عمر نجیب
کنفرانس سران عرب در ریاض اوایل سالجاری با صدور بیانیهای به کار خود پایان داد. در این بیانیه تمامی مسائل اساسی فراروی جهان عرب از قضیه فلسطین و اراضی اشغالی سوریه گرفته تا فاجعه عراق، سومالی، بحران لبنان، چالشهای پیشروی سودان و همچنین امنیت، توسعه اقتصادی و تعامل جهان عرب با جامعه بینالمللی مورد بررسی قرار گرفت.
سران کشورهای عربی به اجماع در مورد احیای طرح صلح اعراب که پیش از این در سال 2002 به تصویب کنفرانس سران عرب رسیده و مبتنی بر مصوبات سازمان ملل در خصوص مسئله فلسطین بود، به توافق رسیدند.
هدف طرح صلح بیروت، پایان مناقشه اعراب و اسرائیل و برقراری یک صلح فراگیر و عادلانهای است که امنیت را برای تمامی دولت منطقه تامین میکند و این امکان را به ملت فلسطین میدهد که کشور خود را به پایتختی قدس شریف برپا کنند. ضمنا این اقدامات از طریق کمیتههای کاری ویژه انجام میگیرد.
سران عرب که به خوبی وجود شمار زیادی ناظر را درک میکردند، در بیانیه خود اعلام کردند که به فشارهای آمریکا در خصوص تغییر در دو فصل اصلی طرح صلح بیروت تن در نمیدهند. یکی از این دو فصل مربوط به حل عادلانه مشکل پناهندگان فلسطینی مبتنی مصوبه 194 سازمان ملل متحد بود که بر اساس آن تمامی آوارگان باید به محل زندگی اصلی خود در فلسطین بازگردند و برخلاف خواست تلآویو این بازگشت تنها به محدوده کشور مستقل فلسطینی نخواهد بود. فصل دیگر مورد بحث نیز مربوط به تشکیل کشور مستقل فلسطینی در اراضی اشغالی 1346 (کرانه باختری و نوار غزه) به مرکزیت قدس شریف بود که صهیونیستها و آمریکاییها اعلام کردند که با این عقبنشینی موافق نیستند و خواستار تغییر مرزها و همچنین ابقای حاکمیت سیاسی صهیونیستها بر قدس هستند.
ناظران سیاسی معتقدند کمیتههای کاری ویژه اجرای صلح بیروت میتوانند پلی در جهت اجرای راهحلهای میانهای باشند یا با انعطافپذیری خاصی عمل کنند یعنی همان چیزی که وزیر امور خارجه آمریکا به دنبال آن است و این همان خطری است که میتوان وجود آن را در طرح صلح اعراب حس کرد. وحید عبدالمجید، معاون رئیس مرکز پژوهشهای سیاسی و استراتژیک «الاهرام» مصر نیز در این خصوص اظهار داشت: احیای طرح صلح بیروت، جریان امور را به سمت دو فرآیند سوق میدهد که وزیر خارجه آمریکا نیز در سفری که پیش از برگزاری نشست سران عرب به خاورمیانه داشت، در پی آن بود.
1- تغییر در طرح صلح بیروت به شکلی که سطح مطالبات و حقوق اعراب را پایین بیاورد.
2- گسترش دایره عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی به گونهای که برای اولین بار عربستان سعودی را نیز در بر گیرد».
عبدالمجید در ادامه تاکید کرد: «هیچ فرآیند دیگری را نمیتوان به این دو اضافه کرد. هر دو فرآیند نیز به نفع رژیم صهیونیستی است. معاون رئیس مرکز پژوهشهای سیاسی و استراتژیک «الاهرام» مصر افزود: اینکه آمریکا چگونه به هدف اول خود دست مییابد، به این صورت است که طرح صلح اعراب برای جلب حمایت جهانی در شورای امینت [امنیت] مطرح میشود، البته به این امید که سازمانهای جهانی مصوبهای را در خصوص تایید آن تصویب کنند. همانطور که همه میدانید قطعنامه شورای امنیت عادتا تابع چانهزنیها است؛ چرا که صدور قطعنامهها با توافق میان قدرتهای بزرگ صورت میگیرد و در این حالت است که امکان دارد مسائل محوری در طرح صلح بیروت مانند حق بازگشت پناهندگان دستخوش تغییر قرار گیرد و پایمال شود و طرف عربی که از هر جانب برای ورود به میدان «عادیسازی روابط» تا پیش از شروع فرآیند سازش تحت فشار است، از این اصل چشم بپوشد.
این تحلیلگر برجسته سیاسی مصری خاطرنشان ساخت: در مورد اینکه چگونه آمریکا به هدف دوم خود دست مییابد، باید گفت که تحقق این هدف بر اساس فراخوانی است که رایس در دیدارهای خود با مسئولان و رهبران عرب مطرح ساخته و مربوط به برگزاری کنفرانس دهجانبه (4+2+4) است که با مشارکت کمیته چهارجانبه بینالمللی (آمریکا، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و روسیه)، کمیته چهارجانبه عربی (عربستان، امارات، مصر و اردن)، رژیم اشغالگر قدس و فلسطین برگزار خواهد شد که محور آن نیز فعالسازی روند صلح خواهد بود.
عبدالمجید تاکید کرد: هدف علنی آمریکا از کنفرانس دهجانبه یاد شده، جلب حمایت عربها از مذاکراتی است که خارج از چارچوب گفتگوهای موجود میان صهیونیستها و فلسطینیها صورت میگیرد؛ ولی هدف مخفیانهای که آمریکا به دنبال آن است، تحقق رویای «اسرائیل» در برقراری رابطه با عربستان سعودی میباشد؛ البته بدون آنکه صهیونیستها هیچ بهای عملی را در مقابل عادیسازی روابط با این کشور بپردازند.
آری! در جریان کنفرانس یاد شده، مقامات عربستانی برای نخستین بار با صهیونیستها سر میز مذاکره مینشینند.
ضمنا رژیم صهیونیستی با استفاده از فضای مذاکرات میخواهد که مسائل اصلی و محوری را بیاهمیت جلوه دهد و همگان را از توجه به آن باز دارد و این کار را با طرح قضایای حاشیهای که در گذشته یعنی در جریان کنفرانس صلح مادرید در سال 1371 به بحث گذارده شده است، انجام میدهد که از جمله این قضایا میتوان به امنیت منطقهای، همکاریهای امنیتی، تقسیم آب، حمایت از محیطزیست و دیگر پروندههایی اشاره کرد که هدف دشمن صهیونیستی از طرح آنها، کشاندن عربها به سمت دام سازش و عادیسازی تدریجی روابط با اشغالگران است؛ البته بدون آنکه هیچ بهایی برای عادیسازی پرداخت شود.
«محمد جمعه» از پژوهشگران برجسته مسئله فلسطین بر این باور است که با نظر به تحرکات گسترده سیاسی که رایس پیش از برگزاری نشست سران عرب به منطقه داشت و با نظر به اخبار منتشر شده از سوی رسانهها در خصوص درخواست آمریکا از این نشست و همچنین اهمیت غافلگیرکنندهای که رژیم اشغالگر قدس به طرح صلح اعراب نشان داد، تصمیم سران عرب در خصوص احیای مجدد طرح صلح بیروت طبیعی به نظر میرسید و از آن رو که رهبران و روسای عرب نمیتوانستند به صراحت از تغییر یا تعدیل طرح صلح بیروت (البته به درخواست رژیم صهیونیستی و آمریکا) سخن بگویند، یک سناریوی جدید را پیش گرفتند که هدف از آن تغییر در محتوای طرح صلح اعراب با تکیه بر شعار احیای طرح صلح بیروت بود. در همین راستا، امروز سران عرب در حرفهایشان خود را پایبند طرح صلح با کیفیت کنونیاش میدانند؛ ولی در کنار آن بر ضرورت احیا و فعالسازی آن تاکید و تصریح میکنند که این کار را باید از طریق رجوع به سازمان ملل یا شورای امنیت انجام داد تا اینکه این سازمان جهانی یک قطعنامه بینالمللی را در خصوص آن صادر کند. بیهیچ تردیدی قطعنامهای که درباره طرح صلح صادر شود، همچون همیشه به برخی جوانب مسئله میپردازد و به برخی دیگر اهمیت نمیدهد یا اینکه مفاد آن به گونهای است که یک سری خواستهها را از طرف عربی فلسطینی دارد و ملزم به یک سری تعهدات میشود؛ ولی ساختار این تعهدات به گونهای است که قابل تاویل و تفسیر میباشد و طرف صهیونیستی میتواند در مورد آن چانهزنی کند محمد جمعه میگوید: پیش از این، روزنامه واشنگتنپست به طرح صلح آمریکا که اساس آن برگزاری کنفرانس دهجانبه است، پرداخته و تاکید کرده بود که رایس در تلاش است تا طی چند هفته آتی نشست دهجانبهای را با حضور کمیته چهارجانبه عربی، کمیته چهارجانبه بینالمللی، فلسطین و رژیم صهیونیستی برگزار کند که محور آن بحث در رابطه با پیشبرد روند صلح بر اساس صلح اعراب است و این امکان وجود دارد که عربستان سعودی به عنوان رئیس کنفرانس سران عرب نقش کلیدی را در این میان ایفا کند.
این کارشناس برجسته مسئله فلسطین خاطرنشان میسازد: «خطرناکترین بخش سناریوی آمریکا آن است که پرونده فلسطین به بهانه اینکه اسرائیل حاضر به تعامل با دولت وحدت ملی نیست از دست فرزندان این کشور بیرون میرود و از سوی دیگر صهیونیستها میتوانند تا پیش از آنکه بذر صلح کاشته شود، میوه آن را بچیند. از همه بدتر اینکه موفقیتهایی را که حماس با موضع سیاسی ثابت خود به دست آورده و توانسته بود دوباره مسئله به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی را به دایره بحثها وارد کند، تضییع سازد.
* حرفهای جدید
سران عرب در نشست ریاض بر شکستن سد محاصرهای که غربیها علیه ملت فلسطین اعمال کرده بودند و همچنین ضرورت تعامل جهانیان با دولت وحدت ملی تاکید کردند، بدون آنکه هیچ مکانیزمی را برای دستیابی به این اهداف تعریف کنند و از این رو، همان اتفاقی که در گذشته بر سر تصمیم وزرای خارجه اتحادیه عرب مبنی بر شکستن سد محاصره اقتصادی پیش آمد، تکرار شد.
تنها مسئله جدیدی را که در نشست سران عرب در ریاض شاهدش بودیم، این بود که در جلسه افتتاحیه پادشاه عربستان که از مهمترین همپیمانان واشنگتن در منطقه به شمار میرود، به شدت از تداوم حضور نظامی آمریکا در عراق انتقاد و آن را امری غیرقانونی دانست و تاکید کرد که کشورهای خارجی حق تعیین سرنوشت برای منطقه ندارند. این مقام عربستانی همچنین از برادرکشیهایی که در سایه حضور اشغالگران بیگانه در عراق به راه افتاده است، ابراز تاسف و تصریح کرد که درگیریهای مذهبی زنگ خطر جنگ داخلی را در عراق به صدا در آورده است». وی همچنین در جلسه افتتاحیه نشست سران عرب خاطرنشان ساخت: «قدرتهای خارجی حق ندارند که آینده کشورهای عربی را ترسیم کنند. ضمنا اولین گامی را که میتوانیم برای رهایی از وضعیت کنونی برداریم، آن است که به خودمان و همچنین به همدیگر اعتماد داشته باشیم؛ چرا که اگر این اعتماد به میان ما بازگردد، اعتبارمان را باز خواهیم یافت و بازیابی اعتبار، امید زیادی را برای امت عرب به دنبال خواهد داشت و در آن موقع است که دیگر به کشورهای خارج منطقه اجازه نمیدهیم برای منطقه ما تصمیم بگیرند و تنها پرچمی که در سرزمینهای عربی برافراشته خواهد شد، پرچم عربیت است».
ملک عبدالله برخلاف همیشه به شدت از سیاستمداران جهان عرب انتقاد کرد و گفت: ما رهبران عرب شایسته سرزنش هستیم. عملکرد ما باعث شد که امت عرب نسبت به ما بیاعتماد شود. من از همگان میخواهم که یک مرحله جدید را آغاز و یک حرکت بیتوقف را برای تحقق اهداف امت عرب در دستیابی به وحدت و برادری شروع کنند.
* نشستی همچون دیگر نشستها
اگر موضع پادشاه عربستان و همچنین بررسی طرح صلح بیروت را از نشست ریاض کنار بگذاریم، میبینیم که این نشست فرق زیادی با نشستهای گذشته ندارد.
نشست سران عرب در ریاض همچون گذشته یک سری اعلام حمایتها و پشتیبانیها را با خود به همراه داشت. عربها نتوانستند یک راهکاری را برای حل عملی اختلافات داخلی لبنان بیابند.
در خصوص پرونده سودان نیز باید گفت که سران عرب به خواست خارطوم مبنی بر حمایت از موضع سودان در قبال دخالتهای نظامی آمریکا، تهدیدات سازمان ملل مبنی بر ارسال نیروهای بینالمللی و پشتیبانی از نیروهای اتحادیه آفریقا جواب منفی دادند.
شایان ذکر است که کشورهای عربی به تعهدات گذشته خود در زمینه کمک مالی به نیروهای اتحادیه آفریقا جهت جلوگیری از حضور و دخالتهای بیگانگان عمل نکردند.
درباره تصمیمات نشست ریاض در خصوص عراق باید گفت رهبران عرب با وجود آنکه رئیس دورهای کنفرانس اذعان داشت که عراق یک کشور تحت اشغال است، ولی مصوبات آنها از چارچوب لفظی همیشگی خارج نشد و تنها بر مسئله وحدت اراضی، عربیت و اسلامیت و برقراری آشتی ملی در این کشور تاکید کردند؛ ولی بر مشروعیت مقاومت و همچنین ضرورت عقبنشینی نیروهای بیگانه از خاک این کشور صحه نگذارند.
ضمنا کنفرانس سران عرب با پیشنهادهای ارائه شده در خصوص حضور نمایندگان مقاومت عراق در این نشست مخالفت کرد و پاسخش به درخواست حارثالضاری، رئیس جمعیت علمای مسلمان عراق برای مشارکت در این نشست منفی بود.
سران عرب همچنین در تصمیمگیریهای خود در خصوص پرونده سومالی تنها به بحث درباره دولت موقت و نمایندگانش که سوار بر تانکهای اشغالگران اتیوپیایی مورد حمایت آمریکا وارد مگادیشو شده بودند، اکتفا کردند.
ضمنا سران عرب در این میان هیچ توجهی به نقش اتحادیه محاکم اسلامی که بعد از 15 سال هرج و مرج و نابسامانی، آرامش را به 80 درصد از سومالی بازگرداند، نشد؛ البته این آرامش تا پیش از آنکه ارتش اتیوپی وضعیت را به نقطه صفر برساند، حکمفرما بود.
* واکنش واشنگتن ـ اسرائیل
اظهارات «ملک عبدالله» در خصوص غیرقانونی بودن حضور نظامی آمریکا در عراق، با انتقاد شدید واشنگتن روبهرو شد.
گاردن گاندرو، سخنگوی شورای عالی امنیت ملی آمریکا در کنفرانسی مطبوعاتی که در واشنگتن برگزار شد، تاکید کرد: «ایالات متحده بنا به خواست عراقیها و به دستور سازمان ملل متحد در این کشور حضور دارد و هر کس که تصوری غیر از این دارد، سخت در اشتباه است».
«تام کیسی»، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز در واکنش به اظهارات ملک عبدالله گفت: «ایالات متحده در هر لحظهای که عراقیها قادر به تامین امنیت خود باشند، این کشور را ترک خواهند کرد. ما هیچ تردیدی نداریم که حضورمان در عراق شکلی قانونی دارد.
این مسئول آمریکایی خاطرنشان ساخت: «اظهارات ملک عبدالله در روابط واشنگتن ریاض هیچ تاثیری نخواهد داشت. امیدوارم که فرصتی دست دهد تا مسئله را با حضور مسئولان عربستانی مورد بحث قرار دهیم.
ضمنا وزیر خارجه عربستان اندکی پیش و در دیدار با همتای آمریکایی خود، از طرح نظامی بوش در عراق حمایت کرده است».
رژیم اشغالگر قدس با تمامی مصوبات نشست سران عرب مخالفت کرد.
«شیمون پرز» معاون نخستوزیر این رژیم نیز با اشاره به اینکه «اسرائیل» حاضر به پذیرش طرح صلح اعراب با ساختار کنونیاش نیست، بر ضرورت اجرای مذاکرات در خصوص آن تاکید و تصریح کرد که «تنها راهحل اختلافات موجود در خصوص طرح صلح بیروت گفتگو است».
دبیرکل اتحادیه عرب در واکنش به موضع مخالف «اسرائیل» با ساختار کنونی طرح صلح اعراب گفت: «صهیونیستها هرچه میخواهند، بگویند.
ما به خواسته آنها تن نمیدهیم و تا زمانی که سیاست خود را در قبال مسئله صلح تغییر ندهند، ما حاضر به تعامل با آنها نیستیم».
* تکرار «وعدههای پوچ»
شاید بسیاری از ما نسبت به نتایج نشست ریاض بدبین هستیم که دلیل آن را نیز باید در تجربیات گذشته یا تحرکات و تماس مشکوکی جستجو کرد که پیش از برگزاری کنفرانس انجام شد و هدف از آن تحمیل سیاستها و جهتدهی به تصمیمات بود. از این رو، ظلم نیست که حرف شماری از ناظران و تحلیلگران را تکرار کنیم و بگوییم: ظاهرا رهبران میانهروی عرب (البته بر اساس ردهبندی آمریکا) رویاها و آرزوهایشان بالاتر از آن است که با تلاش برای حل پرونده لبنان، عراق و سومالی بخواهند خود را گرفتار یک بازی سخت بکنند و از این رو، ترجیح دادند تا طرحی که واشنگتن و تلآویو پنج سال پیش در سطل اشغال انداخته بودند، دوباره احیا کنند.
پرسش اینجاست: چرا واشنگتن و تلآویو طی چند هفته اخیر، طرح صلح بیروت را در کانون توجه خود قرار دادند؟. در پاسخ باید گفت که توجه به این طرح وقتی صورت گرفت که بیشتر مراکز تصمیمگیری در آمریکا و «اسرائیل» اعلام کردند: «نیروهای آمریکایی در عراق شکست خوردهاند و این مسئله میتواند آینده رژیم صهیونیستی را تهدید کند و میطلبد که در پی یافتن یک راهکار باشیم.
بد نیست به تاریخ بازگردیم. پیش از آغاز جنگ دوم خلیج در سال 1370، سناریوی آمریکا و غربیها مشابه بود.
وزرا و سفرای ایالات متحده و همپیمانانش وارد کشورهای عربی شدند تا اینکه دولتهای عرب را علیه عراق بسیج کنند و ارتشهای آنان را وارد جریان جنگ سازند.
آنها به مسئولان عرب وعده میدادند که در صورت همکاری، قضیه فلسطین را به سرعت حل خواهند کرد و تاکید میکردند: «حل مسئله فلسطین میتواند به مشکلاتتان پایان بخشد و شما را از دست گروهها و سازمانهای تندرو سیاسی (البته به تعبیر غربیها) که درصدد احیای وحدت اسلامی، مقابله با استعمار جدید و مزدورانش و همچنین کوتاه کردن دست سارقان خارجی و داخلی ثروتهای کشور هستند، برهاند سوال اینجاست: نتیجه آن همه وعدهای را که آمریکا و کشورهای همپیمانش به رهبران و مسئولان عرب دادند، چه بود؟.
سهم ائتلاف 33 عضوی در جنگ علیه عراق پیروزی بود و صدام از کویت خارج شد؛ اما پس از آن به جای اینکه تلاشهای جدی و پیگیری برای حل مسئله فلسطین صورت گیرد، واشنگتن که در انتظار مرگ رقیب دیرینهاش یعنی اتحاد جماهیر شوروی بود، به همراه دیگر کشورها کنفرانس صلح مادرید را در آبان 1370 برگزار کرد تا کشورهای عربی را وارد جریان گفتگوی بینتیجهای بکند که اشغالگران صهیونیست شروط خود را بر آن تحمیل کرده بودند. مذاکرات صلح دوجانبه با حضور اسرائیل و کشورهای سوریه، لبنان، اردن و فلسطینیها برگزار شد و با وجود آنکه اعلام شده بود اساس برگزاری کنفرانس صلح مادرید اصل «زمین در مقابل صلح» و قطعنامههای 242، 338 و 425 خواهد بود؛ ولی رژیم صهیونیستی در مقابل آزاد کردن تنها بخشهای اندکی از اراضی اشغالی و همچنین موافقت با تشکیل یک کشور پاره پاره و متشکل از مناطق مجزا و بیارتباط از هم، خواستار آن بود که دولتهای عربی به رسمیتش بشناسند و به عادیسازی مناسبات و برقراری روابط تجاری با او بپردازند و مرزهای خود را به رویش باز گذارند.
بوش پدر بعد از آنکه بسیاری از کشورها را به سمت مادرید کشاند، به تدریج اصولی همچون «زمین در مقابل صلح» و حقوق سیاسی فلسطینیان را زیر پا گذاشت و به جای آن از عبارتهای دیگر استفاده میکرد، عبارتهایی همچون: «انتخاب و تصمیمگیری در زمینه حیات و سرنوشت، حق ملت فلسطین است؛ انتخابی که بستر را برای به رسمیت شناخته شدن اسرائیل و تحقق امنیت فراهم میسازد.
کنفرانس مادرید شکست خورد و به دنبال آن، تمامی تضمینها و تعهدات بینالمللی مرتبط با آن به گور فراموشی سپرده شد.
بعد از مادرید، فلسطینیان راهی اسلو شدند تا توافقنامهای را به تاریخ شهریور 1372 به امضا برسانند که نام پایتخت نروژ را به خود گرفت. در اسلو، اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین بعد از 45 سال درگیری توافق کردند که همدیگر را به رسمیت بشناسند و یک دولت فلسطینی در نوار غزه و اریحا تشکیل شود.
صهیونیستها در جریان امضای اسلو دوباره دست به فریبکاری زدند و تلاش کردند که اسلو را نیز از درجه اعتبار ساقط سازند؛ آنها به جهانیان نیز اعلام کردند که طرح منصفانهتری برای صلح دارند. اما در طول 15 سالی که از امضای پیمان اسلو گذشته است، صهیونیستها انواع جنایت جنگی را مرتکب شدند، فلسطینیان را به خاک و خون کشیدند، اراضیشان را مصادره کردند، دیوار حائل را ساختند، به روند یهودیسازی قدس تسریع بخشیدند، شیخ احمد یاسین و دکتر رنتیسی را ترور کردند و با کمک همپیمانان غربیشان، ملت فلسطین را به خاطر انتخاب حماس تحت محاصره قرار دادند.
کنفرانس ریاض به پایان رسید و بیتردید، زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد. بالاخره نتیجه هرچه که باشد، چرخهای قطار تاریخ ترمز ندارد و امت عرب هر چقدر هم طول بکشد و هر چقدر هم قربانی بدهد راه خود را به سمت پیروزی و عزت طی میکند.