تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۹۰ - ۰۶:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۳۱۰۷۰

درآمدی بر تعریف جنبش دانشجویی

محمد میرمحمدی مقدمه: تعاریف و مقوله‌ها در حوزه علوم انسانی منفک و منتزع از جامعه نیستند، بلکه تأویل و تفسیر بازتاب‌های مختلف جامعه در ذهن اندیشمند و محقق علوم انسانی هستند که به واسطه ابزارهای علمی - پیش فهم‌ها و پیش دانسته‌های مورد نیاز همچنین ته‌نشستهای ذهنی او از مرحله داده‌های خام محیطی، تشکیل فرضیه تا ایجاد حکم را طی کرده به صورت تعاریف و مفاهیم ارائه می‌گردد. بنابراین می‌توان سه نتیجه گرفت، اولاً تعاریف و مفاهیم در حوزه علوم انسانی به خصوص جامعه‌شناسی ماهیتی مستقل و مطلق ندارند، بلکه ذاتاً بیرون‌داد و بازتاب جامعه است. ثانیاً با تغییر و تحولات جامعه دچار تغییر و تحول می‌شوند و سوماً از آنجا که اصالتشان به تأویل و تفسیر استوار است احتمال رد شدن را همواره در خود دارند. جنبش دانشجویی نیز بنا به آنکه در حوزه علوم انسانی تعریف می‌شود مستثنی از سه اصل بالا نیست. اما به هر حال در هر زمان تعاریف و مفاهیم شکل می‌گیرند قوام می‌آیند و در انتها منتظر تحول یا رد می‌مانند و این البته الزام جامعه است جهت تحول آن و اینکه ما جهت پیشرفت مجبور هستیم براساس زمان و فهم خود مقولات اجتماعی و اینک جنبش دانشجویی را تعریف و تبیین کنیم.

در تعریف و مفهوم جنبش
«باتمور» جنبش را این‌گونه تعریف می‌کند: «جنبش اجتماعی به مفهوم وسیع واژه به مثابه مجموعه‌ای از تلاش‌ها جهت تشویق دگرگونی در جامعه یا در مخالفت با انجام آن است که در بخشی از جامعه شکل می‌گیرد.(1) رودالف هبرل RUDOFFHEBERLE در کتاب جنبش‌های اجتماعی جنبش را اینگونه تعریف کرده است. جنبش به مفهوم هیجان، حرکت مردمی، آرامی و چالش برای دستیابی به هدفی روشن، به ویژه ایجاد دگرگونی در برخی از نهادهای اجتماعی «تعریف می‌شود که در برابر حزب یا گروه فشار قرار داده می‌شود چون با اینکه ممکن است در میان جنبش‌ها اعضای رسما سازمان‌یافته وجود داشته باشند اما خود گروه‌ها سازمان‌یافته نیستند.»(2)
همانگونه که مشاهده می‌شود یکی از خصوصیات جنبش، داشتن سازماندهی ضعیف نسبت به احزاب و گروه‌های دیگر سازمان‌یافته است و دیگر اینکه عدم درگیری و مبارزه مستقیم جهت کسب قدرت مانند احزاب بلکه به صورت بی‌طرفانه عمل می‌کنند و هرگاه با زیر سؤال کشیدن مشروعیت سیستم سیاسی موجود (در بخش‌هایی، کل آن) در تعیین پیش‌شرط‌های دگرگونی‌ها در سیاست یا رژیم موفق می‌شوند حال و هوا و افکار متفاوتی به وجود می‌آورند و روش‌های دیگری پیشنهاد می‌شود.(3)
تفاوت دیگر جنبش اجتماعی با حزب و دیگر گروه‌های سازمان یافته این است که جنبش‌ها با ابعاد بزرگ اجتماعی کمابیش به سوی ایجاد چندین گروه سیاسی گرایش پیدا می‌کنند.(4)
در مجموع می‌توان جنبش‌ها را با خصلت‌های زیر تقسیم‌بندی کرد:
1- معیار شمار (تعداد مشارکت‌کنندگان)
2- برد (محلی، ملی، بین‌المللی)
3- دوام
4- هدف‌ها (اهداف) (خاص، عام، هدایت شده در جهت تغییر شکل افراد با سیستم‌های فوق - فردی)
همچنین باتمور معتقد است جنبش‌های اجتماعی ضرورتاً متعلق به دوره بعد از سنت (دوره مدرن) می‌باشند.
یعنی بعد از انقلاب‌های اروپا و آمریکای شمالی است که مردم به صورت فعالانه و آگاهانه خواستار آنند که ساختار جامعه خود به خصوص در عرصه سیاست را خود طراحی می‌کنند.(5)
این وضع تاریخی را می‌توان از اواخر قرن 19 (1879) مشاهده نمود که بیشتر به صورت جنبش‌های کارگری اروپا و آمریکا است.
البته قبل از این هم جنبش‌های اجتماعی کمابیش وجود داشته است. مثل جنبش سربداران یا بردگان... اما به دلیل آنکه این جنبش‌ها با صورت‌های امروز تفاوت‌هایی دارند همچنین جهت کسب قدرت پیش رفته‌اند، تا حدودی با جنبش‌های اجتماعی به معنای نوین متفاوت‌اند. به همین دلیل به «جنبش‌های پیش مدرن» معروف هستند و از طرفی در اکثر اوقات مقطعی و پراکنده و زودگذر بوده‌اند.
همچنین جنبش‌های اجتماعی تا زمانی معنی جنبش می‌دهند که به صورت شورشی فراگیر و دارای یک کاریزما و به هدف براندازی نظام سیاسی نباشد در غیر این صورت مفهوم انقلاب به خود می‌گیرد به همین دلیل جبنش‌های پیش مدرن را کمتر می‌توان جنبش دانست.
دیگر اینکه جبنش‌های اجتماعی همزمان و به موازات تشکیل دولت‌های ملی شکل گرفته‌اند و در عین حال در قوام و تحول آن بسیار نقش داشته‌اند از نظر آنتونی گیدنز دولت ملی دارای سه مشخصه است.(6)
1- در محدوده مرزهای یک قلمرو و سرزمین مشخص حق حاکمیت دارد.
2- ادعای حاکمیت خود را با کنترل قدرت نظامی پشتیبانی می‌کند.
3- بسیاری از شهروندانش احساس مثبت تعهد نسبت به هویت ملی دارند.
اما مشخصه چهارم و خیلی مهم در دولت‌های ملی دیالتیک مدام بین دولت و ملت است که آن را واضحاً از دولت‌های دوره سنت جدا می‌کند. در سایه این دیالتیک یا تأثیر و تأثر دو طرفه است که ضمن قوام دولت‌های ملی حقوق شهروندی نیز تعریف می‌شود.
از آنجا که تحقق حقوق شهروندی فرآیندی خطی است، بدین معنی که اگر در یک محور خطی از منفی بی‌نهایت که دوره سنت و حضور پر رنگ استبداد شاهان است به نقطه صفر می‌رسد یعنی جایی که دولت ملی شکل گرفته است و حقوق شهروندی تنها در حد تعریف تحقق یافته سطح آگاهی جامعه به جایی رسیده است که حاکمیت (معمولاً امپراتور یا شاه) در گفتار ملزم می‌شود حقوق مردم را محترم شمرده و در خدمت ایشان باشد و دیگر شخصی مطلق و سایه خداوند بر روی زمین نیست. اینجا نقطه شروع تساهل و تسامح است. (یعنی این حق از طرف شخص دیگر (حاکمیت) به ملت داده می‌شود که مثلاً آزادی بیان داشته باشند) از صفر به طرف نقطه‌های مثبت و مثبت بی‌نهایت میل می‌کند یعنی تحقق به مرور حقوق شهروندی به صورت عملی، یعنی زمانی که همه می‌پذیرند که این حق انسان است که آزاد باشد آزادی بیان داشته باشد و این حقی نیست که گروهی به گروه دیگر اعطا کنند، بلکه این حق ذاتی هر انسان است که آنگونه که می‌خواهد فکر کند و زندگی کند و اینجاست که با تحقق به مرور دموکراسی انسان‌ها در قالب ملت‌ها سعی در ایجاد قانونی می‌کنند تا به هم احترام گذارده و در سایه آن حقوق نسبی امکان تحقق یابد. البته در این سایه رشد آگاهی و وجود خصوصیت بازاندیشی(7) در انسان مدرن است که در مقابل خصوصیت باز تفسیری انسان دوره سنت قرار می‌گیرد.
بدین معنی مقوله‌ها و اتفاقات پیرامونش را براساس خرد خودبینانه که زاده آگاهی‌های به نسبت منطبق با واقعیت و بدور از نگاه ارزش‌گذار است مورد ارزیابی و تحلیل قرار می‌دهد. به مفهوم دیگر مورد بازاندیشی قرار می‌دهد. در مقابل این نگاه که قبلاً بدون آگاهی و دانش به پیرامون می‌اندیشیده است، خصوصیت بازاندیشی در سایه رشد عنصر آگاهی در انسان مدرن باعث می‌شود ما شاهد تکثر حقایق و عقاید باشیم. چرا که هر کس براساس نگاه خود به جهان، جهان را تفسیر می‌کند. اما انسان دوره سنت پیرامون خویش را از پس نظام ارزشی از پیش تعلیم داده شده و عقاید پیشینیانش می‌نگرد و تفسیر می‌کند.
به واسطه عدم توانایی ایجاد یک اندیشه خود بنیاد فردی قادر نیست عناصر پیرامونی را به اکنون آورده و براساس واقعیت اکنون تحلیل کند. او تنها می‌تواند مشاهداتش را بر گذشته منطبق کند و براساس نظام ارزشی که سنت برای او آموخته آنها را تفسیر کند.
البته بدیهی است که در انسان سنتی مقداری از بازاندیشی وجود داشته باشد. به همین دلیل شاهد تحول مداوم از سنت به مدرن بوده‌ایم و در انسان مدرن و پست مدرن نیز مقداری از عناصر باز تفسیری وجود داشته است و دارد و به همین خاطر شاهد یک حرکت خطی هستیم و هیچ وقت در تحولات اجتماعی حرکتی صفر و یکی را نمی‌بینیم. البته در ناخودآگاه شعور جمعی هر دو عنصر بازاندیشی و بازتفسیری را با هم می‌توان مشاهده کرد که در هر جامعه‌ای مقدار آمیختگی آن متفاوت است و بستگی به رشد علمی و سطح آگاهی آن جامعه دارد.
به هر روی جنبش‌های اجتماعی یکی از عوامل به وجود آورنده تحت یک حرکت خطی حقوق شهروندی هستند که در سه قسمت تقسیم می‌شود.
1- حقوق مدنی: که به حقوق فرد در مقابل قانون اطلاق می‌شود و شامل آزادی افراد برای زندگی در هر جایی که انتخاب کنند، آزادی بیان و مذهب حق مالکیت - حق دادرسی یکسان در برابر دادگاه است.
2- حقوق سیاسی: به ویژه حق انتخاب کردن و انتخاب شدن (خواست چرخش آزاد نخبگان)
3- حقوق اجتماعی: به حق طبیعی هر فرد برای بهره‌مند شدن از یک حداقل استانداردهای رفاه اقتصادی و امنیت مربوط می‌شود که گسترش حقوق اجتماعی به دولت رفاه می‌انجامد. (با کمی دقت مشاهده می‌شود در کشور ما هیچ یک از سه نوع حقوق شهروند به رسمیت شناخته نشده و محترم شمرده نمی‌شود و تا تحقق آن موانع متعددی وجود دارد)
از آنجا که معمولاً در اکثر جوامع حقوق مدنی و حقوق سیاسی را مقدمه تحقق حقوق اجتماعی می‌دانند به جز آلمان که حقوق اجتماعی به نسبت محقق شده بود و بعد از حقوق سیاسی و مدنی مطرح شد اما تجربه نشان داده است که ابتدا تحقق حقوق سیاسی مطرح می‌شود چرا که گره کار را در عدم وجود ساختار قدرتی می‌بینند که خواست آنان را مورد توجه قرار دهد.
اگر حرکت از داشتن یک حاکمیت تمامیت‌خواه به سوی داشتن حاکمیت مردمسالار را توسعه سیاسی بدانیم تجربه نشان داده است که اولین اعتراضات علیه ساختار سیاسی صورت می‌گیرد تا در سایه یک حاکمیت نمایندگان مردم حقوق مدنی و اجتماعی تحقق یابد و البته بدیهی است که خواست داشتن یک حاکمیت دمکراتیک متعلق به انسان دوره مدرن است که در سایه عنصر آگاهی و خرد خودبنیاد تشخیص و فردیتی را برای خود قائل می‌شود و حقوق فردی و اجتماعی مشخصی را برای خود تعریف و طلب می‌کند.
در صورتیکه انسان سنتی هیچ حقوق را برای خود طلب نمی‌کند آنچه نظام ارزشی او برای فرد مشخص کرده همان را مطالبه و رعایت می‌کند و در نتیجه او نمی‌تواند فهمی از دمکراسی داشته باشد. به همین خاطر است که جامعه توده‌وار (پوپولیستی) را در جوامع سنتی بیشتر می‌بینیم و منش‌های اجتماعی در دوره مدرن به صورت گسترده و در اشکال مختلف - جنبش زنان رنگین‌پوستان - دانشجویان و زاییده همین تشخص و فردیت انسان مدرن است که به صورت عملی هر یک به سهم و جایگاه خویش خواستار تغییر قسمتی یا تمام نهادی یا خواستار انحلال کل نظام سیاسی می‌شوند.
مفهوم و تعریف جنبش دانشجویی
همان‌طور که در تعریف جنبش گفته شد جنبش‌ها واکنش‌های مولود دوره مدرن در برابر محیط اجتماعی خود هستند که مدام در جهت تغییر وضع موجود بوجود آمده در جهت تأثیرگذاری تلاش کرده‌اند - دانشجویان نیز به عنوان اعضای یکی از نهادهای جوامع کنونی به نام دانشگاه همچنین قسمتی از بدنه اجتماع که بعد از روشنفکران مقدار بیشتری از عنصر آگاهی را نسبت به دیگر اقشار دارند همچنین دانش او به علت انطباق بیشتر با واقعیت روز جامعه درک بهتری از جامعه در او شکل می‌دهد و به همین دلیل توانایی تحلیل و بازاندیشی بیشتری نسبت به دیگر اقشار جامعه دارد و دیالکتیک نیرومند و سریع‌تری با محیط برقرار می‌کند و این به معنی آن است که سریع‌تر نسبت به وضع موجود معترض و در جهت تغییر آن عکس‌العمل نشان داده دست به حرکت می‌زند. اما جنبش دانشجویی به صورت کلی و براساس تعریف جنبش‌های اجتماعی که قبلاً آمد دارای خصوصیاتی است که می‌شود به صورت زیر شرح داد:
1- تعداد آن نسبت به مجموع افراد جامعه آنچنان قابل ملاحظه نیست.
2- اما دارای برد زیاد در جامعه است یعنی در سطح ملی بنا به آنکه نخبگان گزینش شده جامعه هستند برد وسیعی دارند.
3- دارای اهداف خاص یا عام یا هدایت شده در جهت تغییر شکل افراد و سیستم‌های فوق فردی هستند.
یعنی می‌توانند دارای یک هدف خاص باشند مثل هدف ضداستعماری در جنبش دانشجویی دهه 60 آمریکا ضمن آنکه جنبش‌های دانشجویی کمتر دارای هدف خاص مانند جنبش سبز هستند.
دارای اهداف عام: مثل جنبش دانشجویی 1968 فرانسه که خواستار تحول بنیادین در بسیاری از مقوله‌های اجتماعی و سیاسی بود - مثال دیگر جنبش دانشجویی فعلی ماست که در جهت تحقق بسیاری از مسائل اجتماعی اصلاحات را که هدفی عام است در نظر دارد ضمن آنکه هدف عام برای اقشار سطوح مختلف اجتماعی است که خواهان تحقق آن هستند.
همچنین هدف می‌تواند هدایت شده باشد که این زمانی است که جنبش استقلال خود را از دست دهد و از طرف بیرون هدایت شود.
خصوصیاتی که منحصراً مربوط به جنبش دانشجویی است:
1- توانایی بازاندیشی سریع‌تر از دیگر اقشار (غیر از روشنفکران) جامعه به این دلیل آگاهی بیشتر (دیالکتیک سریع با محیط پیرامون)
2- در سایه بازاندیشی سریع عکس‌العمل سریع نسبت به وضع موجود (آستانه پائین اعتراض)
3- قریب به اتفاق اعضای آن جوان بین 18 تا 24 ساله است.
4- معمولاً اعضای آن فارغ از مطامع قدرت و ثروت هستند.
5- دارای عنصر صداقت و جسارت در عین حال عجول بودن در بعضی اوقات.
6- بنابر فهم تاریخی خود عمل می‌کند و به همین دلیل یا انقلابی است یا اصلاح‌طلب است. به همین خاطر هر حرکت جنبش را براساس مقطع تاریخی آن باید ارزیابی کرد.
7- در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم بیشتر در قالب خواست توسعه سیاسی رخ می‌نماید و افق دید خود را تا رسیدن به جامعه مدنی و تشکیل احزاب ترسیم می‌کند اما در کشورهای توسعه یافته دارای اهداف خاص است و البته گستردگی جنبش‌های دانشجویی در کشورهای جهان سوم و دوم بسیار بیشتر از جهان اول است.
8- عضویت مقطعی اعضاء به دلیل دوره کوتاه چهارساله یا کمی بیشتر تحصیل دانشگاهی - همچنین عدم حضور مستمر اعضاء در طول سال.
9- معمولاً دارای آن چنان پشتوانه تئوریک نیست و در اکثر مواقع آن را نمی‌توان در قالب یک تئوری خاص هدایت کرد که به دلیل جوان بودن، بی‌تجربه بودن و عجول بودن همچنین متغیر بودن مداوم اعضاء و همچنین عملکرد اجباری فصلی دانشجویان است.
10- معمولاً موقعیت و نقش سلبی به خود می‌گیرد تا اینکه ایجابی را تعریف کنند چرا که اصولاً توانایی تعریف ایجاب قابل توجهی را ندارند.
11- سطحی نازلی از سازماندهی را دارا هستند به دلیل سیالیت و متغیر بودن اعضا، فصلی بودن کاری دانشگاه‌ها حتی زمانی که به ظاهر نظام یا سازمانی برای آن تعریف می‌شود عملاً به صورت بسیار ناقصی عملکرد دارد و چون در سازمان قرار گرفتن تنها براساس تعهد معنوی به جنبش است در بیشتر اوقات برای اعضاء الزام عملی سازمانی رفتار کردن را بوجود نمی‌آورد.
انواع تقسیم‌بندی‌های جنبش دانشجویی
جنبش دانشجویی را در سه نوع تقسیم‌بندی می‌توان گنجاند:
الف) از نظر نمود و رفتار اجتماعی
ب) از نظر ماهیت
ج) از نظر عملکرد
تقسیم‌بندی از نظر نمود و رفتار اجتماعی:
1- تک رو یا آوانگارد هستند. جنبش 1968 فرانسه - به شکل خیلی متساهلانه و جنبش دانشجویی فعلی ایران.
2- حل شده در جنبش‌های اجتماعی دیگر: اکثر جنبش‌های اجتماعی قبل از 1960 که دانشجویان جزو جنبش اجتماعی می‌شدند.
3- همسو و در کنار جنبش‌های دیگر اجتماعی: جنبش دانشجویی ایران قبل از انقلاب به طور ناقص جنبش دهه 60 آمریکا که جنبش‌های مختلف اجتماعی از جمله دانشجویی ضمن حفظ استقلال در کنار هم هدفی را دنبال می‌کنند.
تقسیم‌بندی از نظر ماهیت:
1- اصلاحگری با اهداف مقطعی مثل: اعتراض به نقض حقوق بشر - یا اعتراض به خوی استعماری آمریکا در جنبش دهه 60 آمریکا
2- ضد دیکتاتوری (ناسیونالیستی): جنبش 1968 فرانسه به مفهوم کلیت نظام نه شخص.
3- ضد استعماری - ضد استبدادی: کشورهای آمریکای لاتین (آمریکای جنوبی و مرکزی)
4- ایدئولوژیک: جنبش‌های دانشجویی چپ که معمولاً هم سو یا محلول در جنبش‌های اجتماعی دیگر بوده است.
5- ایدئولوژیک - ضداستبدادی ضداستعماری: ایران قبل از انقلاب که جنبش دارای گرایش‌های دینی و مارکسیستی بود - ضد دخالت کشورهای دیگر (آمریکا) و ضد دیکتاتوری شاه بود.
نکته دیگر اینکه تقسیم‌بندی بالا به صورت مطلق نیست بلکه بستگی به این دارد که چه ماهیتی در یک جنبش نمود بیشتری دارد همچنین مورد 2 و 3 بیشتر ماهیتی ناسیونالیستی دارند مورد 1 و 4 غیرناسیونالیستی - و مورد 5 یعنی ایران ماهیتی بینابینی است.
تقسیم‌بندی براساس نوع عملکرد:
1- انقلابی: معمولاً قبل از دهه هشتاد جنبش‌ها بخصوص در کشورهای جهان سوم و دوم (کمونیستی و جهان سوم) همواره به صورت انقلابی و همراه با خشونت بوده است.
2- اصلاح‌طلبانه: بعد از پایان دهه هفتاد به دلیل رسیدن فهم جوامع به اینکه سعی در دادن هزینه کمتر داشته باشند فرآیند تحولات اجتماعی معمولاً با خواست اصلاحات طی می‌شود. مثل جنبش دانشجویی فعلی ایران.
جنبش دانشجویی از دهه 1960 به بعد به شکل گسترده‌ای زیاد شده و تنوع عملکرد در آنها دیده می‌شود و علت آن در جوامع صنعتی متکی به رشد اقتصادی حفظ شده - اشتغال کامل - توسعه آموزش عالی و احساس قدم‌ گذاردن به دوران فراکمیابی و همچنین نوع نگاه روشنفکران چپ جدید مثل مارکوزه که معتقد است نقش روشنفکری باید از دوش کارگر به دوش دانشجویان منتقل شود باید جست‌وجو کرد و جهان سوم نیز وامدار این رشد می‌باشد.
نقش جنبش دانشجویی
باتمور(8) معتقد است پیروزی جنبش‌های اجتماعی در درازمدت به چند شرط بستگی دارد 1- باید دارای یک آئین فرموله‌شده‌ای باشند تا شور و هیجان و تعهد فعالیت سیاسی پیوسته در جنبش باشد (آرمان‌خواهی نظام‌مند) که او معتقد است نهضت‌های اجتماعی دهه 60 دارای آیین زیاد قوی نداشته‌اند. در لحظه‌ای طلایی از توسعه جنبش بایستی گروه‌های سیاسی سازمان یافته‌شده‌ای به وجود آیند یا سازمان‌های سیاسی موجود را بیشتر شکل دهند یا فراچنگ آوردند تا قادر به درگیر شدن مستقیم‌تری در مبارزه کسب قدرت شده و ظرفیت به کار بستن قدرت تجدید ساختمان جامعه پس از به دست گرفتن آن را داشته باشند (این به مفهوم تحول جنبش از جنبش به حزب، گروه یا هر چیز غیر جنبش است) اما باید گفت جنبش دانشجویی به خاطر ساختار غیر مستمرش این امکان را ندارد یعنی توانایی داشتن یک آیین فرموله شده را ندارد چرا که او براساس رویدادهای جامعه می‌تواند یکی از اهداف عام را داشته باشد که آنچنان در قالب آیین نمی‌تواند فرموله کرد همچنین شرط دوم با تعریف جنبش دانشجویی در تضاد است.
مارکوزه تا 1968 معتقد است نقش روشنگری باید به عهده دانشجویان باشد. اما پس از شکست جنبش در 1968 معتقد است جنبش دانشجویی باید مانند کاتالیزر عمل کند.(6) یعنی با خواست تغییر (انجام واکنشی در قالب پیوند یا جدا شدن) وارد عرصه سیاسی شده واکنش را تسریع کند و پس از انجام وظیفه به جایگاه اصلی خود برگردد، یعنی بدون وارد شدن و جزیی از واکنش شدن و به تعبیری شریک شدن در قدرت یا گروه سیاسی به وجود آمده، البته به نظر می‌رسد گفته مارکوزه با ماهیت جنبش دانشجویی بیشتر هماهنگ است اما تعریف باتمور لااقل با جنبش دانشجویی نمی‌خواند چرا که عضویت در جنبش دانشجویی منوط به دانشجو بودن است و این به معنای این است که مدت زمان مشارکت در جنبش در اکثر موارد 3 یا 4 سال بیشتر نیست در نتیجه اعضا مدام تغییر کرده نمی‌توان اهداف خاص و آنچنان بلندمدت سازمانی را برای آن تعریف کرد دوماً به دلیل نحوه زمان‌بندی کاری دانشگاه‌ها و عدم حضور مستمر اعضا در جنبش عملاً ناموزونی عملکردی و سازمانی در روند حرکت جنبش به وجود خواهد آمد. در نتیجه جنبش دانشجویی دارای خصوصیات خاصی است که به ناچار باید محدودیت‌های آن را پذیرفت براساس آن برنامه‌ریزی کرد. به همین خاطر شاید مطلوبترین بهترین عملکرد، ورود به عرصه‌های سیاسی به صورت تسریع‌کننده (کاتالیزر) تحولات جامعه است.
بنا به همین محدودیت‌ها عملاً اهداف جنبش‌های دانشجویی بخصوص در جهان سوم به صورت عام اصلاحی تعریف می‌شود که در حقیقت خواست همه مردم را مطرح کرده و طی چالش و تحت فشار قرار دادن ساختار سیاسی جامعه تحقق اهداف و مطالبات خود تلاش می‌کند. البته طبیعی است که نحوه بیان مطالبات در حکومت‌های مختلف متفاوت است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات