حسین باستانی
رفتارشناسی طیفهای مختلف جناح موسوم به «راست» در برهه زمانی پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری هشتم، یکی از کلیدیترین مباحثی است که در تحلیل فضای سیاسی - امنیتی کشور پس از 18 خرداد، بایستی مورد توجه قرار بگیرد. در همین ارتباط، چیزی که به طور مشخص در این نوشته قصد پرداختن به آن را داریم، رفتارشناسی محافل طیف «افراطی» جناح مزبور در مقطع زمانی کنونی است که بررسی پتانسیلهای جدی «التهاب» در آنها، در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی ضروری به نظر میرسد. برای تبیین بهتر پتانسیلهای ذکر شده، توجه به تعاملات داخلی جناح راست در زمان شروع حال و هوای انتخابات در کشور راهگشا خواهد بود.
یعنی، زمانی که کلیت جناح راست در آستانه شروع تحرکات انتخاباتی جناحهای مختلف، به طور طبیعی در مقابل دو انتخاب مهم قرار داشت: 1- پذیرش راهکارهای افراطیترین محافل این جناح برای جلوگیری از انتخاب مجدد خاتمی (راهکارهایی که در قالب توصیههای «مطبوعاتی» و «غیرمطبوعاتی» متعدد به تاکتیکهایی چون «ردصلاحیت خاتمی»، «افزایش بحرانآفرینی تا مرحله غیر ممکن شدن مطلق کاندیداتوری خاتمی»،... یا حتی «برچیدن کلی جمهوریت و بساط صندوق رأی» نمود مییافتند) 2- تن دادن به اجرای سیر طبیعی انتخابات (و تلاش برای «شکستن آرای خاتمی» از طریق تأثیر بر افکار عمومی) قبول نخستین استراتژی، مفهومی جز تن دادن به یک جنگ تمام عیار با افکار عمومی، قانون اساسی و طیفی مؤثر از مسئولین مملکتی را نداشت و گذشته از آن، حتی مجموعه جناح راست را نیز نمیشد در جهت حمایت از چنین ریسکی بسیج کرد.
این چنین بود که راهکارهای موردنظر محافل تندرو نهایتاً به بایگانی سپرده شد و از آن پس، وظیفه کسب پیروزی در انتخابات برای جناح راست، «یک بار دیگر» به «تکنوکرات»های این جناح محول گشت تا همچون انتخابات مجلس ششم با استفاده از طیف متنوعی از راهکارهای ناشیانه سیاسی و تبلیغاتی - از بزرگنماییهای عجیب و غریب نقاط ضعف دولت خاتمی گرفته تا مصادره به مطلوب شعارهای وی، و از تلاش برای سرگردان کردن مردم در میان کاندیداهای متنوع گرفته تا ناامید ساختن مردم از حل حرکت «دوم خرداد» - آرای اصلاحطلبان را در روز انتخابات کاهش دهند.
به هر ترتیب، اکنون در شرایطی به سر میبریم که نتیجه تمامی تاکتیکهای انتخاباتی «تکنوکرات»ها و «استراتژیست»های جناح راست مشخص شده و یک بار دیگر «شکست کامل انتخاباتی» بوده است. اکنون نتایج شمارش آرا، یک بار دیگر به گونهای شده است که به طور طبیعی محافل افراطی، درگیر این احساس هستند که «تکنوکرات»های هم جناح که چند ماه است ابتکار عمل را از آنان گرفتهاند تا مطابق «نظرسنجی»های پیدرپی خود، «یک پیروزی درخشان» را برایشان به ارمغان بیاورند، در نهایت «مجدداً» با «ندانمکاری»های خود و تن دادن به قواعد «دموکراسی غربی» - که رقبا آن را «بهتر بلدند» - همه چیز را به باد دادهاند. این احساس، برای «محافل» خشونتطلبی که به مشروعیت برخاسته از رأی مردم معتقد نباشند، بیش از یک نوع نتیجهگیری به ارمغان نمیآورد: این که تا به حال هر چه به بعضی تکنوکراتهای «مرغوب» و «نالایق» اعتماد کردهاند بس است.
من بعد، باید خود ابتکار عمل را به دست بگیرند و اجازه ندهند رأیدهندگانی «گمراه» یا حتی «معاند»، بیش از این با «هواخوریهای سیاسی» یک روزه خود در پای صندوقهای رأی سرنوشت «نظام» را تغییر دهند. تصور این که برخی محافل خاص بتوانند رویکردی غیر آنچه گفته شد را در سرنوشت انتخابات داشته باشند، به سه دلیل خاص دشوار مینمایند:
1- چون این محافل ماهیتاً محل جذب عناصر «عملیاتی» و خود کرده به حرکتهای «ضربتی» کوتاهمدت هستند و نه نیروهای اهل فکر و استراتژیست که توانایی برنامهریزیهای درازمدت را داشته باشند.
2- چون این محافل از ابتدا بر مبنای پشتوانههای ویژه امنیتی، سیاسی و اقتصادی شکل گرفتهاند و به «برخورد از موضع بالا» عادت کردهاند؛ و نتیجتاً در ساختار روانشناختی اجتماعی آنها مقولاتی چون «تحمل از موضع قبول شکست» جایگاهی ندارد.
3- چون بسیاری از آنها به خاطر نوع «خاص» فعالیتهای به دور از نظارت خود دارای مناسبات «ویژه»ای هستند که چهار سال دیگر تداوم ریاست جمهوری خاتمی را، برای بقای مطلوب آن مناسبات خطرناک میدانند (فراموش نکنیم که محافل مورد بحث، حتی پس از پیروزی خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری 76 هم وعده «سقوط 6ماهه» او را میدادند.) در همین ارتباط، البته سادهاندیشی خواهد بود اگر تصور شود که نمودهای رویکرد فوق در سطح محافل افراطی جناح راست، لزوماً همچون دوران پس از انتخابات مجلس ششم. «در تهدیدات مستقیم» برخی تریبونهای جنجالی منتقد خاتمی تجلی خواهد یافت که میکوشند با ارائه «مطنطن» برخی آموختههای «تئوریک» به «بزرگنمایی» خود بپردازند واقعیت آن است که نشانههای غیرقابل چشمپوشی رویکرد مورد هشدار در این نوشته را مشخصاً در دوره جدید پس از انتخابات باید در درجه نخست در نوع راهکارها و تحلیلهای نظریهپردازان و خطدهندگان اصلی محافل افراطی جستجو کرد.
بنابراین، تحلیلهای این نظریهپردازان در راستای موضوعاتی چون «نقش دستهای خارجی در تعیین سرنوشت انتخابات»، «براندازی از طریق صندوقهای رأی»، «نفی جمهوریت»، «ناکارایی ساختار امنیتی حکومت در مقابل براندازی»، «فصلالخطاب نبودن قانون اساسی»، «در محذوریت قرار داشتن مقامات طراز اول نظام» و... باید بسیار بیشتر از «شدیداللحن»ترین اظهارات عناصر اقماری طیف افراطی مورد توجه مسئولین و افکار عمومی قرار بگیرند.
به راستی، اگر افرادی وجود داشته باشند (ظاهراً وجود دارند) که برخی نظریهپردازیهای شداد و غلاظ سه - چهار ساله اخیر در راستای موضوعات فوقالذکر را «حجت دین» بدانند، از «غیرت دینی» برخوردار باشند و امید به کارایی متفکران جناح خود در کسب رأی مردم را هم «به کلی» از دست داده باشند، تکلیفشان چیست؟ مثلاً اگر برای افراد «ناامید» و «غیرتمندی» جا بیفتد که «مصلحت مردم از عقاید آنها مهمتر است»، «دموکراسی نهایتاً به جایی میانجامد که مردم رأی دهند اسلام نباشد»، «خشونت برای حفظ اسلام از اوجب واجبات است»، «آمریکا از طریق انتخابات در حال براندازی نظام است»، «مسئولان ارشد به دلیل محذوریتهای خاص امکان برخورد قاطع با منافقان را ندارند» و... آنگاه چنان افرادی با چه «توجیه شرعی» میتوانند دست به کار بحرانآفرینیهای خودسرانه «نشوند»؟ با توجه به چنین حقایقی، نهادهای مسئول نظام تردید نباید داشته باشند که در فضای روانی موجود در سطح محافل افراطی در برهه زمانی پس از انتخابات 80، هرگونه تبلیغات «عمومی» و «غیرعمومی» تئوریسینهای تبیینکننده نظریات شداد و غلاظ فوقالذکر، میتواند در کوتاهمدت زمینهساز مستقیم سوق یافتن «محافل» مزبور به ورطه بحرانآفرینیهای جدی امنیتی باشد:
و بدیهی است که در صورت وقوع چنین بحرانهایی مسئولیت کامل عواقب احتمالی بر عهده چنین «تئوریسین»هایی خواهد بود، در بلندمدت نیز، طیف به اصطلاح «روشنفکر» و «تکنوکرات» جناح منتقد دولت نمیتوانند از نظر دور بدارند که سطح نازل و غیرعلمی راهکارهای آنها در عرصه رقابت سیاسی (از راهکارهای مربوط به شیوههای تبلیغات انتخاباتی یا ترفندهای «فریب افکار عمومی» گرفته... تا حتی روشهای «نظرسنجی» قبل از انتخابات) تدریجاً در حال بیاعتماد ساختن نیروهای سادهاندیش طیفهای افراطی نسبت به هرگونه «تحلیل»، «نظرسنجی»، «رقابت حزبی»... و اساساً هر نوع رویکرد «فکری» به صحنه سیاست کشور است؛ این مواجهه با واقعیتهای اجتماعی ایجاد نوعی بیاعتمادی «مهلک» و «افراطافزا» خواهد شد که اولاً ریشه در گرایشهای «ضد روشنفکری» و «عملگرای» عناصر طیف افراطی دارد ثانیاً به واسطه اثبات بیپایگی علمی و عملی راهکارهای ارائه شده از سوی طیف «تکنوکرات» جناح منتقد دولت در عرصه رقابت سیاسی، جلوگیری از شیوع آن پس از هر انتخابات که نتیجهاش برای آنان خوب نبوده است دشوارتر میشود. تبعات این اتفاق، در میانمدت رابطه فزاینده «بدنه» جناح موسوم به راست را با هر نوع سازوکار «فکری» قطع میکند؛ و در درازمدت، این جناح را به سوی «محو گریزناپذیر» در عرصه معادلات «عقلانی» علم سیاست سوق میدهد.