تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۳۱۱۰۶

اندیشه‌‌ها و ریشه‌ها


سعید رضوی‌فقیه
هر جریان فکری، سیاسی و اجتماعی بر بنیاد پیشینه‌ای از تحولات در بستر زمان استوار است. مجموعه تحولات تاریخی هویت آن جریان‌ها را تشکیل می‌دهد و هرگونه گسست، جهش یا تغییر فاز توجیه نشده در این فرایند موجب بروز پدیده‌ای به نام بی‌ریشگی یا بی‌هویتی برای آنها می‌گردد.
جریانی که امروز در جامعه ما به نام اصلاح‌طلبی فعال است و به صورت‌بندی مطالبات تحول‌خواهانه مردم و سازماندهی جنبش اصلاحات می‌پردازد، در دو سطح فکری و سیاسی ریشه‌های خاص خود در اداره و هویت امروزش بر بنیاد مجموعه‌ای از تحولات به هم پیوسته در گذشته استوار است. این نکته شامل همه طیف‌های مختلف جبهه اصلاحات می‌شود که صرف نظر از تفاوت‌های فکری و سیاسی بر ضرورت «گسترش مردمسالاری، حاکمیت قانون و به رسمیت شناخته شدن حقوق شهروندی برای همه ایرانیان» به عنوان شالوده هرگونه رقابت سالم برای کسب قدرت سیاسی به توافق رسیده‌اند. تقریباً همه ارکان و اجزای جبهه اصلاح‌طلبان را نیروهایی تشکیل می‌دهند که از بطن انقلاب اسلامی بهمن 57 بیرون آمده‌اند و امروز بر اساس اندیشه بازگشت به ارزش‌های صدر انقلاب و بازنگری متکی به تجربه‌های متراکم دو دهه گذشته رویکرد اصلاحی اتخاذ کرده‌اند. در این میان جریان چپ مذهبی دهه نخست انقلاب موسوم به خط امام با سامان‌یابی مجدد فکری پس از تأملات نظری و ارزیابی مجدد تجربه‌های گذشته در خلال نیمه اول دهه هفتاد، نقش و جایگاه اصلی را در پیکره جبهه اصلاح‌‌طلبی داراست. این جریان که در سه حوزه سیاسی (داخلی و خارجی)  اقتصادی وایدئولوژیک با شاخص‌های ویژه خط امام ( متخذ از آموزه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی) شناخته می‌شد و در دهه شصت نماینده‌ وجه انقلابی جمهوری اسلامی بود، طی ده سال گذشته در هر سه حوزه یاد شده به صورت بندی‌های نوین از مسائل مطروحه پرداخته که نتیجه‌اش گشایش فضای گفتمان جدید اصلاحی بوده است. برخی محورهای اصلی این تغییر گفتمان به نحو مختصر و گذرا بدین قرار است؛ (تبیین تغییر گفتمان یاد شده در هر محور و دلایل و توجیحاتی که نظریه‌پردازان اصلاح‌طلب ارائه کرده‌اند مجالی وسیع را می‌طلبد که در جای دیگر باید بدان پرداخت، از این‌رو در اینجا صرفاً سرفصل‌ها براساس یک روایت مشهور از تحولات یاد شده ذکر می‌شوند. اما همین قدر باید اشاره کرد که این تحولات در خلأ و به صورت جهش‌وار حادث نشده‌اند بلکه در هر بخش بر اساس وقوع دگرگونی‌های بنیادین در شرایط داخلی و خارجی و نیز براساس تعمیق و توسعه مطالعات نظری و گشایش افق‌های جدید فکری صورت گرفته است.)
1- گذار از قرائت ایدئولوژیک و انقلابی از اسلام به نواندیشی دینی و اسلام اصلاح‌طلب مردمسالار
2- گذار از نظریه دولت حداکثری و متصدی (سوسیالیسم و دولت‌سالاری) به دولت حداقلی برنامه‌ریز و تقویت جامعه مدنی
3- گذار از نظریه انقلاب جهانی به سیاست تنش‌زدایی و نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها
4- گذار از نظریه برابری در توزیع به نظریه برابری در فرصت‌ها
5- گذار از دموکراسی هدایت شده به دموکراسی تمام عیار و ...
با تحول و دگردیسی چپ خط امام به سوی اصلاح‌طلبی طیف‌ها و گرایش‌های متعدد متفاوتی پدید آمده، اما در هر صورت این تحول را نمی‌توان تجدیدنظر در اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی یا بازگشت و توبه از آن قلمداد کرد و همچنانکه گفته شد تغییر شرایط بیرونی و درونی ضرورت بازخوانی، بازکاوی و بازسازی الگوهای کلان تحلیل اوضاع و تدوین راهبردها را موجب شده است، بنابراین می‌توان گفت اندیشه‌های فعلی اصلاح‌طلبان مبنی بر ریشه‌های پیشین است. اگر انقلابیون دیروز بر اساس تحولات فکری امروز اصلاح‌طلب شده‌اند بر خلاف آنچه که برخی تبلیغ می‌کنند به معنای پشیمانی از انقلاب و فاتحه خواندن برای آن نیست بلکه به معنای آن است که اساساً دیگر ما در شرایط انقلاب به سر نمی‌بریم. آنچه در علوم اجتماعی از مفهوم انقلاب اراده می‌شود تغییرات گسترده و عمیق و پرشتاب است. وقتی در ایران پس از پیروزی انقلاب یک نظام با نهادهای خاص تأسیس شده چگونه می‌توان تصور کرد این نظام و حامیانش قصد انقلاب داشته باشند؟ چگونه و علیه چه کسی؟ بنابراین بسیار طبیعی است که انقلابیون پس از انقلاب و تثبیت نظام برآمده از آن موضع اصلاح‌طلبی را اتخاذ کنند.
متأسفانه این تحولات مثبت و روبه رشد که امری طبیعی و بلکه ضروری است از سوی مخالفان اصلاحات که برخی از ایشان چندان تعهدی به ارزش‌ها و اصول انقلاب نداشته و در دهه نخست انقلاب نقش یک اپوزیسیون فعال را بازی کرده‌اند، همواره با برچسب تجدیدنظر طلبی، استحاله، وادادگی و انفعال یا توبه از انقلاب مورد تخطئه قرار گرفته است که در مجالی دیگر باید بدان پرداخت.
اما اخیراً سندی سیاسی از یک تشکل محافظه‌کار انتشار یافته که در آن از مواضع و منظری دیگر اصلاح‌طلبان مورد نقد و تخطئه قرار گرفته‌اند و آن اتخاذ مشی انقلابی در نخستین سال‌های انقلاب است.
در بیانیه نشست پایانی گروه‌های شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین سراسر کشور (صادره در بیست و یکم دیماه 80) آمده است: «درست است که دهه اول انقلاب از سوی برخی که در چند سال اخیر پرچمداران نهضت اصلاح‌طلبی ایران شدند، اسیر رفتارهای رادیکال و تندروانه گردید... » و یا «... افراطی‌گری که گفتیم در دهه [نخست] انقلاب متاسفانه تا اندازه‌ای شاهد آن بودیم» و «طبیعی است که منادیان افراطی‌گری خود را در جامعه ایران تنها بیابند» «... اما تندروی اقتصادی که در دهه نخست انقلاب سکاندار آن دولت بود، حتی امروز نیز نقد خود را برنمی‌تابد. این تفکر که هنوز معلوم نیست طرفداران دیروز آن در جبهه مدعی اصلاحات واقعاً از آن فاصله گرفته‌اند یا نه؟» «جناح دوم خرداد که کانونی‌ترین لایه آن همان افراطی‌های دهه اول انقلابند ...» و مواردی از این دست که ذکر همه آنها موجب تطویل می‌شود. در این زمینه چند نکته، مسأله و شبهه جای طرح دارد.
1- نخست اینکه رویکرد جدید جامعه اسلامی مهندسین نسبت به سوابق انقلابی اصلاح‌طلبان در سال‌های آغازین انقلاب را اگر آگاهانه، جدی و مبتنی بر تحلیل تلقی کنیم و برای آن به جای بهره‌گیری صرف از ادبیات جدلی و تبلیغی وجه اطلاع‌بخشی نیز قائل باشیم، باید تجدیدنظر اساسی در مبانی نظری جبهه محافظه‌کاران تلقی نماییم و این تجدیدنظر یا از طریق همه گیرند شدن به تحولات نظری و عملی محافظه‌کاران و دگردیسی اساسی در این جناح منجر خواهد شد و یا به انشعاب ‌بخش مهمی از تکنوکرات‌های این جناح که در تشکل یادشده گردهم آمده‌اند. در غیر اینصورت اگر تشکل یاد شده همچنان در جناح محافظه‌کار باقی بماند و در دیگر موارد مواضع گذشته و متعارف را تکرار نماید، بیانیه هفته گذشته را باید صرفاً بازی با کلمات و سیاه مشقی غیر جدی تلقی کرد. طی سال‌های گذشته بارها شاهد بوده‌ایم که بخش‌هایی از محافظه‌کاران گمان کرده‌اند در موفقیت‌های سیاسی اصلاح‌طلبان اصالت با طرح شعارهای جذاب و مردم‌پسند و یا بهره‌گیری از اسلوب خاص بیانی بوده‌و مردم بدون توجه به عملکرد اشخاص و محتوای تحلیل‌ها فریب شعارها و واژه‌ها را می‌خورند و از این رو کوشیده‌اند به تقلید صوری از اصلاح‌طلبان در طرح شعارها یا بیانیه‌نویسی و دیگر قالب‌های ابراز نظرات بپردازند. اگر بیانیه اخیر جامعه اسلامی مهندسین از این دست نباشد، باید منتظر لوازم و توابع منطقی رویکرد و نگاه تازه مستتر در بیانیه باشیم.
به‌علاوه منتقدان انقلابیون دیروز باید موضع و موقف نقد خویش را کاملا مشخص نمایند و بگویند آیا از موضع دولت موقت با ایشان مخالفند یا از موضع نخستین رئیس‌جمهوری و اطرافیانش و یا از موضع دیگر؟ بدون روشن کردن این مسائل آنچه که در بیانیه جامعه اسلامی مهندسین در خصوص مذمت تندروی‌های انقلابیون دیروز آمده نقد به معنای واقعی و متعارف کلمه نیست بلکه ایراد اتهام مبهم و کلی به قصد بهره‌برداری تبلیغاتی است.
2- اولین نتیجه منطقی رویکرد تازه تکنوکرات‌های جناح راست در نقد پیشینه اصلاح‌طلبان دایر بر تندروی و افراطی‌گری ایشان در سال‌های نخست انقلاب این است که آنان خود از تندروی و افراط در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به سمت اعتدال و خردگرایی میل کنند. یعنی در سیاست خارجی به تنش‌زدایی و لزوم رعایت مقررات و عرف بین‌الملل باور بیاورند. در سیاست داخلی از اقتدار گرایی و ترویج اعمال خشونت علیه مخالفان تبری بجویند. در اقتصاد، اصول اقتصاد رقابتی و شفاف را بپذیرند و در یک کلام به واقعیت‌های عینی و عقل جمعی اهمیت بدهند. اگر چنین باشد باید ورود دیرهنگام بخش مهمی از تحصیل کرده‌ها و نخبگان محافظه‌کار را به‌ اردوی اصلاحات خوش آمد گفت، چرا که امروز مطالعه اصلی اصلاح‌طلبان دموکراسی است و یک گرایش محافظه‌کارانه» واقعی نیز در قالب رقابت‌های مردمسالارانه می‌تواند در حلقه اصلاح‌طلبان قرار بگیرد. در واقع یکی از اهداف جدی اصلاحات نیز همین است که گرایش‌های موجود در عرصه سیاست که هر کدام نماینده لایه‌هایی از جامعه و مدافع منافع و بیانگر مطالبات و دیدگاه‌های ایشان هستند و با پذیرش قواعد دموکراسی سالم، مناسبات رقابتی تازه‌ای با یکدیگر سامان دهند، بدین‌ترتیب می‌توان گرایش‌های مختلف رازیر چتر مردمسالاری دینی آرایش داد.
3- با این همه باید این تذکر را به نویسنده یا نویسندگان بیانیه فوق‌الذکر داد که انقلاب، اقتضای رفتار انقلابی را دارد. منطقی نیست که در شرایط پرشتاب و پربرخورد تحولات انقلابی از انقلابیون انتظار رفتارهای غیر انقلابی داشته باشیم. هیچ انقلابی سابق یا لاحق نباید منکر ضرورت نقد و ارزیابی رفتارهای انقلابیون و تصمیمات آنان باشد، اما قضاوت نسبت به هر عمل لزوماً باید با توجه به ظرف زمانی و مکانی آن عمل صورت گیرد. اگر بسیاری از اصلاح‌طلبان امروزی در زمان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی انقلابی بوده‌اند و امروز اصلاح‌طلب شده‌اند نشان از زمان‌شناسی و واقع‌بینی ایشان دارد. به خلاف کسانی که در زمان انقلاب محافظه‌کار بوده‌اند و امروز که یک نظام تثبیت شده و مستقر با همه نهادهای لازم برای اعمال قانونمند قدرت و پیشگیری از قانون‌شکنی‌ها داریم، سودای انقلابی‌گری و مبارزه به سر آنان افتاده است. چنانکه برخی گفته‌اند اگر یک جوان بیست ساله انقلابی نباشد، مشکل دارد و بر عکس اگر یک میانسال چهل ساله تمایلات رادیکال و انقلابی از خود بروز دهد، او نیز مشکل دارد. بالطبع وقتی بدنه اصلی انقلاب اسلامی را جوانان بین 15 تا حداکثر 35 ساله تشکیل می‌دادند، بایدانتظار گرایش و رفتار رادیکال و انقلابی از آنها داشته باشیم. آن‌هم در شرایطی کاملاً متناسب با خلق و روحیه ایشان. اما وقتی که با گذشت بیست سال این طیف سنی به 35 تا 55 سال می‌رسد، انتظار رادیکالیسم و انقلابی‌گری از آنان هم بعید و هم غیر منطقی است و به اصطلاح حکم «شیخ و یتصبی و صبی یتشیخ» را پیدا می‌کند. همچنین از زاویه‌ای دیگر نیز می‌توان به مسأله نظر کرد و آن این است که هر گروه انسانی به مرور زمان اطلاعاتش نسبت به امور افزایش می‌یابد و نگاهش نیز تعمیق می‌شود و بنابراین استکمال نفس پیدا می‌کند. براین اساس تبدیل یک انقلابی به یک اصلاح‌طلب میانه‌رو اشکالی ندارد. هرچند تبدیل یک اصلاح‌طلب میانه‌رو به یک انقلابی رادیکال و تندرو خالی از اشکال نیست.
4- نویسندگان بیانیه به نحو دقیق مشخص نکرده‌اند (و شاید هم نخواسته‌اند) مصادیق تندروی‌ها و افراطی‌گری‌های پیشین اصلاح‌طلبان چیست؟ اما با توجه به سوابق تشکل‌های همسو از جمله جامعه اسلامی مهندسین و چالش‌هایی که باانقلابیون دیروز و اصلاح‌طلبان داشته‌اند به نظر می‌رسد بتوان برخی مصادیق تندروی‌های مورد نظر ایشان را ذکر کرد.
شاید مهمتر از همه تمایل به اعمال نظارت و کنترل دقیق دولت بر فعالیت‌های اقتصادی به قصد تأمین عدالت اجتماعی و اقتصادی است که در بیانیه مورد بحث در این مقال نیز به آن تصریح شده امروزه بسیاری از اصلاح‌طبان اقتصاد رقابتی (بازار) را پذیرفته‌اند، اما باید در نظر گرفت که در سال‌های نخست انقلاب و به خصوص در ایام جنگ تحمیلی اگر نظارت و کنترل دقیق بر بخش‌های تولید و توزیع اقتصاد اعمال نمی‌شد، مشکلات جدی برای مردم کشور پدید می‌آمد.
کسانی که همان روزها از اقتصاد بازار و آزادی‌بخش خصوصی و حتی خصوصی‌سازی پست و مخابرات و آب و برق و حتی نفت و معادن حمایت می‌کردند هنوز هم یک اقتصاد بازار تمام عیار و آزاد را نمی‌پذیرند. پس چگونه می‌توان نقد آنان را نسبت به مواضع اقتصادی انقلابیون دیروز صادقانه تلقی کرد؟
به علاوه آنچه در بیانیه مزبور تحت عنوان افراطی‌گری در اقتصاد مورد انتقاد قرار گرفته علاوه بر اتکا به دیدگاه‌ها و مواضع امام خمینی در فقه حکومتی بر مبنای اصول اقتصادی قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده‌است. اگر در قانون اساسی به هر دلیل و تحت هر شرایط عینی و ذهنی خاص به قصد نیل و تقرب به عدالت اجتماعی سهم دولت در اقتصاد نسبت به دو بخش تعاونی، خصوصی بیشتر است، به نویسندگان قانون اساسی مربوط است نه دولت سال‌های جنگ و نه نیروهای خط امام. امروزه برخی چهره‌های اقتصادی جناح محافظه‌کار شجاعت به خرج داده و به نقد اصول اقتصادی قانون اساسی می‌نشینند و سخن از ضرورت رایزنی برای تغییر این اصول متناسب با شرایط عینی و سطح معرفت و اطلاعات جدید می‌گویند، این سخن پذیرفتنی و قابل بحث است. اما چگونه این عقلانیت صرفاً در ارتباط با اقتصاد و به نفع بخش خصوصی آن‌هم تا حدی که فعالان اقتصادی جناح محافظه‌کار ذی‌نفع است ابراز می‌شود و مثلاً به بخش‌های سیاست و فرهنگ تعمیم داده نمی‌شود؟اگر رقابت‌بخش خصوصی با بخش دولتی در تجارت خوب است احتمالاً در عرصه صدا وسیما یا تشکل‌های صنفی و نهادهای مدنی نیز خوب است و اگر تصدی‌گری دولت در اقتصاد و تولید و تجارت خوب نیست.‌ احتمالاً در عرصه فرهنگ نیز خوب نیست. مع‌الاسف در بیانیه مزبور تنها موردی که از افراطی‌گری سال‌های نخست انقلاب ذکر شده همان حوزه اقتصاد است که از قضا باتوجه به شرایط سال‌های نخست انقلاب و بخصوص در زمان جنگ از نقاط قوت نسبی آن به شمار می‌آید استکبار ستیزی و مخالفت با تجدید رابطه با آمریکا نیز مقوله دیگری است که در آن ایام محافظه‌کاران امروز به جناح چپ یا خط اما خرده می‌گرفتند. اگر در زمانی که آمریکا شاه مخلوع ایران را می‌خواست پناه دهد و برای کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی تمهید مقدمات می‌کرد نمی‌بایست آمریکاستیز بود، با چه توجیهی امروز که ایران نقش مهمی در سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی یافته عده‌ای پشت شعار «مرگ بر آمریکا» به مثابه یک تار بر سنگر گرفته‌اند و هرگونه مخالفت با خود را ناشی از توطئه آمریکا قلمداد می‌نمایند؟ امروزه عموم محافظه‌کاران بر دو میراث انقلابیون دیروز تکیه زده‌اند و از یک سو مثل کمونیست‌های دو آتشه سنگ فقرا و مستضعفان را به سینه می‌زنند و عدالت اجتماعی و قسط اسلامی را غایت قصوای فعالیت‌های خود قلمداد کرده‌اند و از سوی دیگر اگر هر واجب شرعی از ایشان فوت شود، سوزاندن پرچم آمریکا را در روز ملی مبارزه با استکبار جهانی در سالروز اشغال سفارت آمریکا توسط همان انقلابیون دیروز فراموش نمی‌کنند. اما متأسفانه اگر خوش‌بین باشیم این عزیزان از تأخیر فاز اسفباری رنج می‌برند. حال که انقلابیون دیروز برای رسیدن به آرمان‌های خود راه‌های سنجیده‌تر و خردمندانه‌تری نسبت به گذشته یافته‌اند و قصد دارند برای گسترش عدالت اجتماعی و نیز مبارزه با سلطه تک قطبی قدرت‌ها در سطح جهانی با شیوه‌های کارآمدتری عمل کنند، محافظه‌کاران به صرافت افتاده‌اند تا با یک تأخیر بیست ساله روش‌های قدیم آنان را خارج از چارچوب شرایط در عهد جدید بیازمایند.
5- نویسندگان بیانیه جامعه اسلامی مهندسین از یک نکته غفلت کرده‌اند و آن اینکه نقد به اصطلاح تندروی‌های انقلابیون دیروز، نقد خط امام و مواضع رهبر فقید انقلاب است. حتماً فراموش نکرده‌اند که مواضع سیاسی و اقتصادی جناح چپ جمهوری اسلامی در دهه شصت همواره مورد حمایت امام (قدس سره) بود و در فضای همان ایام تشخیص مردم از اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام آمریکایی تقابل میان جناح چپ و راست از آب درمی‌آمد. بنابراین اگر جامعه اسلامی مهندسین به این حریت و شجاعت رسیده که به نقد مواضع و نظریات رهبر فقید انقلاب(قدس سره) بپردازد. این حق را به مثابه حق همگانی و عمومی برای همگان قائل شود که به نقد قدرت بپردازند بی‌آنکه متهم به شکستن حریم‌های مقدس شوند و نیز این تشکل علی‌القاعده دیگر نباید از ابراز مخالفت با امام(ره) برای سرکوب برخی گروه‌های سیاسی و شهروندان دگراندیش بهره ببرد، باید دانست که دستگاه فکری و تحلیلی که تمامیت یا سازگاری نداشته باشد یا مبتنی است برساده‌انگاری یا ناشی است از نفاق بسیار بجاست جامعه اسلامی مهندسین در این زمینه مواضع خود را آشکارا و به تفصیل مشخص کند. مثلاً این تشکل باید موضع خود نسبت به اقدام 99 نماینده مجلس سوم در مخالفت با نظر ارشادی امام خمینی(ره) دایر بر ادامه نخست‌وزیری مهندس موسوی به طور شفاف بیان کند. اینکه یکجا به نحو تلویحی و غیر شفاف به نقد اصول خط امام خمینی در دهه نخست انقلاب بپردازیم و وفاداران به آن اصول را به جرم انقلابی‌گری محاکمه نماییم و جای دیگر پشت نام امام و میراث او سنگر بگیریم و مخالفان خود را به انواع اتهامات متهم نماییم یا حکایت از آشفتگی و بی‌سامانی در تحلیل دارد و یا حکایت از عدم صداقت.
6- یک تعارض و ناسازگاری بزرگ در بیانیه مذکور عبارت است از نگاه دوگانه به پدیده‌های اجتماعی و سیاسی نویسندگان بیانیه از یک سو از منظری به ظاهر خردمدارانه و اعتدال‌گرایانه به نقد افراطی‌گری انقلابیون دیروز پرداخته‌اند و از سوی دیگر از واژه‌هایی افراطی و خشونت‌آمیز نظیر «دلال‌صفت»، «بند و بست‌چی» «کارچاق‌کنی»، «سه ضلعی شوم»، «تشبئات غم‌انگیز یک سازمان» «توهمات پارانوئیدی» و... بهره جسته‌اند. میانه‌روی و افراطی‌گری هر یک ادبیات و واژگان خاص خود را دارند. چگونه می‌توان پذیرفت عده‌ای بالحنی عصبانی و افراطی به نقد انقلابیگری‌های دیروز اصلاح‌طلبان بپردازند؟
با اینهمه باید در انتظار توابع و نتایج تغییر نگرش تکنوکرات‌های جبهه محافظه‌کار نسبت به مسائل گذشته و حال جامعه به سر برد. در صورتی که حلقه‌های بعدی این زنجیره در جهت رفع مرض‌های یاد شده تکمیل شود. آنگاه این بیانیه را می‌توان اظهار صادقانه تحولات فکری جامعه مهندسین تلقی کرد. در غیر این صورت باید آن را پروژه‌ای غیر جدی همچون جریان‌اندیشی دینی» به مثابه یک پروژه موازی و حاشیه‌ای محافظه‌کارانه نگریست. در باب مندرجات به سخن بسیار است و مجال کم . اما همین قدر می‌توان گفت هر اندیشه باید متکی به ریشه‌های خود باشد. اندیشه‌های یکبار مصرف که در خلاء ظهور می‌کنند، از سوی هیچ منتقدی جدی گرفته نمی‌شوند. اگر اندیشه‌های اصلاح‌طلبان مورد مداقه و نقد حتی مخالفان واقع می‌شود به سبب بودن تحولات فکری ایشان و متکی بودن نظرات امروز به بنیادهای فکری دیروزی است. اگر از محافظه‌کاران می‌خواهند اندیشه‌ای نو در حوزه تفکر دینی، سیاسی یا اقتصادی پی‌بریزند، این اقدام به صورت گام‌های سنجیده و در چارچوب منطق تحولات فکری باشد و گرنه مشکل همیشگی ایشان یعنی فقدان دستگاه منسجم و سامان‌مند تحلیل و تولید مفهوم و نظریه همچنان باقی خواهد ماند و هر اندیشه‌ای که در خلا تولید نمایند، بی‌ریشه خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات