تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۳۱۲۰۰

مردمسالاری دینی از کدام زاویه؟

محمد مجتهدشبستری اشاره: آنچه که پس از دوم خرداد 76 به عنوان یک جنبش اجتماعی شناخته شد. «دمکراتیزاسیون» را به عنوان هدف اصلی حرکت خویش مطرح کرد. این پروسه که از سوی نخبگان جنبش عبارت «مردمسالاری» را برای خود یافت. آرام آرام پسوند «دینی» را نیز بر خود پذیرفت. اندکی بعد، جریان‌هایی که در قالب این جنبش قرار نداشتند. تفسیرهایی از «مردمسالاری دینی» ارایه دادند که گویی آن را از «مردمسالاری» متمایز و متفاوت می‌سازد. اصلاح‌طلبان برای آن که چنین تفسیرهایی در مقام معیار و مبنا قرار نگیرند و نظیر آنچه که برای «جمهوریت» در جمهوری اسلامی رخ داد. برای «مردمسالاری» در مردمسالاری دینی حادث نشود. در گفتارها و نوشتارهای خویش از زوایای مختلف به تبیین دیدگاه و قرائت خویش از «مردمسالاری دینی» پرداخته‌اند. در همین راستا، چندی پیش، جبهه مشارکت اقدام به برگزاری همایشی تحت عنوان «مردمسالاری در جامعه دینی» نمود که حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر «محمد مجتهدشبستری» از سخنرانان آن مراسم بودند. متن کامل این سخنرانی که در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران ایراد شد، در پی می‌آید. گروه سیاسی

اگر از ابتدای انقلاب ما یک سلسله بحث‌های تحلیلی و عقلانی می‌داشتیم درباره این که چه می‌خواهیم و چه نوع حکومتی قرار است با چه ساختاری در مملکت به وجود بیاید، بسیاری از مشکلاتی را که الان با آن مواجه هستیم را نداشتیم. با این حال، خوشحالم از این که چند سالی است از این قبیل بحث‌ها شروع شده است. بحثی که بنده می‌خواهم مطرح کنم در حول و حوش عنوان کلی «مردمسالاری در جامعه دینی» مقایسه‌ای است میان ارزش‌های مردمسالاری و ارزش‌های دینی و این که میان اینها چه نوع نسبتی می‌تواند برقرار شود.
در ارتباط با مسأله مردمسالاری دینی و یا مردمسالاری در جامعه دینی از منظرهای گوناگون می‌شود بحث کرد. مثلاً بحث جامعه‌شناسانه کرد یا از جنبه حقوقی تحلیل کرد که اصلاً آنچه که در واقعیت جامعه ما است، چیست و دینی بودن مردمسالاری در جامعه ما به چه معناست؟ آیا از منظر جامعه‌شناسی، دینی بودن صفت است یا قید است؟ در کنار اینها، نگاه دیگری نیز می‌شود به این مقوله انداخت و آن، نگاه کسانی است که اشتغالاتی مانند من دارند. یعنی کسانی که می‌خواهند این مشکل را حل کنند که چگونه می‌توان یک رویکرد عقلانی قابل قبول به متون دینی داشت، چرا که استنباط ما این است که یک رویکرد عقلانی قابل قبول به اصول دینی در صحنه حاضر نیست و تفسیرهایی که از متون دینی ارائه می‌شود، تفسیرهایی عقلانی و قابل دفاع نیستند. بلکه این تفسیرها، یک سلسله سلیقه‌هاست. یک سلسله رویکردهای سلیقه‌ای و توافقی هست که در شرایط خاص از گذشته به وسیله کسانی بنیانگذاری شده است. در آن عصر که این نوع رویکردها بنیانگذاری می‌شده در هیچ جای دنیا تفسیرهای عقلانی و علمی و قابل دفاع به متون دینی در معنای امروزی وجود نداشته است. نه تنها در میان مسلمانان وجود نداشته است بلکه در هیچ جای دنیا نیز وجود نداشته است.
اما در 300 یا 400 سال اخیر، همان‌طور که علم و دانش جدید در رشته علوم تجربی بسیاری از دستاوردهای جدید را داشته است و انسان با آن دانش زندگی می‌کند، در جنبه‌های فرهنگی نیز داستان از همین قرار است. سه یا چهار قرن است که در رویکرد به متون دینی، زمینه‌های متعددی به وجود آمده که از منظر عقلانی، قابل دفاع هستند و پیروان ادیان گوناگون از این نظریه‌ها استفاده می‌کنند. امروز، شیوه‌های تفسیر سلیقه‌ای و بدون مبنای عقلانی کنار گذاشته شده است، چون دیگر قابل دفاع نیستند. امروز، برای پاسداری کردن از روش‌های گذشته و غافل بودن از روش‌های جدید و بهره‌مند شدن از تئوری‌های تفسیر متون و رویکرد به متون دینی که در عصر حاضر انسان از آن بهره‌مند است، هیچ عذر قابل قبولی ندارد و به هیچ‌وجه، موجه نیست.
مشکلات ما هم از اینجا ناشی می‌شود که در حوزه تفسیر و تبیین متون دینی که علما به آن «استنباط» می‌گویند یا در عرف، به آن «اجتهاد» می‌گویند، حاضر نیستیم به این نظریه‌های جدید و روش‌ها و رویکردهای جدید کمترین اعتنایی بکنیم. بعد از انقلاب هم متأسفانه فرصت و مجالی برای طرح چنین مسائلی پیش نیامد و اگر هم، گاهی بحث‌های اینچنینی به وجود می‌آید تا تفسیر و تحولی در چگونگی رویکرد به متون دینی به وجود بیاورد تا از آنهایی که دعوی تفسیر متون دینی، دعوی استنباط، دعوی اجتهاد، دعوی افتاء و یا دعوی علم فقه را دارند، بپرسیم که «چگونه رویکرد خود را توجیه می‌کنید؟» با انواع مخالفت‌ها روبه‌رو می‌شویم. روند متوقف می‌ماند و مورد بی‌مهری شدید قرار می‌گیرد.
پس از این مقدمه، چند نکته‌ای عرض می‌کنم که با این مشغله و دغدغه ذهنی در ارتباط است. نکته اول این است که «ارزش مردمسالاری» یک سلسله ارزش‌هاست که یک آبشخور و خاستگاه ویژه دارد و ارزش‌های دینی به طور کلی خاستگاه دیگری دارد.
اگر نخواهیم مفهوم «مردمسالاری» را تحریف بکنیم و مردمسالاری را آن‌گونه بفهمیم که در جهان امروز و در محافل علمی از آن برداشت دارند، می‌بینیم که مردمسالاری یک سلسله «ارزش‌های توافقی ـ ضمنی» دارد. خاستگاه این ارزش‌ها، نوعی توافق است؛ از نوع جنبی، ارزش‌های مردمسالاری از این قبیل است: «اصالت قرارداد»، «رضایت و قبول عامه به عنوان مشروعیت»، «اصالت برابری مدنی»، «اصالت خودمختاری فرد در زندگی اجتماعی ـ سیاسی»، «اصالت قانون و قانون‌گرایی»، «اصالت شهروندی و تلقی شدن هر فرد به عنوا ن یک شهروند»، «اصالت حاکمیت مردم« و «اصالت حقوق بشر». اینها یک سلسله اصالت‌ها یا ارزش‌ها هستند؛ چون، هویت اینها هویت ارزش‌گونه است. مردمسالاری با اینها شکل و محتوا پیدا می‌کند. نمی‌خواهم در این باره بحث کنم که «آیا اینها از حقوق طبیعی گرفته می‌شود یا نه؟» آنچه که مسلم و کم دردسرتر است این است که ارزش‌های مذکور را به مثابه «توافق»هایی فرض کنیم. یعنی در یک جامعه مردمسالار، فرض و توافق بر این است که مردم در زندگی خود، این ارزش‌ها را «قرارداد» و «توافق» تلقی کنند. این توافق‌های خاص مردمسالاری باید وجود داشته باشد تا حکومت در میان مردم شکل بگیرد.
البته به وجود آمدن این ارزش‌ها و اصالت‌ها در هر مرحله‌ای از تحولات اجتماعی، متصور نیست، بلکه زندگی کردن با این توافق‌های ضمنی و جمعی در مرحله خاصی از تحولات اجتماعی امکان‌پذیر است. در واقع، جامعه به لحاظ تحولات اجتماعی باید به یک جامعه خاصی رسیده باشد تا توافق‌هایی هر چند ضمنی بر سر ارزش‌های مردمسالاری شکل بگیرد و قراردادی جمعی میان انسان‌ها حاصل شود.
البته، در جوامع دیگر ممکن است انسان‌ها به گونه دیگر زندگی کنند. امکان دارد که نه مفهوم شهروند وجود داشته باشد، نه اصالت قبول عامه وجود داشته باشد، نه حقوق بشر به این شکل و به صورت حریم‌های غیرقابل عبور افراد برای هر فرد وجود داشته باشد. انصافاً هم نمی‌شود گفت و یا یک سلسله استدلال‌های فلسفی اقامه کرد که انسان‌ها در جوامعی که آن‌گونه زندگی می‌کنند و این توافق‌های جمعی را ندارند، غلط بد، غیرطبیعی و یا غیرانسانی زندگی می‌کنند. واقعیت قضیه این است که بر اثر تحولات اجتماعی، مردم جامعه با واقعیت‌هایی چه در عالم معرفت و چه در عالم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو می‌شوند (چیزی که در جامعه‌شناسی به آن تحولات اجتماعی و تحولات فرهنگی گفته می‌شود) که به دنبال آن به این نتیجه می‌رسند که ما اگر با این توافق‌ها زندگی کنیم، انسانی زندگی کرده‌ایم. بنابراین، هویت آنها یک سلسله «هویت توافقی» است. در حالی که هویت ارزش‌های دینی، هویت توافقی نیست.
این‌گونه نیست که جماعتی به طور ضمنی توافقی بکنند بر این که سلسله امور را «ارزش‌های دینی» تلقی بکنند. منشأ دین هر چه هست، منشأ ارزش‌های دینی هم همان است. ممکن است بر این امر توافق کنیم که منشأ دین، نوعی «قوه تجربه دینی» است. البته تجربه در معنای وسیع کلمه نه الزاماً تجربه به این معنا که تجربه به مفهوم دینی برای کسی اتفاق افتاده باشد، بلکه در معنای عام، آن‌طور که بسیاری متکلمان و فیلسوفان دین نیز آن را می‌پذیرند؛ تجربه «اساس‌مندی هستی» به معنای تجربه‌ای که هر انسان در درون خود می‌تواند داشته باشد. گویی انسان یک اساس و ریشه‌ای دارد و یک ذات فراگیر مطلق به او امکان بودن می‌دهد.
اگر منشأ دین نوعی تجربه دینی در معنای عام کلمه باشد منشأ ارزش‌های دینی نیز درست همان است و با توافق ایجاد نمی‌شود. قداست‌های دینی که برای انسان‌ها پیدا می‌شود، این قداست‌ها، حرمت‌ها و کشش‌های دینی که بداند تجربه‌های دینی در معنای عام خود برای انسان ایجاد می‌شود، اینها ارزش تولید می‌کند. مکان‌هایی را با ارزش می‌کند و سخنانی را با ارزش می‌کند. انسان‌هایی را با ارزش می‌کند. اعمالی را با ارزش می‌کند. اینها بدون توافق و در ارتباط با آن تجربه‌هاست. نمی‌خواهم بگویم که الزاماً در ارتباط با معرفت نیست اما قطعاً در ارتباط علت و معلولی است. از تجربه دینی نیست ولی از مجموعه‌ای از ارزش‌ها متبلور می‌شود. یعنی انسان از قبیل این تجربه‌ها یک سلسله ارزش‌ها برای او آفریده می‌شود که دین‌شناسان اینها را مطالعه می‌کنند تا دریابند که کدام سری از ارزش‌ها با کدام دسته از تجربه‌های دینی در ارتباط است.
معنی ارزش‌های دینی و معنی ارزش‌های مردمسالاری این است. حال این سؤال مطرح می‌شود که «مردمسالاری دینی» به چه معناست؟ ظاهراً این طور تصور می‌شود که ارزش‌های مردمسالاری دینی، یک سلسله ارزش‌های دینی هستند و محتوای دینی دارند. یعنی متون دینی مبدأ آنهاست و تجربه‌های دینی مبدأ آن ارزش‌های مردمسالاری است. اگر قرار باشد مردمسالاری دینی این‌طور معنا شود، پسوند «دینی» قید خواهد بود نه صفت. یعنی معنی این سخن آن خواهد بود که آن مردمسالاری مهم است که دین می‌گوید، آن مردمسالاری را داشته باشیم که متون دینی می‌گوید. یعنی معتقد باشیم که در متون دینی، ارزش‌های معین به عنوان «ارزش‌های مردمسالاری» آمده که با تجربه‌های دینی در ارتباط است و مردمسالاری، مضمون و محتوایی دینی دارد. اگر این‌گونه باشد، باید مشخص شود که محتوای مردمسالاری چیست؟
اگر مردمسالاری، یک امر استنباطی از دین است یعنی به ادعای برخی، در متون دینی معین شده، این مدعیان باید روشن سازند که در متون دینی، چه ارزش‌هایی تحت عنوان مردمسالاری معین شده تا به دیگران بگویند این مردمسالاری دینی است و یا این «نوع دینی مردمسالاری» است که با مردمسالاری از مقوله‌های دیگر متفاوت است.
بنده از زاویه رویکرد به متون دینی که به این مسأله نگاه می‌کنم، می‌بینم که این سؤال را به این آسانی نمی‌شود پاسخ داد. به این معنا که اگر این پرسش را بشکافیم، معنایش این است که آیا می‌توان در جامعه ما یک رویکرد عقلانی قابل دفاع به متون دینی و به کتاب و سنت به دست داد؟ اگر معتقدیم که ارزش‌های مردمسالاری رد متون گنجانده شده است، آیا می‌توان از این دعوی و رویکرد دفاع عقلانی کرد؟ یا این که نه مسأله باید شکل دیگر به خود گیرد و آن این است که چون نمی‌توان از این رویکرد، دفاعی عقلانی کرد، پس باید این طور فکر کرد که مردمسالاری همان «مردمسالاری» جاهای دیگر است بدون تحریف مفهوم مردمسالاری؟
اگر این امر را بپذیریم، در واقع پذیرفته‌ایم که ارزش‌های مردمسالاری درون متون کتاب و سنت و اینها در سیره معصومین موجود نیست. استدلالی هم که ارائه می‌کنیم این است که ارزش‌های مردمسالاری جزو یک سلسله ارزش‌هایی هستند که تا جامعه دچار تحولات ویژه‌ای نشده باشد، به وجود نمی‌آیند. به عبارتی، در عصرهای گذشته که ما در بررسی متون دینی با آنها سر و کار داریم، جامعه دچار این تحولات در آگاهی‌های انسان‌ها نشده بود. این در حالی است که ما در دنیایی جدید زندگی می‌کنیم که دولت و جامعه به مفهوم جدیدش معنا پیدا کرده‌اند و نیز قانون، شهروندی و حاکمیت مردم مطرح شده‌اند. اینها مواردی است که قبلاً وجود نداشت. اینها از مفهومات جدید زندگی انسانی است. ما باید برویم و این ارزش‌ها را پیدا کنیم. این است آن بحثی که باید به جد دربگیرد.
یعنی در شرایطی که عده‌ای می‌گویند این ارزش‌ها در متون دینی موجود است و به ویژه از آن موقعی که یک مقدار اختلاف‌نظرها بارز شده، به میدان آمده‌اند و می‌گویند «نه آن چیزی که ما می‌گوییم یک چیز دیگری است» و می‌خواهند معنایی خاص به مردمسالاری دینی بدهند، اهمیت موضوع بیشتر شده است.
این عده، درست بیان نمی‌کنند که آن چیزی را که نمی‌خواهند بگویند در متون دینی هست، چیست؟ «مردمسالاری دینی» است یا «دین‌سالاری مردمی» است. این دو، مفهومی کاملاً متفاوت دارند و من می‌خواهم این را عرض کنم که آن چیزی که الان جامعه ما شدیداً به آن نیاز دارد، موقعیت دادن به یک سلسله بحث‌های عقلانی است از جمله در این زمینه که اصولاً شیوه‌های رویکرد عقلانی قابل دفاع و قابل قبول به متون دینی چیست؟
بایستی در این مقوله سرمایه‌گذاری زیادی صورت بپذیرد چرا که بدون در گرفتن یک سلسله بحث‌های عمیق و همه‌جانبه، مشکلاتی از نوع این که «مردمسالاری دینی چیست» حل نخواهد شد. پاسخ به چنین پرسش‌هایی تنها به بحث‌های جامعه‌شناسانه نیاز ندارد، بلکه بحث‌هایی الهیاتی نیز لازم دارد. چون قضیه با دین مأنوس است. متأسفانه در محافل علمی ما در این باره هیچ‌گاه بحث نمی‌شود. «افتاء» وجود دارد ولی هیچ‌کس با فتوادهنده بحث نمی‌کند که «شما با کدام رویکرد قابل قبول این فتوا را داده‌اید؟» و این نقض وجود دارد.
اگر صحبت‌ از اصلاحات است قطعاً در جامعه‌ای مثل جامعه ما افکار اصلاحی بدون به وجود آمدن یک سلسله بحث‌های جدی عقلایی و الهیاتی مربوط به تفسیر متون دینی به جایی نمی‌رسد. این بحث‌ها مختص جامعه ما هم نیست. در جوامع غربی نیز پاره‌ای احزاب نظیر حزب دموکرات مسیحی آلمان وجود دارند که همین مسأله را دارند. آنها نیز خودشان را به مسیحیت و دین محدود کرده‌اند و از موضع دین می‌خواهند دموکراسی را بپذیرند. یعنی می‌گویند: «ما به عنوان مسیحی می‌پذیریم که با دموکراسی زندگی بکنیم» و این بحث یک ریشه تاریخی دارد. تا سال 1964 واتیکان با حقوق بشر سخت مخالف بود و می‌گفتند: اینها «ضد دین» و «ضد مسیحیت» است. تا اینکه متفکرانی از چند جای دنیا کنار هم آمدند و تفسیرهایی ارائه دادند که عالم کاتولیک را هماهنگ با دنیای مدرن کرد و این هماهنگی از آنجا ناشی شده است.
امروز، حقوق بشر را در حوزه مسیحیت می‌پذیرند. با این استدلال که هر انسانی در جامعه مدرن، باید یک حریم غیرقابل تجاوز داشته باشد و باید آن «حریم» غیرقابل تجاوز را معین کنیم. آنها معتقدند که در دنیای جدید و در زندگی مدرن اگر هر انسانی چنین حریم و حقوقی داشته باشد، بهتر می‌تواند به عنوان یک مسیحی زندگی کند تا اینکه حقوق بشر را برایش به رسمیت نشناسند و به نظام‌های توتالیتر تن بدهند.
آنچه که ما متأسفانه فاقد آن هستیم، وارد نشدن در این بحث است. نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که اگر بنابراین باشد که رویکردی را که می‌گوید «ارزش‌های مردمسالاری چیزهایی است که در متون دینی هست» اتخاذ نکنیم، یک راه دیگر باقی می‌ماند که در واقع همان «معنای درست مردمسالاری دینی» است.
در این معنا، از زاویه‌ای به مقوله مردمسالاری دینی نگاه می‌کنیم که با آن نگاه، متفاوت است.
از این زاویه مسلمانان این سؤال را برای خود در جامعه دینی مطرح می‌کنند که «اگر ما با شکل حکومت مردمسالاری زندگی کنیم با مسلمانی ما سازگارتر است یا اگر با شکل حکومت‌های استبدادی و توتالیتر؟» یعنی ما در اینجا نمی‌آییم تعریف و محتوای مردمسالاری را عوض کنیم و آن را از موضع عدم تقید به دین و ایمان می‌پذیریم. به این معنا که به عنوان مؤمنان و مسلمانان این سؤال را مطرح کنیم که اگر این ارزش‌ها را به صورت توافقی بپذیریم و شکل حکومت مردمسالار را تأسیس کنیم و با آن زندگی کنیم، با مسلمانی ما بیشتر سازگار است یا از راه دیگر؟ پاسخ را این‌گونه می‌دهیم که از حوزه ایمانی و دینی صحیح‌تر این است که در دنیای امروز به منظور اینکه ستم کمتر شود، عدالت اجتماعی تحقق یابد، هر کسی بتواند آن را تحقق بخشد، ایمان‌ها تحمیلی و اجباری نباشد و شکوفایی در جامعه باشد، یعنی فواید نسبی که به شکل حکومت‌های مردمسالاری دینی مترتب است را به دست آوریم، باید از زاویه دین، مردمسالاری را بپذیریم.
در طول تاریخ هم همیشه اینچین بوده است. ملت‌ها انواع و اقسام زندگی‌ها را پذیرفته‌اند که این نوع زندگی‌ها در متن دین وجود نداشته است. اینها پذیرفته‌اند چون با مسلمان بودن خود سازگارتر یافته‌اند.
البته تردیدی نیست که پذیرفتن مردمسالاری با ارزش‌های دینی توافقی و جذب کردن آن در داخل فرهنگ ما مسلمانان موجب تجدیدنظر در سیستم ارزشهاست و شکی در آن نیست و درست همین مسأله تجدیدنظر در سیستم‌ ارزش‌های موجود به منظور جا باز کردن برای ارزش‌های مردمسالاری است. اگر ما همچنان از ارزش‌هایی که خشونت را ترویج می‌دهند، دفاع کنیم جا برای مردمسالاری باز نمی‌شود. تجدیدنظر و بازسازی در ارزش‌ها امکان‌پذیر است و همیشه افراد جوامع به مناسبت تحولات جامعه در سیستم‌های ارزشی موجودشان تجدیدنظر و بازسازی می‌کنند. اگر ارزش‌های دینی را که از 1400 سال پیش در میان جوامع ما حکومت کرده و وجود داشته مشاهده می‌کنیم که به مناسبت تحولات اجتماعی در فرصت‌های مختلف به شکل‌هایی بازسازی شده‌اند و اجتهاد واقعی در اینجا شکل می‌گیرد. شهروند درجه یک و درجه دو در عرف و سنت و در سیستم ارزشی‌ ما وجود دارد و باید آن را بازسازی کنیم و تغافل هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. یکی از آقایان نوشته بود شما می‌گویید که به نفع دموکراسی در فکر اسلامی تجدیدنظر کنیم، بیایید به جای آن، به نفع فقه اسلامی در دموکراسی تجدیدنظر کنید. من می‌گویم مسأله این است که بدانیم کدامیک از روش‌ها معنا و مفهومی عقلانی دارد و کدامیک ندارند. مسأله «این» و «آن» نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات