تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۳۱۰۵۶

گفت‌وگوی تمدن‌ها اصلی برای همۀ فصل‌ها

سیدعبدالهادی میرحجازی inf@oarmetoda.org گشایش: آفرینش و پردازش مفاهیم عمیق و پرمعنا از خصوصیات بسیاری از ایرانیان در گذشته و حال بوده و هست. اما این ویژگی ممتاز آن هنگام کم‌رنگ و گاه کاملاً بی‌رنگ و بی‌اثر شده که خصوصیت دیگری از ما ایرانیان مجال ظهور و بروز یافته است و آن ناشی‌گری غیرمنتظره ما در استفاده از مفاهیم ارزشمندی است که خود آفریده‌ایم. این خصوصیت سبب شده در میان مردمان جهان ما در زمره بدترین استفاده‌‌‌کنندگان از بهترین داریی‌هایمان باشیم. نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها از همان دست است که طرح خردمندانه و سپس ترک کاهلانه‌اش مهر تأییدی مجدد بر هر دو ویژگی ما زد. به هر حال با پایان یافتن سال 2001 میلادی فصلی مناسب برای درویدن آنچه کشته بودیم از دست رفت بی‌آن‌که یک آرمان را به نظریه و سپس برنامه‌های مشخص و قابل اجرا بدل سازیم و رودخانه خروشان را در تالارهای پرتجمل و اقدامات بی‌تامل به انجماد بکشانیم. در نوشتار زیر نویسنده کوشیده است با نگاهی معطوف به اقدام و اجرا، راهی برای خروج از بن‌بست فعلی نظریه ایرانی گفت‌وگوی تمدن‌ها بیابد که البته پیش‌درآمدی تواند بود بر بحث و فحص‌ها و نقد و نظریه‌هایی که ارباب معرفت خواهند کرد. گروه فرهنگ و اندیشه

با همه فراز و نشیب‌ها،‌ سال 2001 اولین سال نه چندان خوشایند از شروع هزاره جدید میلادی به پایان رسید. حدود چهار سال قبل از آن،‌ در شکلی غیرقابل انتظار پیامی از سوی جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهور به سراسر دنیا ارسال گردید. پیام گفت‌وگوی تمدن‌ها.
جالب‌تر و شاید کم‌نظیرتر،‌ اقبال عظیم جامعه جهانی از این پیشنهاد بود. که جلوه بارز آن در تصویب سال 2001 به نام سال گفت‌وگوی تمدن‌ها توسط تمامی نمایندگان تمدن‌های جهان در سازمان ملل متحد،‌ بروز نمود. آن روزها قالب این پیشنهاد فراگیر شده بود و همه رسانه‌ها هر یک به نوعی،‌ از دیدگاه خود به این پیشنهاد ظریف و زیبا می‌پرداختند،‌ کمتر کسی حتی به مخیله‌اش خطور می‌کرد،‌ با گذشت چند سال هیچ‌گونه اقدام علمی و عملی مثبت و کاربردی از جانب هیچ‌‌‌یک از کشورهای تصویب‌‌‌کننده ارائه نخواهد شد و در سالی که به نام سال گفت‌وگوی تمدن‌ها،‌ نام‌گذاری‌اش نموده‌اند،‌‌ می‌رود تا بنیان صلح نیم‌بند جهانی که در سایه سلاح‌های بسیار مخوف بنیان‌کن میسر شده است را با تزلزلی دهشتناک روبه‌رو سازد.
عجیب‌تر آنکه،‌ علی‌رغم این عدم درک انسان‌ها از یکدیگر و نیاز جدی شناخت و گفت‌وگوی انسان‌ها با یکدیگر و نیز حوادث ویرانگر در شروع هزاره جدید،‌ باز هم این مهم در قالب وجوه کاربردی و عملی تدوین نگردید و در همایش‌ها و گردهمایی‌ها بیش از چند توصیه‌های غیرعملی و آرمانی وجهی برای اجرا و بهره‌وری از دستاوردهای بسیار شایسته و بایسته آن نیافت.
نگارنده،‌ در این سال‌ها بسیار کوشیدم تا این نظریه ارزشمند را در قالب یک پروژه بنیادین و جهانی به جزییات زندگانی مدنی انسان‌ها تعمیم داده تا از این طریق از این نظریه به عنوان اصلی اساسی برای رشد و تکامل ارادی بهره‌مند شویم. اما آنچه امروز می‌توانم راجع به آن مستنداً اظهارنظر نمایم،‌ آن است که،‌ علی‌رغم استقبال عظیم و شاید بی‌نظیر از این پیشنهاد،‌ بسیاری از گوش‌ها از ایفای نقش اصلی خود در این مورد بازماندند و در نتیجه این نظریه بیشتر به یک ثبت‌نام تاریخی بیشتر شباهت یافت تا یک راهکار اساسی برای تعادل و تکامل و صلح جهانی.
آیا این پیشنهاد صرفاً یک پیام دلنشین دیپلماتیک بود؟
آیا با پایان یافتن سال 2001 میلادی این پیام به تاریخ خواهد پیوست؟
بی‌تردید در آینده نه چندان دور به پاسخ این سؤالات دست خواهیم یافت. در این سطور تلاش خواهد گردید،‌ تا با نگرش به نیازهایی که انتظار می‌رفت (و شاید هنوز نیز می‌رود) این پیشنهاد (گفت‌وگوی تمدن‌ها) در وجوه کاربردی خود پاسخی درخور را برای آنها داشته باشد،‌ تقلایی برای جلب‌‌‌‌نظر آنان که در رأس مناصب تصمیم‌‌گیرنده،‌ خود را به تعارفات دیپلماتیک این پیشنهاد،‌ که آن هم در شرف رنگ باختن است،‌ سرگرم نموده‌اند،‌ صورت پذیرد،‌ تا از این طریق،‌ شاید بتوان فرصت‌های از دست رفته را جبران نمود.
به نظر می‌رسد امروزه همان چیزی اصل همزیستی یا همان تمدن را تحدید و تهدید می‌نماید که در اعصار کهن،‌ و این همان اصل بدوی و تکامل نیافته در مبنا برای تشکیل اجتماعاتمان است. اجتماعاتی که از چند صد هزار تا فراتر از یک میلیارد،‌ در قسمت‌های مختلف کره زمین گرد هم آمده‌اند و با کشیدن مرز و حصار قوانینی برای خود وضع نموده‌اند و قرار بر این است،‌ ساکنین محاط در این مرزها به شکلی در کنار هم زندگانی نمایند که بتوانند مراتب رشد،‌ رفاه و تکامل را طی نمایند.
در این میان بعضی از این اجتماعات به هر دلیلی موفق‌تر از سایر جوامع عمل نموده‌‌اند،‌ که تعدادشان نسبت به کل بسیار اندک است و مابقی ناتوان و ناکام در دستیابی به رفاه و تکامل و رشد به سوی افقی تاریک و مبهم در حرکتند. اما آنچه تمامی این جوامع اعم از موفق و ناموفق به دقت و مانند هم بدان عمل می‌نمایند،‌ دفاع از این حصارها تا مرز انهدام یکدیگر است. در این میان البته کشورهای موفقتر بسی زمخت‌‌تر و خشن‌تر با انواعی از مدرنترین وسایل کشتار به این امر مبادرت می‌نمایند.
در این دوره از تمدن بشری در حالی که قادر شدیم،‌ به سنگ و فلز آنچنان بنگریم،‌ که بتوانیم آنها را از منظومه شمسی خارج نماییم و امکانات بی‌شمار دیگری را برای رفاهمان از آنها به دست آوریم،‌ ولی اجتماعات ما هر لحظه در معرض مخاطره تعرض یکدیگر با انواع وسایل پیشرفته و یا در شکلی دیگر با انواع نیرنگ‌ها و حیله‌ها قرار دارد. تا بلکه قدری سود بیشتر عاید متعرضین و حیله‌گران گردد و نتوانسته‌ایم مبنای اجتماعاتمان را براساس فهم و درک و تعادل قرار دهیم و از این منظر به گونه‌های بدوی‌تر حیات در کره زمین شبیه‌تریم تا انسان‌های فهیم و شکوری که عقل و نطق،‌ این امکانات عظیم بشری را برایش به ارمغان آورده است.
تا قبل از دهه نود میلادی،‌ و به طور مشخص‌تر تا قبل از آغاز عصر فن‌آوری انتقال اطلاعات،‌ جهان ناچار گردیده بود نظمی صوری را در سایه رقابت دو قطب قدرت،‌ در پناه مخوف‌ترین سلاح‌های بنیان‌‌‌برانداز تحمل نماید. با آغاز جهش در فن‌آوری انتقال اطلاعات و کامپیوتر و نیز فروپاشی یکی از قطب‌های قدرت،‌ نیاز به تدوین نظمی نوین در گستره جهان کاملاً مشهود گردید.
علی‌رغم این نیاز جدی کمتر‌‌ واکنش صحیح و اصولی را از سوی هر یک از کشورها برای این خلاء اساسی تا انتهای دهه 90 میلادی می‌توان سراغ گرفت. اما این عدم تحرک صحیح‌‌ چیزی از اهمیت این نیازها و خلاء کم نمی‌نماید. آنچه که هم صورت مسأله و هم پاسخ این نیازها را با گذشته کاملاً متفاوت نموده،‌ کم‌رنگ شدن خطوط مرزها در فرهنگ‌ها و تمدن‌هاست. آیا امروزه می‌توان درباره مشکلاتی نظیر لایه ازن،‌ نفت،‌ آب،‌ جمعیت،‌ بیماری،‌ ترور،‌ فقر،‌‌ اقتصاد و ده‌ها موارد از این قبیل تصمیماتی مستقل از پژواک‌های فرامرزی اتخاذ نمود.
در این آشفته‌‌بازار ندایی آمد که پیشنهاد می‌کرد بیاییم با ابزار عقل و بیان آنچنان باشیم که شایسته آنیم. این سخن عقلانی که نوید گفتن و شنیدن را برای شروع هزاره میلادی می‌داد آن‌‌چنان در چنبره تفاسیر کثیر و غیرمرتبط و گوش‌هایی که علی‌رغم وظیفه‌شان،‌ هیچ تمایلی به شنیدن نداشتند، گرفتار آمد،‌ که حکایتش در حال به پایان آمدن و دفترش در حال بسته شدن است و در حقیقت در حال اثبات این‌ معنا که ما هنوز همان انسان‌های اولیه‌ایم و تنها تفاوت ما با آنان در نوع سلاح برای حفاظتمان از همدیگر است. او سنگ و چوب داشت و ما اف و میگ و اتم و البته زبانی بس درازتر از او.
اما آیا به راستی باید به همین راحتی نظاره‌گر از دست رفتن این فرصت استثنایی باشیم؟ شخصاً اعتقاد دارم فرصت هنوز باقی است و می‌توان با نگرش صحیح این نظریه را به اصلی اساسی برای تسریع در روند تکامل ارادی انسا‌ن‌‌‌‌ها تبدیل نمود. اصلی‌ترین اقدام برای تدوین ساختار عملی این پیشنهاد ترسیم نیازهای کلی جوامع انسانی است که اینک در قالب کشورها در جهان حضور دارند. با اینکه شکل اولیه این طبقه‌بندی نیازها در قالب طرحی به نام آخرین روش‌های مدنی تجربه شده دنیای امروز یا به طور اختصار آرمتدا(1) انجام گرفته و ضرورتی نیست،‌ تا به جزییات آن مجدداً پرداخته شود،‌ اما با کوتاه سخنی تکراری به ادامه بحث خواهم پرداخت.
در حالی که چالش‌های متعدد و غیرقابل اغماض و جدی پیش روی بشر امروز است،‌ اما کماکان همان روش‌های قدیمی در اداره امور بسیاری از کشورها اعمال می‌شود. برای درک صحیح‌تر ارتباط وجوه کاربردی گفت‌وگوی تمدن‌ها با نظم نوین مورد نیاز جوامع امروز برای اداره کشورها در بررسی اجمالی از روند فعلی‌‌‌ اداره کشورها توسط حکومت‌ها مفید خواهد بود.
پیش‌فرض‌های احداث سازه‌های بلندمرتبه امروزه،‌ جدای از قوانین مدنی،‌ استفاده از قوانین فنی مهندسی با کمک داننده این قوانین یعنی مهندسین ذی‌ربط پس از ترسیم و تدوین نقشه‌ها می‌باشد. در این مثال ساده و واقعی،‌ دو نکته بسیار قابل تأمل وجود دارد،‌ نخست قوانین فنی‌ مهندسی،‌ اگر به معنای نهفته در قوانین فنی مهندسی دقت نماییم در‌‌خواهیم یافت،‌ این قوانین چیزی نیست مگر تدوین جزء به جزء تجربیات گذشتگان پس از آزمون و خطا.
پر واضح است متخصصین و قانونگذارانی از این دست،‌ همانقدر که ممکن است در استنباطاتشان راه صواب را بپیمایند،‌ به همان میزان نیز ممکن است به خطا روند. برای مثال امور کشاورزی کشورها. بدیهی است که در هر کشور کشاورزی متولی خاصی دارد،‌ که یا سازمانی تابع است و یا وزارتی مستقل در هر دو صورت همه اذعان دارند،‌ که بسیاری از کارمندان و اداره‌کنندگان شاغل در بخش کشاورزی باید متخصصان علوم کشاورزی باشند،‌ که اکثراً هستند.
اما اینکه این متولی باید در سطح کشوری مثل ایران چگونه عمل کند،‌ هیچ روش علمی و قطعی وجود ندارد و این صرفاً مدیر‌‌‌کل سازمان و یا وزیر کشاورزی و تنی چند از مشاوران ایشانند،‌ که تعیین می‌کنند کشاورزی کشور در چه سمت و سویی باید حرکت کند و تازه سال‌ها بعد مشخص خواهد گردید،‌ که ایشان به بیراهه رفته و یا راه صواب پیموده‌اند و در صورت بیراهه رفتن ایشان و از دست رفتن کشاورزی و خسارات وحشتناک حاصله،‌ هیچ حرجی هم بر ایشان نیست.
این وضعیت در تمام امور مدنی کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه حاکم است و روز به روز با محدودیت‌های حاصله از ازدیاد جمعیت،‌ کمبود آب و سوخت،‌ پیشرفت تکنولوژی در کشورهای پیشرفته و عدم امکان ترازی مطلوب در بسیاری از امور حیاتی و در نهایت گسترش فقر جلوه‌های خشن‌تری از آن در حال عیان شدن است.
با این نگرش ریشه ناکامی‌ها در اعمال حاکمیت صحیح و تدوین قوانین،‌ جدای از مواردی که در ادامه برشمرده خواهد شد را می‌توان در اجرای تفکرات فردی و یا حداکثر چند نفری،‌ در سطوح کلان اداره بسیاری از کشورها دانست،‌ که امروزه با گسترش ارتباطات انسان‌ها و تأثیرپذیری سریع جوامع از یکدیگر،‌ اثرات مخرب این شیوه کل جامعه بشری را به مخاطره می‌افکند.
گفت‌وگوی تمدن‌ها
به نظر می‌رسد داستان تمدن از آنجا آغاز شده باشد،‌ که گستردگی نسل انسان،‌ همراه با زیاده‌طلبی آنها و ضعف فردی که رافع آن زیستن در جمع بوده،‌ در تعارضی آشکار قرار گرفته باشد. بدین معنا که رعایت حریم هر انسان و عدم تعرض به آن توسط دیگر انسانها،‌ برای توالد و تناسل،‌ کشت و زرع،‌ ارتباطات فردی،‌ مالکیت مکان زیست و مانند اینها از یک سو و عدم امکان مساوات و بهره‌برداری تمام انسان‌ها از امکانات از سوی دیگر،‌ باعث شده تا میل به تهاجم و تصاحب امکانات سایرین،‌ اصل همزیستی را با بحران عدم شکل‌گیری مواجه سازد.
به دلیل ضعف غیر‌‌قابل انکار انسان‌ها در زندگانی‌های منفرد،‌ راهکاری را که انسان برای تداوم زندگانی و بقا نیاز داشت را در تمدن پایه‌گذاری نمود. تعریف واژه تمدن برخلاف انتظار بسیار ساده و روشن است. آنچنان ساده و روشن که انسان‌های بسیار کهن آن را پایه‌گذاری نموده و امکان حضور ما را در این عصر فراهم نمودند. تمدن واژه‌ای مرکب و عربی است،‌ که در فارسی از آن شهرنشینی یاد شده است. قسمت اول این واژه شهر است. با معانی روشنی،‌ یعنی خانه،‌ خیابان،‌ دارالحکومه،‌ اداره،‌ جمعیتی بالاتر از چند ده هزار و امثال اینها. قسمت دوم این واژه شهر(نشینی) نیز سخن از ترتیبات بسیار متنوع فعلیت یافتن این شهرنشینی است،‌ که در قالب آداب قوانین به نام فرهنگ می‌توان از نام برد.
از این تمدن انسان‌های اولیه همان انتظاری را داشتند،‌ که ما داریم و آن خلاصه می‌شود در این که انسان‌ها برای تداوم بقا ناچارند در تشکل‌های اولیه اجتماع زندگی نمایند و برای زیستن در کنار یکدیگر باید به گونه‌ای رفتار نمایند،‌ که اصل همزیستی به مخاطره نیفتند و هرگونه عمل مخاطره‌‌‌آمیز و مخل همزیستی با اهرم‌های فشار متنوع و مختلف متوقف گردد. این تمام معنای تمدن و فرهنگ در خلاصه‌ترین بیان است.
اما آنچه از این روند در طول هزاران سال عاید ابنای بشر گشت،‌ بسیار بیشتر از این اصل ساده اما حیاتی بود،‌ مانند تنوع بی‌شمار در نحوه برخورد انسان‌ها با یکدیگر،‌ ساخت‌‌و‌‌سازهای هر چه منطبق‌تر با نیاز انسان‌ها،‌ رفاه و بهداشت،‌ سیستم‌های حکومتی کنترل شده تنظیم شیوه‌های قانون‌گذاری و هزاران هزار تجربه مفید که در نتیجه همین،‌ همزیستی‌ها نصیب بشر شد و این همان چیزی است،‌ که می‌توانست (و همیشه خواهد توانست) به عنوان منشور مصوب مورد گفت‌وگو و تعامل بین تمدن‌ها قرار گیرد،‌ که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
امروزه بنابر اقوالی دهها و بلکه صدها هزار سال از زندگانی جمعی انسان‌ها می‌گذرد و به موازات تجارب مفید و ارزنده حاصل از همزیستی،‌ ناهنجارهای زیاد و بعضاً مصیبت‌باری مبتلا به جوامع بشری گشته،‌ که حل آنها در بسیاری از موارد،‌ نیاز به تعاریف جدید از اصول همزیستی در گستره جهانی جهت تداوم تمدن‌های بشری دارد و چنین امری صرفاً در قالب گفت‌وگوی تمدن‌ها میسر است. شماری از این نیازهای حیاتی که به صورت بحران گریبان بسیاری از کشورها را گرفته،‌ مرور خواهیم کرد و در انتها وجوه ارتباطی حل این معضلات را در قالب گفت‌وگوی تمدن‌ها از منظر تئوریک آن مورد توجه قرار خواهیم داد.
با این که در حال حاضر گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تقریباً به صورت غیرارادی در جریان است اما،‌ تغییر این روند از صورت غیرارادی و بعضاً اجباری،‌ به صورت کاملاً اختیاری و گزینشی،‌ حاصل تجربیات تمامی تمدن‌ها که بعضاً با هزینه‌های بسیار گزاف به دست آمده را با کمترین مضار آن در اختیار ما قرار خواهد داد.
زیرا در گفت‌وگوی تمدن‌ها فرض بر این نیست که تمدن‌ها به عنوان موجوداتی مجرد قرار است دور یک میز قرار گرفته و سپس جهت نفی با اثبات یکدیگر به گفت‌وگو بنشینند،‌ بلکه منطقی‌تر آن است که فرض نماییم تمدن‌ها دارای ظرفیت‌ها و موجودی‌های اختصاصی و ارزشمندی هستند،‌ که باید به طریقی این ظرفیت‌ها و موجودی‌ها در معرض دید،‌ انتخاب و گزینش سایر تمدن‌ها قرار گیرد و این طریق می‌تواند تحت عنوان گفت‌وگوی تمدن‌ها قابلیت اجراء یابد.
با چنین تعریفی کلیه عناوین و مفاهیمی که در اجتماعات بشری در جریان است،‌ مصداق واقعی برای گفت‌وگوی تمدن‌ها است،‌ مصادیقی هم چون شیوه‌های حکومت کردن،‌ قانون‌گذاری،‌ امور اقتصادی،‌ کشاورزی،‌ صنعت تا آداب تربیت کودکان،‌ آداب معاشرت،‌ امور راهنمایی و رانندگی و خلاصه تمامی نیازهای جوامع انسانی که بتوان تعریفی برای آن در زندگانی جمعی یافت. آیا می‌توان تعریفی عملی‌تر از این وجوه برای گفت‌وگوی تمدن‌ها یافت؟ اگر پاسخ مثبت است،‌ آن تعریف چیست و کجاست و اگر نه،‌ چرا جهت سود بردن از مفاهیم متعالی این روش آن‌‌‌چنان که باید سود نمی‌بریم؟
امروز آنچه که هم صورت مسأله و هم پاسخ نیازهای جوامع بشری را با گذشته کاملاً متفاوت نموده،‌ کم‌‌‌رنگ شدن خطوط مرزها در فرهنگ‌ها و تمدن‌هاست. آیا امروز می‌توان درباره مشکلاتی نظیر لایه ازن،‌ نفت،‌ آب،‌ جمعیت،‌ بیماری،‌ ترور،‌ فقر،‌ اقتصاد و دهها موارد از این قبیل تصمیماتی مستقل از پژواک‌های فرامرزی اتخاذ نمود. کشورهایی نظیر ما که در حساس‌ترین برهه‌ها که بسیار از کشورهای پیشرفته امروز آهنگ رشدشان را در آن زمان‌ها آغاز نموده بودند در خوابی عمیق از غفلت به سر می‌بردند،‌ امروزه به راستی مرزهایشان در برابر امواج سهمگین جهانی شدن در معرض انهدام کامل است.
این البته همه ماجرا نیست،‌ زیرا جهان امروز پیوسته‌تر از آن است که کشورهای توسعه‌ یافته فارغ‌البال از عوارض سقوط سایر جوامع توسعه نیافته مصون بمانند،‌ که این خود به تنهایی انگیزه‌ای بسیار قوی برای گفت‌وگو و آموختن و ماندن در عرصه‌های تمدن نوین بشری است.
چالش‌های جدی
سیستم‌های حکومتی؛
تردیدی نیست که حکومت‌ها با تمام انواع،‌ ابعاد و لوازمشان از پدیده‌های مدنی جوامع بشری‌اند. همچنین بدیهی است که از اصلی‌ترین وظایف این حکومت‌ها (صرف‌‌‌نظر از نوع آنها) ایجاد امنیت،‌ رفاه،‌ اشتغال،‌ بهداشت،‌ پیشرفت و توسعه در زمینه‌های آموزش،‌ فن‌آوری و امثال این‌ها است. نیازی به توضیح نیست که حکومت‌ها در این میان نقش نظارتی و هدایتی را به عهده داشته و دست‌‌‌آوردهای فوق صرفاً برعهده فرهیختگان،‌ متخصصین و مبتکرین هر جامعه به عنوان سرمایه‌های رشد و تکامل می‌باشد.
آنچه اکنون به صورت معضلی حاد و غیرقابل حل رخ نموده،‌‌ این است که جوامع فقیر و در حال توسعه این عمده‌ترین سرمایه‌هایشان را بعضاً به صورت روزانه،‌ به نفع جوامع پیشرفته از دست می‌دهند و در حالی که این‌گونه کشورهای نیازمند کوچکترین روزنه امیدی برای حفظ این منابع ارزشمند علمی خود را ندارند،‌ چنین می‌نماید،‌ تبعات این حراج سرمایه،‌ ظاهراً به نفع کشورهای غنی است،‌ در حالی که چنین نیست و این معضل،‌ در حال تبدیل شدن به چالشی بزرگ برای کل جامعه بشری است،‌ زیرا با از دست رفتن این سرمایه‌ها،‌ حکومت‌ها در این‌‌‌گونه کشورها،‌ در بهترین شرایط،‌ از افراد متوسط‌الحالی تشکیل خواهد شد،‌ که به دلیل ناتوانی در اداره جوامع خویش و بستن راه بر ورود هرگونه تفکر به خود،‌ حوزه‌های حکومتی خود را به سوی سقوط سوق خواهند داد. تشبیه چنین روندی در یک انسان منجر به مرگ وی خواهد شد. اما مرگ جوامع عقلا متصور نیست،‌ و کشورهایی از این دست عفونت‌های حاد درون خود را به سایر جوامع تسری خواهند داد.
دموکراسی
به نظر می‌رسد به کارگیری شیوه‌های کنونی دموکراسی در کشورهای ضعیف و غنی همواره نتایج یکسانی دربر‌‌‌‌ندارد و در جوامعی با توصیف فوق،‌ وضعی را حاصل خواهد آورد که حکومت‌ها با تکیه بر روند دموکراتیک،‌ بدون صلاحیت لازم و بدون هیچ‌‌گونه نگرانی هر ناهنجاری را بر حوزه حکومت‌شان اعمال می‌نمایند. برداشتی ناصواب نیست اگر بگوییم،‌ دموکراسی بهترین شیوه حکومت در مقابل دیکتاتوری است و نه لزوماً بهترین شیوه در مقابل شیوه‌های تدوین یافته و نظارت شونده با سازو‌‌کارهای بین‌المللی،‌ که افراد و احزاب خواهان حکومت در کشورها موظفند تا خود را با معیارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مشخصی تطبیق داده و سپس از طریق آرای مردم همان کشور انتخاب خواهند شد.
بنابراین یکی از اهداف قابل پیگیری در گفت‌وگوی تمدن‌ها تدوین روش‌های جامع برای کشورهای نیازمند و توسعه نیافته خواهد بود،‌ که طی آن با به کارگیری دموکراسی هوشمند،‌ آرای مردم،‌ کسانی را به حکومت خواهند رساند که ضوابط و مکانیزم‌های مؤثر آنان را در جهت ارتقای سطوح علمی،‌ اقتصادی،‌ اجتماعی جوامع خود کنترل خواهند کرد.
قانون
قانون و مقررات به مجموعه ضوابطی اطلاق می‌گردد که انسان‌ها در اجتماعات کشوری و بعضاً بین‌المللی ملزم به رعایت آن جهت امکان زیست انسان‌ها در کنار هم و عدم تعرض به یکدیگر هستند. اما با این که شیوه قانون‌گذاری نسبت اعصار گذشته از رشد و تفاوت چشمگیر برخوردار شده،‌ اما همگام با نیازهای روزافزون انسان‌ها تکامل نیافته و ناکارآمدی آن در بسیاری از کشورها واقعیتی مشهود و عینی است.
قانون واژه‌ای است عربی و در اصل نامی است که برای خط‌کش برگزیده شده است. اما استفاده مجازی از این نام برای مجموعه قوانین و مقررات از ظرافت خاصی سود می‌برد. اجبار در طی مسیر قلم در یک خط،‌ تکرار کاملاً مشابه و بدون خطای خطوط،‌ ایجاد مرز یکنواخت و غیرقابل عبور و چند معنای ظریف دیگر که از نامگذاری شرط یا شروطی که جمعی یا فردی آن را تدوین نموده و حکومت،‌ افراد و جوامع ملزم به رعایت آن به عنوان قانون هستند،‌ مجموعه معانی مجازی است که از آن اراده گردیده.
با این مقدمه آنچه در بسیاری از کشورهای جهان که در مجموعه کشورهای توسعه نیافته طبقه‌بندی می‌شوند،‌ اتفاق می‌افتد و هر روز هم قوانین مختلفی را با تکیه بر شیوه پارلمانتاریسمی تدوین می‌نمایند و همواره در فقر و فلاکت روزگار به سر می‌آورند،‌ بسان خط‌کشی می‌ماند که هر بار با آن خطی را رسم می‌نمایند حکمی مستقل و متفاوت از خط قبلی داشته و این روند قادر نیست قوانینی را بیافریند که کمکی به حل اوضاع اسفبار این‌‌‌گونه کشورها بنماید.
با این که موارد برشمرده شده در این مقال هر یک از اهمیت خاص خود برخوردارند اما مورد اخیر یکی از بزرگ‌‌‌‌ترین ضعف‌ها و جدی‌ترین چالشی است که لزوماً به طور ویژه باید برای آن به چاره‌جویی پرداخت. زیرا قانونگذاران در خلاء روش‌های مؤثر و مجرب و کارآمد به آفرینش مفاهیمی می‌پردازند که تمامی آحاد هر جامعه به محض ابلاغ رسمی موظف به اجرای آن هستند و زندان و اعدام نیز از اهرم‌های فشار و ضمانت‌های اجرای آن می‌باشند و صرف‌‌‌نظر از این که چندی بعد این قانون یا قوانین وضع شده مفید یا غیرمفید از آب درآیند اثرات وضعی آن جوامع را به صورت گسترده تحت‌‌‌تأثیر قرار خواهد داد. چنین چاره‌جویی را می‌توان از کمیسیون‌های تخصصی گفت‌وگوی تمدن‌ها انتظار داشت.
ترور
اقدام به ترور در دو شکل به صورت کلی در اجتماع بشری قابل رؤیت است شکل اول عدم امکان توزیع امکانات از سوی دولت‌ها و نتیجه آن یعنی فقر برای اقشاری از هر جامعه است که در بخش سیستم‌های حکومتی به آن اشاره شد و دوم در نتیجه عدم توان اقلیتی در ابراز عقاید و نظراتشان به دلیل اعمال قدرت هیأت حاکمه صرف‌‌‌نظر از نوع حکومت است. در این صورت اقلیتی که عموماً خود را حق می‌پندارند،‌ به دلیل نبود هیچ مکانیزمی برای عرضه خود،‌ بسته به توان خویش،‌ به اقدامات مرعوب‌‌‌کننده که شاخص‌ترین آن کشتن است متوسل می‌شوند.
شکل دوم اقدامات خشونت‌آمیز پنهانی طبقه حاکمه یک کشور نسبت به منافع سایر ملل و آحاد و اقلیتی در جامعه خویش است. بسیار روشن است که ریشه‌‌‌کنی اقلیت در هر جامعه همان‌قدر مذموم و خطرناک است که مطلق‌العنان بودن اکثریت و به تبع آن قدرت حاکمه،‌ برای کنترل این هر دو،‌ باید اقلیت موضعی برای عرضه و اکثریت مهاری برای تجاوز به حقوق اقلیت داشته باشد.
نقش محوری کمیته‌های تخصصی در قالب گفت‌وگوی تمدن‌ها تحت پوشش سازمان ملل متحد در تشکیل دادگاه‌های بین‌المللی مرکز از حقوقدانان زیر دست است که این امکان را برای هر فرد در هر کجای عالم به وجود آورد،‌ تا وی بتواند مقامات دولتی خود را که خارج از حیطه توانایی و دادرسی و قضاوت آنها قرار دارند،‌ با ارائه مدارک به پای میز محاکمه کشاند و در صورت اثبات جرم ایشان را مجازات نماید.
این امر لزوماً باید در پوشش گفت‌وگوی تمدن‌ها مورد توجه قرار گیرد،‌ زیرا همان‌گونه که اشاره شد،‌ یکی از عوامل اصلی ترور بعضی از دولت‌ها هستند که هم‌‌اینک در سازمان ملل نیز نماینده دارند و اصولاً اقدامات خود را مشمول معانی واژه ترور نمی‌دانند. برای این منظور دخالت اکثریت اندیشمندان و اقلیتی از نمایندگان حکومت‌ها در کشورها برای تعریف واژه ترور و سپس تدوین طرق برخورد با آن در قالب گفت‌وگوی تمدن‌ها جامع‌ترین و قابل‌‌ قبول‌ترین شکل اجرایی را به ارمغان خواهد آورد.
توالد و تناسل
در سایه آنچه که از آن به عنوان تعامل غیرارادی و یا بهتر بگوییم غیر‌‌محسوس بین تمدن‌ها،‌ نام بردیم بهداشت و درمان،‌ تغذیه صحیح و عواملی از این دست،‌ امروزه جمعیتی بالغ بر شش میلیارد نفر را برای حجم محدود کره زمین به ارمغان آورده است. در حالی که با تعاملاتی به اشکال فوق،‌ زمینه‌های بقا را این‌‌‌گونه فراهم آوردیم و با تدوین شیوه‌های نوین دانش‌اندوزی‌،‌ دنیای علم را سامانی این چنین بخشیدیم،‌ اما آنچه مورد غفلت قرار گرفته تدوین شیوه‌های علمی و عملی برای به وجود آوردن نسلی نو از منظر اخلاق و رفتار در زمینه‌های مختلف مدنی است.
شک نیست که تمامی نابسامانی‌های مبتلا به جوامع بشری ناشی از فقر در دانستن آن چیزی است که نمی‌دانیم و اکتفا به همان مقداری است که می‌دانیم. از آن مهلک‌تر دفاع سرسختانه‌ای است که از جهل به نام علم می‌نماییم. چنین وضعیت بی‌در و پیکری از ندانستن آنچه که باید بدانیم و بالعکس و همزمان توالد و تناسل بی‌حساب و کتاب (دقیقاً مطابق آمار و ارقام) افق بسیار هراس‌‌‌آوری را برای چند ده سال آینده کره زمین مجسم می‌نماید.
محیط زندگی
تنوع آنچه امروزه به عنوان مواهب طبیعی از آن سود می‌بریم،‌ گسترده است نمی‌توان در این مقال اندک به هر یک از آنها به طور مستقل پرداخت،‌ اما به نظر می‌رسد نیازهایی مانند آب،‌ انرژی بسیار گسترده‌تر از آن است که هر کشوری به صرف مالکیت جغرافیایی بتواند سیاست‌های مستقل خود را نسبت به آنها اعمال نماید. به صورت واضح‌تر می‌توان گفت قبل از آن که جهان نیازمند در نتیجه تحلیل رفتن منابع سوخت و کم‌آبی ناشی از گسترش خشکسالی‌ها عنوان نماید،‌ درصد محدودی از جمعیت ساکن زمین نمی‌توانند با ادعای مالکیت تمام آب و انرژی جهان را از آن خود بدانند،‌ این مهم باید با اولویت بالا به عنوان دستور کار در مجامع بین تمدنی مورد ارزیابی قرار گیرد.
گرم شدن کره زمین‌،‌ آلودگی‌های زیست‌‌‌محیطی از دیگر مواردی است که در این مختصر می‌توان از آن به عنوان چالش‌های جدی بشر امروز اشاره نمود که لزوماً باید در قالب کمیته‌های تخصصی گفت‌وگوی تمدن‌ها مورد بررسی و ارائه راه‌‌حل قرار گیرد.
ادیان
دین را می‌شود آیین و کیش یاد کرد. همین عبارت که در اصطلاح به معنای روش یا روش‌های ارتباط با خالق است،‌ در تحلیل‌هایی کثیر و غیرمرتبط آنچنان تغییر هویت داده که اگر بخواهیم بدون هیچ‌گونه پیش‌‌‌داوری و گزینش،‌ ادیان را گرد هم آوریم،‌ چیزی که خواهیم دید را با ساده‌ترین مفهوم مستتر در واژه دین بیگانه خواهیم یافت. عدم وجود نگرش و روش صحیح واحد در دین،‌ جهش و تکامل فکری در هر یک از آموزه‌های غیرمرتبط به نام دین را گاهاً به بهای بسیار گزاف اتلاف هزاران نسل از ابناء بشر ممکن ساخته است.
به نظر می‌رسد بتوانیم،‌ دین را امروزه این‌‌‌گونه تعریف نماییم: دین عبارت است از مجموعه آداب و قوانینی که در این دنیا سبب ارتباط انسان‌ها با خالق در ادیان توحیدی و خدایان در ادیان غیر‌‌توحیدی و تکامل در عالم آخرت می‌شود.
تردید نیست که تمامی مؤمنین به ادیان مختلف،‌ به صورت عام معتقدند آنچه قبول دارند،‌ شکلی کامل از فرامین خالقشان برای آنها است و بحث پیرامون احتمال غلط بودن آن به هیچ روی پذیرفتنی نیست. بنابراین گفت‌وگو پیرامون نفی و اثبات عقاید در ادیان عملاً تعلیق به محال است. اما آنچه می‌تواند و شایسته است مورد گفت‌وگو قرار گیرد،‌ مجهولی بزرگ و مورد اتفاق بسیاری از ادیان جهان است. و آن نیست مگر موعود وعده داده شده در ادیان از جانب خالق برای هدایت صحیح انسان‌ها در مسیر واقعی در این جهان و سایر عوالمی که ادیان به آن معتقدند.
در ادیان مسیحیت و اسلام از موعود آنگونه به جزییات پرداخته شده که به راستی می‌تواند مبنای یک همکاری مشترک جهت دستیابی به آنچه توسط خالق برای هدایت امور دنیوی و اخروی انسان‌ها در نظر گرفته شده، ‌‌قرار گیرد.
آنچه برشمرده شد رئوس مهم‌ترین مواردی است که می‌تواند تحت عنوان گفت‌وگوی تمدن‌ها مورد تعامل و جست‌وجو قرار گیرد و لزوماً همه آن نیست. اگر بپذیریم نتایج عالی حاصل از پایه‌گذاری گفت‌وگوی تمدن‌ها در این چارچوب،‌ در دراز‌مدت به بار خواهد نشست،‌ موظفیم این امکان را برای آیندگان فراهم آوریم. دور از انتظار نیست که با بهره‌گیری از روش‌های صحیح نسل حاضر نیز بتواند اندکی از میوه شیرین تکامل ناشی از همزیستی و مدنیت مبتنی بر عقل و درایت را بچیند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات