دکتر عبدالوهاب فراتی
* آقای دکتر برای شروع بحث بفرمایید نهضت نرمافزاری و تولید علم از چه راه و چگونه به ثمر مینشیند؟
** در آغاز باید یادآوری کنم که تولید علم، مقولهای دستورپذیر نیست؛ یعنی از طریق دستور و بخشنامه نمیتوان به تولید علم رسید. فکر میکنم نهاد علم نیز مانند دیگر نهادهای اجتماعی، بسترهایی دارد که باید فراهم بیایند و احساس نیاز به صورت جدی پیدا شود تا آن وقت حرکتی در این زمینه راه بیفتد. میدانید که نهادهای اجتماعی اینگونهاند؛ ابتدا احساس نیاز و لوازم و بسترهای دیگر پدید میآیند و آن وقت نهاد اجتماعی به صورت طبیعی ایجاد میشود. پس، ابتدا باید جامعه احساس نیاز کند و البته به صورت جدی و آن وقت، برای رفع نیاز خود از عرصههای مختلف کمک بگیرد و نظام سیاست نیز کاملاً در خدمت این نیاز درآید و بدین ترتیب، زمینهها و بسترها فراهم آیند و کار آغاز شود.
* آیا همه جامعه باید احساس نیاز کنند؟
** نخبگان جامعه باید احساس نیاز کنند. اگر این احساس نیاز واقعاً وجود پیدا کند، سختیهای کار را میتوان تحمل کرد؛ اما بنده چنین احساسی را در میان نخبگان کشورمان نمیبینم. الان، دانشپژوهان ما بیشتر مشغول مشکلات و نیازهای شخصی خود هستند. ذهن آنها با مشکلات زندگی و مالی خودشان درگیر است.
* البته در تاریخ علم و دانش، بسیاری از دانشمندان در شرایط بسیار سخت شخصی کار کردهاند و قافله دانش را پیش بردهاند. مسائل و مشکلات زندگی نتوانسته است مانع نوآوریها و نظریهپردازیهایشان شود. در کشور خودمان نیز کسانی مثل شهید مطهری در شرایط سخت به مقامهای علمی رسیدند.
** بله؛ این آرمان خوبی است؛ ولی کلیت ندارد. به هر حال، باید شرایط هر کاری آماده باشد. شرایط فعلاً آماده نیست. الان یک حالت دستوری بر نهضت نرمافزاری حاکم شده است و چنانکه عرض کردم، با این حالت نمیتوان علم تولید کرد.
* آیا امثال آقای مطهری در شرایط دستوری «مطهری» شدند یا با احساس نیاز و در شرایط خاص شخصی؟
** به نظر من باید یک نظرسنجی کرد؛ یعنی نظر نخبگان را در اینباره بخواهیم و ببینیم چقدر شور و نشاط و انگیزه دارند. همین کسانی که متولی نهضت نرمافزاری شدهاند و بتدریج در کرسیها و مناصب آن گمارده و معرفی میشوند، چقدر انگیزه دارند؟ بنده فکر میکنم انگیزه و مایه چنین نهضتی در جامعه ما پدید نیامده است. برای پیدا شدن انگیزه، لازم است احساس کنیم گیر کردهایم و ماندهایم. مثلاً مجلس یا کمیسیون اصل 90 مجلس ما باید به نظریات جدید احساس نیاز کند و آن وقت است که سراغ حقوقدانان میرود و از آنها نظریه میخواهد. بخش صنعت ما باید احساس نیاز کند؛ یعنی حس کند که تحصیلکردهها و دانشمندان صنعت، فایدهای برای او دارند تا سراغ آنها برود.
ما در جامعهای زندگی میکنیم که اعضا و جوارح آن از هم جدایند. صنعت، ساز خود را میزند، بانک به راه خود میرود و... به صورت علمی و منطقی، ربطی به یکدیگر ندارند؛ یعنی نسبت به همدیگر احساس بینیازی میکنند. کارشان هم کمابیش، جلو میرود. عدهای از آقایان جمع شدند و به مقام معظم رهبری نامهای نوشتند و ایشان هم جواب دادند. به نظر من، وظیفه راهاندازی جنبش نرمافزاری برعهده مقام معظم رهبری نیست. چون هیچ کس عهدهدار این کار نشد، ایشان برعهده گرفتند؛ ولی این وظیفه برعهده کسانی دیگر است که باید بیایند و طرح مسأله کنند و نظریات جدید بدهند. البته اگر طرفدار نظریه میشل فوکو باشیم، طبیعی است که باید حکومت را جلودار این نهضت بدانیم. میدانیم که فوکو نظریه خاصی درباره تأثیر قدرت در معرفت دارد. البته این نظریه در آثار کسانی دیگر هم کمابیش دیده میشود. منتها در اندیشههای فوکو به صورت پررنگتری نمایان شده است. او میگوید، قدرت میتواند دانشزایی کند و چرخ علم را به حرکت در آورد. اگر این نظریه را قبول کنیم، باید قدرت جلو بیفتد و نیازهای فعلی خود را مطرح کند. جامعه علمی نیز باید چارهای برای آن بیندیشد. آن وقت، عدهای جمع شوند و کار را انجام دهند و مسایل مادی و امکانات نیز برایشان فراهم شود و با آسودگی خاطر تحقیقات خود را پی بگیرند. برایند چنین حرکتی نیز به خود نظام سیاسی و حاکمیت میرسد.
به نظر میرسد همین نیز در جامعه ما وجود ندارد؛ یعنی نظام سیاسی ما به صورت جدی احساس نیاز نمیکند. اگر به برنامههای پنج ساله و چشمانداز بیست ساله و مانند آن نگاهی بیندازید، عرایض بنده را تأیید خواهید کرد. نظام سیاسی ما در این برنامهها که میریزد، چقدر به علوم مصطلح ـ علومی که دنیای امروز بر اساس آنها پیش میرود ـ احساس نیاز میکند؟ در شوروی سابق یک آکادمی وجود داشت به نام «فرهنگستان علوم». عدهای در آنجا تشخیص میدادند که نیاز روز چیست و آنگاه از میان نخبگان، گروهی را جدا میکردند و از آنها میخواستند که به آن نیاز بپردازند و کار پژوهشی کنند. در کشور ما بسترهای آرمانی تولید علم وجود ندارد. ما در وضعیتی هستیم که بسیاری از زعمای دولتی اصلاً نیاز به چنین حرکتهایی نمیبینند. اصلاً به این حرفها اعتقاد ندارند. اگر اعتقاد داشتند، با علم و اهل علم چنین برخورد نمیکردند. بنده شخصی را میشناسم که دکترای فیزیک هستهای میخواند. بسیار بااستعداد است. به او کمک کردم تا عضو هیأت علمی یکی از دانشگاهها شد؛ اما او را رد کردند به این دلیل که اتاق برای او نداشتند. الان او در خانه نشسته و چرت میزند. ما از این استعدادها کم نداریم؛ اما برخوردمان با آنها این چنین است. لذا تصورم بر این است که فقط طرح مسأله تولید علم در سطح نظام سیاسی کفایت نمیکند. این که فقط بگوییم باید علم تولید شود، مشکل را حل نمیکند. نظام باید احساس نیاز کند. باید حس کند که به تولیدکنندگان علم نیازمند است.
* همین نیز خود مسألهای است که از چه راه باید احساس نیاز را در نظام یا جامعه آفرید. به نظر جنابعالی، راهکار اجرایی آن چیست؟ چه کنیم تا وزیر و وکیل و عالم ما احساس نیاز کند؟
** بله، واقعاً این مسأله مهمی است. شما ممکن است حتی از روی علایق شخصی پژوهشی راه بیندازید و از خود مایه بگذارید؛ ولی اگر کسی خریدار آن نباشد، نه کار شما دوام مییابد و نه به عرصه کاربرد میرسد. نه وظیفه دانشمندان و نه در توان آنان است که خود را بالا برسانند و به زور دستاوردهای علمی را به بالادستها تحمیل کنند. وظیفه سیاستگذاران و تکنوکراتهاست که پایین بیایند و به دانشمندان احساس نیاز کنند. اگر چنین شود، دانشمند هم انگیزه پیدا میکند. در کشور ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، همه چیز، از دولت آغاز میشود. امکانات نیز در دست دولتیان است. دست دانشمندان خالی است. پس راهکار بنده این است که هرچه هست، باید از دولت آغاز شود. خود دولت باید جلودار شود. البته این مشروط بر آن است که سیاستگذاران گمان نکنند همه چیز را میدانند و مسأله حلناشدهای ندارد و عقلکلاند. میگویند که وقتی مجلس ملی دوم تشکیل شد، چند نفر از آقایان فارغالتحصیل دانشگاه برای کارهای علمی به آنجا میروند؛ اما رؤسای کمیسیونها به آنها میگویند، ما از شما بیشتر میدانیم. از هرچه شما خواندهاید آگاه هستیم و بلکه بیشتر میدانیم. با چنین روحیهای مسلم است که کاری پیش نمیرود. از چنین کسانی چگونه توقع دارید که احساس نیاز کنند؟ شمای دانشمند هر قدر هم که تولید کنید، جایی برای خرج کردنش پیدا نمیکنید. بیشترین کاری که از دستتان برمیآید این است که آن را در کتابی بنویسید و به قفسه کتابخانهها بسپارید.
پس، آغاز کار با دولت است. امروز، دولت میتواند آنچه را مقام معظم رهبری، به عنوان رئیس نظام سیاسی جمهوری اسلامی فرمودهاند، نصبالعین قرار دهد و عملیاتی کردنش را آغاز کند. یکی از راههای عملیاتی کردن، این است که از نظرات صاحبنظران استفاده کند. ما با بحث و تضارب آرا و بررسی میتوانیم راه نظریهپردازی را باز کنیم، نظریهها را کاملتر و احیاناً اصلاح کنیم. به عنوان مثال، حضرت امام خمینی(ره) نظریه ولایت فقیه را مطرح کرد و حکومتی در عصر غیبت بر اساس آن تشکیل داد. این حکومت یا نظریه وقتی به میدان کاربرد پا میگذارد، طبیعی است که هزار و یک مشکل برایش پیش میآید، درگیر شدن با مسایل روز انسان و افتادن در تنگنای روابط پیچیده اجتماعی مشکلاتی پیش میآورد. این نیازمند است که دانشمندان کشور روی آن بحث کنند. نظریه را به بررسی و مطالعه بگذارند و ببینند چه مشکلاتی پیدا کرده است و چگونه مشکلات او رفع و کار به کجا ختم میشود. این فرق دارد با اینکه ما بگوییم هیچ مشکلی نیست و اصلاً نیازی به بحث و بررسی نیست. خیلیها در آغاز این چنین فکر میکردند؛ اما الان که تحولات فراوانی رقم خورده است، از عقیده خود برگشتهاند و به پژوهش و تضارب آرا و بحث احساس نیاز میکنند.
حقیقت این است که جامعه ما جامعه پرمشکلی است. یکی از مشکلات، همان است که عرض کردم: همه کارها به دولت ختم میشود. همه چیز متکی به دولت است. شما ببینید آیا میتوانید یک مؤسسه خصوصی موفق پیدا کنید که به دولت وصل نباشد؟ پیدا نخواهید کرد. بنده که ندیدهام مؤسسهای خصوصی بتواند بر پای خود بایستد. آیا مؤسسهای خصوصی میتوانید پیدا کنید که کارهای نو و فوقالعاده انجام دهد؟ پس گام اول را دولت باید بردارد. دولت باید انگیزه تولید کند. الان فضای آن آماده است. فضای خوبی حاکم شده است.
* از فرمایشهای جنابعالی برمیآید که وضعیت فعلی تولید علم در کشور را مناسب نمیبینید. آیا در رشتههای مختلف علمی ما نوآوری و تولید داریم؟
** درصدش خیلی کم است. بنده در رشته خودم، که علوم سیاسی است، حرف جدیدی نمیشنوم. هرچه هست واگویی سخنان دیگران است. البته شاید در برخی عرصهها که خیلی نیاز بوده و به تعبیری حالت استراتژیک داشته، پیشرفتهایی داشتهایم و نظریههایی به صورت جسته و گریخته تولید شده؛ اما روی اینها نمیتوان حساب باز کرد. صریح بگویم، در علوم انسانی نظریهپردازیهای ما بسیار اندکند.
* اجازه بدهید بحث را بر رشته مطالعاتی شما ـ یعنی علوم سیاسی ـ متمرکز کنیم. الان ما نظام جمهوری اسلامی را اداره میکنیم و این نظام چنان که از عنوانش برمیآید، الگوها و شاخصههای خاص خود را دارد و طبیعی است که باید ریشه در آموزههای اسلامی داشته باشد؛ یعنی در مواجهه با نظام بینالملل، از نوعی دیپلماسی اسلامی بهره ببرد. بفرمایید که این دیپلماسی چه ویژگیهایی را میطلبد. آیا میتوانیم دانش سیاسی بومی داشته باشیم؟
** میدانید که جوهره دانش و علم سیاسی این است که چگونه میتوان رابطه بین حکومتگران و حکومتشوندگان را تنظیم کرد. البته تعاریف مختلفی از دانش سیاسی در دست است؛ اما همه آنها به آنچه عرض کردم، برمیگردند. الان به نظر میرسد آنچه لازم است در حوزه علوم سیاسی به آن بپردازیم، مسایل روز جمهوری اسلامی است؛ یعنی ببینیم جمهوری اسلامی از نظر سیاسی با چه نیازها و چالشهایی روبرو است و آنها را حل کنیم. اما پرداختن به این مسایل، هزار و یک مشکل دارد.
خیلی از استادان، آمریکا را بهتر از ایران میشناسند. یعنی از مسایل ایران ـ که در آن زندگی میکنند و نفس میکشند ـ چندان آگاهی ندارند. اگر کارشناسان مطمئن باشند که آنچه میگویند و مینویسند، نتیجهای هم برای بهتر شدن وضعیت کشور و جامعه دارد، طبیعی است که بیگدار به آب میزنند. به نظر میرسد که میزان تحمل آرای مخالف در کشور ما چندان بالا نیست.
وقتی تحمل نیست، سکوت بهترین پناهگاه است. آن وقت است که از تولید هم خبری نیست. خلاصه مطلب این که برای تولید در علوم سیاسی، باید از ایران آغاز کنیم و لازمه این هم آن است که نظام سیاسی، اولاً میزان تحمل خود را بالا ببرد و ثانیاً از دستاوردها و محصولات این تولید استفاده کند.
* البته حل این مشکل به سادگی ممکن نیست. این یک مانع ریشهدار فرهنگی است.
** بله، یک روند طولانی مدت میطلبد. ما هرچه فکر میکنیم، میبینیم در این 25 سال، حالت عدم اطمینان بر حالت اطمینان میچربد. وقتی بحث سیاسی پیش میآید، بیدرنگ خطبندی و جناحبندی سیاسی هم به میدان میآید.
* علت این وضعیت چیست؟ آیا ویژگیهای فردی ما به چنین وضعیتی دامن میزند یا جمهوری اسلامی چنین پیامدی دارد؟
** در واقعیت نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن، چنین چیزی وجود ندارد؛ ولی به هر حال، جامعه ما از این بیماری رنج میبرد. به هر حال، تولید علوم سیاسی در ایران، با چنین موانعی روبرو است. باید آن را کنار بگذاریم. باید دانشمندان را خودی محسوب کنیم و فضایی را بیافرینیم که همه برای نظام فعالیت کنند، حرف بزنند و تحقیقات خود را به نتیجه برسانند. الان شما تحقیقاتی را شروع میکنید و نتیجهاش چیزی میشود؛ ولی چیز دیگری تحویل میدهید. خیلیها دوست دارند نتیجه تحقیقشان همان بشود که فلان گروه یا دولت دوست دارد. با این شیوه که نمیتوان علم تولید کرد. اگر نتیجه تحقیق خلاف نظرشان از آب دربیاید، میرنجند. البته آنها که خوشبین هستند، پیشبینی میکنند که در آینده، رفته رفته، وضعیت بهتر میشود. حقیقت این است که در این چند سال، پیشرفتهای خوبی هم داشتهایم. ماهیت جلسه ما میطلبد که بیشتر به موانع و مشکلات بپردازیم وگرنه ما نقاط مثبت کم نداریم. ما دست کم نسبت به جوامع مشابه خودمان، خیلی جلو افتادهایم. وضعیت ایران از این نظر، ممتاز و امیدوارکننده است؛ ولی اگر میخواهیم سریعتر و کاملتر رشد کنیم، باید دستکم به متخصصان دستپرورده جمهوری اسلامی، پر و بال بدهیم. دستکم اینها را دشمن و معاند ندانیم؛ اینها را کسانی محسوب نکنیم که میخواهند زیر پای جمهوری اسلامی را خالی کنند. اینها بچههای همین جمهوری اسلامیاند. هرچند ممکن است چند جا اشتباه کنند، اما قصدشان این است که خانواده را نگهدارند. میخواهند این خانواده را رشد بدهند.
* تولید علم در ایران با موانعی روبرو است؛ یکی از موانعی که برخی صاحبنظران مطرح میکنند، مسأله مرید و مراد بازی است. میگویند در کشور ما از قدیم روحیهای وجود داشته است که بر اساس آن، هر آنچه استاد یا گذشتگان گفتهاند، عین صواب است. این روحیه با روحیه علمی ـ که بر بستر نوآوری و جسارت علمی و ساختارشکنی استوار است ـ ناسازگاری دارد. نظر جنابعالی چیست؟
** شکی نیست که چنین روحیهای در کشور ما کمابیش وجود دارد و قابل انکار هم نیست؛ ولی اگر شما میخواهید این مسأله را به چارچوب اندیشه سیاسی شیعه ربط بدهید، به نظرم باید قائل به تفصیل شوید؛ یعنی به صورت قاعده کلی نمیتوانید از آن یاد کنید. در رفتار و گفتار امامان معصوم که راهنمای ما هستند میبینیم که ما را از نقد و ایراد و امر به معروف و نهی از منکر، نهی نکردهاند. نگفتهاند که نمیتوان به برخی افراد ایراد وارد کرد و هرچه استاد یا مراد گفت، باید بپذیرید. پس در مذهب ما چنین چیزی نیست؛ اما در فرهنگمان هست. نظام ما باید برای فرهنگ عمومی، سیاسی و علمی کشور چاره بیندیشد و این مشکلات فرهنگی را حل کند.
* یکی دیگر از موانع پیشرفتهای علمی و نظریهپردازی مشکلات معیشتی اهل علم است. بسیاری از دانشمندان ما با سختیها و دشواریهای مالی و معیشتی دست به گریبانند و مجبورند بیشتر به تدریس و کارهای غیرپژوهشی بپردازند. جنابعالی هم در آغاز گفتگو اشاره کردید که بیشتر نخبگان ما فعلاً درگیر مسایل زندگی خود هستند. اگر موافق باشید این مسأله را باز کنیم.
** من گمان میکنم اگر ما هر چیز را سر جای خویش قرار دهیم، این مشکلات هم حل خواهند شد. اینکه ما عدهای دانشمند را شناسایی و گلچین کنیم و رفاه نسبی را برایشان فراهم بیاوریم، راهحل طبیعی و فراگیری نیست. میتوان از آن به عنوان یک ابزار جزئی استفاده کرد. اگر بتوانیم میان نیازهای جامعه و دانش ارتباط طبیعی برقرار کنیم، هر کسی سر جای خود میرود و مشکل خود به خود حل میشود. الان جای افراد عوض شده است. دانشمند، تاجر شده و تاجر، دانشمند.
* چه کسی باید این ارتباط را برقرار کند؟
** بیتعارف باید گفت: دولت، در کشور ما فقط دولت از عهده این کار برمیآید؛ به خصوص که ما معتقدیم نظام اسلامی وظیفه هدایت بشر را برعهده دارد و میتواند نقش مهمی در مسایل فرهنگی ایفا کند. اگر نظام بدین مهم قیام کند و جریان را به کانال خودش بیندازد و فرهنگسازی کند، میتوان امیدوار بود که حرکت ایجاد شده راه طبیعی خود را طی خواهد کرد. البته باز هم نمیتوان آن را به حال خود واگذاشت. نظارت و مراقبت میخواهد. در کشور ما دولت میتواند نقشهای فراوانی داشته باشد. الان در همه مراکز علمی ما، به آموزش، بیشتر از پژوهش اهمیت میدهند. آنچه از تحصیلات عالی در ذهن همه ما میآید، سر کلاس رفتن و درس خواندن است نه تحقیق کردن و پژوهیدن، آموزش ما خلاصه میشود به کلاس رفتن و کاغذی را نوشتن و حرف زدن. از عمل خبری نیست. پژوهش جایی در آن ندارد. حتی دورههای تکمیلی دانشگاهها پژوهش محور نیستند؛ آموزش محورند.
* همین آموزش نیز بر شیوه درست و سخته و پختهای استوار نیست.
** این که آموزش باید چگونه باشد، بحث دیگری است؛ اما مسأله مهمتر این است که آموزش سر جای خود نیست. همه جا را اشغال کرده است. به نظر میرسد که لازم است تحصیلات تکمیلی همه رشتهها را پژوهش محور کنیم. اگر میخواهیم نمره بدهیم، باید بخش اعظم آن را به پژوهش بدهیم. پیشنهادهای فراوانی در این زمینه به ذهن میرسد؛ مثلاً میتوان سیستم تک استادی را کنار گذاشت و از چند استاد بهره گرفت تا به دانشجو کمک کنند.
میتوان اندک اندک جو را عوض کرد؛ به گونهای که دانشجو توقع نداشته باشد که در عرض دو سال فوق لیسانس را بگیرد و برود؛ بلکه مدت بیشتری را با دقت و شدت کار کند تا دستکم ده درصد فارغالتحصیلان مایههای پژوهشی پیدا کنند. البته تولید علم از عهده هر کسی برنمیآید و مایههای دیگری را هم تمنا دارد؛ اما اگر از هر دورهای چند نخبه بیرون بیاید، کافی است.
آموزش ما نیز مشکلاتی دارد. منکر این حقیقت نیستیم؛ ولی به فرض که هیچ مشکلی نداشته باشد، نباید جای پژوهش را اشغال کند. الان معاونتهای پژوهشی دانشگاهها در نظر دانشجویان، یک عنصر زاید و بیکار محسوب میشوند و به ضرب و زور وزارت علوم سرپا هستند. اگر از دانشجویان نظرسنجی کنید، خواهند گفت که معاونت پژوهشی باشد یا نباشد، فرقی نمیکند؛ ولی اگر معاونت آموزش را تعطیل کنید یا حتی معاون آموزشی یک هفته در دفترش حاضر نشود دانشگاه به هم میریزد. این نشان میدهد که کدام یک حضور واقعی دارد و کدام یک حضور صوری.
این در حالی است که در جریان تولید علم کشور، وزارت علوم میتواند نقش اصلی را ایفا کند.
* برخی معتقدند نخبهپروری هم نتیجهای ندارد. ما نخبگان را میپرورانیم و برایشان هزینه میکنیم و آنها عاقبت میپرند و میروند.
** البته فرار مغزها، مقداری از آن طبیعی است. شاید نتوان جلوی 20 درصد آن را گرفت؛ چون سرانجام کسی ممکن است به شهری علاقه پیدا کند و به آنجا برود؛ ولی اگر بیش از این شد، یک معضل است.
* اما بیشتر کسانی که به غرب میروند، برای امکانات پژوهشی آنجاست که میروند.
** فرار مغزها عوامل متعددی دارند؛ مثلاً بیتوجهی به نخبگان از عوامل مهم است. کسی که یک سال زحمت میکشد و کتابی مینویسد و سر وقت حقالتألیف او را میپردازند ـ هرچند ناچیز باشد ـ تشویق میشود. میفهمد که او را تحویل میگیرند و سرانجام یک دلخوشیای پیدا میکند. او اگر هم برود، برمیگردد.
* و سخن آخر...
** یکی از مسایل مهم که با بحث تولید علم و نظریهپردازی مرتبط است و از سالها پیش مطرح شده، مسأله اسلامی کردن علوم است. بنده در اینباره نمیخواهم به صورت قطعی اظهارنظر کنم؛ اما لازم میدانم این نکته را به یاد بیاورم که ما در چارچوب فکری اسلام و تشیع مجاز هستیم که از همه ابزارهای مشروع برای رفاه دنیوی و اخروی خود کمک بگیریم. لذا به نظرم میرسد که لزومی ندارد بر ایدههایی مانند اسلامی کردن فیزیک و شیمی و روانشناسی پافشاری کنیم. مهم این است که ما از این ابزارها چگونه استفاده کنیم. اینکه به آنها اسلامی بگوییم یا نگوییم چندان اهمیت ندارد. ما باید این علوم را در چارچوب آرمانهای خودمان به خدمت بگیریم. پس ما یک نظریه کلی داریم که حوزه وسیعی را در برابرمان باز میکند و ابزارهای مختلفی را در خود جا میدهد. در این حوزه وسیع خیلی میتوان کار کرد و از ابزارهای فراوانی میتوان مدد گرفت.