زبان فرانسه با عنوان «تجدیدنظر لبی از مارکس تا مائو» نوشت که بارها در فرانسه تجدید چاپ شد.
* به نظر می‌رسد لازم است که برای شناخت بهتر چرایی تشکیل و تأثیر حزب توده، فضای سیاسی- اجتماعی ایران در دوره پهلوی را بدانیم. آن دوران چگونه بود؟
** دودمان پهلوی را باید به دو دوره مختلف تقسیم کرد. دوره رضاشاه و دوره شاه مخلوع. من در دوره اول در گروه 53 نفر فعالیت سیاسی داشتم و سپس گرفتار محاکمه و زندان شدم تا زمانی که رضاشاه تبعید شد و من آزاد شدم. از یک طرف، آلمان هیتلری قرار داشت و از طرف دیگر متفقین یعنی انگلیس و شوروی بودند و هر دو هم قدرتمند بودند. رضاشاه کار عاقلانه‌ای انجام داد که اظهار بی‌طرفی کرد، ولی به هر صورت، روابط بهتری بین سفیر آلمان با رضاشاه قرار بود؛مثلا قرارداد ساخت کارخانه ذوب آهن با آلمان‌ها نوشته شد. از طرفی در قرارداد 1933 اجازه اکتشاف و استخراج نفت و تمام محصولات معدنی در شرق کشور-بجز خاک رس سیستان شامل آهن، مس، سنگهای قیمتی، اورانیوم و... – را به آمریکایی‌ها داده بود و از سویی از تبریز تا خلخال و از قم تا ساوه را به کمپانی شل انگلیسی داده بود، ولی به هر حال فضای ترس از رضاخان حتی بین سیاسیون مانند فروغی و حکمت و دیگران نیز برقرار بود. با تبعید رضاشاه، سید یعقوب انوار اولین کسی بود که در مجلس شورای ملی بلند شد و گفت: ما بیست سال مانند مرغ منقار چیده شده بودیم و هر چه به ما می‌گفتند را باید تأیید می‌کردیم. فضا این گونه بود.
در همان دوره بود که گروه 53 نفر به جرم داشتن مرام اشتراکی دستگیر شدند.ما 6 ماه در زندان موقت که بعدا کمیته مشترک ضد خرابکاری شد، در انفرادی بودیم و بعد احکام قضایی ما اعلام شد و دکتر ارانی را نیز در زندان کشتند و افرادی مانند نورالدین الموتی و کامبخش و بهرامی را نیز به جزایر بد آب و هوای جنوب تبعید کردند. ما فکر می‌کردیم احزاب دموکرات و کمونیست دنیا از ما حمایت می‌کنند، اما هیچ کس از ما حمایت نکرد و فقط نوشتند که عده‌ای از مخالفین رژیم را گرفتند.
* 53 نفر دکتر تقی ارانی چگونه تشکیل شد؟
** گروهی از افرادی که از حکومت نارضایتی داشتند به رهبری دکتر ارانی در مجله دنیا جمع شده بودند و کتاب‌های مارکسیستی مانند کاپیتال مارکس و یا کتب بوخارین را می‌خواندند. در مجله، اصول دیالکتیک و عقاید اقتصادی مارکس را همراه با ایرادهای ماشینیسم و حذف سیستم سرمایه‌داری می‌نوشتند تا حکومت عادلانه متکی بر حمایت توده ملت و برای پیشرفت مردم تشکیل بشود که در رأس آن طبقه کارگر باشد. ارانی هم در بازجویی‌های خود اشاره کرد که به استقلال ایران معتقدیم، اما حکومت کنونی، مشروطه واقعی نیست. ارانی در دوره دانشجویی خود در آلمان به افکار چپ متمایل و مارکسیست می‌شود و با بعضی ایرانی‌های آنجا مانند مرتضی علوی نشریه‌ای هم منتشر می‌کند و وارد انجمنی از ایرانیان مارکسیست می‌شود.
* ارانی چرا عضو حزب کمونیست ایران نشد؟
** هنگامی که ارانی به ایران برمی‌گردد، حزب کمونیست ایران با خیانت آقابیگف گیر افتاده بود. آقابیگف مانند کوزیچکین که در بعد از انقلاب عمل کرد،دو وظیفه داشت. وظیفه داشت همه افراد و جمعیت‌های کمونیستی در منطقه را شناسایی کند و رابطه آنها با شوروی باشد و از طرفی با کلیه جاسوس‌های ایرانی نیز مرتبط باشد و گزارش‌ها را برای شوروی بفرستد. در آن دوره استالین به قلع و قمع مخالفینش مانند تروتسکی و بوخارین و همفکران‌شان پرداخته بود. آقابیگف هم از دار و دسته تروتسکی بود که فهمیده بود قرار است به قتل برسد، پس به انگلیس فرار کرد و در کتابی تمام گمونیست‌ها و جاسوس‌های شوروی در منطقه را نوشت که منجر به دستگیری آنها شد. در سال 1935 که کنگره هفتم بین‌الملل کمونیست در مسکو تشکیل شد دکتر ارانی بانام مستعار همراه با دو نفر دیگر به‌نام ایران شرکت کرده بود که ما هم از این ارتباط خبر نداشتیم.
* حزب توده چگونه تشکیل شد؟
** از همان زمان بود که روابط مصطفی فاتح با بزرگ علوی شروع شد. فاتح، عامل اصلی انگلیسی‌ها در ایران بود و تمام پمپ‌های بنزین ایران نیز در اختیار او بود. گروهی از 53 نفر هم همراه او به شرکت نفت رفتند، اما من قبول نکردم و علتش هم این بود که فکر می‌کردم مارکسیست هستم و نباید به شرکت نفت که یک دستگاه استعماری است بروم و کار کنم. فاتح برای علوی روزنامه‌های مختلف می‌آورد. ببینید، روزنامه داشتن در زندان جرم بود و اگر اداره زندان می‌فهمید، به شدت خاطیان را جریمه می‌کرد؛ با این حال ما در زندان همیشه روزنامه داشتیم و پاسبان‌ها برایمان می‌آورند. بقیه آزاد شده بودند، ولی ما هنوز در زندان بودیم. از طریق فاتح متوجه شدیم که حزب توده تشکیل شده است و 2 نفر از افرادی هم که هنوز زندانی بودند یعنی بزرگ علوی و بهرامی به عنوان عضو کمیته مرکزی موقت انتخاب شده‌اند.
حزب توده با حضور برخی مشروطه‌طلبان قدیمی مانند امان‌الله خان و سلیمان میرزا اسکندری و بعضی کمونیست‌ها و تعدادی از اعضای 53 نفر تشکیل شد. در مرام‌نامه اول حزب قرار بود حزبی مشروطه‌خواه و مخالف دیکتاتوری باشد، اما از ابتدا حزب توده با موافقت شوروی تأسیس شده بود. حتی قبل از دستگیری ما در 53 نفر، کامبخش با کمینترن در ارتباط بود.
* شما چرا عضو حزب نشدید؟
** بعد از آزادی از زندان، از طرف سلیمان میرزا برای حضور در حزب دعوت شدیم، اما نرفتیم. سراغ افراد دیگری هم که آزاد شده بودند یا از ابتدا زندانی نبودند، هم رفتم تا در جریان ماوقع قرار بگیرم. عبدالحسین نوشین که با مجله دنیا در ارتباط بود، ولی زندانی نشده بود و آن زمان هم عضو شورای مرکزی حزب بود به من گفت: من و ایرج اسکندری به سفارت شوروی رفتیم و گفتیم ما کمونیستیم و باید حزب‌مان هم کمونیست باشد. گفتند:نه.حق ندارید اسم حزب کمونیست را در ایران برای خود انتخاب کنید و یا فعالیت کمونیستی در ایران داشته باشید و باید حزبی مشروطه‌خواه و آزادی‌خواه داشته باشید که به قانون اساسی ایران پایبند باشد. سازمان‌های شما هم نباید در مناطق جنوب که انگلیسی‌ها فعالیت دارند حضور داشته باشند. بنابراین من، ملکی، حکمی،عتیقه‌چی و انقلاب و حدود نیمی از 53 نفر عضو حزب نشدیم. تعدادی از آنها هم با یوسف اختیاری همراه شدند و یک حزب کارگری به‌نام حزب رنجبران و یک اتحادیه به‌نام اتحادیه کارگران کشاورز در مقابل حزب توده تشکیل دادند، اما دلیل اصلی من برای عضو نشدن این بود که چرا رفتید و از شوروی اجرازه گرفتید؟ حزب مستقل نباید خودش را مطیع کشور دیگری بکند، گرچه علاقه هم داشته باشد.
* چه شد که با حزب همراه شدید؟
** زمانی که قرار بود روزنامه مردم ضدّ فاشیست را تأسیس کنند ایرج اسکندری به سراغم آمد و گفت اگر حزب را قبول نداری، مخالف هیتلر که هستی، بیا و فعالیت کن. کار هم نداشتم، رفتم روزنامه و ماهی هم 150 تومان حقوق می‌گرفتم. سه سال بعد گروهی اصلاح‌طلب در حزب فعال شدند و من عضو حزب شدم و سپس سردبیر روزنامه رهبر که ارگان حزب توده بود، شدم که ایرج اسکندری مدیرمسئول آن بود.
* در مورد شوروی آیا خبر اعدام‌های گسترده مخالفین کمونیست استالین به ایران می‌رسید؟
** در روزنامه‌های ایران مانند اطلاعات، چیزی درباره اعدام‌های سران حزب کمونیست شوروی نوشته نمی‌شد و فقط اشاره شده بود که گروهی از یاران لنین مانند بوخارین و توخاچوفسکی و... به جرم جاسوسی محکوم شدند و به جوخه اعدام سپرده شدند. فقط کسانی که رادیو داشتن می‌توانستند در جریان قرار بگیرند. کسی هم رادیو نداشت. من تا زمانی که رادیو را در منزل ارانی دیدم که با خودش از اروپا آورده بود، حتی اسم رادیو را نشنیده بودم.
* چرا نظر شما نسبت به شوروی عوض شد؟
** من اولین کسی بودم که ماهیت شوروی را فهمیدم.من و مکی‌نژاد کمیته حزبی دانشجویان را تشکیل داده بودیم و مأمور بودیم که دانشجویان را جذب حزب کنیم و رابط ما هم کامبخش بود. ما به کامبخش اعتراض کردیم مگر این‌ها یاران نزدیک لنین، دبیر کمیته کمینترن و نخست‌وزیر نبودند. استالین که در ردم پایین‌تر این‌هاست. چرا چنین می‌کند؟ و یا مرداد 1325 که اوج دوره حزب توده بود و قوام‌السلطنه توانسته بود در قضیه دموکرات آذربایجان و پیشه‌وری، حزب را فریب بدهد و سه عدد وزیر از آن‌ها بگیرد و سپس پدر آن‌ها را دربیاورد. به من مأموریت داده شد که به عنوان نماینده دانشجویان، برای شرکت در کنگره بین‌المللی دانشجویان به پراگ بروم. در یوگسلاوی، تیتو را دیدم. با مردم هم صحبت کردم. یواش یواش به این نتیجه می‌رسیدم که آن‌گونه که ما فکر می‌کردیم نیست. در برگشت هم مسکو رفتم و با لاهوتی ملاقات کردم. لاهوتی من را به باغ خودش برد و دور از دید مأموران به من گفت: اینجا آن‌جوری که شما فکر می‌کنید نیست. غارت‌گری، راهزنی و دزدی هست، یهودی‌ستیزی هست. زن من یهودی‌ست، دانش‌آموزان روس فرزند من را مسخره می‌کنند. آن زمان بود که من از خواب پریدم. در بازگشت به باکو رفتم. مدتی هم در آپارتمان شخصی کامبخش بازداشت بودم که نتوانم با ایرانیان ارتباط بگیرم. وضع آنجا بدتر بود. وقتی اردیبهشت 1326 به تهران برگشتم قصد کردم به حزب برگردم و گروهی را با خود همراه و از حزب جدا کنم.
* آقای دکتر، رابطه حزب توده ایران و یا کمونیستهای قدیمی ایرانی با مذهب چگونه بود؟
** ضد مذهب نبودند، حتی در روزنامه‌های رهبر و یا مردم که وابسته به حزب بودند، کلمه‌ای توهین به مذهب و یا حتی آخوندهای مذهبی مهم وجود نداشت و یا جشن‌های مذهبی مانند نیمه‌شعبان را تبریک می‌گفتند و مقاله‌ای در تجلیل از امام زمان می‌نوشتند. معروف بود که نماز و روزه سلیمان میرزا اسکندری ترک نمی‌شود. حتی عشقی می‌گوید: «تکفیر سلیمان نمازی و دعایی.... ملت به کجایید؟» مسأله مذهبی بودن سلیمان میرزا به گونه‌ای بوده است که عشقی روی آن تاکید می‌کند و یا در اولین جلسه حزب توده، سلیمان میرزا تاکید می‌کند که زن نباید وارد حزب بشود. چون باید حجاب داشته باشد تا مشکلی ایجاد نشود. همان اوایل که حزب تشکیل شده بود و زنها نمی‌توانستند عضو حزب بشوند. خانم مریم فیروز و یا پرنسس بیات که می‌خواستند وارد حزب شوند، اردشیر از من خواست حالا که عضو حزب نیستم، دفتر روزنامه مردم در بهارستان را به این کار اختصاص بدهم و گوینده ایشان باشم. وقتی سلیمان میرزا مرد، کم‌کم پای زن‌ها به حزب شد و می‌توانستند وارد کلوپ بشوند، اما نمی‌توانستند عضو شعبه بشوند. یکی از اصلاحات سال‌های بعد حزب توده، ورود زنان به حزب بود. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات