تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۱  ، 
کد خبر : ۲۳۱۱۵۳

لیبی، نبرد بی‌پایان


باربارا هاردینگ هاوس
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
این شبه‌نظامیان در مقابل ویرانه‌های خانه‌ای که پلاک 33 را بر خود دارد، فرشی پهن کرده و تلویزیونی روی آن قرار داده‌اند. آنان روی صندلی‌های کسانی می‌نشینند که با تهدید سلاح‌ها و ضربات پوتین‌های سنگین همین شبه‌نظامیان، از خانه و کاشانه‌های خود رانده شده‌اند یعنی لیبیایی‌های سیاه‌پوست ساکن شهر تاوارا.
یکی از شبه‌نظامیان که تا چندی پیش شورشی بود ابراهیم نام دارد. او مرد 28 ساله لاغر اندامی است با ریش کوتاه. اهل مصراته است یعنی همان شهری که همراه با مردانش از آنجا به تاوارا که در 30 کیلومتری جنوب آن شهر قرار دارد آمد. ابراهیم می‌گوید: «ما آنها را صاف کردیم.» و منظور او همان خانه پلاک 33 و خانه‌های پشت آن است که همه مسکن مردمی بود که سال‌های سال زندگی صلح‌آمیزی در آن داشتند.
اما ناگهان انقلاب آغاز شد و همان کسانی که زمانی با هم همسایه بودند، یعنی اهالی مصراته و تاوارا تبدیل به دشمن یکدیگر شدند. امروز مصراته ویرانه‌ای بیش نیست و البته تاوارا هم به همین صورت. خانه‌ها، مغازه‌ها و مدرسه‌ها به آتش کشیده شده و مردم یا کشته یا گریخته‌اند. ابراهیم در‌حالی‌که با لوله کلاشینکف به نقطه‌ای اشاره می‌کند می‌گوید: «بعضی از آنها هنوز هم هستند و پشت ردیف نخل‌ها مخفی شده‌اند.» او در ادامه تعریف می‌کند: «مردم تاوارا به ما تلفن کردند و گفتند اگر جراتش را دارید به اینجا بیایید.» و مردان ابراهیم هم آمدند چون جراتش را داشتند. اما کسی را پیدا نکردند و تنها یک مشعل در میان یک چهارراه می‌سوخت: «ما را دست انداخته بودند.» پس باید تاوانش را می‌دادند. چند روز بعد شبه‌نظامیان بار دیگر آمدند و البته این بار تعداد آنها بین هزار تا 1200 نفر بود. ابراهیم می‌گوید: «منطقه را پاکسازی کردیم.» به گفته وی مردم تاوارا یا کشته یا از این شهر رانده شده‌اند. اطلاعات زیادی در مورد مردم تاوارا در دست نیست. آنها تقریبا همگی سیاه‌پوست هستند و برخلاف پناهجویان و کارگرانی که از غنا، مالی و چاد به اینجا آمده بودند، از سال‌ها پیش در لیبی زندگی می‌کنند. اولین گروهی از آنان که در این منطقه ساکن شدند، غالبا افرادی پیر و مریض بودند و البته افراد جوان و نیرومند به‌عنوان برده به آمریکا برده شدند.
مردم تاوارا همواره در فقر زندگی می‌کردند تا اینکه 42 سال پیش قذافی به قدرت رسید و به آنان وعده‌های زیادی داد تنها به این شرط که در خدمت وی باشند و آنها هم تا ثانیه آخر همین کار را کردند. نزدیک به سه‌چهارم از مردان تاوارا عضو ارتش قذافی بودند و در ماه فوریه و با آغاز اعتراض‌ها علیه دولت مسلح شدند.
برخلاف تاوارا اطلاعات بیشتری در مورد مردم مصراته وجود دارد. این شهر به مدت هشت هفته زیر آتش بود و تبدیل به خونین‌ترین جبهه شورشیان لیبی شد و بیش از هزار نفر از سکنه آن کشته شدند. امروزه تصاویر این افراد روی دیوار خانه‌ها و شیشه عقب خودروها چسبیده است و پلاکاردهایی با چهره‌های پسرانی از مصراته دیده می‌شود که مفقودالاثر به شمار می‌روند.
مصراته به اصطلاح قهرمانشهر انقلاب لیبی است و شورشیان پس از آزادسازی این شهر در ماه آگوست راه تاوارا را در پیش گرفتند و وفاداران قذافی را به بیابان‌ها فراری دادند و ظاهرا این جنگ و کشتار باید پایان می‌گرفت. اما این اتفاق نیفتاد، زیرا ابراهیم و مردانش نزدیک به سه ماه بعد از سقوط طرابلس و چند هفته پس از مرگ قذافی همچنان به جنگ ادامه می‌دهند. آنها به شکار تاواراها مشغولند و این کار را با ابزاری انجام می‌دهند که ابزاری جنگی است و آن را خوب می‌شناسند.
از جمله این ابزار داستان‌ها و شایعات است. مثلا گفته می‌شود که مردم تاوارا با سلاح‌های سنگین ارتش، مصراته را هدف قرار می‌دادند. در مصراته اخباری از حمله مردان تاوارا به زنان و تجاوز به آنان به گوش می‌رسد. یک متخصص زنان از بیمارستان صفوا در مصراته ادعا می‌کند که شخصا 70 زن مصراته‌ای را دیده که مورد تجاوز قرار گرفته بودند. دکتر «سلیمان محمد الدوریه» پشت میز کارش در طبقه همکف نشسته و در‌حالی‌که چای سبزی را که دستیارش آورده رد می‌کند، می‌گوید: «لطفا دیگر هیچ چیز سبزرنگی نیاورید. سبز رنگ قذافی بود و به گذشته تعلق دارد».
الدوریه مردی تنومند و شهری است که کراوات و عینک و صدایی بلند دارد. او هم زاده مصراته و به مدت هشت سال در لندن تحصیل پزشکی کرده است. خانه‌ای در مرکز شهر دارد و یک خودرو میتسوبیشی تقریبا جدید. پدر سه پسر است که اقتصاددان، برنامه‌نویس کامپیوتر و مهندس هستند. هر سه پسر وی در جنگ شرکت داشته‌اند. الدوریه می‌گوید: «در آغاز کار فقط سنگ پرت می‌کردند.» اما در اواسط مارس بود که نیروهای قذافی برای اولین بار با توپخانه و تانک به مصراته حمله بردند و از سه طرف یعنی از غرب، شرق و از جنوب یعنی از سوی تاوارا این شهر را زیر آتش خود گرفتند. یک فیلم ویدیویی از آن روزها نشان می‌دهد که چگونه مردان اهل تاوارا از طریق ساحل به سوی مرکز مصراته حرکت می‌کردند. در این فیلم آنها یونیفرم‌های سبزرنگ به تن دارند و با عزمی جزم در پناه تانک‌ها پیش می‌روند. دکتر الدوریه ادعا می‌کند: «قذافی به آنها دستور داده بود که بروید، بکشید، تجاوز کنید و هرچه را می‌توانید برای خودتان بردارید.»
و هنگامی که از او می‌پرسم از کجا چنین خبرهایی دارد می‌گوید شورشیان هنگام دستگیری تاواراها فیلم‌هایی را در موبایل‌های آنان پیدا کرده‌اند که به گفته وی تصاویر کشتار و سوءرفتار با اهالی مصراته و تجاوز به زنان در آن دیده می‌شود. اما این فیلم‌ها در حال حاضر کجاست؟ دکتر الدوریه در پاسخ می‌گوید: «این فیلم‌ها دیگر وجود ندارد چون ما برای حفظ حرمت آن زن‌ها همه آن موبایل‌ها را آتش زدیم.» به گفته او مصراته شهری محافظه‌کار است که همه مردم همدیگر را می‌شناسند و دلیل آتش‌ زدن موبایل‌ها هم این بوده است که می‌خواستند از قربانی شدن دوباره زنان حاضر در این فیلم‌ها جلوگیری به عمل‌ آید.
و آن 70 زن، آیا این پزشک واقعا آنها را دیده است؟ و پاسخ: «خیر هیچ‌کدام را ندیده‌ام.» الدوریه هیچ مدرکی در مورد آنچه در شهر ادعا می‌شود ندارد. تنها این را می‌تواند بگوید که شمار سقط جنین افزایش پیدا کرده است. او تلویزیون را روشن و جشن پیروزی مردم بنغازی را تماشا می‌کند. مردم مصراته چندان علاقه‌ای به بنغازی ندارند. اما چرا؟ چون این مردم مصراته بودند که بیش از همه رنج کشیدند و حال حتی در لیبی جدید نیز سهم عادلانه‌ای در قدرت و درآمد کشور ندارند.
ابراهیم می‌گوید: «این ما بودیم که قذافی را شکست دادیم.» سپس در مقابل همان خانه خالی و ویران در تاوارا با مسلسلش از جای بلند می‌شود و روی سقف یک خودرو می‌رود و چند گلوله به سوی آسمان شلیک می‌کند، گویی که می‌خواهد کفترها را شکار کند.
پس از آنکه شورشیان اهل مصراته به تاوارا وارد شدند به مردم شهر چهار هفته فرصت دادند تا خانه‌هایشان را ترک کنند. با وجود آنکه تقریبا تمامی اهالی پا به فرار گذاشته‌اند اما برخی از شورشیان هنوز هم از جنگیدن دست نکشیده‌اند. آنها ظاهرا با انقلاب و آزادی و پایان کار قذافی دیگر کاری برای انجام دادن ندارند و به همین خاطر در پی یک جنگ داخلی هستند؛ جنگی که هدف آن دموکراسی نیست بلکه هدف اصلی انتقام است.
زندان «امنیت داخلی» در مرکز شهر مصراته قرار دارد. در ورودی این زندان به رنگ پرچم جدید لیبی سیاه، قرمز و سبز است. در پشت این در و بر روی یک میز سه آلبوم از تصاویر سربازان کشته‌شده قذافی دیده می‌شود. بدن آنها در ملافه‌های سفیدرنگ پوشیده شده و فقط سر جنازه‌ها معلوم است. دهان بعضی و چشم‌های بعضی دیگر باز است. هر کدام از آنها شماره‌ای دارد و تاریخ مرگ شماره 336 به 25 آوریل 2011 بازمی‌گردد.
«محمد فرج‌سلما» 27ساله اهل تاوارا جان سالم به در برده و حال بر روی یک صندلی اداری در اتاق ملاقات زندان نشسته است. یک نگهبان او را به همراه مردی دیگر به نام «هانی» از سلول‌هایشان به اینجا آورده است. محمد از دو ماه پیش در این زندان به‌سر می‌برد. او به همراه خانواده‌اش در خانه‌ای کوچک واقع در بخش قدیمی تاوارا زندگی می‌کرد. زمانی او هم سرباز ارتش قذافی بود و سپس در خیابان‌های طرابلس به فروش عطر مشغول شد. محمد می‌گوید: «وقتی انقلاب آغاز شد مجبورم کردند که به جبهه بروم. کار دیگری نمی‌توانستم بکنم زیرا در صورت سرپیچی تیرباران می‌شدم.» از او می‌پرسیم به‌عنوان سرباز چه کار کرده است؟ و پاسخ: «هیچ کار خوبی نکردم.» آن زندانی دیگر یعنی هانی توسط شورشیان از طرابلس به اینجا آورده شد. او اوایل آگوست و در جریان تبادل آتش میان سربازان قذافی و شورشیان به تاوارا فرار کرده بود. سپس همراه با خانواده و دوستان و همسایه‌ها برای حفظ جان خود به 70 کیلومتری جنوب یعنی به سوی هیشا به راه افتادند. ماه رمضان بود و تا غروب خورشید غذایی نمی‌خوردند و به همین دلیل به شدت دچار ضعف شده بودند. مادربزرگ هانی درگذشت و در نهایت تنها نیمی از آن کاروان به هیشا رسید و روز 13 آگوست با اتوبوس به سوی طرابلس حرکت کردند. هانی می‌گوید: «فکر می‌کردیم که در امنیت هستیم.» اما شورشیان حتی در آنجا دنبال او بودند و بالاخره همراه با دو عمویش دستگیر شد. در راه مصراته از آنها با القاب «کاکاسیاه» و «سگ‌های پست» پذیرایی می‌کردند. در همان حال که هانی داستانش را می‌گوید «فهمی دارایج» مدیر زندان وارد اتاق می‌شود. او به این دو نفر اجازه داده است که هرچه می‌خواهند بگویند. آنها هم به مدیر خوشامد می‌گویند زیرا نه‌تنها این دو نفر بلکه بسیاری دیگر زندگی خود را مدیون وی هستند.
سازمان ملل متحد گزارشی در مورد 15 هزار سکنه آواره تاوارا تهیه کرده است که بر پایه آن چهار هزار نفر از آنان در جوفرا مخفی شده و پنج هزار نفر دیگر به بنغازی گریخته‌اند. سازمان دیده‌بان حقوق بشر هم در گزارشی آورده است بسیاری از اهالی تاوارا در حال حاضر در زندان‌ها به‌سر می‌برند و با شوک الکتریکی و آب سرد و شلاق مورد شکنجه قرار می‌گیرند.
مدیر زندان مصراته می‌گوید: «برخی از آنان اصلا کاری نکرده‌اند.» او که پیراهنی سفید به تن دارد درحالی‌که با یک ورق کاغذ خود را باد می‌زند، ادامه می‌دهد: «اشتباه‌های زیادی رخ داده است.» آقای مدیر با صراحت و روشنی می‌گوید: «هیچ‌یک از زندانیان اینجا به زنی تجاوز نکرده‌اند.» سپس به آن دو زندانی نگاه می‌کند. متاسفانه او تا آن اندازه اختیار و قدرت ندارد که دستور آزادی این زندانیان را صادر کند.
به‌تازگی در باغ هتل ماهاری شهر سرت اجساد 53 نفر از مردان طرفدار قذافی یافت شده است. بسیاری بر این باورند که این افراد توسط شبه‌نظامیان مصراته اعدام شده‌اند. البته شبه‌نظامیان چنین چیزی را تکذیب می‌کنند. اما آنچه مسلم است اینکه قاتلان این افراد هر که باشند به هر حال فرزندان و دست‌پروردگان همان سیستم قاتل و خونریز به حساب می‌آیند؛ همان‌هایی که یاد گرفته‌اند با ددمنشی می‌توان هر چیزی را تصاحب کرد.
آن مدیر زندان می‌گوید: «این روش‌ها همان روش‌های قذافی است که البته کمی ساده‌تر شده است.» او نیز ادعا می‌کند مردانی از تاوارا تجاوز به زنان را آغاز کردند و شخصا با سه خانواده مورد تجاوز قرارگرفته آشنایی دارد؛ خانواده‌هایی اهل مصراته و سرت. با این حال به عقیده وی نباید همه مردم تاوارا تاوان عمل عده‌ای اندک را بپردازند: «زندانیانی مثل هانی و سلما در زندان امنیت بیشتری از خارج دارند زیرا در آن بیرون امثال ابراهیم و دیگر شبه‌نظامیان نقشه حمله‌ای دیگر به تاوارا را در سر دارند.»
خورشید هنوز بر ویرانه خانه پلاک 33 می‌تابد و ابراهیم و افرادش در انتظار یگان‌های دیگری هستند که قرار است ساعت 10 صبح آنجا باشند تا یک ساعت زودتر به جنگل حمله کنند. ابراهیم می‌گوید: «ما برای تامین امنیت مصراته تلاش می‌کنیم.» اما مگر امنیت مصراته تهدید می‌شود. و پاسخ: «خوشبختانه خیر.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات