تاریخ انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۳۱۰۶۸

جهانی شدن از سه منظر


نویسنده: داود کیانی
هم‌اکنون جهان جولانگاه قدرت‌نمایی بسیاری از فرآیندها و نیروهای جهانی شده است. گذشته از ماهیت این تحولات، آنچه مسلم است آن است که جهان امروز ما با موضوعات و مسائلی هم سازنده و هم مخرب روبه‌روست. از یک‌‌‌‌سو، رشد رسانه‌های الکترونیکی در قالب نظام ارتباطات جهانی، جهان را چونان یک دهکده الکترونیک محقر اما پیچیده کرده است و از سوی دیگر، آفات رشد تکنولوژیک، این سیاره را در چارچوب مسائلی همچون گرم شدن زمین، تخریب محیط‌‌‌زیست، خشونت‌های قومی و جنایات سازمان یافته آزار می‌دهد.
جملگی این تحولات را باید در قالب رویدادی همچون جهانی شدن تبیین کرد؛ مفهومی که اگر نگوییم ناشناخته، اما قدر مسلم از دامنه‌ای پراکنده و مصادیقی لجام گسیخته و گاه متناقض برخوردار است.1 با نگاهی اجمالی به پویشها و تحولات درونی این مفهوم، می‌توان از پنج ویژگی آن پرده برداشت: نخست آن که جهانی شدن فرآیندی تک‌‌‌بعدی و محدود در یکی از ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نیست؛ بلکه این پدیده، فرآیندی منسجم و یکپارچه است که در تمامی عرصه‌های اجتماعی رسوخ کرده است.
بر این اساس، بررسی این پدیده را نمی‌توان محدود به یکی از ساحتهای اجتماعی کرد. دوم جهانی شدن در اولین معنای خود، پدیده‌ای چالش‌گراست؛ به گونه‌ای که ابعاد آن، قلمرو بسیاری از مفاهیم کلاسیک همچون نظم، دولت، اقتدار، حاکمیت، فرهنگ، هویت،‌ امنیت و... را درنوردیده و زمینه را برای تفسیر و بازتعریف آنها فراهم کرده است. گفته می‌شود که هسته اصلی مفهوم جهانی شدن در این معنا خلاصه شده است که دیگر واحد دولت ملی چارچوب کارآمد و مناسبی برای تبیین بسیاری از پدیده‌ها و رویدادهای فعلی نیست.2
سوم آن که جهانی شدن یک فرآیند است نه یک وضعیت غایی.3 ما در جهانی شدن با فرآیند «شدن» سر و کار داریم؛ فرآیندی که به مدد نیروهای مهمی همچون ارتباطات، شرکت‌های فراملی، سازمان‌های بین‌المللی و... مرزهای ملی را درنوردیده و بسیاری از پدیده‌ها را دستخوش تحویل، تبدیل و تاثیرپذیری کرده است. این‌‌‌طور گفته می‌شود که اولا جهانی شدن روندی اجتناب‌ناپذیر است، ثانیا پدیده‌ای منتج از برخی تحولات تاریخی است و ثالثا جهان شدن به صورت یک وضعیت پایدار باقی نمی‌ماند و عاقبت خود وارد مرحله دیگری می‌شود که برخی از آن به عنوان یکپارچگی جهان یاد می‌کنند.4
چهارم آن که جهانی شدن با وجود تمامی مخالفت‌ها و موافقت‌ها با آن، نه خیر است و نه شر؛5 بلکه هم می‌تواند خیر باشد و هم شر. به عبارت دیگر، جهانی شدن هم منجی است و هم مهلک. در حقیقت، این فرآیند در تمامی ابعاد خود دارای قواعد بازی خاصی است که اگر دولتها بخواهند سعادت شهروندان خود را تامین کنند، بناچار باید به آن قواعد تن در دهند. به عنوان مثال، در کشوری نظیر برزیل که در تلاش برای افزایش رشد اقتصادی خود فعالانه از یک مجموعه موانع تجاری بهره می‌گیرد، شاهد بیشترین سهم نابرابری میان مردمان هستیم.
از سوی دیگر، با این که در دو کشور دانمارک و ایالات متحده آمریکا طی سالیان اخیر شاهد کاهش موانع تجاری بوده‌ایم؛ اما نابرابری اجتماعی در ایالات متحده افزایش و در دانمارک کاهش یافته است. بهره سخن آن که از ملاحظه آنچه طی این مثالها گفته شد، هیچ‌گونه همبستگی قاطعی میان تجارت آزاد و نابرابری نیست؛ خواه مثبت و خواه منفی. همان‌طور که این فرآیند در برخی کشورها پیام‌آور کاهش دستمزدها، نابسامانی شرایط کاری، ناامنی شغلی، عمیق‌تر شدن شکاف اغنیا و فقراست؛ در برخی دیگر از کشورها منادی رشد و رفاه اقتصادی است.
پنجم، جهانی شدن پدیده‌ای متناقض است که با مفاهیم دوگانه‌ای همچون جهانی - محلی، منطقه‌گرایی - جهان‌‌‌‌گرایی و همگرایی - واگرایی همراه است. زیگمونت باومن جهانی شدن را حامل نظم جدیدی موسوم به بی‌نظمی نوین جهانی می‌داند.6
درخصوص این مساله باید خاطرنشان کرد که اگرچه این پدیده ظاهری متناقض دارد؛ اما فی‌‌‌نفسه این‌‌‌‌گونه نیست. بسیاری همچون رابرتسون بر این باورند که ما در عرصه جهانی شدن، شاهد تقویت هویت‌های محلی در کنار رشد هویت جهانی هستیم. وی از این نظم به عنوان نظم «جهانی - محلی» یاد می‌کند.7 به بیان دیگر، حرکت‌هایی همچون واگرایی، محلی‌گرایی، پاره‌افزایی و استقلال‌‌طلبی روندی مکمل جهانی شدن هستند که امروزه؛ در قالب مفهوم ابتکاری «واهمگرایی» به بررسی آنها می‌پردازد.8
از بیان ویژگی‌های این فرآیند که بگذریم، به این سوال مهم می‌رسیم که براستی جهانی شدن چیست و چه تعریف قابل قبولی می‌توان از آن ارائه داد؟ آنتونی گیدنز در تعبیری ساده اما گویا جهانی شدن را فرآیند «جدایش زمان از مکان» می‌داند.9 هاروی در تعبیری مشابه، جهانی شدن را فشردگی زمان و مکان معرفی می‌کند.10 هاروی اصولا آنچه مورد توافق بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی قرار گرفته است، آن است که جهانی شدن به مدد انقلاب اطلاعات و ارتباطات، زمان را «کوتاه» و مکان را «کوچک» کرده است؛ تحولی که رابرتسون آن را زمینه‌ساز فشردگی جهان و تشدید آگاهی‌های جهانی در قالب یک کل منسجم می‌داند.
ریشه‌های فرایند جهانی شدن
خاستگاه جهانی شدن کجاست؟ این پدیده از چه مصدر زمانی و مکانی برخاسته است؟ آیا این فرآیند قدمتی تاریخی داشته است یا حاصل تحولات سریع بعد از جنگ جهانی دوم است؟ چه عناصر و عواملی در شکل‌گیری این پدیده دخیل هستند؟
درخصوص آغاز شکل‌گیری پدیده جهانی شدن، سه دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه نخست) جهانی شدن فرآیندی است که از سپیده‌دم تاریخ تاکنون وجود داشته است و ما همواره از آن زمان تاکنون شاهد گسترش آثار و نتایج آن بوده‌ایم؛ با این تفاوت که این فرآیند در دوره معاصر سرعت و شدت غیرمنتظره‌ای به خود گرفته است.
دیدگاه دوم) جهانی شدن، رویدادی همزاد با گسترش نوسازی و توسعه نظام سرمایه‌داری جهانی است که اکنون به سرعت آن افزوده شده است.
دیدگاه سوم) جهانی شدن، پدیده نوینی است که به نظر می‌رسد دیگر فرآیندهای اجتماعی موسوم به پساصنعتی شدن و پست‌‌‌مدرنیسم را در هم آمیخته است.11
واقعیت این است که حتی اگر جهانی شدن قدمت دیرینه‌ای همگام با توسعه جوامع بشری داشته باشد، باز هم باید گسترش و توسعه آن را غیرخطی دانست. در حقیقت، باید ابتدای زمانی گسترش فرایند خطی جهانی شدن را همگام با وقوع انقلاب صنعتی انگلیس و انقلاب کبیر فرانسه مدنظر گرفت.12 در مجموع سه فرآیند در شکل‌گیری یا گسترش این پدیده نقش محوری داشته‌اند.13
الف) گسترش نظام دولتهای ملی: نظام دولتهای ملی که در حقیقت نطفه آن در قرن شانزدهم میلادی بسته شد، قرارداد وستفالی در سال 1648 رسما و عملا موجودیت یافت. به اعتقاد گیدنز، شروع جهانی شدن با رشد مدرنیته همگام بوده و مدرنیته براساس پیکره نظام دولت - ملی شکل گرفته است.14
ب) رشد اقتصاد و سرمایه‌داری جهانی: با ریشه دوانیدن سرمایه‌داری جهانی و سپس نظام صنعتی در اروپا، موج جدیدی از پویشهای برون‌‌‌‌مرزی سراسر جهان را دربرگرفت: تقسیم شدن به دو بخش توسعه یافته و توسعه نیافته (یا کمتر توسعه یافته)، بین‌المللی شدن تولید، تقسیم کار جهانی و افزایش سریع تعاملات اقتصادی بین‌المللی، جملگی از تبعات و آثار شکل‌گیری این نظام هستند.
ج) ظهور انقلاب‌های صنعتی و تکنولوژیک در قرون هجده و نوزده: این انقلاب‌ها به لحاظ تاثیر شگرفی که بر جای گذاشتند، الگوهای صنعتی شدن، ارتباطات و رشد تکنولوژیک را در سراسر جهان متحول و زمینه را برای گسترش و تقویت دو عامل نخست هر چه بیشتر هموار کردند.
گذشته از این سه فرآیند مهم و متداخل در شکل‌گیری جهانی شدن، وقوع پاره‌ای از تحولات پس از جنگ جهانی دوم، در تشدید و سرعت گرفتن این فرآیند سهم بسزایی داشته است: رشد بازارهای مالی جهانی، پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی نظام کمونیسم در شوروی سابق، رشد فعالیت‌های شرکتهای چند‌‌‌ملیتی، انقلاب در عرصه فناوری اطلاعات، ارتباطات و حمل و نقل و بالاخره بین‌المللی شدن مسائل زیست‌‌‌‌محیطی، جملگی در زمره رویدادهایی هستند که از دهه 1950 تاکنون در سرعت بخشیدن به چرخه فرآیند جهانی شدن نقش مهمی را ایفا کرده‌اند.15
از زاویه دیگر، سمیر امین جهانی شدن را نتیجه حرکتی می‌داند که از بخش مرکزی شروع شده و هم‌‌‌اکنون در حال تسخیر کلیه نقاط جهان است. به اعتقاد وی، جهانی شدن، محصول انحصار بخش مرکزی بر پنج منبع جهان یعنی فناوری، سرمایه مالی، منابع طبیعی، رسانه‌ها و سلاحهای کشتار جمعی است. براساس استدلال امین، مادام که این انحصارات در دست دول مرکزی باشد، شکاف موجود میان دو بخش مرکزی و پیرامون آن روز به روز عمیق‌تر خواهد شد. از این‌‌‌‌رو، بنا به توصیه وی، لازم است که دول پیرامون به طور یکپارچه و منسجم در مقام مقابله با این فرآیند قطب‌ساز، رو به سوی اتحادیه‌های منطقه‌ای بیاورند.
جایگاه رسانه‌ها و ارتباطات در فرآیند جهانی شدن
بی‌تردید اگر ارتباطات بین‌المللی و جهانی را مهمترین عامل سرعت بخشیدن به فرآیند جهانی شدن بدانیم، اغراق نکرده‌ایم. در حقیقت، مفهوم «دهکده جهانی» نیز بدون در نظر گرفتن نقش رسانه‌ها، مفهومی خیالی و دور از واقعیت خواهد بود.
مک لوهان نخستین کسی بود که 30 سال پیش، از این واقعیت پرده برداشت. به گفته وی، «ما امروز موفق شده‌ایم تا دامنه سیستم عصب مرکزی خود را به یک بستر جهانی گسترش بخشیم؛ سیستمی که مفاهیم اصلی سیاره ما را - زمان و مکان - از پیش پای خود برمی‌دارد. بر این اساس، امروزه دیگر کره زمین چیزی جز یک دهکده نیست.16 بی‌تردید گسترش ارتباطات در جهان، به کوچک شدن مکان و کوتاه شدن زمان انجامیده است.
رسانه‌ها - اعم از انواع چاپی و الکترونیکی آن - به لحاظ قدرت نرم‌افزاری فوق‌العاده‌ای که دارند، براحتی مرزهای ملی را درنوردیده و با ایجاد تقاضاها و درخواست‌های جدید از سوی شهروندان، توان دولتها را در مقابله با بسیاری از مشکلات داخلی و خارجی کاهش داده‌اند.17 بدون شک انواع رسانه‌های ارتباطاتی همچون تلویزیون، رایانه، ماهواره و اینترنت در ایجاد یک «فرهنگ جهانی» مشتمل بر یک رشته هنجارها، آداب و عادات مشترک سهم بسزایی داشته‌اند. از این‌‌‌‌رو، رسانه‌ها را باید منادی «جهانی شدن فرهنگ» و یا بهتر بگوییم «فرهنگ جهانی» بدانیم.
به اعتقاد احمد، هم‌‌‌اکنون با وقوع تغییر و تحولات تکنولوژیک سریع بویژه در عرصه رسانه‌ها، انزواگرایی و یا جدایی از نظام جهانی برای زنده نگه‌ داشتن ارزشهای گذشته کاری بس دشوار است. وی که با لحن کنایه‌آمیزی از رسانه‌ها به عنوان «شیطان» یاد می‌کند، معتقد است که «رسانه‌ها به آهستگی از در پشتی وارد منازل مردم می‌شوند و آنان را براحتی قبل از آن که بفهمند چه چیز در حال روی دادن است، در چنگال خود اسیر می‌کنند».18
رسانه‌ها و ابزارهای ارتباطاتی دارای دو کار ویژه متفاوت و گاه مکمل هستند. از یک‌‌‌سو، هویتهای محلی با بهره‌گیری از این رسانه‌ها، به تقویت مبانی ارزشی و سنتی و بازتولید فرهنگی می‌پردازند و از سوی دیگر، خود این رسانه‌ها با اشاعه یک رشته ارزشهای عام و جهانی همچون عدالت، آزادی، محکومیت بسیاری از خشونت‌های قومی و نژادی و... منشا ایجاد یک هویت جهانی هستند. مولانا در خصوص این که رسانه‌ها صرفا کارکرد جهانی‌‌‌‌سازی ندارند و بلکه می‌توان از آنها به عنوان ابزاری برای مبارزه با روندهای همداستان با فرآیند جهانی شدن نیز استفاده کرد، به مورد ایران در این زمینه اشاره می‌‌‌کند و با تکیه بر نقش رسانه‌ها در پیروزی انقلاب اسلامی می‌نویسد:
«رسانه‌های کوچک (نوارهای ضبط صوت، ویدئویی، زیراکس و تلفن) که خارج از کنترل رژیم بودند، ابزار مهمی برای برقراری ارتباط با انقلابیون محسوب شدند. آیت‌الله خمینی(ره) از طریق همین تلفنها و نوارها، پیام خود را به گوش ملت ایران می‌رساند. در حقیقت، هزاران نفر از ایرانیان مقیم پاریس با تکثیر این نوارها، آنها را از طریق انواع شبکه‌های ارتباطی غیررسمی و سنتی به سوی ملت ایران می‌فرستادند.»19
از این نکته که بگذریم، باید اذعان کرد که بحث تاثیر رسانه‌ها بر فرهنگ‌ها به این دو محور خلاصه نمی‌شود. در حقیقت، پویش ارتباطاتی رسانه‌های بین‌المللی از تاثیرات سوئی بر فرهنگ‌های بومی نیز برخوردار است که برخی از پژوهشگران علوم ارتباطاتی بویژه نظریه‌‌‌پردازان مکتب فرانکفورت از آن با عناوینی همچون امپریالیسم فرهنگی، امپریالیسم رسانه‌ای، سرمایه‌داری نرم‌افزاری، مک دونالدی شدن، کارت اعتباری شدن و یا مصرف‌‌‌گرایی یاد می‌کنند.
در حقیقت شاید بتوان گفت که مهمترین هدف رسانه‌های بین‌المللی، جلب مخاطب به هر نحو ممکن است. در حال حاضر بسیاری از شبکه‌های تلویزیونی ملی و فراملی به دلیل ترس از کاهش شمار بینندگان خود، برنامه‌ها را مزین به قطعات موسیقی، رقص، مصاحبات جنجالی، آگهیهای تبلیغاتی مهیج و اخبار سطحی و کم‌‌‌عمق می‌کنند. جالب اینجاست که این برنامه‌ها بویژه در زمینه‌هایی همچون موسیقی و فیلم، روز‌‌به‌‌‌روز شباهت‌های بیشتری با یکدیگر پیدا می‌کنند.
پیامد و نتایج جهانی شدن
جهانی شدن چه آثار و نتایجی برای دولتها، فرهنگ‌ها و... به دنبال خواهد داشت؟ آیا اساسا جهانی شدن برای تمام کشورها تبعاتی یکسان و یک شکل خواهد داشت یا این که ممکن است پیامدهای گوناگونی داشته باشد؟ این‌‌گونه سوالها تاکنون بسیار مناقشه‌‌برانگیز بوده است؛ بنابراین نباید انتظار داشت که در مورد همگی آنها اتفاق‌‌‌نظرهای دقیقی وجود داشته باشد. به طور کلی می‌توان در پاسخ به این سوالها، دو دیدگاه متمایز از یکدیگر را نام برد: رویکرد نخست که به دیدگاه همگرایی موسوم است، معتقد است که به طور قطع جهانی شدن رفاه و توسعه نسبی برای همه جهانیان به ارمغان خواهد آورد.
طرفداران این دیدگاه که به توانایی عوامل اقتصادی در ایجاد رشد و پیشرفت در جوامع در حال توسعه بسیار خوشبینانه می‌نگرند، بر این باورند که جهانی شدن اقتصادهای ملی - از راه گسترش فناوری و انتقال آن به کشورهای در حال توسعه، انتقال سریع منابع مالی و تلاش شرکتهای فراملی برای توسعه سهم بازارهای خود - این دولتها را با چنان قدرتی روبه‌رو خواهد کرد که براحتی می‌توانند در برابر تمامی فشارهایی که آنها را به سوی واگرایی سوق می‌دهد، مقاومت کنند و آنها را از میان بردارند.
طبق این دیدگاه، گشایش دروازه‌ها به سوی منابع مالی خارجی، توان رقابت بین‌المللی دولتهای مزبور را بالا می‌برد و به آنان مزایایی چون انتقال فناوری، فنون مدیریت، دسترسی به بازار صادراتی، کاهش در هزینه سرمایه‌ها و ایجاد تنوع در زمینه سرمایه‌گذاری خواهد بخشید.20 از این‌‌‌رو، این دیدگاه ضمن تشویق دولتها به گام برداشتن در مسیر دمکراسی و انتقال قدرت به سوی مقامات محلی و منطقه‌ای، بر این نکته تاکید دارد که دولتها باید با اقداماتی همچون خصوصی‌سازی و آزادسازی تجاری، زمینه را برای سرمایه‌گذاری هر چه بیشتر در کشورهای خود هموار کنند.
اگر کشورهای در حال توسعه خواهان کاهش هزینه سرمایه خود هستند باید دسترسی آزادتر شرکتها به سرمایه خارجی را تسهیل کنند. خلاصه آن که دیدگاه همگرایانه، توسعه و پیشرفت کشورهای در حال توسعه را تنها از یک طریق آن هم ادغام اقتصادی ملی با نظام اقتصاد جهانی ممکن می‌داند.
از آنجا که این نگرش، رشد جریان سرمایه را به عنوان بخشی از فرآیند جهانی شدن می‌داند، به علت آثار توزیعی بین‌المللی و داخلی آن، در معرض انتقاداتی قرار گرفته است. دلیل آن هم این است که جریان توزیع سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی تنها در تعداد اندکی از کشورهای در حال توسعه متمرکز شده است.
به عبارت دیگر، به رغم آن که منطقه آسیا بالغ بر نیمی از سرمایه‌گذاری‌های مستقیم خارجی را به خود اختصاص داده است، اما سهم جنوب صحرای آفریقا در زمینه جذب این‌‌گونه سرمایه‌ها بسیار ناچیز و در حدود 6 درصد بوده است. خلاصه آن که، جهانی شدن ضمن بین‌المللی کردن بازار جهانی، محیطی کاملا رقابتی ایجاد کرده است که در آن تنها واحدهای کارآمد و قدرتمند فرصت بقا دارند. در حقیقت باید گسترش روند منطقه‌گرایی را واکنشی طبیعی نسبت به تداوم فرآیند جهانی شدن دانست.
نگرش دوم که به رهیافت «واگرایی» موسوم است، در جهت عکس نگرش همگرایی قرار دارد. تاکید اصلی این رهیافت بر مفهوم «نابرابری» استوار است. به اعتقاد طرفداران این دیدگاه، حرکت اصلی فرآیند جهانی شدن به سمت افزایش نابرابری میان ملتها، افراد و مناطق میل دارد. جهانی شدن علاوه بر ایجاد شکافهای عمیق اقتصادی دو بخش غنی و فقیر جهان، در قدرت سیاسی آنان نیز گسلهای بزرگی به وجود آورده است. تحلیل توان اقتصادی و سیاسی این دولتها در برابر فرآیند قطب‌‌‌ساز جهانی شدن، موجب شده است تا آنان نتوانند قاطعانه به حل مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود بپردازند.
نظام سرمایه‌داری جهانی عملا سعی دارد تا با مقررات‌‌‌زدایی از بازارهای مالی، استقلال عمل و کارآمدی خط‌‌مشی‌های اقتصادی را تضعیف کند. به نظر طرفداران این نگرش، آنچه مسلم است این است که صاحبان صنعت و فناوری حاضر نخواهند بود تا با انتقال فناوری خود به جوامع در حال توسعه، رشد اقتصادی این کشورها را تضمین کنند. به بیان روشنتر، پیشرفت‌های تکنولوژیک در نابرابری میان دولتها و سایر گروهها سهم بسزایی داشته است. نتیجه چنین تحولاتی جز این نخواهد بود که قدرتهای بزرگ با تسلط بر دنیای تجارت، فرهنگ، اطلاعات و ارتباطات موجب شده‌اند تا جهانی شدن به زمینه مناسبی برای اعمال و افزایش سلطه‌طلبی‌ها و مداخله‌جویی‌های آنان تبدیل شود.21
در کنار دو نگرش قبلی، دیدگاه سومی وجود دارد که با جهانی شدن برخوردی دوسویه دارد. براساس این رهیافت، با این که جهانی شدن الزاما موجبات رشد و توسعه را در تمامی کشورها فراهم نمی‌آورد، اما فاصله گرفتن از آن را نیز امکانپذیر نمی‌داند. به گفته طرفداران این دیدگاه، جهانی شدن در مناطق و کشورهای مختلف آثار و نتایج متفاوتی دربرداشته است.22
بر این اساس، نحوه تنظیم خط‌‌‌‌مشی‌های اقتصادی از سوی جوامع در حال توسعه، نقشی اساسی در رشد و توسعه آنان خواهد داشت. این دیدگاه، جهانی شدن را الزاما موجد رفاه و ثروت در بین تمامی جوامع جهانی نمی‌‌داند، اما معتقد است که با تنظیم سیاست‌های واقع‌‌‌بینانه و منطقی از سوی کشورهای در حال توسعه در قالب برنامه مدیریت تغییر، توسعه‌‌‌یافتگی تحقق‌پذیر است.23 منطقه‌گرایی و روی آوردن به اتحادیه‌های تجاری و اقتصادی در سطح مناطق، اصلی‌ترین توصیه‌ای است که از سوی این دیدگاه به کشورهای در حال توسعه می‌شود.
به عبارت دیگر، کشورهای در حال توسعه تنها از طریق ایجاد اتحادیه‌های منطقه‌ای می‌توانند توان رقابتی خود را تقویت کنند و خود را در برابر قدرتهای اقتصادی جهان مقاوم نمایند. بهره سخن آن که براساس این رویکرد، فرآیند همگرایی توان بالقوه‌ای برای ایجاد منافع کلان برای کشورهای در حال توسعه دارد، اما وصول و تحقق این دستاوردهای بالقوه، مستلزم مدیریت کارآمد این فرآیند - چه در سطح ملی و چه در سطح بین‌المللی - برای کاهش هزینه‌های اجتماعی سیاست‌های معطوف به همگرایی منسجم در اقتصاد جهانی است.
سردبیری: «ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات