تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۳۰۹۵۶
گفت‌وگو با استفان دو میستورا، رییس هیات‌ سازمان ملل در کابل

طالبان خوب طالبان بد

ترجمه: علی شیخان اشاره: استفان دو میستورا، دیپلمات ایتالیایی- سوئدی، از مارس 2010 رییس هیات سازمان ملل در کابل است. او در حال حاضر مشغول تنظیم دورنمای آشتی در افغانستان بعد از ترور برهان‌الدین ربانی، رییس‌جمهور سابق این کشور است که تا پیش از ترور ریاست شورای عالی صلح را بر عهده داشت. استفان دو میستورا عقیده دارد که مذاکره با شورشیان که امروز در بن‌بست قرار دارند، باید از سرگرفته شود.

* طرح آشتی در افغانستان در چه نقطه‌ای قرار دارد؟ به نظر می‌رسد ترور برهان‌الدین ربانی در روز 20 سپتامبر در کابل روندی را که آغاز شده بود، مختل کرده است.
** به واقع ترور ربانی ضربه سختی را به روند صلح وارد کرد. مذاکره میان نیروهای افغان پیشرفت خوبی داشت و ما هم به شکلی در این روند مشارکت داشتیم. این مساله ما را به این نتیجه رساند که همه طالبان ضدیتی با مذاکره ندارند. ما همیشه این نگرانی را داشتیم که آیا آنها می‌خواهند با مذاکره در واقع زمان بخرند یا آنکه در این امر جدیت دارند؟ اما به‌طور حتم این روند باید روش مشخصی را دنبال کند. اصل اول این است که باید گفت‌وگویی صرفا میان نیروهای افغان صورت بگیرد. آنها می‌دانند چه چیزی باید میان‌شان طرح شود. چون نیروهای طالبان هم افغانی هستند. حال باید دید آیا قتل ربانی مانع از این گفت‌وگو می‌شود یا آن را تسریع می‌کند؟ چون باز هم تکرار می‌کنم، همه طالبان به دنبال مانع‌تراشی بر سر مذاکره نیستند.
*‌ آیا نشانه ملموسی که موید این نکته باشد، دارید؟
** بله، به واقع نشانه‌های ملموسی دیده می‌شود. گفت‌وگو میان نیروهای افغان به‌زودی از سرگرفته خواهد شد. اما این مساله باید از سوی قدرت‌های منطقه به ویژه پاکستان، که نمی‌تواند خود را کنار بکشد، حمایت شود. باید به پاکستانی‌ها کمک کرد تا به شکلی جدی خود را درگیر این روند کنند.
‌* شما گفتید که هیات سازمان ملل در افغانستان ملاقات کرده یا کمک کرده تا ملاقاتی با نمایندگان طالبان صورت بگیرد. این نمایندگان چه کسانی هستند؟
** نمی‌توانم پاسخ این سوال را بدهم.
*‌ از متدها صحبت کنیم. طالبان را چگونه به انجام مذاکره ترغیب می‌کنید؟
** در ابتدا باید اقداماتی در زمینه «اعتمادسازی» انجام داد. به عنوان مثال، قطعنامه 1267 شورای امنیت – مصوب 1999 – فهرستی از افراد وابسته به القاعده و جنبش طالبان را مشمول مجازات معرفی کرده بود. حال از ژانویه 2010 تاکنون طی دو مرحله اسامی نیروهای طالبان که دست از مبارزه مسلحانه کشیده‌اند، از این فهرست خط خورده است. از سوی دیگر، شورای امنیت در ژوئن گذشته تصمیم گرفت تا فهرست اسامی نیروهای طالبان را از فهرست اسامی القاعده جدا کند. این تمایز خیلی مهم است، زیرا روی کاغذ، با طالبان می‌توان حرف زد اما با القاعده خیر. بنابراین، چنین اقداماتی نرمش‌پذیری را به ملاقات‌ها و گفت‌وگوها برمی‌گرداند.
و سوم اینکه، مجموعه‌عواملی هستند که می‌توانند فضا را مناسب‌تر کنند. به عنوان مثال، موضوع قربانیان غیرنظامی. سازمان ملل از طالبان خواسته تا آنچه را که به‌طور قطع از نظر ما غیرقابل پذیرش است، تقلیل داده و کنترل کنند: حملات طالبان عامل 80 درصد از قربانیان غیرنظامی است. مساله دیگر، مساله آموزش دختران است. از نظر جامعه بین‌ا‌لملل، هر توافقی باید آنچه را که در 10سال گذشته بر سر زنان آمده در نظر داشته باشد. اگر می‌شد از جانب آنها موضوع زنان را ارزیابی کرد، همان‌طور که متوجه اشتباهات گذشته‌شان شده بودند، فضای مناسبی برای گفت‌وگو فراهم می‌شد. این‌گونه اقدامات اعتمادسازی امکان می‌دهد تا در مرحله دوم استدلالات محکم‌تری ارایه شود.
*‌ تماس‌هایی که پیش از این داشتید واقعا این امیدواری را به شما می‌دهد که آنها در خصوص موضوع زنان متحول شده‌اند؟
** پاسخ این سوال «مثبت» است، ولی ما منتظر اثبات عملی آن هستیم. اظهارنظر کافی نیست.
*‌ آنها در این زمینه اظهارنظر کرده‌اند؟
** بله، به صورت خصوصی به اشتباهات خود اعتراف کرده‌اند؛ اینکه زنان اهمیت دارند و اینکه آموزش زنان چیزی است که در راستای کمک به کشور است. حال اینکه این نظریات در مناطق تحت کنترل یا نفوذ آنان در عمل اجرا شده است، مساله‌ای است که باید به اثبات برسد. بنابراین منتظر فرصتی هستیم تا آن را بررسی کنیم.
*‌ مساله آموزش دختران مشکل «خطوط قرمز»ی را پیش می‌کشد که نباید از آن عبور کرد.
** دیگر «خط قرمز»ی وجود ندارد. از این به بعد از «نتایج نهایی» به‌دست‌آمده صحبت خواهیم کرد. دیگر پیش‌شرطی از جانب این یا آن وجود ندارد. بیشتر تمایل برای کسب نتایج خواهد بود.
*‌ اما در پایان این مسیر، اصول بزرگ در چه مقیاسی مورد پذیرش قرار خواهند گرفت؟ احترام به قانون اساسی، حقوق بشر، حقوق زنان، دستاوردهای دموکراتیک از سال 2001. آیا همه این موارد مقدس خواهند بود یا باید مورد مذاکره قرار گیرند؟
** وقتی از مذاکره حرف می‌زنیم نمی‌توانیم از واژه «مقدس» استفاده کنیم. در عوض می‌توان از اصطلاح «نتایج لازم» استفاده کرد. اگر طالبان می‌گفتند «خروج فوری» نظامیان خارجی «مقدس» است، رسیدن به حداقلی از مذاکره هم ممکن نبود. چیزی که مد نظر شماست، کسب «نتیجه لازم» است. این نکته‌ای اساسی است.
* ‌طالبان قبول دارند تماس‌هایی برقرار شده، اما آنها تاکید دارند که این مذاکرات به تبادل زندانیان محدود شود. آنها به واقع تا چه اندازه در مواضع خود نرم‌شده‌اند؟
** در این منطقه به‌خصوص، ابهام راهگشا حرکتی مثبت است. از وجود ابهام نزد این گروه افغان یا طرف دیگر نباید متعجب شد. در پایان باید نتایج عملی را مشاهده کرد. من همین الان به موضوع آموزش دختران در سرزمینی اشاره کردم که آنها کنترل آن را بر عهده دارند. ملا عمر، رهبر طالبان، در اظهارنظری که روز 28 اوت به مناسبت عید فطر منتشر شد، اعلام کرد طالبان هیچ تمایلی برای «به انحصار درآوردن قدرت» ندارند. باید ببینیم چه چیزی احترام به قانون اساسی را در پی دارد. بدیهی است تمام قانون‌های اساسی قابلیت تغییر دارند اما تغییرات آنها باید به شیوه‌ای دموکراتیک انجام گیرد.
* ‌شما می‌پذیرید که قانون اساسی کنونی اصلاح شود؟
** من نباید به این سوال پاسخ بدهم. این با کشور افغانستان، دولت افغانستان و مردم افغانستان است.
*‌ نزدیک 10 سال است که رژیم طالبان در حال ریزش است. ارزیابی شما از این 10 سال «بازسازی» افغانستان تحت توجهات جامعه بین‌الملل چیست؟
** نباید افغانستان سال 2001 را فراموش کرد؛ کشوری که در آن رعب و وحشت حاکم بود و طالبان در آن قوانین خشکی را وضع کرده بودند. امروز با وجود تمامی شکست‌ها و مشکلات، شش میلیون نوجوان به مدرسه می‌روند که 38 درصدشان دختر هستند. 87 درصد از این افراد، در شرایطی گاهی ابتدایی، به خدمات پزشکی دسترسی دارند. قبلا این نسبت 15 درصد بود. 11 میلیون افغانی تلفن همراه دارند. چشم‌انداز رسانه‌ای این کشور با تعداد زیادی شبکه رادیویی و تلویزیونی بسیار پویاست. 69 نماینده مجلس یا به عبارتی یک‌چهارم نمایندگان زنان فعال و پرتحرک هستند. روند انتخابات کامل نیست اما به هر حال برگزار می‌شود.
و بالاخره اینکه پارلمان تمام و کمالی نیست اما به هر حال پارلمان است. حالا دو ابر دارند این تابلو را تیره و تاریک می‌کنند؛ ابر اول جنگی است که تمام نشده در حالی که افغان‌ها توقع داشتند پس از 10سال این مناقشه تمام شده باشد. ابر دوم هم فساد و فقدان حاکمیت است. اما هرگز نباید فراموش کرد بلکه باید دورنمای مسایل را دید. در غیر این‌صورت شرایط پیش از این را از یاد می‌بریم.
*‌ کابل و دیگر شهرهای بزرگ افغانستان اخیرا صحنه سوءقصدهای متعدد شده است. با این حال برخی مقامات ناتو شمار ناآرامی‌ها را رو به کاهش می‌دانند. آیا شما هم چنین دیدی نسبت به مسایل دارید، در حالی‌که تعدادی از تحلیلگران آن را نمی‌پذیرند؟
** اول اینکه آنچه ناتو می‌گوید واقعیت دارد و اقدامات نظامی طالبان کاهش یافته است. سال گذشته حملات طالبان خیلی بیشتر بود. الان طالبان گیر افتاده‌اند و نمی‌توانند با نیرویی قوی‌تر از خودشان مقابله کنند و مثل سابق خودی نشان دهند. بنابراین به دنبال یافتن تاکتیک‌های دیگری افتاده‌اند. همه شبه‌نظامیان به این مساله معترفند. به عقیده آنان این‌گونه حملات به تلافی از دست دادن کنترل سرزمین و ابتکارات نظامی است.
حال می‌رسیم به این واقعیت مهم. اگر شما از یک افغانی معمولی در خیابان بپرسید: «به نظر شما اوضاع بهبود یافته است؟» در پاسخ شما به آمار و ارقام رجوع نمی‌کند. حملات یادشده این تلقی را ایجاد می‌کنند که طالبان هر ضربه‌ای که بخواهند می‌توانند وارد کنند. بنابراین مردم احساس می‌کنند ناامنی بیشتر از سابق شده است. من نمی‌خواهم پاسخ مثبت یا منفی بدهم. تنها این دو دیدگاه متضاد را نشان می‌دهم.
اما باید بپذیریم که در تمامی این حملات، ارتش و به ویژه پلیس افغان دخالت کرده‌اند، البته گاهی اوقات با پشتیبانی ناتو. این نکته ثابت می‌کند که نیروهای افغان نسبت به سابق شایستگی و اراده بیشتری دارند.
*‌ نکته‌ای که اشاره کردید ما را به موضوع انتقال هدایت می‌کند؛ انتقال امنیت از ناتو به نیروهای محلی. این روند از تابستان جاری شروع شده و قرار است تا سال 2014 به پایان برسد. تردیدهای زیادی نسبت به توانایی ارتش و پلیس افغان در گرفتن مسوولیت‌های ناتو به تنهایی وجود دارد. نظر شما چیست؟
** انتقال مسوولیت آغاز شده و متوقف نمی‌شود. دولت افغانستان برای این موضوع و نیز تمام دولت‌های عضو ناتو برای حفظ این روند مصمم هستند. اما نکته اصلی این است که پلیس و ارتش افغان را از لحاظ مالی در طول این دوران و پس از آن چگونه حمایت کنیم. در سال 1989، زمانی که نجیب‌اله در رأس رژیم کمونیست افغانستان بود، من در آن کشور بودم. هنگام خروج نیروهای شوروی. همه منتظر سقوط نجیب‌اله بودند. اما او برای مدت سه سال و تا روزی که دیگر نمی‌توانست هزینه ارتشش را بپردازد، باقی ماند. او زمانی سقوط کرد که روس‌ها گفتند: «پرداخت هزینه دیگر کافی است.» پس چیزی که در این انتقال مهم است، چیزی است که آن را «سود سهام انتقال» می‌نامیم.
ما و به ویژه آمریکایی‌ها با خروج نیروهای مبارز خارجی مبلغ هنگفتی را صرفه‌جویی می‌کنیم. هزینه نیروهای ائتلاف امروز 120 میلیارد دلار در سال است. بخشی از این صرفه‌جویی‌های اقتصادی می‌تواند برای ارتش و پلیس افغانستان و نیز برنامه‌های اجتماعی و توسعه کشور هزینه شود. این هزینه‌کرد مالی بعد از سال 2014 باید از بروز سندرومی مثل نجیب‌‌اله در سال 1992 جلوگیری کند. این مساله افغانی‌ها را دلگرم می‌کند که در بافت جدید احساس رهاشدگی پیدا نکنند. همچنین به دولت کابل کمک می‌کند تا در مذاکرات اجتناب‌ناپذیرش با طالبان در یافتن راه‌حل‌های سیاسی محکم‌تر حضور پیدا کند.نبع: لوموند

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات