* جناب آقای نبوی، به عنوان سؤال اول بفرمایید که علت این همه مخالفت و دشمنیهای دست راستیها و محافظهکاران با شما در چیست؟
** ضمن تشکر، باید بگویم که در کشور ما متأسفانه در موارد زیادی رقابتهای سیاسی با دشمنی و پروندهسازی با هم مخلوط میشود. یعنی ما چون سابقه رقابت سیاسی سالم در کشورمان نداریم و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی یک نظام استبدادی 2500 ساله در کشور ما حاکم بوده، هیچوقت رقابت سیاسی و فضای بازی، که گروههای سیاسی با هم رقابت کنند و افکار عمومی در موردشان قضاوت نمایند، وجود نداشته است. جز در دورههای خیلی کوتاه در طول تاریخ معاصر، فرهنگ رقابت سیاسی سالم وجود نداشته و هر کسی فکر میکند برای اینکه رقیب خودش را از میدان خارج نماید، باید حتماً به او برچسب دزدی، خیانت، جاسوسی و هر نوع برچسب ناچسبی که به نظرش میرسد بزند تا او را از صحنه بیرون کند. در کشور ما مسأله فکری، در مرحله دوم قرار میگیرد.
برای جریانات سیاسی مختلف بیشتر حذف رقیب هدف است، نه برخورد آراء و افکار و عقاید. لذا سعی نمیکنند که افکار رقیب را مورد نقد و بررسی قرار بدهند، بلکه میکوشند او را از صحنه خارج کنند. خصوصاً این جریانی که در حال حاضر به عنوان جریان مخالف اصلاحات نام گرفته، شیوه معمولش این است که همیشه در بدو امر مخالفین خویش را کافر و مرتد و ضدانقلاب و این قبیل چیزها معرفی میکند، سپس میکوشد که او را از صحنه خارج کند.
ابتدا به لحاظ شرعی برای خودشان استدلالهایی قائل میشوند که طبق این استدلالها میشود با یک چنین فردی، همه نوع برخورد و مقابلهای کرد. این عده اول افراد را فاسق و واجب الغیبه میکنند و بعد شروع میکنند به غیبت کردن. خیلی از این حرفهایی که این روزها درباره بنده میزنند، قبلاً راجع به افراد و جریانات دیگری هم میزدند. خود این افراد میدانند که این حرفها خلاف است و واقعیت ندارد. در عین حال افراد متدینی هم هستند و تعجبآور به نظر میرسد که چرا باید این خلافها را بگویند و چرا این دروغها را مطرح میکنند؟ در واقع اینها براساس آن اصل مهمی که به آن اعتقاد دارند، اول بنده یا یک گروه سیاسی را فاسق، دشمن اسلام و انقلاب و نظام ارزیابی میکنند و سپس برای از صحنه خارج کردن این جریان، این فرد و این گروه از هر وسیلهای استفاده میکنند شاید به مصداق آیه شریفه «و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین» تمام کارها و اقداماتی را که در حق مخالفین خود انجام میدهند، که خدا میداند؟!
اما اینکه چرا در مورد بنده این برخوردها میشود، باید بگویم که این برخوردها تنها در مورد من نیست، در مورد خیلیهای دیگر هم بوده است. معمولاً اینها کسانی را که تصور میکنند ممکن است نقشی در جریان مخالفشان داشته باشد، بیشتر مورد حمله و تهاجم قرار میدهند. حال اینکه چقدر تحلیلشان درست است، چه میزان نادرست، بحث دیگری است.
عوامل تشدیدکنندهای هم در این زمینه مؤثر است. اینکه بنده از نایب رئیسی مجلس اعلام انصراف دادم، جناح مخالف اصلاحات تصور میکرد، علت این بود که به دنبال پست بالاتری در دولت بودهام، برای جلوگیری از تحقق چنین واقعهای، حملات و فضاسازیهای خود را تشدید کردند. ملاحظه میفرمایید حالا که تکلیف کابینه و مسئولین اجرایی مشخص شده، تهاجمات نیز تا حدود زیادی فروکش کرده است.
* افکار عمومی داخل ایران معتقد است که علت اصلی این دشمنیها، نقش مهم شما در جریان اصلاحات است نظر خود شما در این باره چیست؟
** بنده برای خودم هیچ نقشی برجستهتر از سایر یاران خاتمی قایل نبوده و نیستم و خصوصاً در جریان پیروزی آقای خاتمی، نقش من درست به اندازه نقش تکتک 21665000 نفری بود که پای صندوق رفتند. یعنی اگر یک رأی من هم بخواهد حساب شود، به همین اندازه نقش داشتم. حالا جناح مقابل چه تلقی دارد، ممکن است براساس همین شایعاتی که خودشان درست میکنند و در روزنامههایشان مینویسند و به عنوان مثال همین کمیته x که شایعه کردند که اینها دارند کابینه تعیین میکنند و حرفهایی از این قبیل، همچنین تلقی را نسبت به بنده داشته باشند چون اسم بنده هم متأسفانه در تمام لیستهای ایشان بوده است.
ولی واقعیت مسأله غیر از این است. من هم مثل همه افراد و جریانات فکری دیگر، به گوشه بسیار کوچکی از این کار کمک کردم و به کمک دوستان پیش بردیم. دوستانی هم بودند که در این جریان سهم و نقش بسیار زیادی داشتند. این را هم باید بگویم که در جنبش اصلاحی ما و جریان اصلاحات و پیروزی آقای خاتمی، نقش خود آقای خاتمی دهها برابر نقش مجموعه دوستان و اطرافیان و مشاورین و گروههای همفکر خود ایشان بوده است. بنابراین، این تفکر اصولاً تفکر غلطی است که فکر کنند بنده یا فرد دیگری نقش تعیینکنندهای در حرکت اصلاحی داشته و یا داریم و یا اصولاً میتوانیم داشته باشیم.
* شما که با یک سابقه انقلابی و زندان وارد عرصه سیاسی شدید، چرا شما را کنار گذاشتند و امروز که آقای خاتمی نهایت اعتماد را به شما دارد، در اطراف شما این همه جنجال به پا کردهاند؟
** این سؤال شما همانند سؤالات قبلی است که پاسخ دادم، ولی چند نکته لازم است در اینجا گفته شود. باید توضیح بدهم که مرا کنار نگذاشتند، بلکه من خودم حاضر نبودم در یک دورهای مسئولیتهایی را بپذیرم. مثلاً از معاونت لجستیک ستاد فرماندهی کل قوا داوطلبانه استعفا دادم. در مورد وزارت صنایع سنگین هم من به مجلس سوم و به هنگام استیضاحم قول داده بودم که دیگر مسئولیت اجرایی سطح بالا نپذیرم. توضیح بعدی اینکه چرا جناح و همفکران من ده سال قبل کنار رفتیم؟ واقعیت این است که در آن دوره که جناحهای معروف به چپ و راست رقابت میکردند، به دلیل شرایط خاص تاریخی جناح راست قدرت گرفت و در مجموع فضا را برای فعالیت بنده و همفکرانمان محدود کرد و حتی در انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی، بیش از 70 نفر از نامزدهای جناح چپ در انتخابات مجلس شرکت کردند ولی در عین حال با وجود اقدامات یکسویهای که علیه طیف چپ شد، من معتقدم که مردم هم به ما رأی ندادند.
چنین نبود که اکثریت قریب به اتفاق مردم بخواهند به ما رأی بدهند و آن فضاسازیها و آن رد صلاحیتها سبب شود که ما رأی نیاوریم، چرا که بدتر از آن فضاسازیها، در دوم خرداد 76 هم اتفاق افتاد، ولی با هجومی که مردم به پای صندوقهای رأی آوردند وضعیت را دگرگون ساختند. 20 میلیون رأی خاتمی موجب شد کع تمام آن فضاسازیها بیثمر شود. من معتقدم که در دوره چهارم مردم به دلیل اینکه تصور میکردند این طیف چپ مسئول تداوم جنگ و مشکلات و گرفتاریهای اقتصادی آن دوره بوده و دنبال این بودند که بعد از جنگ یک دوران آرامش، رفاه و به اصطلاح توسعه و نیکبختی و پیروزی داشته باشند، به ما رأی ندادند. البته نه اینکه هیچ رأیی ندادند، کم دادند. کاملاً طبیعی بود که وقتی مردم رأی ندادند، این طیف از قدرت کنار برود.
در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی تا حدودی وضع تغییر کرد و آرایش جدید نیروها به وجود آمد. در دوره ششم مجلس و دوره هفتم ریاست جمهوری (قبل از انتخابات مجلس) وضعیت کاملاً دگرگون شد. بنابراین میتوان گفت در آن دوره کنار گذاشتن ما یک امر طبیعی بود. وقتی یک جریان فکری به دلایل مختلف نمیتواند حمایت مردم را داشته باشد، از صحنه کنار میرود. با توجه به این واقعیتها گروههای چپ در انتخابات دوره چهارم شکست خوردند و هرگز هم طرف مقابل را به تقلب و تخلفی که سبب رأی نیاوردن آنها شده، متهم نکردند و پیروزی آنها را تبریک هم گفتند. پاسخ بقیه سؤال شما را در پاسخهای قبلی دادهام.
* تعریف شما از اصلاحات و جامعه مدنی چیست و دموکراسی از نظر بهزاد نبوی چه نوع دموکراسی است؟
** من هیچ تعریفی جدید از اصلاحات ندارم. اصولاً اصلاحات لفظی نبوده که در بدو امر توسط آقای خاتمی یا توسط اطرافیان ایشان مطرح شده باشد. به مرور زمان و کمکم این حرکت به نام جنبشی اصلاحی شناخته شد. ولی اگر بخواهم تعریفی برای آن ارائه دهم باید بگویم که جنبش اصلاحی یعنی تثبیت، نهادینه کردن و اجرای شعارهای اصلی و اصیل انقلاب اسلامی. ما 3 شعار اصلی در انقلاب اسلامی داشتیم که مردم در طول حرکت انقلاب به این 3 شعار پایبند بودند و پای میفشردند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. امروز جنبش دوم خرداد و حرکت اصلاحی که آقای خاتمی سمبل آن است بر همین 3 شعار تأکید میکند.
قانون اساسی ما هم حکومت را از آن خدا دانسته که به مردم واگذار شده است. هیچ وقت در زمان غیبت پیامبران و از دید ما شیعهها حکومتی را خدا نصب نمیکند. یعنی اراده خدا از آستین مردم و ملت بیرون میآید. البته پس از پیروزی انقلاب، چون بعضیها مخالف این بحثها بودند و میگفتند در حکومت الهی مردم نقشی ندارند؟! البته اینها استدلال قوی ندارند، آخر میرسند به اینکه تعدادی از خبرگان باید حکومت را در دست بگیرند، اما در اینکه این خبرهها چگونه باید انتخاب و برگزیده شوند، چارهای جز اینکه بپذیرند، ندارند. بالاخره باید مردم آنان را انتخاب کنند. اگر خبرگان را مردم تعیین نکنند، چگونه اراده الهی تحقق پیدا میکند.
به هر حال هم به دلیل این نوع مخالفتها، هم به دلیل شرایط جنگ و بازسازی، فرصت آن نشد که این شعارهای اصلی انقلاب در جامعه به خوبی باز و روشن شود و در جهت تثبیت و نهادینه شدن و اجرای آن قدمهای جدی و مستمر برداشته شود. جنبش اصلاحی آمده است که این کار را بکند و همه حرفش هم همین است و معتقد است که بیش از همه جریانهای مخالف اصلاحات، طرفدار انقلاب و ارزشهای اصلی انقلاب و اسلام و نظام جمهوری اسلامی که همان استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی است، میباشد. اصلیترین ارزشهای انقلاب ما همین سه شعار بوده است. اینکه مثلاً فلان خانم چقدر حجابش درست است، اصلیترین شعارها و ارزشهای ما نبوده است.
اگر این دفاع از انقلاب به این صورت نبود، شاید امروز جوانهای ما با این قرائتهایی که آقایان مخالف اصلاحات، از انقلاب دارند، همه از انقلاب و نظام بری و جدا میشدند و تنها همین قرائت جریان اسلامی است که جوانها و مردم ما را علاقهمند، خوشبین و امیدوار به آینده انقلاب و نظام میکند که میآیند سی میلیون، سی میلیون در انتخابات شرکت میکنند. اینها همه نتیجه این سیاستهاست و به نظر ما این جریان اصلاحطلبی است که بهترین دفاع را از انقلاب و نظام میکند. مخالفان نظام و ضدانقلاب هم درست فهمیدهاند و به همین دلیل آقای خاتمی و حرکت اصلاحی را بیشتر مورد حمله قرار میدهند، چرا که میگویند جنبش اصلاحی انقلاب اسلامی را نجات میدهد و درست هم میگویند.
* در یک جمعبندی کلی فضای سیاسی داخل ایران را چگونه ارزیابی میکنید:
الف) آقای خاتمی از نظر سیاسی چه وضعیتی دارند؟
ب) جناحهای رقیب در چه وضعیتی به سر میبرند؟
** به نظر من آقای خاتمی در حال حاضر شاید بهترین موقعیت سیاسی و مردمی یک رئیسجمهور بعد از انقلاب را دارد. دور دوم ریاست جمهوری را در حالی آغاز کرده که اعتماد مردم به او بیشتر از دفعه قبل شده است. در حالی که آقای خاتمی یک دوره چهار ساله را پشت سر گذاشته و شناخت مردم هم نسبت به او بیشتر شده است. بنابراین مردم به آقای خاتمی واقعاً یک چک سفید دادهاند. نمیخواهم بگویم که چک سفید به معنای اینکه آقای خاتمی هر کاری بکند قبول دارند، ولی واقعاً مردم علیرغم شناخت از حکومت چهار ساله آقای خاتمی، در دور دوم با این قاطعیت به او رأی دادند.
این اعتماد مردم قدرت زیادی برای آقای خاتمی ایجاد میکند. البته ما میدانیم در یک کشور جهان سومی قدرت مردمی به تنهایی همه چیز نیست. در کشورهایی که دموکراسی و مردمسالاری در آنها کاملاً نهادینه شده، کسی با شرایط خاتمی، کوه را از جا میکند و هر کاری که طبق قانون بخواهد بلافاصله انجام میدهد و هیچ مانعی در مقابل او نیست. ولی در کشور ما که هنوز یک کشور توسعهیافته جهان سومی است، همیشه قدرت مردمی و رأی مردم کارساز نیست. عوامل دیگری هم برای اقتدار و عمل مقتدرانه لازم است که اگر آنها در اختیار خاتمی نباشد نمیتواند از این موقعیت حداکثر بهره را بگیرد.
بنابراین نه اینکه خاتمی نمیتواند چون ناتوان است، بلکه شرایط به گونهای است که هیچکس دیگری هم نمیتواند آن بهره لازم را از قدرت بگیرد. البته این قدرت مردمی، مثل قطرات آبی میماند که گرچه نرم و کوچک است، ولی اگر استمرار داشته باشد، سنگ سخت را هم سوراخ میکند و بقیه قدرتها را تحتالشعاع قرار میدهد. ولی این امر زمان میبرد و صبر و حوصله میخواهد. صبری که برای پیروزی یک حرکت اصلاحی لازم است.
اما در مقابل، جناح رقیب اصلی آقای خاتمی، که به نظر من دیگر از لحاظ پشتوانه مردمی رقیب اصلی هم محسوب نمیشود و کافی است که یک فضای بازتری برای رقابت ایجاد شود، آنگاه قطعاً رقبای اصلی کسانی دیگر غیر از جناح راست سنتی خواهند بود، مقبولیت مردمیاش نسبت به گذشته کمتر شده است.
این هم نتیجه شفاف شدن فضای سیاسی است و باز این نیز از دستاوردهای چهار ساله اول آقای خاتمی میباشد. مثلاً یک روزی ما سال 73 در تشبیه مواضع آن طیفی که اسمشان را آن زمان راست سنتی گذاردیم، میگفتیم که آنها رأی مردم را «زینت» میدانند. به خوبی به یاد میآورم، با اینکه اسم و مصداقی نیاورده بودیم، یکی از روزنامههای وابسته به طیف راست سنتی، حملات تندی به ما کرد و گفت چرا تهمت میزنید، چرا ما آرای مردم را «زینت» بدانیم؟ البته ما آن زمان وسیلهای برای اثبات بیاعتنایی آنها به رأی مردم نداشتیم، ولی امروز وقتی سخنرانهای آنها پشت تلویزیون، پشت تریبونهای رسمی میآیند و اعلام میکنند که اگر اکثریت مردم معتاد باشند، اگر اکثریت مردم فاسق و فاسد باشند. آیا رأی این اکثریت قابل قبول است؟ دیگر همه میفهمند که اینها همانهایی هستند که میگفتیم رأی مردم را از نظر ایدئولوژیک فقط زینتی برای نظام میدانند.
یکی از دلایلی که این جریان آرائش کم شده، طرح این نوع دیدگاههاست. البته عناصر و گروههای معقول آنها این دیدگاهها را ابراز نمیکنند، به هر حال بخشهایی از این طیف که این حرفها را میزنند، روز به روز آرای مردم را نسبت به خود کمتر میکنند.
ایستادگی آنها بر روی این نوع دیدگاهها و ایستادگی آنها در مقابل مردم، باز اقبال مردم را از آنها کمتر و کمتر میکند. طیف مخالف اصلاحات در عین حال که رأی مردمیشان کم است، پایگاههای زیادی در مراکز قدرت دارند و دسترسی آنها به آن مراکز بیشتر است و آنها سعی میکنند موازنه قوا را با این ابزارها حفظ کنند.
* نظریهای وجود دارد که معتقد است، شعار آزادی بیان و دموکراسی و جامعه مدنی که جناح چپ آن را شعار خود قرار داده، به همان اندازه شعار دفاع از ارزشها و اسلام که جناح راست سر میدهد، یک شعار سیاسی و برای عوامفریبی است. چرا که جناح چپ نیز یک انحصارطلب است که به جز جناح راست متلاشی شده، هیچ رقیب قدرتمندی را برای خویش نمیخواهد و به همین دلیل تحمل پایگیری نیروهای ملی ـ مذهبی را ندارد شما که تئوریسین جناح چپ هستید این نظریه را چگونه نقد میکنید؟
** اولاً من دوباره تأکید و تصریح کنم که امروز دیگر جناح چپ یک طرف ماجرا نیست، نه اینکه جناح چپ وجود ندارد بلکه این جناح زیرمجموعه طیف بزرگی است که ما آن را جناح اصلاحطلب یا دوم خردادی مینامیم و عنوان جناح چپ آن را خاص میکند و از آن حالت شمول و عمومیتش بیرون میآورد. ثانیاً بنده تئوریسین جناح چپ نیستم و چنین ادعایی ندارم. نکتهای که شما در این سؤال به آن اشاره کردید، تبلیغاتی است که از دو طرف علیه جبهه دوم خرداد صورت میگیرد. هم از طرف مخالفان اصلاحات که خودشان را مدافع نظام و انقلاب میدانند و میخواهند به مردم بگویند که اینها هم مثل ما هستند و فرقی با ما ندارند و در واقع اگر به ما رأی نمیدهید به اینها هم رأی ندهید و هم از طرف نیروهای مخالف نظام و انقلاب که دوست ندارند نظام جمهوری اسلامی بتواند از درون، خودش را اصلاح کند.
میخواهند بگویند که همه این اصلاحطلبانی که ادعای اصلاحطلبی میکنند، مثل طیف مخالف اصلاحات اعتقادی به آزادی و مردمسالاری ندارند. انحصارطلبند و توجهی به رأی مردم ندارند. در پاسخ به نکاتی باید اشاره کنم. توجه داشته باشید که جبهه دوم خرداد و جریان اصلاحطلب همیشه از حقوق حقه و قانونی مخالفان قانونیاش دفاع کرده است. ولی این دفاع به معنای حمایت از دیدگاههای آنها نبوده است. بنده به عنوان نایب رئیس مجلس هم در پشت تریبون ریاست مجلس به دستگیری ملی ـ مذهبیها اعتراض کردم و صریح هم اعتراض کردم. نه به لحاظ اینکه من تفکر آن آقایان را قبول دارم.
بلکه برای این که به حقوقشان احترام میگذارم و جبهه دوم خرداد (اصلاحطلب) قائل به وجود اپوزیسیون قانونی در کشور است و معتقد است که ما باید اجازه بدهیم مخالف قانونی وجود داشته باشند و محاربین و براندازان جمهوری اسلامی را تبدیل به مخالف قانونی کنیم و این یک پیروزی است. این برای هر نظامی یک پیروزی است که بتواند اسلحه را از دست مخالفانش بگیرد و آن را تبدیل به قلم و بیان کند. اصلاحطلبها همیشه این اعتقاد را داشتهاند و دارند و به همین دلیل هم در تمام این مدت از حقوق شهروندی مخالفان قانونی نظام (اپوزیسیون) دفاع کردهاند و بدون اینکه از مواضع آنها دفاع کرده باشند.
لذا این تهمت که اصلاحطلبها شعارهای عوامفریبانه میدهند و به جز راست متلاشی شده هیچ رقیب قدرتمندی برای خود نمیخواهند و به همین دلیل هم تحمل پایگیری و ظهور گروههای ملی ـ مذهبی را ندارند، خلاف است و هیچ سند و مدرکی که آن را اثبات کند وجود ندارد. اگر به جای شورای نگهبان بودم حتماً به نامزدهای سرشناس ملی ـ مذهبی اجازه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری میدادم و بارها در سخنرانیهای قبل از انتخاباتم هم گفتم، اگر نظام ما عاقلانه برخورد میکرد، برای اینکه انتخابات پرشورتر شود و تعداد 14 میلیونی که شرکت نکردند را کمتر شود باید میگذاشت نامزدهای ملی ـ مذهبی در انتخابات شرکت کنند در آن صورت مشروعیت مردمی نظام هم بیشتر میشد.
بنابراین طیف دوم خرداد هیچگاه حرکتی نکرده که نشانه این باشد که تحمل نیروهای ملی ـ مذهبی را ندارد. کسانی که این تهمت را به جبهه دوم خرداد میزنند که آنها تحمل ظهور نیروهای ملی ـ مذهبی و پایگیری آنها را ندارند، بیایند ثابت کنند و این مسألهای نیست که همینطور بشود ادعا کرد. حتی یک نفر از دوم خردادیها را شاهد مثال بیاورند که با آزادی و حقوق نیروهای ملی ـ مذهبی و شرکت آنها در انتخابات مخالفت کرده باشد. همین جا هم اعلام میکنیم که ما آمادهایم در هر انتخابات رقابتی، به نیروهای ملی ـ مذهبی هم اجازه بدهند که وارد عرصه رقابت بشوند و فعالیت کنند.
* بعضی از نظریهپردازان داخل و بسیاری از نظریهپردازان خارج از کشور بر این باورند که جناح چپ به بنبست رسیده و به دلیل ناکامی در عمل به شعارهایی که داده، مقبولیت مردمی خویش را از دست داده است. تحلیل حضرتعالی در این خصوص چیست؟
** این که گفتید جریان چپ که باز منظور شما همان جریان دوم خردادی است به بنبست رسیده، این را نه میشود اثبات کرد، نه میشود نفی کرد. واقعیت این است که جریان اصلاحطلب با مشکلات جدی روبهروست و خیلیها بنبست سیاسی، انسداد سیاسی و مسائلی از این قبیل را طرح میکنند. البته ما قائل به اینها نیستیم ولی به یک راهبندهایی اعتقاد داریم. بین بنبست و انسداد و راهبندان فرق است. ما معتقدیم که راهبندان را کمی هنرمندانه میشود باز کرد و ترافیک روان ایجاد کرد، ولی بنبست و انسداد را نمیشود. بنابراین به نظر من جریان اصلاحطلب، دچار مشکل است، ولی این که به بنبست رسیده باشد مورد قبول من نیست. چرا که اگر چنین اعتقادی وجود داشت آقای خاتمی از پست ریاست جمهوری و ما هم از نمایندگی مردم مجلس استعفا میدادیم و دنبال کار خودمان میرفتیم. جریان اصلاحطلب که دنبال برخورد نیست اگر روزی احساس کند نمیتواند کار کند قطعاً کنار خواهد کشید و رسماً و صادقانه موضوع را با مردم در میان خواهد گذاشت.
* تحلیل شما در خصوص آینده روابط ایران و آمریکا چیست؟ در زمینه سیاست خارجی با توجه به این که موفقیتهای آقای خاتمی در جلب دوستی کشورهایی با اهمیت مثل عربستان سعودی، اتحادیه اروپا و... بسیار قابل توجه بوده است، آیا وقت آن نرسیده که با آمریکا از در گفتوگو درآیید؟ چه موانعی بر سر راه وجود دارد؟
** ما رابطه با آمریکا را یک مقوله ایدئولوژیک نمیدانیم و معتقد نیستیم رابطه داشتن یا نداشتن به لحاظ ایدئولوژیک اشکالی داشته باشد، بلکه آن را یک مقوله منافع و مصالح ملی میدانیم، که متناسب با زمان قابل تغییر است همانطور که ما در گذشته شوروی را در کنار آمریکا قرار میدادیم ولی در یک زمان تصمیم گرفتیم با آن دولت رابطه برقرار کنیم. ما با آن کسانی که میخواهند این مقوله را به یک مقوله ایدئولوژیک و به ارزشهای انقلاب تبدیل و مرتبط کنند همعقیده نیستیم. از روز اول انقلاب ما با آمریکا قطع رابطه نکردیم، این آمریکا بود که با ما قطع رابطه کرد.
اگر این قطع رابطه در زمره ارزشهای انقلاب بود، باید در قطع رابطه با آمریکا پیشقدم میشدیم. به نظر بنده ما میتوانیم همانطوری که سیاستهای تشنجزدایی آقای خاتمی، عادیسازی روابط و بهبود رابطه با کشورهای دنیا را پیش برده و به توفیقات چشمگیری نایل شده، علاوه بر اروپا و عربستان با بسیاری از کشورها مانند ژاپن، چین و روسیه نیز بهترین روابط برقرار شده، جهت عادیسازی روابط ما با آمریکا تلاش کنیم. البته من نمیگویم که یک رابطه دوستانه شبیه رابطه رژیم سابق برقرار کنیم. چون مقدماتش وجود ندارد و آن رژیم ارتباطش با آمریکا نوع دیگری بود و رژیم جمهوری اسلامی نوع دیگری است ولی ما به راحتی میتوانیم در جهت عادیسازی روابط با آمریکا گام برداریم. در این زمینه موانع بیشتر از سوی آمریکا وجود دارد. یعنی آمریکا متأسفانه کماکان مواضع تندی در موارد متعدد نسبت به جمهوری اسلامی اتخاذ میکند. نه تنها بحث تحریم ایران که کماکان ادامه پیدا کرده بلکه حتی آمریکا تلاش میکند فیالمثل ما در سازمان تجارت جهانی هم عضو نشویم.
طبیعی است این نوع برخوردها زمینه عادیسازی روابط را از بین میبرد. به نظر من بهترین سیاست همان سیاستی است که آقای خاتمی دنبال میکند. یعنی تشنجزدایی و مقابله با هر نوع ماجراجویی در سیاست خارجی. در قبال آمریکا ما با هر نوع ماجراجویی مخالفیم. ما باید همانطور که خاتمی هم در این زمینه پیشگام بود ارتباط تهران با مردم آمریکا و افکار عمومی آمریکا را روزبهروز گستردهتر بکنیم و با کمک افکار عمومی آمریکا، موانع بر سر راه عادیسازی روابط را برداریم. ما به خوبی میدانیم که مردم آمریکا شاید در بین ملتهای جهان در زمره ملتهایی باشند که با ملت و فرهنگ، تعارض کمتری دارند. تعداد مذهبیها در آمریکا از همه کشورهای اروپایی بیشتر است.
متأسفانه مخالفان اصلاحات چون منافع ملی کشور را در نظر نمیگیرند، همین که آقای خاتمی درصدد برآمد مردم آمریکا و افکار عمومی آمریکا را به سمت جمهوری اسلامی جلب کند، تمام تلاششان این شد که ثابت کنند کل مردم آمریکا جنایتکارند، کل مردم آمریکا فاسدند و در نهایت ثابت کنند نه فقط با دولت آمریکا، بلکه با این مردم هم نمیشود رابطه گرفت. ضمن این که در ضمیر باطنشان اصولاً اعتقادی هم به این حرف ندارند. من مطمئنم که اگر امروز آقای خاتمی کنار برود بسیاری از کسانی که با رابطه با آمریکا شدیداً مخالفت میکنند خیلی زود تمام موانع را از سر راه برقراری ارتباط با آمریکا از سر راه بر خواهند داشت.