سهشنبه 14 سپتامبر
عملیات مشت آهنین
ساعت شانزده و ده دقیقه صدای انفجار مهیبی در بیروت شرقی شنیده شد. بمبی به قدرت 50 کیلو تی.ان.تی که مجهز به سیستم کنترل از راه دور ساخت ژاپن بود طبقه دوم ساختمان مرکزی حزب کتائب (میلیشاهای فالانژیست مسیحی) واقع در محله اشرفیه منفجر و باعث ویرانی کل ساختمان گردید. در این انفجار بشیر جمایل رئیسجمهوری که سه هفته قبل در انتخابات (23 اوت 1982) پیروز شده بود و در حال برگزاری اجلاسی با کادرهای حزب منطقه بیروت بود کشته شد. وی معمولاً این گونه جلسات را سهشنبه هر هفته برگزار مینمود ولی اینبار گویی این اجلاس وداع با دوستانش بود.
این ساختمان سه طبقه واقع در خیابان «ساسین» در بالای تپه مشرف بر گذرگاه معروف «موزه» قرار دارد. گذرگاه موزه در طی جنگهای داخلی لبنان پایتخت این کشور را به دو بخش (شرقی و غربی) جدا میسازد. تمامی ساختمانهای اطراف این ساختمان بر اثر شدت انفجار به شدت ویران شدهاند. اکیپهای امداد اورژانس بلافاصله و به سرعت به محل فاجعه شتافتند. «تسال» (1) به سرعت در هلیکوپتر و تعدادی پزشک به همراه یک اکیپ مجهز امداد برای تخلیه سریع مجروحان از ویرانهها را فرستاد. نیروهای نظامی اسرائیل به سرعت در محل حاضر میشوند. چندین تانک و نفربر ضدگلولهام – 113 با له نمودن اتومبیلهایی که در خیابان کوچک منتهی به محل حادثه قرار داشتند. به محل وارد میشوند. ارتش اسرائیل به کمک تمامی تانکها، نفربرها و جیپهای نظامی محل حادثه را محاصره و رفت و آمدها را کنترل مینمایند.
سربازان اسرائیلی مجهز به جلیقه ضدگلوله کل منطقه اشرفیه [محل وقوع انفجار] را محاصره مینمایند. اولین اخبارها مربوط به رئیسجمهور جوان (34 ساله) ضد و نقیض میباشد. رادیوی فالانژیستها اعلام نمود که بشیر جمایل نه فقط سالم است بلکه «شخصاً عملیات نجات (قربانیان) را هدایت مینماید». این خبر بلافاصله باعث شادی و شعف در بین مردم محل گردید. شلیک تیر هوایی که به طور سنتی در لبنان معمول است به نشانه شادی با این خبر همراه شد.
یک ایستگاه دیگر رادیویی اعلام کرد: «رئیسجمهور فقط از ناحیه پا به طور سطحی زخمی شده است و وی از ساختمان خارج گردیده است». اما در سرعت نوزده و سی دقیقه رادیو «صدای لبنان» رادیوی رسمی فالانژیستها اعلام کرد وضعیت بشیر جمایل نامعلوم میباشد و برخلاف عادت این رادیو، به پخش موسیقی کلاسیک پرداخت. رادیوی «دولت لبنان» نیز به همین ترتیب به پخش موسیقی کلاسیک پرداخت. دیگر جای هیچ شکی باقی نیست «بشیر جمایل کشته شده است».
این وضعیت دقیقاً شبیه زمانی است که انور سادات در شش اوت 1981 در یک عملیات سوء قصد کشته شد. کانالهای تلویزیون آمریکا، اولین کانایهایی هستند که خبر موقت را پخش میکنند: «بشیر جمایل رئیسجمهور لبنان کشته شد». ساعت 30/22 دقیقه اطلاعیه تلفنی «میلیشیاهای متحد مسیحی» که فالانژیستها از اعضای آن هستند تأیید مینماید که جسد بشیر جمایل در بین ویرانههای ساختمان پیدا شده است. یک افسر اسرائیلی موفق به شناسایی جسد بشیر جمایل شده است. امدادگران 24 جسد از جمله سه جسد متعلق به مسئولین عالی رتبه حزب فالانژ که تحت رهبری پیر جمایل پدر بشیر جمایل است از بین ویرانهها خارج میسازند. سکوت سنگینی بر تمامی لبنان حاکم است. مسئولین فالانژ در گوشی میگویند: «افراد نفوذی در درون ما وجود دارد» یکی از آنها به یک روزنامهنگار اسرائیلی اعلام میدارد: «پیدا کردن و تعیین کسانی که در قتل رئیسجمهور به طور بالقوه نفع دارند از ساف و سوریها تا مخالفین افراطی وی میتواند باشد».
این ضربه سختی برای اسرائیل میباشد. رئیسجمهور مقتول دشمن قسمخورده فلسطینیها بود. او در یک مصاحبه که چند ماه قبل با نوول آبزرواتور (2) فرانسه در تاریخ 25 – 19 ژوئن 1982 انجام داده بود بدون هیچ پردهپوشی گفت: «در خاورمیانه یک ملت اضافی به نام ملت فلسطین وجود دارد».
در حقیقت وی در تمام طول جنگ لبنان با اسرائیلیها همکاری مینمود. این همکاری از 4 ژوئن 1982 یعنی زمان شروع جنگ اسرائیل و فلسطینیها در لبنان آشکار شده بود. مناخم بگین نخستوزیر و آریل شارون وزیر دفاع اسرائیل با توجه به وعدههای داده شده بشیر جمایل به آنها وی را فردی میدانستند که در آینده قرارداد صلح با اسرائیل را امضاء خواهد نمود. در جریان تظاهرات نمایشی حزب لیکود (3) (جبهه حاکم احزاب راست ملی اسرائیل) در تلآویو در میان بیش از 25000 نفر از هواخواهان این حزب، آریل شارون اعلام نمود: «تا قبل از پایان سال ما یک قرارداد صلح با لبنان امضاء خواهیم نمود».
به این ترتیب انتخاب بشیر جمایل به ریاست جمهوری لبنان اولین پیروزی روشن سیاسی ژنرال شارون در این جنگ بود. تا این زمان رقبای وی در هر مناسبتی او را به دلیل دست نیافتن به اهداف خود در این جنگ که از بین بردن سازمان آزادیبخش فلسطین و کادر رهبری این جنبش بود متهم مینمودند. برخلاف ادعای شارون برخی معتقد بودند که به توجه به تجارب گذشته این سازمان (ساف) از نظر سیاسی در سطح بینالمللی قدرت مجدد و قابل توجهی یافته است.
چندین ماه جنگ خونین، که در جریان آن ویرانی و کشتار وسیع غیرنظامیان صورت گرفته بسیار قابل ملاحظه است (18000 کشته و سی هزار زخمی بنابر آمارهای اعلام شده از سوی منابع لبنانی) که منجر به کاهش حمایت بینالمللی از اسرائیلیها در افکار عمومی و همچنین در ایالات متحده آمریکا گردید.
همچنین به خصوص مجامع یهودی در مقابل بمباران وسیع بیروت غربی دچار اختلاف شده بود.
منتقدین سیاسی «بگین» معتقد بودند که «انتشار طرح ریگان» در دوم ستامبر پایانی بر رؤیاهای الحاق سرزمینهای اشغالی و نوار غزه بود و بالاخره در خود مجموعه حکومت اسرائیل نیز تشتت و تفرقه عمیقاً به وجود آمده بود به گونهای که شاید بتوان گفت در هیچ دورهای چنین وضعیتی وجود نداشته است. بسیاری معتقدند که این جنگ، یک جنگ نابرابر بین «داوود» فلسطینی و «گولیات» اسرائیلی است و این در حالی است که حیات اسرائیل در خطر نمیبود. این بار این جنگ، جنگی نبود که در آن اسرائیل در پای دیوار قرار داشت بلکه این رقیب وی بود که در چنین وضعیتی قرار گرفته بود خلاصه جنگی غیرمردمی با مخالفین فراوان که برای نشان دادن مخالفت علیه خود منتظر نتیجه و پایان نخواهد ماند و این پدیده عجیبی است که در تاریخ «دولت» یهود بیسابقه بوده است.
آریل شارون وزیر دفاع طراح اصلی تهاجم اسرائیل به لبنان در قبال انتقادات شدیدی که از وی میشد تاکنون فقط یک جمله را تکرار میکرد: «آقایان صبر داشته باشید. ما ثمره این جنگ را خواهیم دید». در نیمه ماه می میلادی زمان موعود و رو نمودن برگ برندهاش فرا رسید: بشیر جمایل کاندیدای مورد علاقه وی به ریاست جمهوری لبنان انتخاب شد. در کادر استراتژی وی در محدوده خاورمیانه، دوران نظم جدید، به تعبیر شارون، شروع به نقش بستن مینماید.
بشیر جمایل به طور معمول و بدون حضور تانکهای اسراییلی و برخلاف تمام پیشبینیها هیچ شانسی برای ریاست جمهوری نداشت که در این پست انتخاب شود. ژنرال شارون بدون هیچ پردهپوشی خوشحالی خود را از این پیروزی خودش میدانست م. ]عیان مینماید.
نخستوزیر اسرائیل اولین فردی است که در یک تلگرام صمیمانه انتخاب رئیسجمهور جدید را به وی تبریک میگوید. همچنین رئیسجمهور نیز این انتخاب را به بشیر جمایل تبریک میگوید.
در این تلگرام چنین میخوانیم: «تمامی آرزوهای قلبی خود را در خصوص انتخاب شما به ریاست جمهوری تبریک میگویم. خداوند شما را در مسئولیت تاریخی و مهمی که برای آزادی و استقلال لبنان برعهده گرفتهاید محفوظ نگهدارد» (دوستدار شما مناخم بگین).
انتخاب بشیر جمایل فعالیتهای اسرائیل را در لبنان تحتالشعاع قرار میدهد. فعالیتهای پنهانی ولی در پیدرپی اسرائیل از 1976 برای به قدرت نشاندن فالانژها و رهبر آنها بشیر جمایل در لبنان. همه چیز برای این منظور به کار گرفته شد: کمکهای نظامی، عملیات نظامی در پایگاههای ویژه در خود اسرائیل، همکاریهای عملیاتی و اطلاعاتی و بالاخره تماس و ارتباط مسئولین و رهبران حزب فالانژ با رهبران حزب کارگر اسرائیل و از می 1977 به بعد با حزب لیکود. این همکاری بین دو حزب (فالانژیستها و اسرائیلیها) بدون وقفه ادامه داشته است و این اتفاقی نبود که رئیس ستاد مشترک اسرائیل یعنی ژنرال ایتان پس از کشته شدن بشیر جمایل اعلام نمود که: «وی [جمایل] یکی از ما بود».
با این حال، فردای انتخاب «شیخ بشیر جمایل» اولین علامت نگرانی برای اسرائیل خود را نشان داد. رئیسجمهوری جدید ظاهراً هیچ عجلهای برای امضا قرار داد صلح با اسرائیل که مورد توجه «بگین و شارون» بود از خود نشان نمیداد. اولین فشارهای اسرائیل برای پیشبرد این خواسته (یعنی صلح با لبنان) خیلی سریع بروز نمود، اما بشیر جمایل توضیح داد که امضای این چنین قرارداد صلحی باعث قطع ارتباط لبنان با جهان عرب که وی به کمکهای مادی آنها جهت بازسازی لبنان ویران شده از جنگ خواهد شد. در مقابل اسرائیلیها با اصرار از وی میخواستند تا برای نشان دادن حسننیت، روند امضای قرارداد صلح را آغاز نماید. ولی وی پاسخ میداد که زمان برای چنین کاری مهیا نیست و آنچه در حال حاضر بیش از هر قرارداد صلحی برای وی لازم است، آشتی ملی و بازسازی کشور است.
در شامگاه اول سپتامبر، یعنی پانزده روز قبل از کشته شدنش، بشیر جمایل در شهر موزی دریایی «نهاریه» اسرائیل به طور محرمانه حاضر شد و با سه تن از رهبران اصلی اسرائیل مذاکره نمود.
این سه تن عبارت بودند از بگین، ژنرال شارون، و اسحاق شمیر وزیر امور خارجه اسرائیل، به این ترتیب مشاجره وارد مرحله سخت خود شد. بگین که ترتیبدهنده ملاقات بود، معتقد بود که رئیسجمهور جدید لبنان خلاف وعدههای خود عمل میکند. بگین برای امضای قرارداد صلح با لبنان، به عنوان کشوری مهم در خاورمیانه اصرار میورزید و جمایل در مقابل پاسخ میداد: «امضای چنین قراردادی در این زمان به معنای انفجار بمبی در خاورمیانه خواهد بود و از بگین خواست صبر و حوصله داشته باشد و منتظر باشد تا وی در استحکام قدرت خود موفق گردد.
وی گفت: «صلحی بیثمر حالا یا صلحی پایدار و مطمئن دیرتر». در تمام مدت ملاقات آریل شارون بسیار بیتاب نشان میداد. او بیپرده به جمایل گفت: «من آدمی هستم که دوست دارم مسائل را سریع حل کنم. من از این میترسم که شما ما را بازی بدهید.» و به این ترتیب کشمکش به نقطه اوج خود رسید. به گفته نزدیکان جمایل به دنبال سخنان شارون، جمایل در این لحظه با گره کردن مشتهایش گفت: «اگر میخواهید مرا دستگیر کنید. بفرمائید. این همه کاری است که میتوانید انجام دهید. به دستان من دستبند بزنید. ولی یادتان باشد که شما با رئیسجمهور لبنان صحبت میکنید و نه یک برده اسرائیل و ما هم برای خود حقوقی داریم.»
گفتوگویی که از ساعت 23 شب شروع شده بود تا ساعت 3 بامداد به همین روال ادامه یافت. کمتر از 24 ساعت از این ملاقات نگذشته بود که اولین رازها فاش گردید. رادیوی رسمی اسرائیل اشاراتی به موضوع داشت. بشیر جمایل به شدت از کوره در رفته بود.
تبلیغات مرتبط با این ملاقات بیشک اهدافی، از جمله بدنام کردن او را دنبال میکرد. هیچ کس تکذیب شتابانگیز جمایل را در این مورد نمیپذیرد و از این تاریخ به بعد وی از ملاقات با اسرائیلیها امتناع میورزد. جز یک بار دیگر در 12 سپتامبر یعنی دو روز قبل از کشته شدنش، با آریل شارون در «پیک فایا» یعنی دهکده زادگاهش ملاقات میکند.
در این ملاقات وی با اعصبانیت از شارون به خاطر افشای آخرین ملاقاتش با اسرائیلیها گله میکند و مجددا درخواست خویش در خصوص دادن فرصت بیشتر به وی جهت استحکام وضعیت در لبنان و برقراری ارتباط با جهان عرب، که با تردید به انتخاب وی مینگریست تکرار کرد.
در یکی از دیدارها با صائب سلام از رهبران مسلمان، وی بیپرده از فشارهای اسرائیل بر خود امضای قرارداد صلح شکایت میکند. از طرف دیگر بشیر جمایل با سردبیر یکی از روزنامههای پر تیتراژ لبنان یعنی «لوژور» (4) مستقیماً تماس میگیرد و اعتراف میکند که به «نهاریه» جهت ملاقات با بگین رفته است و از وی میخواهد تا به او کمک کند و اسرائیلیهارا متقاعد نماید که هر نوع قرارداد صلحی در این زمان مساوی تشتت در کشور میباشد. در یک لحظه، یخهای موجود بین رئیسجمهور و مسلمانان ذوب گردید و در عوض روابط وی با اسرائیل تیرهتر گردید.
اما شارون در حقیقت آماده تسلیم شدن نیست. یک هفته بعد از ملاقات محرمانه در «نهاریه» و در یک میتینگ عمومی «در قیریاط شمونه» در اسرائیل شارون اعلام میکند که چنانچه لبنان قرارداد صلح با اسرائیل را امضاء نکند او یک منطقه امنیتی به عمق چهل تا 50 کیلومتری در داخل خاک لبنان ایجاد خواهد کرد. که این منطقه ساختاری به غیر از سایر بخشهای لبنان خواهد داشت. در بین اطرافیان نزدیک به شارون کم نیستند کسانی که میگویند بدون قرارداد صلح «در جنوب لبنان خواهیم ماند و به این ترتیب با حضور سوریها در دره بقاع، جمایل تنها رئیسجمهور منطقه بیروت میباشد.» روزنامه مستقل اسرائیل «هآرتص» عکسالعمل تندی بروز میدهد. دو روز قبل پس از ادعای ژنرال شارون، این روزنامه در سر مقاله خود شارون را متهم به صدور فرمانهای تزاری و تهدیدات «تزارگونه» میکند و همچنین وی را با یک حکم رومی که میخواهد «سیاستهای خویش را به لبنانیها دیکته» کند مقایسه مینماید.
این هشدارها ظاهراً هیچ تأثیری در وزیر دفاع نداشت. بلکه برعکس شارون، برای نشان دادن قاطعیت خود منطقه تحت کنترل «سعد حداد» از متمردین ارتش لبنان و از طرفداران کاملاً وابسته و بیقید و شرط اسرائیل را وسعت بیشتری داد. براساس دستورات وی ارتش اسرائیل مانع ورود نیروهای دریایی خود را بلافاصله از بیروت خارج سازد. برخلاف خواست اسرائیلیها، رهبران لبنان با فرانسویها بیهوده نگهدارند و به لبنانیها در به دستگیری کنترل بیروت غربی کمک نمایند.
سیزدهم سپتامبر یعنی در آستانه کشته شدن بشیر جمایل و ورود نیروهای اسرائیل به غرب بیروت آخرین نفرات از چتربازان و نیروهای ویژه فرانسوی که تعداد آنها به 850 تن میرسید شهر بیروت را حتی ده روز پیش از موعدیان مأموریتشان ترک میکنند!!؟ رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل «ژنرال موشهلوی» در یک مصاحبه رادیویی به مناسبت سال نو یهودی، یعنی دو روز پس از ورود نیروهای اسرائیلی به غرب بیروت چنین گفت: «برای ما بسیار واضح بود که پس از ترک نیروهای «تروریست» (15) از بیروت میبایستی خودمان مطمئن شویم که آنها شهر را ترک کردهاند.» فرستاده نظامی روزنامه هآرتص «زوشیو» که در اسرائیل شخص مطرحی میباشد افشا میکند که حتی قبل از کشته شدن بشیر جمایل ارتش اسرائیل برای ورود به بیروت و ورود به مرکز فرماندهی «ساف» برای دستگیری رهبران و فرماندهان فلسطینی که احتمالاً در محل مانده بودند و یا به طور خاص برای دستیابی به مدارک و اسناد سری ساف پیشبینیهایی نموده بود. از سوی دیگر فلسطینیها چنین احتمالی را مدنظر قرار داده بودند و به همین دلیل اسناد بسیار سری و مهم خود را به «میکروفیلم» تبدیل و توسط افراد خود از منطقه خارج کرده بودند.
دو هفته قبل از ورود ارتش اسرائیل به بیروت غربی، آریل شارون در مصاحبهای با «اوریانا فالاچی» (6) روزنامهنگار مشهور ایتالیایی هر گونه احتمال و برنامهریزی جهت اشغال بیروت غربی را تکذیب کرده بود. در همان حال نیز اضافه کرده بود «چنانچه من متقاعد به اشغال بیروت شوم هیچ کس در دنیا قادر به ممانعت از من نخواهد بود. دموکراسی یا غیردموکراسی، من آنجا [بیروت غربی] را اشغال خواهم کرد. حتی اگر دولت موافق این کار نباشد.» در اسرائیل این موضعگیری مثل بمب اثر گذاشت، به خصوص که شارون چنین اظهاراتی را تکذیب نمود و گفت صحبتهای وی تعریف شده است. با این حال چهاردهم سپتامبر دقیقاً این حادثه اتفاق افتاد.
به محض انتشار خبر سوءقصد علیه رئیسجمهور لبنان او [شارون] مقدمات حمله برای اشغال بخش غربی پایتخت لبنان را به اجرا گذارد. شارون رئیس ستاد مشترکش را با عجله به بیروت شرقی فرستاد. یک افسر که عضو نیروهای ارتش لبنان (7) است و در منطقه فرودگاه بیروت خدمت میکرد به خبرنگار آژانس فرانس پرس افشا نمود، که یک پل هوایی بین اسرائیل و لبنان از چهاردهم سپتامبر ایجاد شده بود. و از همان لحظه زرهپوشها و نیروهای نظامی توسط همین پل هوایی در منطقه پیاده شدند. زمانی که خبر مرگ رئیسجمهور لبنان بشیر جمایل، رسماً اعلام گردید، آریل شارون با نخستوزیر یعنی مناخم بگین تماس حاصل نمود. و این دو بدون مشورت با اعضای دولت تصمیم گرفتند بیروت غربی را اشغال نمایند و در این راستا فقط اسحاق شامیر از اعضای دولت که سمت وزیر خارجه را عهدهدار بود و موافق چنین موضوعی نیز بود در جریان قرار گرفت.
برای دومین بار از آغاز زمان جنگ لبنان یک چنین تصمیم مهمی بدون ارجاع به اعضای دولت و حتی بدون بحث و گفتوگوی پیشبینی شده گرفته میشد. اولین باری که دولت اسرائیل در مقابل یکم عمل انجام شده قرار گرفت زمانی بود که ارتش اسرائیل وارد بیروت شرقی گردید. بعدها ژنرال شارون در مورد ورود نیروهای ارتش اسرائیل به بیروت غربی گفت: «یکی از مهمترین تصیمیمات اتخاذ شده در جنگ لبنان بوده است.»
در دفتر ژنرال شارون واقع در وزارت دفاع اسرائیل در شهر تلآویو، یک نقشه ستاد مشترک که در آن علامت اشغال و کنترل بیروت غربی وجود دارد، گسترده شده است. این نقشه اخیراً طراحی شده است. در قسمت فوقانی نقشه نام عملیات را با رمز «مشت آهنین» میتوانیم بخوانیم و بالاخره بالاترین مقام ستاد مشترک فرمان لازم را دریافت میدارد. اعضای هیأت دولت مثل همه مردم اسرائیل، فقط زمانی در جریان حمله به بیروت غربی و اشغال بیروت قرار میگیرند که این خبر روی موج رادیوی KOL اسرائیل اعلام میشود.
در جریان مصاحبهای با روزنامه «معیاریو» [چاپ اسرائیل] که دو روز پس از ورود نیروهای ارتش اسرائیل به غرب بیروت صورت گرفت، ژنرال رفائل ایتان ملقب به «رفائل دیوانه» بدون پرده اعلام میدارد: «ما اکنون داخل شهر هستیم، ما در حال پاکسازی بیروت غربی، جمع کردن اسلحهها و دستگیری تروریستها هستیم، این عملیات دقیقاً شبیه همان عملیاتی است که در «صیدا» «تیر» (8) و در همه جای دیگر در لبنان انجام دادیم. ما تمامی تروریستها و رهبران آنها را پیدا خواهیم کرد. هر آنچه را که باید ویران کنیم، ویران خواهیم کرد. هر که لازم باشد دستگیر میکنیم. زمان خروج ما از لبنان، یعنی همانجایی که در حال حاضر ارتش ما مستقر گردیده است به خود ما مربوط میشود. اما تا زمانی که تمامی نیروهای خارجی (9) از لبنان اخراج نگردیدهاند ما نیز حتی به اندازه یک بند انگشت از جایمان تکان نخواهیم خورد.»
در چهاردهم سپتامبر در حالی که شب فرا میرسد، نیروهای اسرائیلی آخرین اقدامات آمادگی را انجام میدهند. ساعت 23 شب ژنرال رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل به قرارگاه عمومی ارتش اسرائیل در منطقه «سیل» میآید و در آنجا با افسران عالی رتبه نقشه اشغال بیروت غربی را بررسی میکند.