مهرداد مشایخی*
یکی از شرکتکنندگان در انقلاب، مشاهدات خود را از شرکت جوانان اینگونه توصیف میکند: باورش مشکل است، اما حقیقت دارد، حقیقت دارد که جوانهای شیردل ما با مشتهای خالی به جنگ توپها و تانکها رفتند. من نمیگویم، جهان تماشاگر آن بود، همه دیدند، همه دیدند وقتی تانکها از میدان ارک میگریختند، جوانهای پانزده ساله ما با مشتهای گره کرده و بانگ اللهاکبر جلوی آنها را گرفتند و سربازان وفادار به رژیم که تا دیروز همه را به رگبار گلوله میبستند... اسیر سربازان پانزده ساله ما میشدند... بهشت زهرا، اکنون بهشت جوانان است.»1
انقلاب اسلامی 1357 طی سالهای اخیر مورد تحلیل و کندوکاو پژوهشگران متعدد ایرانی و خارجی قرار گرفته است. نتایج این تحقیقات دریچههای جدیدی را بر این انقلاب گشودهاند و به تعمیق شناخت ما از این جنبش عظیم سیاسی - فرهنگی یاری رسانیدهاند. با این وجود باید اذعان داشت که هنوز در آغاز راهیم و سخن ناگفته و جوانب ناشناخته بسیارند.
این نوشتار از دیدگاه خاصی به انقلاب مینگرد: جمعیتشناسی سیاسی. سخن بر سر آن تغییرات و عوامل جمعیتی است که زمینهساز مشارکت فعال جوانان در جنبشهای سیاسی دورهی انقلاب گشتند. طبیعی است که چنین تأکیدی بر «عامل جمعیتی» به معنی نادیده انگاشتن سایر عوامل و نیروهای اجتماعی که در تحقق انقلاب دخیل بودند و یا تقلیل پویش انقلابی به تغییرات جمعیتی نمیباشد.
هدف این نوشتار صرفاً پرداختن و برجسته کردن روندها و تغییرات جمعیتی در ایران پیش از انقلاب و تأثیر آنها بر حرکت سیاسی جوانان، بویژه در نهادهای آموزشی، در جریان انقلاب است. در این راستا، از میان تغییرات گوناگون جمعیتی که در سالهای 1330 تا 1357 بروز یافتند ما بر سه وجه تأکید گذاردهایم: نخست، تغییرات در ساختار سنی جمعیت. دوم، گسترش و تمرکز جمعیت در شهرها. سوم، افزایش سریع شمار دانشآموزان و دانشجویان.
این نوشتار در سه بخش ارائه میگردد: اول، طرح نظری مسئلهی جوانان و ظرفیتهای شورشی آنها. دوم، بررسی تجربی تغییرات جمعیتشناختی در ایران پیش از انقلاب. سوم، انگیزهها و نتایج سیاستگرایی و رادیکالیسم در جوانان ایرانی.2
بخش اوّل: مسئلهی جوانان از دیدگاه نظری
در سدهی حاضر جوانان همواره از فعالترین شرکتکنندگان در جنبشها و مبارزات اعتراضی بودهاند. هویت جوانان غالباً با آرمانگرایی، اخلاقیات و احساسات آمیخته است. از اینرو اصلاحگرایان با تأکید بر آرمانگرایی، پاکی، و انرژی بیکران جوانان، آنها را به نوآوری و شرکت در تغییرات اجتماعی ترغیب کردهاند. امّا سنتگرایان و محافظهکاران با اشاره به این گفتهی ارسطو که «جوانان هنوز محدودیتهای زندگی را فرانگرفتهاند و زندگی آنان بیشتر تحت تسلط احساس اخلاقی است تا استدلال» به عیبجویی از جوانان دست میزنند. در میان عموم نظریهپردازان علوم اجتماعی نیز بر این عقیدهاند که حضور تعداد وسیعی از نوجوانان و جوانان بر ماهیت جنبشهای سیاسی تأثیر میگذارد.
به گفته یکی از محققان: «صرفنظر از شرایط اجتماعی - اقتصادی، افزایش تعداد جوانان یک جامعه با ناآرامی اجتماعی همراه است. افراد جوان بطرز آشکاری خود و دیگران را به مخاطره میاندازند و به شرکت در رفتار اجتماعی اختلالگر تمایل دارند.»3 نورمن رایدر در یکی از نوشتههای خود متذکر گردیده که «...ظرفیت ایجاد تغییر در گروه سنی جوانان متمرکز شده، یعنی کسانی که از سن مناسب برای شرکت مستقیم در جنبشهای موجد تغییر برخوردارند؛ زیرا آنها هنوز آنقدر پا به سن نگذاشتهاند که درگیر مسائلی چون حرفه، محل اقامت، خانواده و شکل خاصی از زندگی شوند.»4
از ایران که بگذریم در همین یکی دو دههی اخیر، میتوان به شرکت وسیع جوانان در انقلاب نیکاراگوئه، جنبش «جواهر نو» در گرانادا، مبارزات فلسطینیها در سرزمینهای اشغالی (انتفاضه) جنبش ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی، جنبشهای چریکی در فیلیپین، السالوادور و گواتمالا، و بالاخره اوجگیری جنبشهای دانشجویی در کره جنوبی، چین و برمه اشاره کرد. مشارکت سیاسی و شورشی جوانان نه مختص کشورهای جهان سوم است و نه به جنبشهای چپ محدود میماند.
چنانکه در دهههای 1960 و 1970 جوانان و دانشجویان در کشورهای پیشرفته سرمایهداری در ابعاد گستردهای به حرکات اعتراضی، بویژه ضدجنگ، روی آوردند. اما در دههی 1980 با تضعیف بدیل چپ، نمونههای زیادی از شرکت جوانان در شورشهای ضددولتی، نژادگرایانه، و محافظهکارانه در اکثر کشورهای اروپای غربی در دست است.
چگونه میتوان جوانان را از نظر علمی تعریف کرد؟ از جوانان نمیتوان به عنوان یک طبقهی اجتماعی که در سطح اجتماعی - اقتصادی تعریف میشود یاد کرد. جوانان بیان یک گروه سنی (Age Cohort) هستند که در درجه اول بر مبنای وجهمشترکی که در دورهبندی بیولوژیکی عمر دارند تعریف میشوند و از دیگر گروههای سنی متمایز میگردند. آنها پس از گروه سنی «نوجوانان» و پیش از «میانسالان» قرار میگیرند. در این نوشتار، جوانان را با گروه سنی 24 - 15 مشخص میکنیم اگرچه میتوان این محدوده را مختصری افزایش داد. زیرا بویژه از حیث سیاسی، رفتار سیاسی جوانان در سنین بالاتر از 24 سالگی هم ادامه دارد.
جوانان از ظرفیت زیادی برای جذب عقاید و کردار اعتراضی و شورشی برخوردار هستند. کارل مانهایم چنین نظامهای فکری را اُتوپیا توصیف میکند. زیرا اتوپیا چشماندازی علیه وضع موجود و در راستای ایجاد نظمی نو ترسیم میکند.5 رفتار و مواضع شورشی در میان نوجوانان و جوانان از زوایای گوناگونی قابل توضیح است: روانی، اجتماعی، نسلی.
در باور پارهای از تحلیلگران، از جمله ژان پیاژه 6(Piaget)، روانشناس سوئیسی، در دورهبندی روانی زندگی، دورهی نوجوانی دورهای کاملاً متمایز محسوب میشود که طی آن مغز ظرفیت پرداختن به مقولات مجرد را پیدا میکند. مسائلی نظیر فکر رهایی اجتماع از پدیدههای منفی، رستگارطلبی برای جهان، علاقهمندی به سیاست، همراه با گرایشهای خود بزرگبینی و تنزهطلبی در رفتار شکل میگیرد.7 در این دوره، تنها «آن جامعهای جلب توجه او را میکند که او درصدد ایجاد تغییر در آنست. او برای جامعهی موجود چیزی بجز نفرت ندارد.»8
بدینخاطر، نوجوانان و جوانان برای فعالیتهای سیاسی اعتراضی - بویژه آرمانگرایانه - بسیار مستعدتر از مسنترها هستند. چنین گرایشی را بخصوص میتوان در میان دانشجویان جستجو کرد. چرا که دورهی دانشگاهی خود شکلی از ادامهی روانی مرحلهی نوجوانی محسوب میشود که طی آن جوان ورود خود را به جهان واقعی و مشخص برای چند سال به تعویق میاندازد و در این مدت عمدتاً در دنیای ایدهها و مباحث مجرد زیست میکند.
در این دوره، جوان دانشجو به تضاد آشکار میان ایدهها و آرمانهای پاکی که در این مدت آموخته است و نظام اجتماعی - اقتصادی که معمولاً نافی آن ایدههاست پی میبرد. بخش سیاسی و فعالتر دانشجویان معمولاً به آن ایدئولوژیهایی روی میآورند که پوپولیستی (خلقگرا)، مساواتطلبانه، و رُمانتیک هستند.
رفتار شورشی جوانان را از دیدگاه جامعهشناسی نیز میتوان مورد مداقه قرار داد. برخلاف میانسالان که در مناسبات، هنجارها و نهادهای مسلط از قبیل خانواده و حرفه و تعلقات گروهی ادغام شدهاند، در میان جوانان این نوع درگیریها به مراتب محدودتر است.9
حال به خاطر تحصیلات باشد، یا دورهی نظام، یا تحرک مکانی و شغلی، هر چه که باشد تأثیر محافظهکارانهی نهادها و هنجارهای غالب در اجتماع بر جوانان به مراتب کمتر است و وقت و انرژی بیشتری را در اختیارشان قرار میدهد. این تأثیر به خصوص در جوامع کمتوسعه که تناقضات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره ملموستر هستند، به عامل نیرومندی بدل میشود. بدینترتیب، در صورت حضور نهادها و هنجارهای تالی (احزاب و جنبشهای سازمانیافته اعتراضی)، امکان درگیری جوانان در آنها بیش از دیگر گروههای سنی خواهد بود.
عامل دیگری که در برخی مقاطع تاریخی و یا برخی جوامع میتواند به توضیح رفتار اعتراضی سیاسی جوانان کمک نماید مقولهی «نسل» است. مانهایم، جامعهشناس آلمانی، مباحث جالب توجهی در مورد نسل و تأثیر آن بر تفکر، رفتار و حتی منافع گروههای انسانی دارد. همانطور که مفهوم طبقه تأثیر ساختار اجتماعی - اقتصادی را بر موقعیت افراد در نظر دارد، مفهوم نسل نیز «یکی از راهنماهای اصلی برای درک ساختار جنبشهای اجتماعی و فکری است.»10 کسانی که به یک نسل تعلق دارند دارای «جایگاه مشترکی در بعد تاریخی پویش اجتماعی هستند.»11
در باور مانهایم «نسل» تنها گروه سنی و یک دورهی زمانی را بیان نمیکند. در واقع «نسل» مؤید وقایع تاریخی مشترکی است که در دورهی سنی مشابهی از زندگی یک مجموعه اتفاق افتاده و بر تجارب و شناخت آتی آنها تأثیر اساسی میگذارد. «موریس زایتلین» از گروه سنی 18 تا 25 سالگان و تأثیر وقایع تاریخی مهم بر شناخت و جهانبینی «نسلهای سیاسی» در کوبا نام میبرد.12 در ایران، متشابهاً، میتوان از نسلهای سیاسی انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی و نظائر آن نام برد.
هر نسل سیاسی دارای فرهنگ سیاسی خاصی میشود که آنرا از سایر نسلها متمایز میسازد.
بدیهی است که تمامی جوانان به یک اندازه جلب فعالیتهای اعتراضی - اتوپیائی نمیشوند. عوامل دیگری نظیر زمینهی خانوادگی - طبقاتی، وابستگیهای قومی - شهری، و بالاخره عوامل فرهنگی، دینی و آموزش همگی در این مورد دخیلاند.
در این بررسی، دانشجویان جزئی خاص از مقولهی عامتر جوانان تلقی شدهاند. به عبارت دیگر، آنچه که در بالا در مورد جوانان ذکر گردید در مورد دانشجویان نیز صادق است.
با این تفاوت که دانشجویان، چه به علت عوامل ذهنی خاصشان و چه به دلیل حضورشان در محیط دانشگاه (که امکان تجمع و بسیج سیاسی آنها را افزایش میدهد)، از ویژگیهائی برخوردارند که در توضیح رادیکالیسم سیاسی آنها میباید به طور جداگانه مورد توجه قرار گیرد. در بخش سوم این نوشتار، به این ویژگیها در میان دانشجویان ایران خواهیم پرداخت.
بخش دوم: تغییرات جمعیتی ایران پیش از انقلاب
تحقیقات جمعیتشناختی که در مورد ایران صورت گرفته مؤید آنست که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میزان رشد جمعیت از سطح پایینی برخوردار بوده است.13 نازل بودن سطح بهداشت و درمان، گسترش بیماریهای واگیر، بدی تغذیه و همچنین عدم ثبات اجتماعی و سیاسی کشور جملگی عواملی بودهاند که تا سال 1304 میزان متوسط رشد سالانه جمعیت را در حدود 7/0 درصد نگاه داشتهاند. پس از به قدرت رسیدن رضاشاه و تغییرات اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن از میزان مرگ و میر کاسته شد.
میزان متوسط رشد جمعیت در دهههای 1314 - 1305 و 24 - 1315 به ترتیب به 2/1 درصد و 5/1 درصد افزایش پیدا کرد. پس از خاتمهی جنگ دوم جهانی و خروج نیروهای متفقین از ایران و افزایش سطح رفاه عمومی باز هم به نرخ رشد جمعیت افزوده شد. در دههی 34 - 1325 به 5/1 درصد در سال، در دههی 44 - 1335 به 05/3 درصد در سال، و در دههی 54 - 1345 با کاهش ناچیزی به معادل 8/2 درصد در سال رسید.14 این کاهش که ناشی از سیاست تنظیم خانواده بود بخصوص در مناطق شهری مؤثر افتاد. اصولاً مهمترین عاملی که پس از خاتمهی جنگ جهانی دوم به چنین رشد شتابانی دامن زده کاهش میزان مرگ و میر بوده است.
این رشد سریع از نیمهی سالهای 1320 به بعد نتایج متعددی را به همراه داشته است. جمعیت ایران از حدود 16 میلیون نفر در سال 1325 به حدود 34 میلیون نفر در سال 1355 افزایش یافت.
مقایسهی میان نرخ رشد جمعیت ایران در این سالها با رشد جمعیت در سطح جهان حاکی از بالا بودن آن در ایران دارد.
بدینترتیب جمعیت ایران در عرض 30 سال به بیش از دو برابر تعداد آن در سال 1325 رسید. چنین افزایش شتابان و بیرویهای در آحاد گوناگون بر ترکیب جمعیتی16 تأثیر نهاده و این نیز به نوبهی خود مسائل گوناگونی را در زمینههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روانی موجب گردید. از جمله میباید به جوانتر شدن ساختار جمعیت اشاره کرد.
آمارهای فوق مبین آنند که بین سالهای 1335 و 1355، چه در گروه سنی 14 - 0 ساله و چه در گروه سنی 24 - 15 جمعیت ایران جوانتر شده است. جوانی جمعیت ایران حتی با معیارهای آسیائی یا جهان سوم از میزان بالائی برخوردار بوده است.18
جوانتر شدن جمعیت را از روی شاخصهای دیگری نیز میتوان نشان داد. به عنوان مثال، میانه سنی (Median) (سنی که نیمی از جمعیت بالای آن و نیمی دیگر پائین آن قرار میگیرند) در سال 1335، 2/20 سال بوده که ده سال بعد به 3/17 سال و در سال 1355 به 9/16 سال بالغ گردید.19 در همان سال رقم مشابه برای آمریکای لاتین 5/18، برای آفریقا 8/17 و برای کشورهای «جهان سوم» 1/19 سال بوده است.20
بدینترتیب، این استنتاج که جمعیت ایران هم نسبت به گذشتهی خود و هم نسبت به اکثر کشورهای جهان سومی از ساختار جوانتری برخوردار است دور از واقعیت نمیباشد. همانطور که آمار فوق نشان میدهند، در سال 1355، در آستانهی خیزشهای انقلابی، 9/18 درصد از جمعیت ایران در گروه سنی 24 - 15 ساله قرار داشته است. در عین حال دو سوم از جمعیت زیر 30 سال بوده است. در این سال میانگین سنی 4/22 بوده است.21
افزایش جمعیت و جوانتر شدن آن با تمرکز جمعیت در شهرهای بزرگ همراه بوده است. بطور کلی، از نیمهی دوم سالهای 1330، شهرنشینی در ایران از آهنگ سریعی برخوردار شده است. افزایش جمعیتی عمدتاً متوجه تهران و سایر شهرهای بزرگ بوده و تمرکز بیشتری را سبب گردیده است. نرخ رشد متوسط جمعیت شهری بین سالهای 35 و 55، 9/4 درصد بوده در حالی که رشد جمعیت روستاها در همین دوره 6/1 درصد بوده است.22 بین سالهای 1335 و 1355 از 15 میلیون نفر افزایش جمعیت، 3 میلیون نفر به تهران و 8/3 میلیون نفر به شهرهای بالای صد هزار نفر اضافه گردیدند. در سالهای 1350 بیش از نیمی از جمعیت تهران متولد این شهر نبودند. تا سال 1356 از کل مهاجرین داخلی، حدود 50 درصد آنها تنها جذب تهران شدند.23
جالب آنکه در میان مهاجرین داخلی، بیشترین تعداد (5/24 درصد) متعلق به گروه سنی جوانان (24 - 15) بوده و وزن نسبی این گروه سنی را در شهرهای بزرگ افزایش داده است.24 میباید یادآور شد که در پویش انقلاب ایران، شهرهای بزرگ بودند که مرکز اصلی بسیج تودههای شهری، بویژه جوانان شدند. در سال 1355، جمعیت تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، و شیراز به تنهائی معادل 43 درصد کل جمعیت شهری ایران بود. پژوهش جعفر جوان نشان میدهد که «در طی بیست سال آهنگ تحولات جمعیت طوری بوده است که... جمعمیت شهری بین سالهای 35 و 45 در شهرهای کوچک و متوسط، و در بین سالهای 45 و 55 در شهرهای متوسط و بزرگ (پراکنده شده)».25
تا اینجا میتوان چنین جمعبندی کرد که در اواسط دههی 50 (در آستانهی تحولات انقلابی) جمعیت ایران بمراتب جوانتر از گذشته شده (گروه سنی 24 - 15 ساله حدود 19 درصد جمعیت یا 000/400/6 را دربرمیگیرد). نزدیک به 47 درصد از جمعیت، ساکن شهرها هستند و اکثر آنها در شهرهای متوسط و بزرگ متمرکز شدهاند. با توجه به رشد طبیعی جمعیت شهرها و همچنین مهاجرت جوانان به شهرهای بزرگ، نسبت جوانان به کل جمعیت شهری با آهنگ شتابانی افزایش مییابد و حدوداً بیش از 50 درصد جوانان را در شهرها میتوان سراغ گرفت. (تقریباً بین 000/200/3 تا 000/500/3). با این وجود، جوانتر شدن جمعیت و تمرکز جوانان در شهرهای بزرگ به تنهایی موجد سیاسیتر شدن و رادیکالیسم نمیباشد. عوامل میانجی دیگری میباید دخالت کرده تا جوانان را عملاً درگیر فعالیتهای اعتراضی سیاسی نمایند. بدیگر سخن:
«...افزایش در شمار جوانان ممکن است یک شرط لازم، ولی نه کافی، برای جنبشهای انقلابی باشد. با این وجود، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه میتوان از عواملی یاد کرد که در راستای انقلابی کردن جمعیت، که بطور فزاینده جوان میشود، عمل میکنند.»27
فرهاد کاظمی توضیح مشابهی را در مورد ارتباط میان شهرنشینی و سیاستگرایی بدست میدهد:
«افزایش شهرنشینی اگر با سطح سواد بیشتر، تأثیریابی از وسایل ارتباط جمعی، فعالیتهای تشکیلاتی وسیعتر و عواملی نظیر آنها همراه نباشد، احتمالاً بصورت شرکت بیشتر در سیاست خود را منعکس نمینماید.»28
تحقیق کاظمی در مورد مهاجران روستایی که پیش از انقلاب به شهرها آمده بودند او را متقاعد ساخته که گرایش «طبیعی»ای به رادیکالیسم سیاسی در میان آنها موجود نیست، مگر اینکه در شرایط بیسابقهای توسط نیرو یا نیروهائی سازماندهی شوند29 از اینرو، نقش سازماندهی سیاسی و تشکیلاتی در این روند زنجیرهای از اهمیت بسیاری برخوردار است.
از آنجا که پس از کودتای مرداد 1332، جوانان دانشجو (و به درجات کمتری دانشآموزان دورۀ متوسطه و طلاب مدارس دینی) ظرفیت بالائی از مبارزهجوئی سیاسی و رادیکال از خود بروز دادند، لازمست که به تحولاتی که به گسترش کمی و کیفی آنها انجامیده اشاره نمائیم.
پس از کودتا، بموازات گسترش دستگاههای دولتی، توسعهی اقتصادی و همچنین افزایش سریع جمعیت، نیاز به نیروی انسانی متخصص خود را بیش از پیش نمایان ساخت. در نتیجه، دستگاههای آموزشی گسترش بیسابقهای یافته، بر شمار مؤسسات آموزشی و دانشآموزان و دانشجویان افزوده شد. در این سالها بر میزان باسوادان نیز افزوده شد. چنانکه درصد باسوادان شهری از 33 درصد در سال 1335 به 65 درصد در سال 1355 رسید. این افزایش در میان مردان شهری از همه چشمگیرتر بود. مخارج سرانه (دولتی) برای آموزش و پرورش نیز افزایش زیادی یافت.
به عنوان مثال، از 11 دلار در سال 1349 به 103 دلار در سال 1357 رسید؛ یعنی نزدیک به ده برابر افزایش.30 بالا رفتن سطح سواد در گروههای سنی موردنظر ما بشرح زیر بوده است: در سال 1345 در مناطق شهری کشور، 69 درصد از گروه سنی 19 - 15 ساله باسواد بودهاند. از گروه سنی 24 - 20 ساله 8/54 آنها باسواد بودهاند. ده سال بعد در سال 1355 این ارقام بطور کیفی بالا رفتند. بطوریکه در گروه سنی 19 - 15 سال، 5/82 درصد آنها، و در گروه سنی 24 - 20 سال، 70 درصد آنها از سواد برخوردار بودهاند.31 تعداد دانشآموزان دوره متوسطه بین سالهای 1342 و 1357 از 000/369 به 000/831 نفر رسید.32
بین سالهای 1332 و 1349 تعداد دانشجویان دانشگاهی از 996/9 نفر به 260/67 نفر بالغ گردید، در سال 1357، سال وقوع انقلاب اسلامی، شمار دانشجویان آموزش عالی داخل کشور به مرز 000/175 رسید که در 236 مؤسسه گوناگون به تحصیل اشتغال داشتند.33 در این سال تعداد دانشجویان خارج از کشور و تعداد دانشآموزان دبیرستانی به بیش از 000/80 رسید. در سال 1339، در گروه سنی 24 - 20 ساله تنها 1 درصد دانشجو بودند.
این رقم در سال 1355 به 6 درصد افزایش یافت. معذالک گسترش امکانات آموزشی بسیار ناموزون صورت گرفت بطوریکه دو سوم دانشجویان و تقریباً یک سوم دانشآموزان متوسطه در تهران تحصیل میکردند. سایر دانشجویان نیز در مؤسسات آموزشی دیگر شهرهای بزرگ ایران متمرکز بودند. بعلاوه طلاب مدارس دینی نیز عمدتاً در شهرهای بزرگ و متوسط بسر میبردند.
تغییرات دستگاه آموزشی در این دوره نمیباید صرفاً از جنبهی کمّی مطرح باشد. از دیگر تحولات آموزشی که احتمالاً در سیاسیتر شدن و تندروتر شدن دانشجویان مؤثر بوده است تغییر در ترکیب طبقاتی و همچنین افزایش نسبت دانشجویان است. برخلاف اوایل سالهای 1300، که بهرهبرداری از آموزش و پرورش در انحصار فرزندان اشراف و زمینداران و تجار بزرگ بود، بتدریج از اوایل دههی 1330، تعداد فزایندهای از فرزندان اقشار متوسط شهری به مؤسسات آموزش عالی راه یافتند. «مطالعاتی که در زمینه منشأ اجتماعی دانشجویان ایرانی صورت گرفته نشان میدهد که اکثر آنها به طبقات متوسط سنتی و جدید تعلق داشتند. در حالی که فقط یک پنجم به خانوادههای طبقه مسلط و فقط یک دهم به خانوادههای دهقانان و کارگران متعلق بودند.»34
پیشتر متذکر شدیم که جوانتر شدن جمعیت دلیل کافی برای سیاسیتر شدن و رادیکالتر شدن نمیباشد، گرچه نوعی ارتباط مثبت بین این دو متغیر وجود دارد. جوانتر شدن جمعیت و تمرکز آن در شهرهای بزرگ زمینهی مساعدی را فراهم میآورد که محتاج دو عامل اضافی (به عنوان میانجی) هستند. اول، وجود نارضایتی ریشهدار در میان جوانان، بویژه نسبت به حکومت. دوم، وجود ایدئولوژیها و تشکیلات سیاسی و صنفی که قادر به سازماندهی جوانان معترض و ناراضی باشند. عامل نارضایتی در میان جوانان را با مفهوم «ازخودبیگانگی» توضیح میدهیم.
این پدیده، در میان اقشار گوناگون جوانان - دانشجو یا غیردانشجو - بدلایل گوناگون موجود بود که بدان اشاره خواهیم کرد. اما در مورد عامل سازماندهی، این نوشتار بر این انگاره استوار است که عمدتاً در محیطهای آموزشی بود که این امر میتوانست تحقق یابد. شاید پنج دلیل در این رابطه دخیل باشند که در صفحات بعد به آن خواهیم پرداخت.
بنابراین، چشمگیر بودن فعالیت سیاسی در میان دانشجویان و دانشآموزان و طلاب، نه بخاطر ماهیت متفاوت آنها از دیگر جوانان، که عمدتاً بخاطر برخورداری آنها از امکانات سازماندهی در محیطهای آموزشی بوده است.
بخش سوم: ازخودبیگانگی و سیاستگرایی رادیکال
یکی از پژوهشگرانی که پیش از انقلاب در باب جوانان و دانشجویان ایرانی به تحقیق نشسته بود از آنها به مثابه «ازخودبیگانهترین، انفجارآمیزترین و تهدیدآمیزترین نیرو و درون طبقهی متوسط جدید» یاد نمود.35 وی در همان حال قید کرد که با توجه به رشد فزایندهی جمعیت جوان در ایران، آینده میتواند با بیثباتی همراه باشد. در آن ایام کمتر کسی به این نکات پرداخت. فرارسیدن پویش انقلابی، اما شمار بیشتری را قانع کرد.
در بخش نخستین این نوشتار به زمینههای ثابتی که جوانان را به درگیر شدن در فعالیتهای اعتراضی رادیکال و آرمانگرایانه متمایل میسازد اشاره کردیم: زمینههای بیولوژیک - روانی، جامعهشناسانه، و نسلی. این ظرفیت در مواجهه با مناسبات اجتماعی گوناگون، به اشکال و درجات متفاوت خود را بروز میدهد. هر چه میزان ازخودبیگانگی افزایش یابد، احتمال به فعل درآمدن ظرفیت رادیکال جوانان نیز بالا میرود.
«ازخودبیگانگی» در اینجا به حالتی روانی و احساسی اطلاق میگردد که از ساختارها و روابط اجتماعی منبعث است و غالباً خود را در علائمی نظیر احساس بیمفهومی، انزوای اجتماعی، بیقدرتی، بیهنجاری و جدائی از خود (بیهویتی) متجلی میسازد. تضادها و تناقضات ریشهدار اجتماعی، بویژه هنگامیکه با تغییر سریع مناسبات و هنجارهای مسلط همراه باشد، زمینههای ازخودبیگانگی را در میان جوانان افزایش میدهد.
در ایران روابط استبدادی و پدرسالارانه در سطوح خانوادگی، تعلیم و تربیت و سیاست، وجود تبعیضات اجتماعی، قومی، شهری و فرهنگی، محرومیتهای جنسی، فقدان امکانات رفاهی، تحصیلی و تفریحی برای اقشار وسیعی از جوانان؛ وابستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به امپریالیسم، فساد اجتماعی و سیاسی همه زمینهساز ازخودبیگانگی نسل جوان (بویژه شهری) بودند. دگرگونیهای سریع اجتماعی و فرهنگی دههی چهل نظام ارزشی و هنجارهای سنتی را تضعیف کردند بدون آنکه قادر به ایجاد مفاهیم و هویت فرهنگی جدیدی باشند.
جوان ایرانی که محتاج آزادی بیان و انتقاد، برخورداری از حداقلی از امکانات آموزشی، رفاهی و تفریحی است با تماشای مسابقات فوتبال و یا فیلمهای مبتذل و استفاده از مواد مخدر آرام نمیگیرد. مضاف بر آنکه بخش تحصیلکرده جوانان نیز آینده خود را پشت دروازههای بلند «کنکور سراسری» مجسم میکرد. ازخودبیگانگی جوانان ایرانی (بویژه شهری) را در برخی از شاخصهای اجتماعی آن سالها میتوان مشاهده کرد. از جمله آنکه 75 درصد خودکشیها متعلق به جوانان در سنین 15 تا 30 سال بوده است. همچنین، در اوایل دههی 40، حدود نیم میلیون معتاد به هروئین وجود داشت که پس از ایالات متحده، ایران را در دومین رتبه قرار میداد!36
علی شریعتی جامعهشناس معروف در آن سالها از جوان ازخودبیگانه و بیهویت ایرانی چنین یاد میکند: «یک تیپ آسیمیله شدهی فرنگی دست دوم دوبله شده به فارسی. این تیپ که در دام فرهنگ مصرف افتاده است درست شبیه یک ماکت است؛ یک مانکن گچی است که هر لباسی را بخواهند به تنش میکنند و هر طوری که دلشان بخواهد بزکش میکنند.»37
میان ازخودبیگانگی جوانان در ایران و انگیزههای اقتصادی آنها نمیتوان ارتباط محکمی یافت. طبق باور آبراهامیان «جنبش چریکی در هنگام رونق اقتصادی طبقهی متوسط، افزایش دستمزدها. و وفور موقعیتهای شغلی برای فارغالتحصیلان دانشگاهی ظهور نمود. پس دلیل دست بردن آنها به اسلحه نه از محرومیت اقتصادی، که از نارضایتی اجتماعی، آزردگی اخلاقی، و ناامیدی سیاسی نشأت میگرفت».38 در این سالها نرخ بیکاری از 5 درصد تجاوز نکرد. اصولاً در نیمهی اول دههی 50، برای حرفههای تخصصی و فنی تقاضا بسیار بالا بود به طوریکه حدود 000/35 کارگر ماهر خارجی در ایران به کار اشتغال داشتند.
نرخ بیکاری در سال 1355 در میان دارندگان مدرک لیسانس (و بالاتر) فقط 1 درصد بوده است.39 بنابراین ازخودبیگانگی جوانان ایرانی (شهری) این سالها را میباید در ارتباط با عواملی متفاوت، که قبلاً متذکر شدیم توضیح داد. لازم به تذکر است که تمامی بخشهای جوانان نیز به یک اندازه تحتتأثیر این عوامل نبودند. به عنوان مثال عوامل موجد ازخودبیگانگی در میان جوانان مهاجر به شهر (فقرای شهری)، الزاماً با عواملی که در جوانان برخاسته از طبقه متوسط جدید شهری ایجاد ازخودبیگانگی میکرد یکسان نبودند.
عدم موفقیت در امتحانات ورودی دانشگاه یکی از علل نارضایتی و سردرگمی در میان جوانان بود. مطابق آمار سالهای چهل، بطور متوسط حدود 12 تا 14 درصد دیپلمهها به دانشگاهها و مدارس عالی راه مییافتند.40 در دهه 50 این ظرفیت کمی افزایش یافت. با این وجود، هر ساله بر شکاف میان داوطلبان امتحانات ورودی و ظرفیت قبولی دانشگاهها افزوده میشد. در آستانهی انقلاب، حدود 000/290 نفر در کنکور شرکت کردند که تنها 6/1 آنها به دانشگاه راه یافتند.41
تشکیل سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج آبادانی و اصولاً خود دورهی نظاموظیفه را نیز میباید از زاویهی جذب موقتی این نیروی جوان مورد توجه قرار داد. در آستانهی انقلاب، ارتش از 000/410 نفر تشکیل شده بود که اکثریت آنها دربرگیرندهی جوانانی بود که «خدمت» موقتی خود را انجام میدادند. سپاه دانش نیز به تنهائی حدود 000/25 تن را دربرمیگرفت.42
گرایش روزافزون جوانان شهری در دهههای چهل و پنجاه به فعالیتهای سیاسی سازمانیافته را میباید بر بستر نارضایتیهای فوق مورد توجه قرار داد. از جمله نهادها، فعالیتها و محیطهائی که در سیاسی کردن جوانان شهری نقش مؤثری داشتند میتوان از دانشگاهها و دبیرستانها و حوزههای دینی (بویژه گروههای «فوق برنامهای» همچون کتابخوانی، کوهنوردی، انجمنهای اسلامی در آنها)، محفلهای کتابخوانی، زندان، و انواع فعالیتها و آموزشهای اسلامی در مساجد، کانونها، انجمنها، هیئتها، و حسینیهها و البته گروههای مخفی سیاسی نام برد. در خارج از کشور هم سازمانها و انجمنهای دانشجویی در سیاسی کردن جوانان نقش مهمی ایفا کردند. از آنجا که اطلاعات بیشتری در مورد دانشگاه و دانشجویان در دسترس است از اینرو تحلیل خود از این محیط آموزشی را با جزئیات بیشتری توضیح خواهیم داد.
مبارزات دانشجویان
همانطور که پیشتر نیز ذکر گردید در دانشگاهها مجموعهای از عوامل محیطی زمینهی مساعدی را برای سیاسی شدن دانشجویان فراهم آورده بود که در زیر به آنها اشاره میکنیم:
1- شرایط نازل حاکم بر دانشگاهها و مدارس عالی: هنگامی که دانشجو پس از گذراندن «هفتخوان رستم» به دانشگاه راه مییافت به ناگه خود را با کیفیت نابسامان آموزشی مواجه میدید و به توخالی بودن نظام آموزشی کشور باور میآورد. حتی وزیر سابق شاه نیز به این امر معترف است که «آموزش دانشگاهی بدترین نمونه غلبه کمیت بر کیفیت بود. شمار دانشگاهها و دانشجویان در طول سالها دهها برابر شد ولی بیشتر دانشجویان چیز سودمندی نمیآموختند و در دانشگاههایی که کمتر چیزی به آنها میدادند فعالیت سیاسی میکردند.
کوشش برای خرید دانشجویان (مقرری ماهانه، کمک هزینهی مسکن، خوراک ارزان و آموزش رایگان) بر نارضایتی آنها میافزود. اگر بجای همه اینها به دانشجویان کمتری درس بهتر میدادند و از آنها که توانایی مالی داشتند ماهانه میگرفتند رضایتشان بیشتر جلب میشد».43
2- ارتقاء آگاهی اجتماعی و سیاسی: تجمع سرآمدترین و مطلعترین دانشجویان در کنار یکدیگر امکان تبادلنظر و فراگیری و انتقال تجارب سیاسی - اجتماعی را تسهیل میکرد. در عین حال وجود کتابخانههای دانشجوئی نیز امکانات جدیدی را برای دانشجویان ایرانی فراهم میآورد که بر آگاهیهای خود بیافزایند.
3- امکان بسیج و سازماندهی: تمرکز دانشجویان در یک دانشکده یا دانشگاه زمینهی بسیج صنفی و سیاسی آنها را توسط گروههای دانشجوئی و سیاسی فراهم میآورد. بسیاری از مبارزان سیاسی این دوره در محیط دانشگاهی بسیج شدند.
4- وجود سنت مبارزاتی در برخی دانشگاهها یا دانشکدهها: به دلائل گوناگون برخی دانشکدهها (نظیر فنی دانشگاه تهران) یا دانشگاهها (دانشگاه صنعتی) از سنت مبارزهجویی و رادیکالیسم بالاتری برخوردار بودند. انتقال این سنت به دانشجویان جدیدتر، خود به عاملی ورای عوامل پیشین بدل میگردید.
5- فقدان پایهی اجتماعی دانشجویی برای رژیم شاه در محیطهای دانشگاهی که سهولت بیشتری را در امر سازماندهی فعالیتهای سیاسی در اختیار دانشجویان فعالتر قرار میداد.
بدینترتیب و بموازات گسترش دستگاههای آموزشی کشور و تعداد دانشآموزان و دانشجویان، بر تعداد جوانان ازخودبیگانهای که در جستجوی مفهوم عمیقتری از زندگی و یک هویت فردی و اجتماعی ره به هر سوی میسپردند نیز افزوده گشت. شمار فزایندهای از اینان تحتتأثیر آموزشهای سیاسی به گروهبندیها و ایدئولوژیهای انتقادی - رادیکال که مخالف وضع موجود بودند روی آوردند. دانشجویان و جوانان به وسیعترین و فعالترین پایهی اجتماعی برای آنها بدل شده و هویت سرکوب شده را در آنها جستجو کردند. و این دیالکتیکی است که در سراسر دههی چهل و پنجاه تا هنگام انقلاب میان جوانان - دانشجویان از یکسو و جنبشهای سیاسی - ایدئولوژیک در جریان بود.
بررسی مبارزات و روندهای سیاسی در ایران پس از کودتا مؤید آنست که در میان تمامی گروههای اجتماعی، دانشجویان از فعالترین و مستمرترین نیروها بودهاند. این به معنی نادیدهانگاری این واقعیت که تنها بخش کوچکی از دانشجویان درگیر چنین مبارزاتی بودند نمیباشد. سؤال اساسی اما، آنستکه چرا همین بخش ولو کوچک از میان دانشجویان - و نه از میان دیگر گروههای اجتماعی - سر بیرون آورد؟
شاید بد نباشد در اینجا به مروری بر پارهای از پراهمیتترین مبارزات جوانان دانشجو در فاصلهی میان کودتا و انقلاب بنشینیم.
تظاهرات 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران علیه ورود نیکسون؛ اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران در جریان برگزاری «هزارهی ابنسینا» در سال 1334؛ ایجاد «کمیتهی موقت» دانشگاه تهران در سال تحصیلی 38 - 1337؛ ایجاد «سازمان دانشجویان دانشگاه تهران» در سال تحصیلی 39 - 1338؛ اجتماع «دانشجویان طرفدار جبههی ملی» در میدان جلالیه در مرداد سال 1339؛ انتشار بیانیه دانشآموزان مدارس تهران به حمایت از مبارزات دانشجویان دانشگاههای کشور در بهمن 1339؛ انتشار نشریهی «پیام دانشجو» در سال 1340؛ شرکت دانشآموزان و دانشجویان در تظاهرات معلمان در اردیبهشت 1340؛ اعتراض دانشجویان دانشگاه شیراز بمناسبت تشکیل «کنفرانس سنتو» در خرداد 1340؛ تظاهرات دانشجویی بمناسبت همبستگی با «مبارزات مردم الجزایر علیه استعمار» در آبان 1340؛ مبارزات دانشجویان دانشکدهی نفت آبادان در مراسم 16 آذر علیه کارشناسان آمریکایی؛ اعتصاب به خون کشیده شدهی دانشجویان در بهمن 1340 در دانشگاه تهران؛ شرکت دانشجویان در پلسازی برای سیلزدگان محلهی «جوادیه» در تهران در اردیبهشت 1341؛ شرکت دانشجویان در قیام مردمی در خرداد 1342؛ شرکت دانشجویان در مراسم یادبود غلامرضا تختی در سال 1346؛ تظاهرات دانشجویی ضداسراییل پس از جنگ ژوئن سال 1967؛ شرکت وسیع دانشجویان و دانشآموزان در اعتراض علیه افزایش بهای بلیط اتوبوسهای شرکت واحد در اسفند ماه 1348؛ حملهی گروههای متشکل دانشجویی به مراکز و مؤسسات آمریکایی در اردیبهشت 1349؛ تظاهرات دانشگاهی در دفاع از شهدای عملیات «سیاهکل» در اسفند 1349.
در سالهای 1350 مبارزات دانشجویی گسترش بیشتری پیدا کرد و تحتتأثیر مبارزات سازمانیافتهتر روحانیت و روشنفکران سمتگیری نزدیکتری با دیگر حرکات سیاسی در جامعه از خود بروز داد. در خارج از کشور نیز انجمنهای اسلامی دانشجویان و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به تشدید فعالیتهای خود دست زدند.
آیتالله خمینی در سال 1353 طی پیامی به نشست اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا متذکر شدند: «بر شما جوانان روشنفکر است که از پای ننشینید تا جوانها را از این خواب مرگبار برانگیزانید و با فاش کردن خیانتها و جنایتهای استعمارگران و پیروان بیفرهنگ آنها غفلتزدهها را آگاه نمایید...»44 یکی از مهمترین عوامل جلب جوانان محصل به سیاست در این سالها سخنرانیها و نوشتههای پرشور دکتر شریعتی بوده است.
با آغاز «فضای باز» سیاسی در سال 1356 مبارزات دانشجویی و تا حدودی دانشآموزی وارد مرحلهی فعالتری میشود و در ارتباط نزدیکتری با دیگر جنبشها و مبارزات شهری قرار میگیرد. در چنین حال و هوایی است که دیگر بخشهای جوانان شهری (بجز دانشآموزان و دانشجویان) نیز از طریق مبارزات دیگر نظیر مبارزات مردم خارج از محدوده، مبارزات صنفی، و تظاهرات عمومی تحت رهبری روحانیت به فعالیت سیاسی روی میآورند و به یکی از اساسیترین نیروهای شرکتکننده در پویش انقلابی بدل میشوند.
تحقیقی که از سوی احمد اشرف و علی بنوعزیزی در مورد انقلاب ایران صورت گرفته است حاکی از آنست که در تمامی پویش انقلاب جوانان محصل فعالترین نیروی شرکتکننده در انقلاب بودهاند و بطور نسبی بیشترین تعداد دستگیرشدگان، زخمی و یا کشتهشدگان به آنها تعلق داشته است.45 همین تحقیق نشان میدهد که از مجموع 2483 تظاهراتی که در جریان انقلاب صورت گرفته، بیست و سه درصد آنها توسط دانشآموزان و دانشجویان و معلمان سازماندهی شده بود. و البته این جدا از شرکت وسیع جوانان شهری و روستائی در راهپیماییها، تظاهرات و دیگر اشکال متنوع مبارزات خیابانی بود که در دورهی انقلاب انجام گرفت.
طبق یک بررسی، در جریان قیام 15 خرداد 1342، از مجموع 588 نفر مجروح و دستگیر شده، 9/11 درصد آنها محصل (بجز طلاب) بودهاند. همچنین از مجموع 229 نفر مجروح و دستگیر شده در این قیام، 151 نفر یا 66 درصد آنها در گروه سنی 25 -15 سال جاری داشتهاند.46 در سال 1344، 57 تن از افراد حزب ملل اسلامی دستگیر شدند. از میان آنان حرفهی 12 نفر اعلام گردید که 9 تن را دانشآموزان و دانشجویان تشکیل میدادند.47
در دههی 1350 دانشجویان در کنار مبارزات صنفی - سیاسی خود، در عین حال مهمترین منبع تغذیه و عضوگیری سازمانهای چریکی محسوب میشدند. بررسیهای آبراهامیان در مورد جنبش چریکی حاکی از آنست که از مجموع 306 چریک کشته شدهای که اطلاعات در مورد سابقهی آنها موجود بوده است، 147 نفر آنها (بیش از 48 درصد) دانشجو (و حدود بسیار کمتری دانشآموز) بودهاند. از این میان تنها 10 نفر سنشان بالاتر از 35 و مابقی جوانتر بودهاند.48
در سازمان فدایی نیز از 160 کشتهای که اطلاعات در موردشان موجود است 73 نفر دانشجو (46 درصد) و مجموعاً 79 نفر دانشجو، دانشآموز و سرباز وظیفه بودهاند (49 درصد).49
همچنین از 9 نفر اعضای گروه آرمان خلق که در سال 1350 دستگیر شدند، 6 نفر دانشجو و دانشآموز بودند. از 14 نفری که در سال 1344 در رابطه با جریان تیراندازی در کاخ مرمر دستگیر شدند نیمی دانشجو و معلم بوده و معدل سنی آنها 27 بود. همینطور 18 نفری که در اواخر سال 1349 در ارتباط با گروه جنگل دستگیر شدند، از معدل سنی 25 برخوردار بودند.50
با آغاز بحران انقلابی صدها هزار تن از جوانان شهری، دلزده از محرومیتها و کمبودها، ولی متقاعد از امکان رستگاری و تغییر جهان، و مصمم در کسب هویتی نو، به موج اعتراض و انقلاب پیوستند.