بنفشه غلامی
در مرگ سیاستمداران کهنسال روسیه، چشمها تنها به عقربه زمان و گردن روزگار دوخته میشود. وقتی آخرین بازمانده کمونیستها سر بر بالین خاک نهاد، شهروندان روس طعم زندگی جدید را چشیدند. سال 1984 درست ساعتی بعد از مرگ کنستانتین چرننکو، رهبر حزب کمونیست اعلام کردند که مردم روسیه اجازه یافتند به خرید بروند. پیش از این، همه چیز در اختیار دولت بود حتی زندگی شخصی افراد. اگر کسی به خرید میرفت و صورتحساب او بیش از 10 دلار میشد، باید 10سال زندان را تحمل میکرد.
اکنون از آن روزگار نیز بیشاز 20 سال گذشته است. باز همه چیز در سرزمین شوراها تغییر یافته است. هفته گذشته «بوریس یلتسین» نخستین رئیسجمهور روسیه پس از فروپاشی شوروی در مسکو در گذشت. روسیه و مسکو در برهه مرگ یلتسین آخرین درجه از تغییر را در چهره خود به نمایش گذاشت. شهری که در آن خرید و فروش ارز قانونی است، بانکها فعالیت دارند، مغازههای شخصی پر از جنس و کالا هستند و اتومبیلهای ساخت 2007 در خیابانها جولان میدهند. درست یا نادرست از دید شهروندان روسیه اینها، چیزهایی هستند که از سالهای پرتلاطم ریاست جمهوری یلتسین بر روسیه به میراث ماندهاند. فقر در عین آزادی. دولت یلتسین قواعد زندگی در روسیه را دگرگون ساخت. یلتسین چندان که پنداشته میشد نامحبوب نبود. پس از مرگاش، جانشین او «ولادیمیر پوتین» با احترام از او یاد کرد. میخائیل گورباچف آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی که به دست یلتسین بر کنار شد، درباره او گفت: «او یک تراژدی سرنوشت بود.»
این دو اظهارنظر که از جانب دو فردی که قبل و بعد از یلتسین رهبری روسیه را در دست داشتهاند، حاکی از آن بود که روسها از زمینههای فراوانی برای به خاطر سپردن یلتسین برخوردارند.
بوریس یلتسین را باید رئیسجمهور فزونیها و کاستیها دانست. او کسی بود که برای کشورش آزادی، فقر و هرج و مرج را به ارمغان آورد. او هر چند به مردم روسیه برای نخستینبار در تاریخشان فضای باز را هدیه کرد و سپس وقایع را طوری رهبری کرد که بعدها اینگونه به نظر رسید که دیگر وجود ندارد.
از اقتدار تا افول
یلتسین در مقام یک سیاستمدار لحظات خارقالعادهای را در کارنامه خود ثبت کرد. شاید بزرگترین آنها، لحظهای بود که بر روی تانکی مقابل ساختمان سفید پارلمان در مسکو ایستاد و اعضای حزب کمونیست را که کودتای آگوست 1991 را ترتیب داده بودند به مبارزه طلبید و به این ترتیب آخرین پتک را بر پیکر امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی کوبید. اما در کنار اینها او به عنوان یک دولتمرد، کاستیهای عمیقی هم داشت. او اگرچه در ماجرای مقابله با کمونیستها جسارت وافری از خود نشان داد، اما خیلی زود وقتی اداره امور کشور را به دست گرفت تغییر رفتار داد. او پس از آن که در دام الکل گرفتار شد، کشور را به دست گروهی از دوستانش سپرد و آن را به سمتی که دلخواه آنها بود رهنمون شد.
یلتسین را برخی ناظران روس مرد شعلهها دانستهاند کسی که ناگهان شعلهور میشود و چرخ سیاست را به سویی دیگر میچرخاند از سوی دیگر مردی که میتواند یک عنصر منفعل به تمام معنی باشد.
شاید برای روسها و همه دنیا هرگز فراموش نشدنی نباشد که او چگونه به خودش و کشورش توهین کرد وقتی که مشغول بادهگساری همراه با یک ارکستر بود در حالی که همان موقع رئیسجمهوری ایرلند منتظر او بود تا درباره مسائل مهمی با رهبر کرملین گفتوگو کند. اما دیگر یلتسین خستهتر از آن بود که بتواند از اتاق خود خارج شود.
آنچه که بوریس یلتسین را چهرهای ساخت که در اذهان بماند دو چیز بود؛ اول نقش او به عنوان یک اصلاحگرا در ساختار اتحادجماهیر شوروی و دوم این که او نخستین کسی بود که با انتخابات بر سر کار آمد. کسی که در نخستین انتخابات آزاد در روسیه به عنوان رئیسجمهوری شناخته شد.
بیخوابی مزمن در کنار بلند پروازیهای یلتسین موجب میشد که او بسیار سخت کار کند و همین باعث شد او خیلی زود پیرتر از آنی که بود به نظر برسد. او یک بار نوشت: «کشورم بدون فردی مثل من نمیتوانست تغییر کند.» او اگرچه دموکراسی را برای روسیه به ارمغال آورد اما کمتر زمانی پیش آمد که بخواهد انتخابی آزاداندیشانه داشته باشد و به هر وسیلهای دست مییازید تا حکومت خود را حفظ کند. در اکتبر 1993 یک بار دیگر تانکها ساختمان پارلمان را احاطه کردند. این بار نیز دستور از جانب یلتسین صادر شده بود. اما این بار او در قالبی دیگر دست به این کار زده بود این دیگر قالب یک دموکرات نبود. در حمله تانکها به مجلس 178 نفر کشته شدند.
دومین ارمغان نامیمون زمامداری بوریس یلتسین برای کشورش جنگ چچن بود. یلتسین یک سال پس از ماجرای اکتبر 93 به سربازان خود دستور داد به شورشیان جمهوری چچن حمله کنند و گفت: «سگهای وحشی باید نابود شوند.» در حالی که او زمانی وعده استقلال را به آنها داده بود. لشکرشی یلتسین به چچن که در دسامبر 1994 شروع شد، 80 هزار کشته برجای گذاشت.
رقمی که باید برای به جاماندن او در حکومت رقم میخورد. کشتار غیرنظامیان و نادیده گرفتن حقوق بشر در جنگ چچن موجب شد تصویری غیر دموکراتیک از او برجای بماند و بر این نکته تصریح کند که یلتسین میخواهد همچنان بر کشورهای استقلال یافته حکومت کند. دو سال بعد نیروهای روس از چچن خارج شدند و چچن تبدیل به استانی خودمختار شد که استقلال خود را به طور کامل به دست نگرفت. به این ترتیب دموکراسی یلتسین نوعی دموکراسی خاص خودش مطابق با افکاری بود که از سالها حکومت کمونیستی در ذهن او جای گرفته بود.
دو چهره بوریس
یلتسین مردی محبوب و منفور روسها بود. مردم روسیه از یک نگاه او را دوست داشتند چون مثل آنها در صف غذا میایستاد، در مترو کنار آنها سوار میشد، سخنرانیهای آتشین میکرد و ... اما بعدها همان مردم فقط میخواستند او برود. نظرسنجیها هر روز از افول محبوبیت او حکایت داشت. زیرا دیگر چهره سیاستمدارانه او را نمیدیدند. او قول داده بود جنگ چچن را به سرانجام برساند اما در این کار موفق نشد. قولهای اقتصادی داده بود اما اقتصاد روسیه روز به روز زوال بیشتری مییافت. تنها کسانی که به دایره دولت نزدیک بودند رفاه داشتند و بقیه مردم در فقر به سر میبردند. بحران اقتصادی در سال 1998 تا آنجا بالا گرفت که دولت یلتسین نتوانست وامها و بدهیهای خود را پرداخت کند.
سال 1999 برای یلتسین و دولتش، سالی پر از بحران و تنش بود. تنشهایی که او را مجبور کردند سرانجام با استعفای خود مردم روسیه را شگفتزده کند.
در ابتدای این سال جنگ کوزوو روی داد. یلتسین در این جنگ آشکارا رویاروی ناتو ایستاد. در فوریه این سال پارلمان، یلتسین را به خاطر عملکردهایش زیر سؤال برد. او در ماه آگوست پوتین را که تا آن زمان در اداره امنیت و اطلاعات روسیه بود به عنوان نخستوزیر خود برگزید و به او گفت تمایل دارد جانشیناش باشد. او پیش از انتخابات پوتین برای بار چهارم نخستوزیر خود را به همراه کابینهاش اخراج کرد. یک ماه بعد او دوباره نیروهایش را به چچن فرستاد و پس از آن نیز استعفا کرد و حکومت را به پوتین سپرد. او بعدها درباره جانشین خود گفت: خوشحال است که پوتین به جای او نشسته است چون تنها او بود که میتوانست سامانی به اوضاع روسیه ببخشد.
او در متن استعفای خود خطاب به مردم روسیه گفت: «حکومت را در حالی ترک میکنم که هرچه میتوانستم، انجام دادم. اما این کار را به خاطر سلامتیام نمیکنم. برای آن استعفا میکنم که مشکلات متعددی دست به دست هم دادهاند. کنون مردی از نسلی جدید جای مرا پر میکند، نسلی که میتواند بیشتر و بهتر از من کار کند... من ریاست جمهوری روسیه را به نخستوزیر آن ولادیمیر وویچ پوتین میسپارم.»
گریزان از حزب و نهاد
بوریسیلتسین در طول حکومتاش و از زمانی که با ادعای دموکراسی پا به عرصه ریاستجمهوری روسیه گذاشت، هرگز وارد هیچ حزب و گروهی نشد و خود نیز هرگز هیچ جنبشی را بنا ننهاد. او در 9 سال حکومت خود بیشتر شبیه حاکمان سنتی روس، مستبدانه رفتار میکرد. پارلمان را نادیده میگرفت،به نصایح دیگران عمل نمیکرد و آن گونه تصمیم میگرفت و عمل میکرد که خود میخواست. در این مدت همکارانش او را «رئیس» خطاب میکردند.
نقش یلتسین در صحنههای بینالمللی نیز بیشتر پیرو مزاج متلون او بود. او اگرچه زمانی کشورش در تضاد با آمریکا بود، اما خود همواره دوستیاش را با بیل کلینتون حفظ میکرد. تصاویر زیادی از روابط دوستانه این دو موجود است. یکی از آنها نشان میدهد که چگونه بیل کلینتون ساکسیفون مینوازد و یلتسین به آن گوش میدهد.
یلتسین سال 1931 در خانوادهای فقیر در روستایی در کوههای اورال زاده شد. او در ایام تحصیل دانشآموز و ورزشکاری نمونه بود. آنقدر فنون والیبال را خوب میدانست که قادر بود مقابل بهترین تیمهای کشور بازی کند. اما همواره از روحیهای آشوبگر نیز برخوردار بود. در خلال جنگ جهانی دوم وقتی تنها 11 سال داشت، یک نارنجک دستی را دزدید. اما نارجنگ در دستش منفجر شد و او دو انگشت از انگشتان دست چپ خود را از دست داد.
بوریسیلتسین تا 30 سالگی وارد حزب کمونیست نشد و پس از آن گفت: «اصلاحات ضد استالینی نیکیتا خروشچف مرا برانگیخت تا عضو حزب کمونیست شوم.»
زبان گویا و هوش او رؤسای حزب را خیلی زود به خود جلب کرد، طوری که در سال 1976 او را به عنوان رئیس حزب کمونیست در استان سوردلوفسک برگزیدند. کمتر از 10 سال بعد رئیس حزب در مسکو میشود، اما به خاطر انتقادهای تند و تیزی که از گوباچف میکند،سال 1987 از این سمت کنار گذاشته میشود و دوباره به سوردلوفسک باز میگردد، اما در نهایت چرخ روزگار که حامی اوست، او را به قدرت مطلق روسیه تبدیل میکند.
سیر زندگی بوریسیلتسین
1931: بوریسنیکولایویچیلتسین در روستای بوتکا در منطقه سوردلوفسک متولد شد. پدرش نیکولای و مادرش کلودیا بودند.
1956: با نینا گرنیا ازدواج کرد. آنها صاحب 2دختر به نامهای یلنا و تاتیانا بودند.
1976: به ریاست حزب کمونیست در سوردلوفسک برگزیده شد.
1985: جولای- میخائیلگورباچف که خود تازه دبیرکل حزب کمونیست شده، یلتسین را به مسکو میآورد.
دسامبر- به عنوان رئیس حزب کمونیست در مسکو انتخاب میشود.
1987: 11 نوامبر- به خاطر انتقادات تند خود از گورباچف، از ریاست حزب کنار گذاشته میشود.
1989: 26 مارس- در میان شگفتی همگان، عضو پارلمان میشود.
1991: 12 ژوئن- به عنوان نخستین رئیسجمهوری روسیه فدرال انتخاب میشود.
18 آگوست- در پی کودتا بر ضد وی، تانکی را به جلوی پرلمان میبرد تا «از دموکراسی دفاع کند!»
1993: اکتبر- تانکها دوباره پارلمان را به دستور او احاطه میکنند و 178 نفر کشته میشوند.
1994: 11 دسامبر- دستور حمله به چچن را صادر میکند.
1996: 3 جولای- برای دومینبار انتخابات ریاست جمهوری را میبرد.
5 نوامبر- برای عمل جراحی قلب زیر نظر یک متخصص قلب آمریکایی قرار میگیرد.
1998: 23 مارس نخستوزیر و کل کابینهاش را اخراج میکند.
1999: 9 آگوست- دیگربار نخستوزیر و کل کابینهاش را اخراج میکند و پوتین را به عنوان نخستوزیر برمیگزیند.
31 دسامبر- ضمن طلب بخشش و عذرخواهی از مردم روسیه به خاطر اشتباهاتش استعفا میدهد.
2004: سپتامبر- پوتین را به خاطر سیاستهایش در انتخابات که منجر به واقعه مدرسه بسلان شد، سرزنش میکند.
2006: ژانویه- از پوتین دفاع میکند و میگوید بدون دستان قوی او، کشور به جایی راه نمیبرد.
2007: آوریل- مرگ او را فرا میخواند.