دکتر حشمتالله فلاحتپیشه falahatpisheh@parlira.ir
نیمه دوم شهریور ماه سال 1375 یکی از پر استرسترین دورانهای زندگی من بود. با اعلام نتایج آزمون دکترای علوم سیاسی، در سه دانشگاه تهران، تربیت مدرس و آزاد، قبول شده بودم. آن زمان فقط این سه دانشگاه در مقطع دکترای علوم سیاسی دانشجو میپذیرفتند و خوشبختانه بعد از 9 ماه مطالعه سنگین با میانگین روزانه 18 ساعت، در هر سه آزمون جداگانه دانشگاهها پذیرفته شده بودم و این موفقیت به حدی به کام دوستانم در اسلام آباد غرب خوش آمده بود که در جای جای شهر با نصب پلاکارد آن را تبریک گفته بودند.
دانشگاه تربیت مدرس را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم و در حالی که تا 31 شهریور ماه همان سال برای دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشد و ثبت نام در دوره دکترا وقت داشتم با خوشحالی و امید به دنبال تهیه مقدمات دفاع رفتم که با یکی از بدترین خبرهای عمرم مواجه شدم. مسئول آموزش دانشکده گفت: متاسفانه شما نمیتوانید دفاع کنید چون یکی از درسهای ترم اول را نگذرانده اید. این درس یکی از درسهای استاد فقیدم مرحوم آیتالله "عمید زنجانی" بود. سمینار اندیشه سیاسی در اسلام که از "ده" نمره آزمون کتبی آن نمره "هفت" گرفته بودم ولی و به دلیل عدم محاسبه ده نمره سمینار (کار پژوهشی) حد نصاب قبولی اخذ نشده بود.
با یک بحران روحی جدی مواجه شدم. کار پژوهشی را انجام داده بودم و بیخبر از مفقود شدن آن، پیش از ارائه به مرحوم عمید زنجانی، نمره نگرفتن از این درس به ذهنم خطور نمیکرد.
خدمت ایشان رفتم. عرض کردم سرنوشت من به تصمیم شما بستگی دارد. اگر نمره ندهید، باید به جای ادامه تحصیل در مقطع دکترا، به خدمت سربازی بروم. اطمینان نکرد واقعا حق داشت چون به هر حال ایشان تحقیقی دریافت نکرده بود و سرنوشت بندهای که با 25 سال سن جوانترین پذیرفته شده دوره دکترای آن زمان بودم فقط به لطف استاد منوط شده بود.
خدمت "مهندس سید مرتضی نبوی" رئیس وقتمان در روزنامه رسالت و همکار مرحوم عمید در مجلس شورای اسلامی رسیدم و ایشان هم بزرگوارانه نامهای نوشتند که: "حضرت آیتالله حرفهای فلاحتپیشه را باورکنید و حتما عنایت داشته باشید که لطف شما برای ایشان سرنوشتساز است." و خدا رحمت کند مرحوم استاد را که با تکیه کلام همیشگی خود "پناه بر خدا" نفسی کشید و گفت: چرا آقا مرتضی را به زحمت انداختهای؟ نامهای به من داد و خطاب به آموزش نوشت، نمره ایشان 5/14 می باشد. این بود ماجرای من و استادی که علاوه بر علمآموزی بخشی از سرنوشتم را مدیون او هستم.
اما ما هنوز دغدغههای آن استاد عزیز را برطرف نکردهایم. دغدغه اصلی او انقلاب فرهنگی در علوم سیاسی بود. موضوعی که هنوز به نتیجه دلخواه و در شان کشور و آیین ما نرسیده است و بعد از هشدارهای مکرر مقام معظم رهبری در این باره، شورای انقلاب فرهنگی دستورالعمل تازهای را صادر کرد و در طول یک سال اخیر موضوع تجدید نظر در درسها و سر فصلهای علوم انسانی و خاصه علوم سیا سی را به ماموریت غیرقابل اغماض گروههای آموزشی و پژوهشی مربوطه تبدیل کرده است. علوم سیاسی در جمهوری اسلامی ایران هنوز نه جایگاه اسلامی خود را پیدا کرده و نه اینکه در شان جایگاه علمی و تاریخی ایرانیان است. به عنوان نمونه نقش جریانها و اندیشههای اسلامی در جنبشهای نوزایی (رنسانس)و روشناندیشی و ترقی اندیشههای سیاسی غرب مغفول مانده است. غرب بعد از دوران باشکوه اندیشه در یونان و روم باستان، هزار سال در تاریکی و انحراف کلیسایی به سر برد. و جالب اینکه درست چنین دورانی، دوران بالندگی علم و اندیشه در اسلام و ایران بود.
دِینبزرگ اندیشهها و فلسفه غرب و جهان به ایران و اسلام این بود که جزمگرایان قرون وسطی کتاب و کتابخانه را با عالم و فیلسوف به آتش میکشیدند، ایرانیان و مسلمانان ضمن ایجاد فضای باز اندیشهورزی و مراودات فکری در قالب متون اسلامی، در حفظ و نگهداری آثار اندیشه یونان و روم نیز کوشا بودند.
از قرن 13 میلادی با آغاز نوزایی علم و اندیشه در غرب، آنها قفسههای سوخته و سیاه شده کتابخانهها را با متون و کتب اسلامی پرنمودند و حتی آثار کلاسیک و باستانی خود را با ترجمههای فارسی و عربی احیا کردند. آثاری که دیگر حاوی عقل اشراقی و تبعیضآمیز افلاطونی نبود. بلکه با عقل، اخلاق و ایمان اسلامی آراسته شده بود. "رنسانس" یا جنبش نوزایی علم و اندیشه به عنوان نقطه عطف قرن 15 میلادی در ظرافت هنری، جسارت علمی و دقت عقلی از اسلام و ایران اثر پذیرفته بود. "رفرم" یا اصلاح دین به عنوان نقطه عطف قرن 16، در شکفتن حصار کشیشان منحرف از متن مترقی و تحریف ناشده قرآن مجید استفاده کرد. کشیشان هزار سال در قالب قاعده بخشایش زمینها و اموال مردم را میگرفتند و به آنها زمین و باغهای بهشت را میفروختند. اما اسلام که در آن واسطهای بین خدا و انسان نیست، حرف دل اصلاحگران دینی (پروتستانها) را میزد.
نقطه عطف قرن 17 میلادی نظریات دکارت بود: "میاندیشم پس هستم". جسارت در اندیشهورزی و تحقیق، روح حاکم در دنیای اسلام و ایران مسلمان شده بود، که غربیها به آن حسادت میورزیدند و به آن تاسی جستند و سرانجام اینکه اگر قرن 18 را قرن روشناندیشی بدانیم عقلگرایی شیعی- ایرانی بیشترین تاثیر را بر آن داشت. اما غرب با افراط در عقل به الحاد رسید، با انحراف در علم دستش به بمب اتم آلوده شد و با بیتوجهی به اخلاق، به جانی وغارتگر شرق تبدیل گردید. و این همه انحرافات حاصل زاویه گرفتن از اندیشههای اصیل اسلامی- ایرانی بود. و تلاش کسانی همچون "ایمانوئل کانت" که میگفت از اخلاق برای رفع نقایص خطرناک عقل استفاده کنیم، از جمله آثار آموزههای اسلامی بر اندیشه غرب بود که حتی ما ایرانیان و مسلمانان نسبت به اهمیت و جایگاه آن قدرشناسی نکردهایم.
اکنون که غرب بعد از اطمینان به تسویه اختلافات خود، در تبانی با دنیای غیر اسلامی همچون چین و روسیه، جنگ تمدنها را به گونهای دیگر دنبال میکند، پرچم این مقابله فرهنگی در دنیای اسلام به دست ایرانیان داده شده است. سلفیگری و ارتجاع نمیتواند نماینده اندیشه و فلسفه اسلامی باشد. کوتاهی در تکمیل انقلاب فرهنگی، شماری از دانشجویان علوم سیاسی را مجذوب اندیشههای غربی کرده است. غرب اسلام و اندیشههایش را شناخت و به جنگ و سرکوب آن پرداخت.
ما نیز باید اندیشههای غربی را بدون تعصب جزمی بشناسیم، سهم و جایگاه خود در آن را درک کنیم و با نقد سازنده آن اندیشه و علوم سیاسی اسلامی- ایرانی را سامان دهیم.
در دورانی که دلسوزانی همچون مرحوم آیتالله عمید زنجانی، اندیشههای سیاسی، فقه سیاسی، نظام سیاسی و دولت در اسلام و قوانین اساسی کشورهای اسلامی را با هدف بنیانگذاری انقلاب فرهنگی تحقیق و تدریس کردند، هنوز دانشجویان جوان آنها اهمیت اندیشه و علوم سیاسی در جنگ سرد فرهنگی را تشخیص نمیدادند.
اما تحولات بعدی نشان داد اندیشههایی که در غرب برای زیرسازی، امنیت، رفاه و توسعه به کار گرفته شد، در شرق در خدمت اغتشاش، فقر و عقبماندگی قرار گرفت. طراحان دموکراسی در غرب، همان بنیادها را برای شورش و براندازی در کشورهای مترقی دنیای اسلام همچون جمهوری اسلامی ایران به کار گرفتند. حقوق بشر غربی به بهانهای برای تحریم مسلمانانی تبدیل شد که حقوق خود را میخواهند و صدور "دموکراسی غربی آمریکا محور" به بهانهای برای کاربرد سلاح در دنیای اسلام تبدیل شد. در حالی که اندیشه و عمل غرب مملو از تناقض است رهروان اندیشه و علوم سیاسی در ایران و اسلام نیازمند تاسی بیشتر به اساتیدی همچون مرحوم عمید زنجانی هستند تا این طرح ناتمام را تکمیل نمایند. او در اوج بیمهری مخالفانش نسل جدیدی از اساتید جوان علوم سیاسی را جهت کمک به این هدف در گروههای بسته علوم انسانی و خاصه رشته علوم سیاسی وارد کرد تا بنیان نرمافزاری انقلاب علمی جدید تقویت شود اما باز هم بعد از دورانی از نگرش حذفی در گروههای علمی اکنون فضا برای تقویت رویکردهای اسلامی - ایرانی در علوم سیاسی فراهم است و قطعا طی مسیر باقیمانده از دشواریهای کمتری نسبت به زمان مرحوم آیتالله عمید زنجانی برخوردار است.
روحش شاد و یادش گرامی