تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۳۱۰۶۹

امنیت و اقتدار ملی از متطردین


مفهوم امنیت و اقتدار ملی
مفهوم امنیت ملی همانند بسیاری از مفاهیم سیاسی و همانند خود سیاست، از ثبات و استقرار چندانی برخوردار نیست. این واژۀ مرکب گرچه به ظاهر، مفهوم شفاف می‌‌نماید، اما با امعان‌نظر در فرآیند آن، آشکار می‌‌شود که یک مفهوم پیچیده بوده و از این‌‌‌‌‌‌رو می‌‌توان گفت: یک مفهوم پیچیده و ساده است، البته مفهوم واژه‌‌های مفرد، روشن است.
پیچیدگی مفهوم این واژه از آن جهت است که به لحاظ تفاوت‌‌های زمان و مکان، متغیر می‌‌باشد. و به همین جهت در سطح جهان، یک مفهوم نهادینه نبوده و تفسیرهای گوناگونی از آن می‌‌شود و چه بسا از آن، بهره‌‌وری سوء می‌‌شود. قدرت‌‌های جهان اول و دوم نه تنها با برداشت‌‌های سلیقه‌‌ای از این مفهوم، تحمیل سیاست‌‌های خویش را به جهان سوم توجیه می‌‌کنند؛ بلکه این مفهوم برای ایجاد نفوذ و فروش تسلیحات نظامی و تنظیم روابط اقتصادی به سوی خویش و لشگرکشی‌‌های غیرمشروع، به کار گرفته می‌‌شود.‌‌‌
اما شفافیت مفهوم، بدین لحاظ است که گرچه این ترکیب (امنیت ملی) در جهان و اصطلاحات سیاسی، بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1945 از آمریکا پدیدار(1) شده؛ ولی به عنوان یک مفهوم سیاسی از ویژگیهای زندگی اجتماعی بوده و از هنگام شکل‌‌گیری زندگی جمعی و نیاز جامعه به نهاد سیاسی مطرح شده است. ‌‌‌و نیز این مولفه از این جهت بی‌‌غبار نیست که ارتباط تنگاتنگ با ارزش‌‌های اجتماعی بشر دارد؛ زیرا ارزش‌‌های مهم و چیزهای با ارزش در معرض تهدید قرار داشته و نیاز به تامین دارند. دو جماد را در نظر بگیرید؛ یکی، سنگ و دیگری طلا، به یقین سنگ چون ارزش اقتصادی در برابر طلا ندارد، نیاز به تامین ندارد؛ اما طلا چون با ارزش است و در معرض خطر است، باید حراست شود. در فرآیند زندگی اجتماعی بشر نیز ارزش‌‌های انسانی که تهدید می‌‌شوند، نیاز به تامین ملی دارند.
‌‌‌فرایند امنیت ملی
براساس نکتۀ اخیر، فرایند امنیت ملی را ارزش‌‌های اجتماعی انسان تعیین می‌‌نمایند. ارزشهای انسانی، به دو گروه پایه‌‌ای و ‌‌روبنایی تقسیم می‌‌شوند؛
ارزشهای پایه مانند: عقیده و فرهنگ، آبرو و حیثیت، ناموس و جان و ارزشهای روبنایی مانند: مال و کشور و چیزهایی که نوعی تعلق به انسان دارند.
این ارزشها هم در مورد فرد و هم در مورد اجتماع، محورهایی هست که مورد تهدید خطرها قرار دارند و تامین امنیت آنها در ‌‌هر دو بخش فردی و اجتماعی، فرآیند امنیت ملی را شکل می‌‌دهد؛ زیرا امنیت و اقتدار ملی در صورتی شکل می‌‌گیرند که این ارزش‌‌ها هم به صورت فردی و هم به صورت جمعی که متشکل از همان آحاد افراد است، تامین شوند؛ در غیر این صورت، ناامنی در کشور مستقر خواهد شد.
بر این اساس، امنیت ملی در دو بخش فردی و جمعی قابل استقرار است. این نکته را نباید از خاطر دور داشت که مرزهای جغرافیایی که توسط سازمانهای جهانی تعریف و تعیین شده‌‌اند نیز در فرایند این مفهوم قرار می‌‌گیرند؛ زیرا گرچه عقیده و ایمان، روی مرزها را درمی‌‌نوردد؛ لیکن هویت ملی، یک امر قراردادی است که توسط این سازمان‌‌ها شکل گرفته و مورد پذیرش نیز قرار گرفته است. لذا مرزهای جغرافیایی که ملیت‌‌ها را شکل می‌‌دهد تحت پوشش این مفهوم می‌‌باشد که ‌‌‌محدودۀ ملیت‌‌ها را تعیین می‌‌نماید.
با توضیح این دو نکته، به موضوع نوشتار بازمی‌‌گردیم که بررسی پشتوانه امنیت و اقتدار ملی از دیدگاه دینی می‌‌باشد.
بهتر است که سخن را از آسیب‌‌شناسی آغاز کنیم اگر این نکته مورد پژوهش قرار گیرد چه خطرهایی این ارزشها را تهدید می‌‌کند. آنگاه راه بازشناسی و راهکارهای مقابله با این تهدیدها و مهار این خطرها، هموار خواهد شد. موضوع در پنج محور عقیدتی و فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی بررسی شده است که البته تحلیل گسترده هر بخش، نوشتاری مستقل می‌‌طلبد.
الف: عقیده و فرهنگ
فرهنگ، کارآمدترین عنصر و زیربنای تحولات دیگر اجتماعی است. فرهنگ، روح و هویت ملی جامعه بوده و موجب بالندگی و رشد جامعه خواهد شد. خاستگاه فرهنگ، اندیشه‌‌ها و باورهای اعتقادی می‌‌باشد. غنا و سستی فرهنگ‌‌ها را نیز باورها تشکیل می‌‌دهند. عقیده حق، منطبق بر فطرت انسانی (توحید)، فرهنگ خودباوری، خوداتکایی، رویکرد به فضایل انسانی، کرامت، عزت و بزرگ‌منشی می‌‌باشد. فرهنگ متکی بر باورهای حق، پویایی، تلاش، بالندگی و رشد را پایه‌‌گذاری می‌‌کند.
‌‌‌در برابر، باورهای باطل، فرهنگ خودباختگی، وابستگی، فرومایگی، ابتذال، افسردگی و خمودی را موجب خواهد شد. از این‌‌‌‌‌‌رو، همان‌گونه که باورهای الهی و فرهنگ برخاسته از آن تمدن‌‌ساز است، باورهای باطل و فرهنگ آن نیز زمینه انحطاط را فراهم می‌‌آورد. بر این اساس عزیزترین و شریف‌‌ترین حقیقت جامعه را باورهای اعتقادی آن و فرهنگ متکی به آن تشکیل می‌‌دهد.
تلاش اصلی دین، استقرار عقیده حق (توحید) و فرهنگ بالنده آن و جاری ساختن زندگی و روح بزرگ‌‌منشی می‌‌باشد. رسولان فرشته‌خوی دینی، تمام تلاششان بر این مهم متمرکز است که باور توحیدی را در جان‌‌ها شکوفا سازند و ابزار آنان هم برای استقرار توحید، فرهنگ بالنده آنان است نه شمشیر و نه سایر ترفندهای زور و تزویر، زیرا که عقیده نه با زور مستقر می‌‌شود و نه با زور می‌‌توان از آن پاسداری نمود.
استقرار عقیده و باور با برهان و موعظه است؛ یعنی باور را با برهان به عقل و با موعظه بر دل مستقر می‌‌سازد و این دو همانند دو بال، انسان را به سوی ملکوت پرواز می‌‌دهند. «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه(2) مردم را به راه خدا با برهان و موعظه نیکو فراخوان».
این راه استقرار عقیده و فرهنگ است. اما روش تامین امنیت آن نیز همین راه است. برای حراست از این ارزش اصلی باید با اندیشه و فرهنگ به میدان خطرها رفت. آنچه این ارزشها را تهدید می‌‌کند، فرهنگی‌‌هایی است که بر پایه باطل نهاده شده‌‌اند مانند: فرهنگ خودباختگی و ابتذال، فرهنگ دل‌مردگی و فسونگری و فرهنگ بیگانه با فطرت.
آنچه از عقیده حراست می‌‌کند، تحلیل‌‌های صحیح از اندیشه‌‌های وحیانی است. دین برای استقرار و نیز حراست از باورهای حق، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌‌کند و تمام توان خود را صرف استقرار اندیشه حق و تامین امنیت آن می‌‌نماید؛ زیرا از دیدگاه دین، چیزی با ارزش‌‌تر از آن وجود ندارد.
برای تامین امنیت عقیده و حراست از اندیشه‌‌های حق، تلاش دین این است که اندیشه حق را در بهترین فرصت و در سن نوجوانی در ذهن‌‌ها مستقر نماید و چون ذهن نوجوانان زمینه پذیرش هر فرهنگی را داراست، قبل از بذرافشانی باطل‌‌گراها باید آنان را دریافت. «علیک بالا حداث فانهم اسرع الی کل خیر.(3) نوجوانان را که زمینه خیر در آنها فراهم است دریابید» عقیده حق اگر به هنگام ارائه شود، از آفتها بیمه می‌‌شود و حراست از آن نیز آسان خواهد شد.
اگر مرزهای اعتقادی مورد تهاجم فرهنگ باطل قرار گرفت، با شکوفایی فرهنگ حق باید به مبارزه با آن برخاست، با بالنده نمودن اندیشه جوانان و با تحلیل‌‌های صحیح و منطقی، جامعه از آسیب‌‌ها مصون می‌‌شود. بر این اساس، راه استقرار اندیشه و نیز حفظ امنیت آن، اندیشه است نه بهره‌‌وری از ابزار زور و خشونت.
عقیده را با زور نمی‌‌توان تحمیل نمود زیرا که عقیده اکراه‌‌بردار نیست، لا اکراه فی الدین(4).
اگر تهاجم دشمن فراتر از فرهنگ بود و با زور و تزویر خواست زمینه فرهنگ باطل را فراهم آورد، در‌‌ آن صورت، نه تنها با اندیشه بلکه با مال و سرمایه و حتی با جان باید به مقابله با آن برخاست، چون عقیده، ارزشمندترین چیز است. باید همه چیز برای حراست عقیده و باور فرهنگ برخاسته از آن، قربانی شود. «عن علی(ع)؛ اذا حضرت بلیه فاجعلو اموالکم دون انفسکم، و اذا نزلت نازله فاجعلو نفسکم دون دینکم و اعلموا ان الهالک من هلک دینه...(5) هرگاه حادثه‌‌ای پدید آمد که جان شما را تهدید کرد، با مال خویش دفاع کنید. هرگاه خطری دین شما را تهدید کرد، جان خویش را سپر دین قرار دهید؛ زیرا نابودی دین، نابودی انسان است».
مال سپر بلای جان است؛ لیکن جان که عزیزترین است، سپر خطر دین است. در هنگامی که خطری، عقیده و دین را تهدید می‌‌کند؛ باید جان را فدا کرد تا دین بماند. دین این‌گونه بر عقیده اهتمام می‌‌ورزد و با این تلاش، امنیت آن را تامین می‌‌نماید. بر این اساس، پشتوانه امنیت عقیده اندیشه است. با برهان و تحلیل‌‌های شفاف و مستدل، می‌‌توان اندیشه‌‌های حق را مستقر و از آن حراست نمود؛ گرچه هنگامی که عقیده مورد تهاجم زور و خشونت قرار گرفت، حتی باید جان را سپر دفاع آن قرار داد و رفتار و عمل رهبران دینی هم بر این پایه استقرار بوده است.
ب: اجتماعی
ناامنی‌‌های اجتماعی از دو جبهه پایدار می‌‌شوند؛ یکی، ناهنجاری‌‌های فردی، که افراد اقدام به رفتار بزهکاری، سرقت، اختلاس، ترک تحصیل، اعتیاد و به طور کلی به هنجارهای اجتماعی بی‌‌اعتنایی می‌‌نمایند.
ودیگری چالش‌‌های گروهی حزبی که توسط تشکل‌‌های اجتماعی و سیاسی و قومیت‌‌های گوناگون پدیدار می‌‌شود. این نوع چالش‌‌ها نه تنها ناامنی اجتماعی پدید می‌‌آورد؛ بلکه نهاد سیاسی جامعه را نیز تهدید خواهد نمود. مهمترین محور آسیب‌‌های امنیت ملی، این محور است از منظر دینی، مقابله با این آسیب‌‌ها دارای روش‌‌های متفاوتی است. در محور اول، چون خاستگاه ناهنجاری‌‌های فردی را فرهنگ و نیز فقر اقتصادی تشکیل می‌‌دهد، تلاش اصلی دین از بین بردن این زمینه‌‌هاست و با رشد فرهنگی و نیز شکوفا نمودن اقتصاد جامعه، آن زمینه‌‌ها نیز از بین می‌‌رود.
در عین حال، به لحاظ اهتمام به امنیت ارزش‌‌های اجتماعی، دین از اهرم‌‌های دیگری نیز بهره می‌‌برد و در مقابله با این نوع ناامنی، ایجاد نیروی قضایی نهادینه و قانونمند، با انواع ناهنجاری به صورت جدی مقابله می‌‌نماید. دین صحنه‌‌های بزهکاری و تعرض‌‌های اخلاقی و... را برنمی‌‌تابد؛ زیرا این نوع ناهنجاری مانند مواد آلاینده و میکروبی اگر به موقع کنترل نشود، به دیگر بخش‌‌ها هم سرایت خواهد نمود و بر همین اساس، با تنظیم قوانین کیفری، با مظاهر فساد و تباهی برخورد می‌‌کند؛ «الزانیه و الزانی فاجلدواکل واحد منها ماه جلده(6) زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید».
«السارق و السارقه فاقطعو ایدیهما؛(7) دست زن و مرد دزد را قطع کنید».
و اما نوع دوم از آسیب‌‌های اجتماعی که به صورت‌‌های گروهی و حزبی پدیدار می‌‌شوند.
خاستگاه چالش‌‌های اجتماعی را باید در عدم تامین حقوق و بی‌‌توجهی نهاد سیاسی به خواسته‌‌های اجتماعی مردم جست‌‌وجو نمود که عمده زمینه این نوع پدیده‌‌ها را در دو محور می‌‌توان بررسی نمود.
عدالت اجتماعی
اگر جامعه به ویژه نهاد سیاسی نسبت به تامین حقوق اجتماعی مردم بی‌‌تفاوت باشد و یا در زمینه‌‌هایی مانند؛ فراهم آوردن و توزیع امکانات عمومی، جذب نیروی انسانی در مدیریت جامعه، «آموزش‌‌های اجتماعی» مانند: آموزش سواد و بهداشت و تامین درمان و نیز «بهره‌‌وری‌‌های اقتصادی» مانند: توزیع انرژی و سرمایه‌‌های عمومی و نیز استقرار نهاد قضایی بین اقشار جامعه تبعیض قائل شود، زمینه خیزش و شورش و ناامنی را فراهم آورده است؛ تبعیض در محورهای یاد شده و مانند آنها تا مدتی ممکن است قابل تحمل باشد؛ اما در نهایت با تراکم تبعیض‌‌ها، موجب انفجار و شورش اجتماعی خواهد شد.
بی‌‌عدالتی و ظلم، محورهای مهم تهدید و ناامنی به حساب می‌‌آیند که خطر اصلی ناامنی اجتماعی نیز از همین جبهه پدیدار می‌‌شود. این یک حقیقت و سنت الهی است که ظلم و تبعیض، بی‌‌اساس و ناپایدار است؛ «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم».
دین با استقرار عدالت در تمام این محورها، زمینه این ناامنی را از بین می‌‌برد. در جامعه دینی که دین، تمام شئون جامعه را پوشش داده باشد، عدالت در تمام ابعاد زندگی اقتصادی، فرهنگی، قضایی و مدیریتی جامعه شکل می‌‌گیرد. هدف مهم رسولان الهی نیز ترغیب مردم به برپایی عدالت است، لیقوم الناس بالقسط.(8)
سراسر آموزه‌‌های دینی، سخن از عدالت است و تمام تلاش رهبران دینی، استقرار عدالت می‌‌باشد که این حقیقت در رفتار پیامبر اسلام(ص) و نیز علی بن ابی‌‌طالب(ع) شهید عدالت، از دیگران بیشتر و بهتر هویدا است. آنان کوچک‌‌ترین ظلمی روا نداشتند و با توانمندی تمام، عدالت را در بسترهای گوناگون مستقر ساختند. که استشهاد به برخی موارد، سخن را طولانی می‌‌نماید و باید در نوشتارهای مستقل مورد تحقیق قرار گیرد.
آزادی اجتماعی
زمینه دیگر این نوع چالش‌‌ها، محدود نمودن آزادی‌‌های اجتماعی جامعه است. اگر نهاد سیاسی و یا هر قدرت دیگر، آزادی‌‌های اجتماعی را محدود ساخت و مشارکت مردم را در امور خودشان برنتابید و تلاش‌‌های اجتماعی و گروهی و احزاب را متوقف و یا محدود ساخت و نیز آزادی گفتار و اطلاع‌‌رسانی را با کنترل رسانه‌‌های گروهی مانند تلویزیون و مطبوعات محدود ساخت، زمینه انواع ناامنی و چالشگری را پدیدار ساخته است.
دین با استقرار نهاد سیاسی در جامعه زمینه مشارکت مردم را در امور اجتماعی فراهم می‌‌آورد.
نظام دینی چون متکی بر مردم است؛ هیچ‌‌گاه از آزادی‌‌های اجتماعی در هراس نخواهد بود؛ بلکه این نوع آزادی‌‌ها را در راستای تحقق اهداف خویش می‌‌بیند و از آن استقبال می‌‌نماید. دین، نهاد سیاسی و حکومت‌‌داری را براساس مشارکت عمومی مردم و در عرصه‌‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌‌داند. رفتار رسول(ص) و امیر مومنان(ع) بهترین گواه بر این مطلب است که به عنوان رهبران دینی مردم را در ابعاد گوناگون مشارکت می‌‌دادند. و حتی نظام سیاسی را بر مردم تحمیل نمی‌‌کردند.
بارها رسول اکرم(ص) از مردم برای اهداف رسالت خویش، بیعت گرفت و علی بن ابی‌‌طالب(ع) حکومت خویش را با اختیار مردم، آن هم در سطح بسیار گسترده مستقر ساخت و در دوران حکومت‌‌داری خویش هم رسول‌‌ اکرم(ص) و هم علی(ع) مردم را در امور مدیریت سهیم نمودند؛ زیرا مدیریت اجتماعی باید با مشارکت مردم شکل گیرد. آنان مردم را در بیان خواسته و ابراز عقیده و فرهنگ خویش آزاد گذاشته بودند و آزادی اجتماعی تا آن مرحله مستقر شده بود که افراد و گروه‌‌ها به طور شفاف از رفتار رسول اکرم(ص) سؤال می‌‌کردند و در موارد فراوان از رفتار امام(ع) انتقاد می‌‌نمودند.
پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) نه تنها از این سؤال‌‌ها و انتقادات آشفته نمی‌‌شدند، بلکه با روی گشاده به آنها پاسخ می‌‌دادند این همان استقرار آزادی اجتماعی در سطح بالای آن و همان آزادی رسانه‌‌ها و اطلاع‌‌رسانی در جامعه است که زمینه رشد و بالندگی جامعه را فراهم می‌‌آورد.
دین با استقرار عدالت اجتماعی و آزادی اجتماعی، زمینه چالشگری‌‌ها را از بین می‌‌برد؛ زیرا نهاد سیاسی دینی که پایگاه و پشتوانه آن مردم هستند، از استقرار این نوع آزادی‌‌ها در هراس نخواهد بود، این نظام‌‌های غیرمردمی هستند که آزادی‌‌ها برای آنها خطرآفرین خواهد بود.
بر این اساس، پشتوانه امنیت و اقتدار ملی در جامعه، استقرار عدالت و آزادی است و در حقیقت، پشتوانه امنیت، خود مردم و جامعه هستند که با حضور خود، امنیت خویش را سامان می‌‌دهند.
با فراهم آوردن محورهای یاد شده، زمینه رشد و بالندگی فراهم می‌‌شود و روزنه‌‌های چالشگری مسدود می‌‌گردد؛ چرا که وقتی حقوق عمومی مردم تامین شود مردم هیچ‌‌گونه انگیزه‌‌ای برای ایجاد ناامنی نخواهند داشت؛ بلکه استقرار عدالت و آزادی اجتماعی ابزار همگرایی و وحدت اقشار جامعه را فراهم می‌‌سازد.
استقرار این ارزش‌‌ها نیروهای اجتماعی را متشکل و همسو ساخته و از امت اسلامی، قدرتی توانمند و متحد در برابر قدرت‌‌های بیگانه می‌‌سازد. در چنین جامعه‌‌ای نه تنها زمینه‌‌های چالشگری داخلی زدوده می‌‌شود بلکه ملتی همسو و متشکل، در برابر خطرهای خارجی می‌‌ایستد و بر این اساس، امنیت ملی را خود مردم مستقر می‌‌سازند و علاوه بر خطر جبهه داخلی تهدیدهای بیگانه را نیز دفع می‌‌نمایند. از منظر دینی، امنیت و اقتدار ملی با این پشتوانه مردمی مستقر می‌‌گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات