تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۳۱  ، 
کد خبر : ۲۳۱۰۲۱
بیانیه کمیته دانشجویی جبهه مشارکت ایران اسلامی به مناسبت روز دانشجو

جنبش دانشجویی پیشرو در مسیر دیرپای مردمسالاری


شانزدهم آذرماه سالگرد شهادت سه تن از فعالان جنبش دانشجویی پیشرو یعنی شهیدان زنده‌یاد شریعت رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی است که در آتش خشم کودتاچیان وابسته به اجانب و در لهیب انتقام از نقش تاثیرگذار جریان دانشجویی خاکستر شدند و ققنوس‌وار در صفحات تاریخ مبارزات دانشجویی معاصر جاودانه شدند.
اینک در چهل و هشتمین سالگرد آن حماسه بزرگ و به یاد ماندنی بجاست ضمن بزرگداشت نام و خاطره آن پیشگامان آزادی‌خواهی، استقلال‌طلبی و عدالت‌جویی به بازخوانی مجدد گذشته و حال جنبش دانشجویی بپردازیم تا بتوانیم چراغی برای راه دشوار اصلاحات در آینده برافروزیم.
جنبش مردمسالارانه ایران معاصر در مسیر نوسازی جامعه ایرانی و تاسیس نهادهای نوین سیاسی ـ اجتماعی و نیز احقاق حقوق اساسی و شهروندان و تضمین آزادی‌های مشروع ایشان، هم از آغاز متکی به جریان روشنفکری و روشن‌اندیشی بوده که در کنار عالمان متعهد، دردمند و زمان‌شناس و حافظان میراث فرهنگی و مدنیت دینی و ملی حرکتهای اجتماعی و مردمی را برای نیل به اهداف و آرمانهای عدالت‌جویانه، آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه هدایت و رهبری کرده‌اند و تردید نیست که تأسیس نهاد نوین دانشگاه در سرآغاز قرن حاضر موجب تبدیل شدن این نهاد به کانون تحولات روشنگرانه انقلابی و اصلاح‌طلبانه شد.
حضور جمع‌ کثیری از متفکران روشن‌بین و دردمندی که با حافظ سنتهای علمی و فرهنگی جامعه دیرپای ایران بودند و یا حامل مطالعات و علوم و معارف عصر جدید در دانشگاه، از آنجا گذرگاهی برای انتقال خردمندانه از سنت به تجدد ساخت بی‌آن که از گذشته پربها و افتخار‌آمیز خود بگسلیم یا از قافله پیشرفت و ترقی باز مانیم و دقیقا در همین موقف است که باید یاد و خاطره روشنگری‌های عالمانه و مسئولانه دو شمع فروزان دانشگاه در تاریخ معاصر یعنی شهیدان استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی را گرامی بداریم و تلاشهایشان را برای پیوند سنت و تجدد ارج نهیم.
با این همه اگرچه رسالت اصلی دانشجو و نهاد دانشگاه در جامعه در حال گذار ایرانی تامین و تبیین زیرساختهای معرفتی و تمهید مقدمات و شرایط ذهنی جهت انتقال آرام، تدریجی، خردمندانه و مسالمت‌آمیز از عهد قدیم سنت به عصر جدید بوده اما قشر پاکباخته و فرهیخته دانشجویان ایرانی هیچگاه در برج عاج روشنفکرمآبی‌های مردم گریز انزوا نگزیدند و همواره در میان مردم شریک آلام و مصائب اجتماعی مبتلا به ایشان بوده و در دفاع از حقوق و آزادی‌های ایشان آگاهانه حتی از حقوق و آزادی‌های خود چشم پوشیدند تا آنجا که صدها تن از نخبگان جامعه دانشجویی در مبارزات ضداستبدادی دهه‌های پیش از انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور به فوز و فیض از شهادت رسیدند و چونان ستاره‌های درخشانی در کهکشان پرستاره تاریخ ایران ماندگار شدند.
شانزدهم آذرماه هر سال یادآور سه قطره خونی است که بر صحن مقدس معبد دانش و فرهنگ چکید و نشانگر این نقش مهم و جانشین‌ناپذیر جنبش دانشجویی پیشرو در مسیر دیرپای جنبش مردمسالارانه در ایران معاصر است.
شکست دولت اصلاح‌طلب و ملی مرحوم دکتر محمدمصدق و به بن‌بست رسیدن تلاش‌های صادقانه نخبگان سیاسی جامعه آن روز برای تحقق واقعی حاکمیت ملی و قطع ایادی اجانب و احقاق حقوق و تحصیل آزادیهای مشروع در چارچوب قوانین و نهادهای کارا و روزآمد و توسل به شمشیر زنگ خورده کودتای نظامی با تکیه بر حمایت و تدارک خارجی، عموم رهبران و کوشندگان سیاسی و اجتماعی ایران را در عرصه مبارزات سیاسی خود به سوی راهبردهای انقلابی سوق داد و از آن میانه دانشجویان آگاه و مسؤول نیز در کسوت انقلابیون حرفه‌ای به مبارزه با استبداد داخلی متکی به استعمار خارجی پرداختند و بدینگونه جنبش دانشجویی ایران با گرایش‌های انقلابی بیست و پنج سال مبارزه جان‌فشانانه را در راه آزادی مردم و استقلال واقعی کشور تجربه کرد.
با پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی و پس از تحمیل جنگی طولانی به ملت ایران یکبار دیگر دانشجویان وارسته ایرانی به قصد ایفای تعهد و انجام رسالت پیشگامانه خود با ترک مکتب و مدرسه به دفاع از مرزهای میهن و دستاوردهای انقلاب مردمی بهمن 57 همت گماشتند و در شرایطی که جماعتی نوکیسه در اندیشه بهره‌مندی‌های نامشروع اقتصادی از تحولات پرشتاب کشور چرتکه حسابگری و منفعت‌طلبی می‌انداختند پیکر دانشجویان متعهد ایرانی یکی پس از دیگری در خاکهای گرم جنوب یا در برفگیر کوهستانهای غرب بر زمین می‌افتاد و برگ از پی برگ بر کتاب افتخارات جنبش دانشجویی ایران می‌افزود.
در سال‌های پس از پایان جنگ تحمیلی و شکل‌گیری تدریجی نهضت نوین اصلاحی باز هم دانشجویان ایرانی همگام با اکثریت مردم ایران و در قالب جنبش اجتماعی اصلا‌ح‌طلبی به ایفای نقش شایسته خود و انجام وظایف و اقدامات تاریخی پرداختند و تاوان این اقدامات را نیز در حوادث تلخ هجدهم تیرماه در کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز و کمی بعد در حوادث خرم‌آباد پرداختند. بی‌شک اگر تلاش‌های مجدانه دانشجویان در پیگیری خستگی‌ناپذیر مطالبات اصلاحی و نهادینه کردن مردمسالاری و قانونگرایی نبود چرا باید خانه امن ایشان ناامن شود و مورد هجوم ایلغارهای جاهلانه و خشم‌آلود قرار بگیرد؟
اگر نقش دانشجویان در پیدایی و تکوین تحولاتی چون دوم خرداد 76، بیست و نهم بهمن 78 و هیجدهم خرداد 80 نبود چرا باید تعقیب ایشان در حریم دانشگاه از سوی نیروهای انتظامی پیگیری شود. اقدامی که حتی در زمان رژیم ستم‌شاهی نیز امری غیرمتعارف بود. چگونه است که گروههای غیرقانونی و تشنج‌آفرین از تعقیب مصون می‌مانند اما دانشجویان در حریم امن خود باید بی‌پناه بمانند و مورد هجوم و تعرض قرار بگیرند؟ آیا تاریخ دانشگاه حتی یک نمونه از حضور خطرناک یک عنصر دانشگاهی در محوطه دانشگاه به خود دیده و آیا ممنوعیت ورود نیروهای نظامی و انتظامی به دانشگاه تا به حال موجب حتی یک مورد مفسده شده که نیازی به لغو این ممنوعیت افتد؟ آیا جز این است که دانشجویان ایرانی باید کفاره دفاع از آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت‌طلبانه را به بهره‌مندان ثروت و قدرت نامشروع بپردازند؟
مخالفان اصلاحات که همه منافع و حتی حیات و بقای خود را در نهفتگی در زوایای تاریک و توسل به زد و بندهای پنهانی و پشت پرده و جریده روی‌های مزورانه و قانونگریزی و مردم‌فریبی نفاق‌‌ورزانه می‌بینند، طی سالهای اخیر بسیار به عبث کوشیده‌اند تا جنبش اصیل دانشجویی را به مثابه یکی از ارکان تداوم اصلاحات دچار رخوت و رکود یا انشعاب و چنددستگی و در صورت امکان انحلال و اضمحلال نمایند. اما از این نکته غفلت دارند که شعله جنبش دانشجویی با پشتوانه و غنای هفتاد ساله و تجربیات گرانسنگ و آگاهی و خودآگاهی صنفی ـ سیاسی پربار، آتشی نیست که با فوت دهان ایشان خاموشی بگیرد.
البته امروز جنبش دانشجویی مثل همیشه پیشینه خود با مشکلات، موانع و چه بسا بحرانهایی نیز روبروست و این برای هر جنبش اجتماعی متعارف یا نوین امری طبیعی به شمار می‌رود. این مسائل نه تنها در جنبش دانشجویی که در جنبش مادر اصلاحات نیز چالش‌آفرین است. طبیعی است که آزادی‌های مشروع و حقوق اساسی مردم را جریانهای رانت‌خواری که چون اژدها بر گنج ثروتهای ملی چنبره زده‌اند به آسانی تقدیم ایشان نخواهند کرد و باید از برق زمرد شکیبایی اصلاح‌طلبانه دفع صد اژدهای خفته در راه کرد.
بی‌گمان وقتی جنبش دانشجویی ایران، پس از نیم قرن مبارزات و گرایش‌های انقلابی وارد فاز اصلاح‌طلبی شود، با تکانه‌هایی بعضاً شدید در فرایند تغییر فاز مواجه خواهد شد و بر این باید افزود رکود عمومی جنبش اصلاحات را که بعضاً به سبب تصلب برخی نهادها و ساختارهای حقوقی و سنتی و مقاومت در برابر روند اصلاحات عارض می‌شود. از این‌رو اگر امروز مشاهده می‌شود که جنبش دانشجویی و برخی تشکل‌های پیشتاز در آن نظیر انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت شاهد چالش‌ها و مسائلی درونی هستند نه دچار شگفتی باید شد و نه دچار یاس. در واقع این شفافیت و صداقت جریانهای اصیل و غیرمجعول دانشجویی است که موجب می‌شود بدون پرده‌پوشی‌های منافقانه همه مباحثات و مرزبندی‌های درونی خود را در برابر انظار عمومی و قضاوتهای مردمی انجام دهند.
امروز ما با یک جنبش دانشجویی اصلاح‌طلب مواجهیم که از پس چند دهه مبارزات و مطالبات رادیکال و در چارچوب جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن و به قصد فعلیت بخشیدن به حداکثر ظرفیت‌های این قانون به شیوه‌های رفرمیستی روی‌آور شده‌اند. از اینرو تا انطباق کامل با شرایط جدید قطعاً بروز رخوت و رکود احتمالی یا تکانه و بحران قابل پیش‌بینی و صد البته قابل پیشگیری است.
چرا که عقلانیت حاکم بر جریانات دانشجویی از عمق و گستره یافتن معضلات مانع خواهد شد. از خاطره‌ها نرفته است که در هجدهم تیرماه 78 و در شرایطی که مخالفان اصلاحات مرعوب و بهت زده دچار انجماد در اعلام مواضع و توجیه شرایط شده بودند چگونه همین جوانان پرشور در اوج هیجانات ناشی از مصیبت‌زدگی و آسیب‌دیدگی با درایت و خردمندی تمام و با شکیبایی و گذشت اصلاح‌طلبانه از تعمیق و توسعه بحران مانع شدند و رقیب را به رغم آزارهایی که فرموده بود رهین منت خود ساختند.
اگر جنبش دانشجویی توان حل معضلات و بحرانهای بزرگ را برای مخالفان خود دارد به طریق اولی از عهده خرده مشکلات درونی و بیرونی خود نیز بر خواهد آمد.
البته همچنان که گفته شد تداوم حیات‌بخش صنفی ـ سیاسی دانشجویان ایران در عصر اصلاحات مستلزم یک دگردیسی طبیعی و منطقی و انطباق با شرایط اصلاح‌طلبی نوین ایران است.
اگر ما در پی اهداف اصلاح‌طلبانه‌ایم شک نیست که این پیگیری باید در چارچوب روش‌ها و قواعد اصلاح‌طلبانه انجام پذیرد حتی اگر رقیب انحصارطلب با بهره‌گیری از همه ابزارها و نهادهای در خدمت خود بخواهد غبار یاس و ناامیدی از پیشرفت اصلاحات را در فضا بپراکند و توهم انسداد شرایط و اصلاح‌ناپذیری ساختاری نظام را ترویج نماید و یا بخواهد با اتخاذ شیوه‌های خشن، اصلاح‌طلبان و بخصوص دانشجویان را به ابراز واکنش‌های تند و عاطفی و خارج از هنجارهای رفرمیسم وادار سازد.
این نکته را همه دانشجویان باید در خاطر داشته باشند که یأس از تداوم اصلاحات و یا تردید در کارآمدی روش‌های اصلاحی به معنی تصدیق اکاذیب و افسانه‌های مخالفان است.
همچنین پذیرش تکثر از جمله شاخص‌های اصلاح‌طلبی است. تکثر غیر از تفرقه است و وحدت عمل براساس تحلیل و منافع مشترک مخل به تنوع و تکثر نیست. اگر شکل‌گیری احزاب آزاد بمثابه کانونهای صورت‌بندی دیدگاهها و مطالبات گروههای مختلف اجتماعی مقدمه نهادینه‌سازی دموکراسی و جامعه مدنی است چرا نباید عرصه دانشگاهها که شفاف‌ترین لایه جنبش دمکراتیک است شاهد تکثر فکری و تنوع سیاسی در خود باشد؟ در غیر این صورت چگونه می‌توان گروههای مختلف دانشجویی را با دیدگاهها و منافع و مطالبات ویژه دسته‌بندی کرد و آنها را از حالت ذرات پراکنده و نظم نایافته به سازوارگی پویا ارتقا داد؟
بنابراین به نظر می‌رسد که احزاب، گروهها و جمعیتهای سیاسی باید براساس برنامه‌ها و دیدگاههای خود زمینه نفوذیابی‌های پنهانی در محیط‌های دانشگاهی و دانشجویی را از بین برده و به تعامل صحیح، شفاف و مشروع با دانشجویان بپردازند و در دیالوگی سازنده به ارزیابی وزن واقعی خود در محیطهای دانشجویی نایل شوند همچنان که در سطح کلان جامعه باید چنین کنند.
بی‌شک آنان که تحزب را ساده‌لوحانه یا مزورانه مخالف وحدت ملی قلمداد می‌کنند وجود تجزب و تکثر سیاسی در میان دانشجویان را نیز مخالف اصالت، هویت و پارساپیشگی سیاسی دانشجویان تلقی خواهند نمود. نتیجه این عدم شفافیت نیز چیزی نیست جز این که برخی جریانات که از جلب حمایت دانشجویان به جهت عقب‌ماندگی فکری و سیاسی ناتوانند به زد و بندهای پنهانی روی بیاورند و با گشودن سرکیسه‌ها به جریان‌سازی‌های کاذب و مشکوک در محیطهای دانشجویی از طریق ارعاب برخی یا تطمیع برخی دیگر دست یازند. همگان به خاطر دارند که جریانهای موازی با انجمنهای اسلامی واقعی دانشجویان یا تدارک مالی و سیاسی و تشکیلاتی چه کسانی و با چه انگیزه‌هایی راه‌اندازی شد.
بنابراین به نظر می‌رسد زمان تعامل شفاف جنبش دانشجویی و گرایش‌های متنوع موجود در آن بمثابه یک جریان فکری سیاسی بالغ با احزاب و گروههای سیاسی فرا رسیده است.
این سخن قطعاً بدین معنا نیست که جنبش دانشجویی بازیچه دست احزاب و گروهها شود بلکه بر عکس وقوع تکثر سیاسی مشروع در کنار یکپارچگی و همبستگی صنفی و وحدت در اصول کلی اصلاح‌طلبی موجب پیشگیری از نفوذهای پنهانی و انحرافات احتمالی خواهد شد. در واقع کسانی از شناسنامه سیاسی گرفتن در عین فعالیت سیاسی گریزانند که نمی‌خواهند هزینه فعالیت سیاسی خویش را بپردازند، کسانی که می‌‌خواهند چپ‌روی‌های کودکانه را با راست‌روی‌های فرصت‌طلبانه با هم جمع کنند بی‌آنکه هزینه‌ای برای هیچ کدام بپردازند.
اما تحقق چنین تکثری را وقتی می‌توان امید داشت که قانون و آیین‌نامه فعالیت تشکل‌های دانشجویی همخوانی و تناسب با جنبش نوین اصلاحی در کشور داشته باشد، وقتی نگاه تدوین‌کنندگان آیین‌نامه تشکل‌های دانشجویی در شورای عالی انقلاب فرهنگی همچنان بر وابستگی و رعیت‌مآبی گروههای دانشجویی نسبت به حکومت استوار است قطعاً نمی‌توان فعالیتهای ارتقا یافته سیاسی را در میان تشکل‌های دانشجویی به انتظار نشست.
صرف‌نظر از اینکه آیا نهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی که هنوز در اصول قانون اساسی نامی از آن برده نشده حق قانونگذاری دارد یا نه اشکالات جدی شکلی و ماهوی بر مصوبه ایشان در خصوص آیین‌نامه تشکل‌های دانشجویی وارد است که در جای خود باید مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد. همینجا باید از برخورد منفعلانه عناصر دولت اصلاحات با این حرکت غیراصلاحی انتقاد نمود و خواستار جبران مافات شد.
امید است مجموعه حاکمیت نظام با نگاه مدبرانه و عاقلانه خود به حرکت دانشجویی ضمن ایجاد فضای سالم و با نشاط در میان دانشجویان، از بروز بحرانهای احتمالی در بلندمدت جلوگیری و موجبات ثبات و امنیت نظام سیاسی را فراهم آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات