حمیدرضا جلائیپور
جامعه ایران، مانند بقیه جوامع، در معرض فرآیندهای جهانی شدن قرار دارد. گفته میشود این فرآیندها بنیانهای نهادهای اصلی جامعه مدرن و از آن جمله نهاد دولت ملی و نظامهای دمکراتیک پارلمانی درون آن را سست میکند. به رغم این فرآیندهای سستکننده، در ایران "تقویت ساز و کار مردمسالاری پارلمانی" آرمان اصلی جنبش اصلاحی دوم خرداد را تشکیل میدهد. لذا نتیجه گرفته میشود که دوم خردادیها تحقق آرمانی را پیشه خود قرار دادهاند که مقتضیات پدیده جهانی شدن مجال تقویت آن را نمیدهد. به تعبیر دیگری هم این سخن گفته میشود: در شرایطی که جامعه جهانی در معرض موج سوم (منظور روندهای تقویتکننده جامعه فراصنعتی یا اطلاعاتی یا شبکهای است که نهادهای جامعه صنعتی را با چالش روبرو کرده است) قرار دارد، جنبش دوم خرداد موج دومی عمل میکند، یعنی از نهادها و مقتضیات جامعه صنعتی که استقرار دمکراسیهای پارلمانی یکی از آنها است، دفاع میکند. برابر این سخنگویان دوم خردادیها مشغول کوبیدن آب در هاون هستند. هدف این نوشته مخالفت با این برداشت است و اتفاقاً قصد دارد نشان دهد که آرمان دوم خرداد بهنگام است ـ بدین معنا که تقویت ساز و کار مردمسالاری هم پاسخگوی نیازهای داخلی جامعه ایران است و هم پاسخگوی الزامات جهان جهانی شده است. استدلال این نوشته بر پایه نظرات آنتونی گیدنز جامعهشناس معاصر قرار دارد. از نظر او به رغم ابعاد و پیامدهای ناشناخته فرآیندهای بنیانکن جهانی شدن، دلایلی وجود دارد که دمکراسیهای پارلمانی همچنان مهمترین بازیگران جهانی هستند و کشورهایی که قادر نباشند دمکراسی را، با همه لوازمش، نهادینه کنند. معلوم نیست در جهان کنونی چه بر سر مصالح و منافع شهروندانشان خواهد آمد.(1) با این مقدمه، این نوشته ابتدا مؤلفههای جهانی شدن و آثار آن را بر دولت ملی (و دمکراسیهای پارلمانی) مورد بررسی قرار میدهد و سپس از روزآمدی آرمان دمکراتیک دوم خرداد، دفاع میکند.
پدیده جهانی شدن به جامعه متعارف صنعتی (جامعهای که در چارچوب دولت ملی ـ Nation Stateـ شناخته میشود و رشد و تکوین آن از غرب شروع شده و الگوی آن به سایر نقاط جهان گسرتش یافته است) ابعادی جهانی داده است. اگر چه گیدنز معتقد است نهادهای اصلی جامعه مدرن (یا صنعتی) از ابتدای تکوینشان، یعنی از چهار قرن پیش، ابعاد جهانی داشتهاند، ولی پدیده جهانی شدن ابعاد جهانی جامعه مدرن را بیشتر آفتابی و همهجائی کرده است. این پدیده حکایت از یک "بافت پیچیده"، چندبعدی، به هم مرتبط و به هم وابستهای دارد که بواسطه آن حوادث و تصمیماتی که در فاصله بسیار دوری از ما اتفاق میافتند به طور فزآیندهای بر زندگی روزانه ما تأثیر میگذارند ـ این "ما" یعنی من، خانواده و فامیل من، گروه، شهر، کشور و جهان من.(2) گویی این "بافت پیچیده" احاد بشر را با جامعهای جدید روبرو کرده است. جامعهشناسان متأخر کوشش زیادی برای فهم این جامعه و جهانی که در معرض عمل این "بافت پیچیده" است مصروف کردهاند. اما هنوز این کوششها استقرار نیافته و نظرات آنان گوناگون و متفرق است. بعنوان مثال عدهای معتقدند ظهور جامعه جهانی شده فریبی بیش نیست و در واقع جهانی شدن، ایدئولوژی گروههای نئولیبرال برای تداوم استثمار در سطح جهانی است. در مقابل عدهای مثل گیدنز معتقدند این جامعه حکایت از مدرنیته دوم (یا فشرده یا رادیکار و یا بازتابی) دارد. بالاخره پستمدرنها معتقدند این جامعه پایان جامعه مدرن و جامعه دیگری که شکننده، چند باره و از گذشته خود منقطع است، متولد شده است. به بیان دیگر اگر در جامعهشناسی متعارف دیدگاههای نظری جاافتادهای در باب شناخت جامعه مدرن (به معنای شناخت جامعه متعارف صنعتی) وجود دارد اما هنوز نمیتوان از دیدگاههای مسلط جامعهشناسی در تبیین جهانی شدن سخن گفت ـ گویی دیسیپلین جامعهشناسی جهانی شدن در حال شکلگیری است و هنوز به درستی استقرار نیافته است.(3) لذا این نوشته در تبیین پدیده جهانی شدن به این نارسایی توجه داشته و تنها تبیینی موقتی و آزمایشی ارائه میدهد.
اینک با توجه به مطالعات موجود به چهار مؤلفه جهان جهانی شده، که تا حدودی روشنکننده این بافت پیچیده است، میپردازیم. این چهار مؤلفه دارای وابستگی متقابل به یکدیگر هستند و تقدم و تأخر زمانی آنها در این نوشته لحاظ نشده است. اولین مؤلفه، روند شفاف و ویترنیتر شدن جهان است. پیشرفتهای تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات به تکوین و ظهور یک "سیستم باز اطلاعاتی (Open information System)" در سطح جهانی کمک کرده است. این "سیستم باز" بوسیله کلیه کسانی که به تلفن، تلکس، رادیو، کامپیوتر (و اینترنت) دسترسی دارند ساخته میشود. این سیستم چند مرکزه است نه یک مرکزه، یک طرفه هم نیست بلکه چندطرفه است. در این "سیستم باز" شبکههای عظیم رسانهای دولتی و غیردولتی، مانند تلویزیون ماهوارهای سیانان، بیبیسی (و صدها تلویزیون ماهوارهای دیگر) تنها بخشی از بازیگران آن هستند که نقش یکطرفه ندارند و امکان کنترل انحصاری آن نیز در اختیار آنها نیست. یک مثال خیلی ساده تا حدودی عملکرد غیرقابل کنترل این "سیستم باز" را روشن میکند. در جریان بحران 11 سپتامبر سال 2001 و حمله آمریکا به افغانستان، هدایت و کنترل رسانههای غربی در انعکاس این حادثه تا حدودی ممکن بود، ولی آمریکا نتوانست شبکه تلویزیون ماهوارهای الجزیره را کنترل کند، همچنین نتوانست میلوینها علاقمند به اخبار غیررسمی این حادثه را که از طریق اینترنی، خبرنامههای الکترونیک و اطاقهای گفتگو در اینترنت (Chat room) با هم ارتباط برقرار میکنند تحت کنترل قرار دهد. سخن و نقد روشنفکران غربی به رغم میل دولتمردانشان همزمان به گوش جهانیان میرسید. به بیان دیگر اگر روزی دولتهای مدرن امکان کنترل "اطلاعرسانی" را داشتند این "سیستم باز اطلاعاتی" شرایطی را برای همه افراد بشر فراهم کرده است که بدون موانع زمانی و مکانی وارد "این سیستم" شده و از آن اثر گرفته یا بر آن اثر میگذارند.(4) در نقد اهمیت و میزان فراگیری تأثیر این "سیستم" منتقدین میگویند در حالیکه هنوز صدها میلیون نفر از مردم جهان از داشتن تلویزیون ماهوارهای و کامپیوتری محروماند و دهها میلیون نفر نیز حتی به تلفن هم دسترسی ندارند مردم چگونه میتوانند در این "سیستم باز" نقش داشته باشند؟ پاسخ آن است: اولاً این سیستم باز "بالقوه" برای همه وجود دارد و روند فزاینده بالفعل شدن آن در جریان است. کافی است به رشد تصاعدی استفادهکنندگان از کامپیوتر و ماهواره در سطح جهان نگاهی بیندازیم. ثانیاً در میان همه اجتماعات محروم هم آن عده کمی که به این سیستم باز دسترسی دارند، بدون توجه به خواست دولتها، در "نت"اند و بخش محروم جامعه را که در "نت" نیستند، بطور غیرمستقیم تحتتأثیر قرار میدهند. از این رو به نظر میرسد "سیستم باز اطلاعاتی" جامعه جهانی را از درون نورانی و شفاف کرده و آن را بیش از پیش ویترینی میکند.
مؤلفه دوم ظهور اقتصادی فراتر از اقتصاد متعارف جهانی است. بودهاند جامعهشناسانی مانند مارکس و در دوران ما والرشتاین که به این نکته توجه داشتهاند که اقتصاد صنعتی مدرن از بدو پیدایش (حداقل از دو قرن پیش) جهانی عمل میکرده است. مکانیزم تولید، مصرف و سود اقتصاد صنعتی از ابتدا در مرزهای سیاسی جوامع محدود نمیشده است. به همین دلیل با رشد اقتصاد صنعتی به تدریج شرکتهای غیردولتی چندملیتی گسترش یافتند بطوری که هماکنون بخش عمدهای از فعالیتهای اقتصادی جهات تحتتأثیر فعالیت این شرکتها است. با این همه حادثهای که اخیراً به مدد پیشرفت تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات اتفاق افتاده ظهور پدیده "اقتصاد بیوزن" است. در حالیکه میزان حجم فیزیکی مواد اولیه و کالاهایی که هماکنون در سطح جهانی مبادله میشود با سه دهه پیش یکسان است اما ارزش افزوده ناشی از این فعالیتهای اقتصادی پنج برابر شده است. گویی اقتصادی بیوزن (که مبتنی بر اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی و دیجیتالی است) بر فراز مرزها عمل میکند و ادامه حیات میدهد.(5) ذکر یک مثال این روند اقتصادی را بهتر روشن میکند. هماکنون گالری یا بازاری جهانی در اینترنت وجود دارد که فروشندگان و خریداران از ریز و درشت و همچنین تولیدکنندگان کالاها به طور شبانهروزی، و به دور از کنترل مؤثر دولتها، میتوانند وارد آن شوند و نیازمندیهای خود را براساس "سود متقابل" برآورد کنند و شبکه مالی ـ پولی جهانی نیز در خدمت عملیات اقتصادی این گالری (بدون توجه به عنصر جغرافیا و زمان) است. به این ترتیب اقتصاد بیوزن از یک طرف هر روز بیشتر از دیروز با معشیت روزانه جهانیان سر و کار پیدا میکند و از طرف دیگر نقش کنترلی دولتها بر منابع کلیدی این اقتصاد مانند نقش کنترلی دولت بر اقتصاد جامعه صنعتی نیست.
مؤلفه سوم ظهور پدیده ریسک است که ابعاد آن جهانی است. و تأثیر آن بر زندگی تا اندازهای است که جامعهشناسان از ظهور جامعه ریسکی سخن میگویند. بشر همواره با خطرها، تهدیها (و ریسکهای) طبیعی مانند زلزله، سیل، بیماریهای همهگیر و کشنده روبرو بوده است ولی هماکنون بشر با ریسکهای تولیدشده که ناشی از طبیعت نیست بلکه ناشی از اعمال تواناییهای علمی و تکنولوژیک اوست، روبرو است. سلاحهای ویرانگر اتمی، میکروبی، شیمیایی، بیماریهای ناشی از تولیدات انبوه صنایع غذایی (مانند جنون گاوی)، تخریب محیط طبیعی و زیست بشر [و...] همگی از نمونههای ریسک مدرن و جهانی هستند. جامعه ریسکی به جوامع کنونی که با چارچوب دولتهای ملی (یا کشورهای متعارف فعلی) مشخص میشوند محدود نمیشود، بلکه جامعهای فراملی است که رفتار تکنیکی بشر در هر گوشه این جهان بر رفتار و زندگی مردم در طرف دیگر کره زمین تأثیر همهگیر میگذارد.(6) بعنوان نمونه در حالیکه تعداد افرادی که در اثر بیماری جنون گاوی در یک دهه گذشته در اروپا فوت کردهاند کمتر از سی نفر است اما وحشت از گسترش این بیماری (بخاطر شفاف و ویترینی شدن جهان)، همه جهان و بیشتر از همه ژاپنیها را که بیشتر به "نت" وصلاند، فرا گرفته است. فردای انفجار در دو ساختمان بلند تجاری در نیویورک (11 سپتامبر) ساکنان ساختمانها و برجهای بلند در مالزی در آن طرف جهان از شدت وحشت ساختمانهای خود را تخلیه کردند. در همین زمان توزیع پستی میکروب بیماری سیاهزخم توسط تروریستها در آمریکا اگر چه تنها به مرگ کمتر از پنج نفر منجر شده، ولی چنان وحشتی در سراسر جهان ایجاد کرد که حتی داروی ضد سیاهزخم در داروخانههای تهران نیز کمیاب شد. ویژگیهای جامعه ریسکی مشروعیت کارآیی دولتهای ملی در جوامع متعارف صنعتی را با چالش روبرو کرده است زیرا این دولتها با "پدیدههای خطرخیزی" روبرو هستند که کنترل آن در دسترس آنها نیست ولی با عواقب آن درگیرند. لذا جامعه ریسکی روز به روز به روند رفتارهای جهانی افراد و نهادها دامن میزند و بدینسان به "جهانی شدن" کمک میکند.
مؤلفه چهارم، به روند رقابت ایدئولوژیک در سطح جهانی مربوط میشود ـ رقابتی که میلیونها نفر را در ورای مرزها به نحوی درگیر کرده است. در دوره جنگ سرد رقابت ایدئولوژیهای دمکراسی لیبرال با سوسیالیزم دولتی در سطح جهان اوج گرفت. در یک طرف این میدان رقابت بر اهمیت دمکراسی پارلمانی و کارآیی بازار رقابتی اقتصادی (Free Market) در حل و فصل امور تأکید میشد و در طرف دیگر، بر لزوم نظام تکحزبی سوسیالیستی و اقتصاد متمرکز دولتی اصرار میشد. حتی فروپاشی کامل بلوک شرق در آغاز دهه 1990، که از آن به عنوان پیروزی لیبرال دمکراسی (یا دوره "پایانها" و از آن جمله پایان ایدئولوژی) یاد کردند. به این رقابت جهانی ایدئولوژیها پایان نداد. هماکنون همه شاهد رقابت ایدئولوژی اسلام سیاسی، که شکل حاد و افراطی آن بنیادگرایی اسلامی است، با ایدئولوژی دمکراسی لیبرال در سطح جهانی هستیم. بنیادگرایی اسلامی با جنبههای ضداخلاق جهان و جامعه مدرن سر ستیز دارد.(7) این رقابتهای محدود به گروههای سیاسی در چارچوب دولتهای ملی نیست بلکه ابعاد چشمگیر جهانی پیدا کرده است. بعنوان نمونه بنیادگرایی بنلادن اولاً محدود به یک فرقه افغانی در افغانستان مثل طالبان نمیشود بلکه آرمانی است که توسط تعداد زیادی از مسلمانان و گروههای محروم اسلامی (در بیش از چهل کشور) حمایت میشود. بدین ترتیب این رقابتهای فراملی ایدئولوژیک، و جنبشهای اجتماعی متناظر آنها، همگی به روند جهانی شدن امور مردم کمک میکنند.
در واقع بافت پیچیده جهانی شدن بشر را وارد شرایط جدیدی کرده است. در شرایط کنونی بشر جدای از اجتماعات و جوامع مألوف خود (مثل خانواده، فامیل، قوم، شهر و کشور) در جامعه نامألوف جدیدی که "جهانی" است، وارد شده است که از این جامعه جهانی با عناوین ریسکی، ویترینی، مبتنی بر اقتصاد بیوزن و مملو از رقابتهای ایدئولوژیکی یا کردیم. از نظر جامعهشناسان متأخر این "وضعیت جدید جهانی" اغلب نهادهای جامعه متعارف صنعتی (یا مدرن) را، که مهمترین آنها "نهاد دولت ملی" است، با چالش روبرو کرده است. گیدنز در پانزده سال گذشته کوشش فراوانی برای شناخت عملکرد این وضعیت جدید داشته است. او متواضعانه اعلام میکند که توانایی شناخت کامل "وضعیت جدید جهانی" را که در پیش رو داریم ندارد، دامنه تهدیدها و فرصتهای آن را نمیدانیم. (خصوصاًً نگرانی شدیدی از ظهور جهان چهارم، که در آن شبکه جهانی قاچاق و جنایت غوغا میکند، وجود دارد ـ که بحث از عملکرد این جهان نیازمند نوشته مستقلی است.) او امیدوار است که با بازسازی جامعهشناسی متعارف (و علوم انسانی)، بازنگری در نقشهای متعارف نهادهای جامعه مدرن از آن جمله نهاد دولت ملی، تأسی همه بازیگران عرصه جهانی به دمکراسی، تقویت نگرش جهانی در اهداف جنبشهای اجتماعی، و انجام مستمر گفتگوهای جهانی بتوانیم از تواناییهای این وضعیت جدید برای مهار ریسکهای آن استفاده کنیم.
گیدنز قبول میکند که پدیده جهانی شدن فضاهای اجتماعی را به شدت (بر فراز مکان و زمان) توسعه داده، روابط اجتماعی را جهانی کرده، بازیگران فراملی را افزایش داده بطوریکه در کنار سازمانهای بینالمللی، شرکتهای چندملیتی، جنبشهای اجتماعی، ائتلافهاف هویتها و شخصیتها [و...] نیز در عرصه جهانی نقش بازی میکنند. با این همه او با ذکر حداقل سه دلیل اعتقاد دارد که "دولتهای ملی" که دمکراسی پارلمان ساز و کار اصلی آنهاست ـ همچنان بازیگران اصلی در جهان جهانی شده هستند. حتی اگر روزی پدیده جهانی شدن چنان جهان را "کوچک" و "فشرده" کند که زمینه تشکیل حکومت فدرال جهانی فراهم شد باز دولتهای ملی کنونی بازیگران اصلی این حکومت جهانی خواهند بود. دلیل او آنکه اگر چه در جهان کنونی درآمد تعدادی از شرکتهای چندملیتی از درآمد بعضی از کشورها بیشتر است اما عمر این شرکتها به پایداری عمر دولتهای ملی نیست. این امکان وجود دارد که هر یک از این شرکتها در اثر نوسانات اقتصادی در هم ادغام یا حتی منحل شوند. دوم دولتها سرزمین مشخصی دارند و در محدوده آن میتوانند قانونگذاری و سیاستگذاری کنند و سازمانهای بروکراتیک و اداری بزرگ مجری این سیاستها هستند. سوم دولتها برای اجرای فرامین خود قدرت نظامی و پلیس را در اختیار دارند و شرکتهای چندملیتی و سایر بازیگران جهانی از این ابزارها محروماند. با این وجود گیدنز به همه دولتها هشدار میدهد که پدیده جهانی شدن ویژگیهای منحصر بفرد دولتهای ملی مانند کنترل منابع قدرت نظامی (و اقتصادی و اطلاعاتی) را با بحران روبرو کرده است. همچنین دولتها با ریسکهای جهانی و با قدرت اجتماعی جنبشهای جهانی روبرو هستند.(8) لذا بدون تجدیدنظر در نقش دولتها، آنها قادر نخواهند بود در دریای متلاطم جهان کنونی زندگی شهروندان خود را سامان دهند.
گیدنز، با الهام از دیوید هلد، معتقد است نقش دولتهای ملی (یا دمکراسیهای پارلمانی کنونی) از چهار طرف باید مورد بازبینی و اصلاح سازمانی و نهادی قرار گیرد. از طرف بالا، دولتها باید نقش بینالمللی خود را که از آن به عنوان "دولت بینالمللی شده" یاد میشود، سازماندهی کنند. در غیر این صورت نمیتوانند در مهار بحرانهایی که در خارج از مرزهایشان بر آنها وارد میشود نقش مؤثر ایفا و پایدار کنند. از طرف پائین دولتها باید به ساز و کارهای "عدم تمرکز" تن بدهند. زیرا پدیده جهانی شدن، جامعه مدرن و مدرنیته را رادیکالتر میکند. به این معنا که اگر قبلاً تنها اقشار تحصیلکرده این امکان را پیدا میکردند که از اصل "حق انتخاب" دفاع کنند، اینک همه مردم کوچه و بازار (اعم از شهری و روستایی) به "حق انتخاب" خود آگاه شدهاند. لذا روند انتظارات مردم روز به روز متراکمتر میشود و جز با ساز و کارهایی "عدم تمرکز" دولتها قادر به پاسخگویی انتظارات فزاینده مردم نخواهد بود و با بحران مشروعیت روبرو میشوند. و بالاخره دولتها از دو طرف باید ساز و کارهایی را که به "همکاریهای منطقهای" منجر میشود، تقویت کنند. بدون تثبیت همکاریهای منطقهای، دولتهای بینالمللی شده قادر به ایفای نقش جهانی نیستند. از نظر گیدنز اگر دولتهای ملی این بازسازی و اصلاحات چهارطرفه را جدی نگیرند، در برابر شهروندان خود با بحرانهای جدی روبرو شده و خواهند شد.(9) به همین دلیل است که در سالهای اخیر دولتهای دمکراتیک غربی به طور جدی در حال بازسازی ساز و کارهای محلی، تقویت اتحادیه منطقهای اروپا و پیگیر پیشنهادهای جدید برای سازماندهی مجدد سازمان ملل هستند و پس از حادثه یازده سپتامبر این روند سریعتر و صریحتر شده است.
آرمان دوم خرداد
به رغم اهمیت آثار جهانی شدن بر دولتهای ملی و دمکراسیهای پارلمانی، همچنان که گیدنز تأکید میکند دولتهای دمکراتیک، به شرط بازسازی سازمانی و نهادی، بازیگر اصل عرصه جهانی خواهند بود. از آنجا که تقویت ساز و کارهای مردمسالاری در سیاست ایران هدف اصلی جنبش اصلاحی دوم خرداد را تشکیل میدهد، میتوان گفت این هدف با مقتضیات پدیده جهانی شدن هماهنگی دارد و آرمان مردمسالاری آن روزآمد و جهاننگر است. لذا این گفته منتقدین (که از موضع پستمدرنی صورت میگیرد) که هدف دوم خرداد را "دمده" و مربوط به دوران سرآمده میدانند، گفته دقیقی نیست.(10) این منتقدان به ابعاد جامعهشناختی جهانی شدن توجه جدی نشان نمیدهند.
چرا "آرمان دمکراسی" پاسخگوی نیازهای داخلی ماست؟ مهمترین نیاز جامعه ایران اثبات پایدار سیاسی (برای تداوم توسعه همهجانبه) کشور در اوضاع متحول جهان امروز است. در چارچوب ساز و کارهای مردمسالاری این امکان فراهم میشود که تنوع افکار و سلایق موجود در جامعه نادیده گرفته نشود. حتی برای کسانی که از اندیشه حکومت غیردمکراتیک دینی دفاع میکنند، تنها راه دفاع از این اندیشه تن دادن به دمکراسی است. زیرا پیاده کردن اندیشه آنها در جامعه مستلزم رضایت و همراهی مردم است در غیر این صورت مجبورند اندیشه خود را به جامعه تحمیل کنند و این اقدام زمینهساز بحران و بیثباتی است. اما چرا دفاع از "آرمان دمکراسی" پاسخگوی الزامات جهان جهانی شده است؟ زیرا همانطور که گفته شد، سرنوشت همه جوامع به یکدیگر مرتبط شده، جامعه بطور روزافزون در معرض تأثیرات پدیدههای فراملی مانند ریسک، اقتصاد و جنبشهای جهانی (مانند جنبش حقوق بشر) است که گریزی از آنها نیست. لذا راهی جز تن دادن به ساز و کارهای دمکراتیک در عرصه جهانی، منطقهای و محلی وجود ندارد. جنبشها و روشهای بنیادگرا در رویارویی با چالشهای جهانی در نهایت به روشهای تروریستی بنلادن و طالبانیسم ختم میشود. بنیادگرایی به "گفتگو" و نتایج آن براساس حق "برابر سیاسی" اعتقادی ندارد. شکست و سرنوشت بنلادن و طالبانیسم نشان داد بهترین روشی که مسلمانان جهان برای پیجویی اهداف، منافع و مصالح خود میتوانند دنبال کنند تمسک به روشهای دمکراتیک مبارزه است، نه بنیادگرایی. اینکه میبینیم پس از یازده سپتامبر، جامعه ایران با بحرانهای جامعه عربستان سعودی، مصر و پاکستان، که از تحریک وسیع بنیادگراهای کشورها ناشی میشد، روبرو نبود، عللی دارد. از جمله علل آن این است که بیش از پنج سال است جنبش مردمسالار در این جامعه فعال شده و جهانیان شاهدند که دولت خاتمی در سیاست خارجی به جای تخاصم، کینه و مرگپروری، از اصل گفتگو، تفاهم و همزیستی در میان کشورها دفاع میکند. اگر گرایش ضدمردمسالار محافظهکاران، و بنیادگراها، بر جامعه ایران غلبه داشت معلوم نبود در بحران جهانی پس از یازدهم سپتامبر چه بر سر مصالح این کشور میآمد.
در انتها به دو نکته باید توجه کرد. اول، مهمترین چالشهای جنبش دوم خرداد و دولت مورد حمایت آن در این پنج سال مربوط به موانع داخلی دمکراسی در ایران بوده است. به عبارت دیگر چالشهای فعال جامعه ایران، چالشهای دمکراسیهای متعارف است ـ یعنی بخشی از گروههای اجتماعی و سیاسی با اصل برقراری ساز و کار دمکراسی مخالف هستند. محافظهکاران بعنوان یک نیروی سیاسی اجتماعی همچنان تمام توان خود را در جهت حمایت از "نظارت حداکثری" بکار میگیرند. نظارتی که به موجب آن حقوق سیاسی برابر شهروندان لطمه میبیند و دیگر مردمسالاری معنی پیدا نمیکند. لذا این چالش درونی باعث شده که جامعه ایران نتواند به چالشهای دمکراسی که از پدیده جهانی شدن ناشی میشود، بپردازد. به بیان دیگر در سیاست ایران هنوز توجهها به لزوم بازبینی و اصلاح سازمانی در جهت ابعاد بینالمللی، منطقهای و محلی آنچنان که باید مصروف نشده و این مباحث هنوز به طور جدی وارد عرصه عمومی نشده است و از این لحاظ با یک عقبافتادگی "محلی ـ جهانی" روبرو هستیم. به عنوان مثال پس از یکدهه ایران هنوز نتوانسته است به سازمان اقتصاد جهانی بپیوندد (شاید کشور ما جزو آخرین کشورهای جهان باشد که به این کاروان خواهد پیوست) و یا هنوز دولت نتوانسته ساز و کار عدم تمرکز را، با توجه به اصل پانزده قانون اساسی، که در آن حقوق فرهنگی اقوام محترم شمرده است، پیاده کند. به میزان رشد اندیشهها و اقدامات اصلاحی در عرصه عمومی، ایران قادر خواهد بود این "تأخر جهانی" را جبران کند. نکته دوم، متأسفانه محافظهکاران، بعنوان یک نیروی مهم اجتماعی و سیاسی، هنوز به پیامدها و مقتضیات "جهانی شدن" توجه نکردهاند. تا جائیکه جهانی شدن را "جهانیسازی" میدانند و معتقدند که این پروژه توسط آمریکائیها تحت عنوان "نظم نوین جهانی" در جریان است. از نظر آنان حتی بازار گرم دمکراسی در ایران در چارچوب توطئه آمریکا و غربیها باید فهمیده شود. لذا به جای جدی گرفتن پیامدهای پدیده جهانی شدن به دنبال مهار ماهوارهها، کنترل اینترنت و محدود کردن افراد، گروهها و مسئولینی هستند که دمکراسی را جدی گرفتهاند ـ حتی از فشار بر مسئولینی که با رأی مردم انتخاب شدهاند، دریغ نمیکنند. این جهتگیری محافظهکاران یکی از موانعی است که باعث میشود ایران نتواند در جهان جهانی شده بیش از این نقش بازی کند و گویی آنان به بیماری "تأخر جهانی" دچار شدهاند ـ در حالی که مردم ایران سالها است شایستگی دمکراتیک خود را در اندازههای جهانی نشان دادهاند.