جناح یعنی بال و پهلوی راست و چپ لشگر، هماهنگی بین دو بال و دو پهلو به پرواز و هجوم و دفاع منظم و موفق و ناهماهنگی آن دو به سقوط، شکست و ناکامی و رسوایی میانجامد. جناح راست و چپ به دو گروه شناخته شده رقیب اطلاق میگردد که دارای پایگاههای فکری و گرایشات سیاسی متقابل و یا متضاد هستند و نوعاً با کسب قدرت هر کدام دیگری در موضع اپوزیسیون ظاهر میشود.
در مجالس قانونگذاری اروپا پس از سال 1930 استقرار ملیگراها و واپسگراها در سمت راست رئیس مجلس و سوسیالیستها و کمونیستها تندرو و هرجومرجطلب در سمت چپ وی منشأ پیدایش و رواج اصطلاح جناح راست و چپ شد.
در اروپا به دلیل فقدان جهانبینی و ایدئولوژی توحیدی در متن زندگی شکلگیری چنین گرایشهایی کاملاً طبیعی بود ولی در جوامع اسلامی فرهنگ غنی و ایدئولوژی بالنده و پویای اسلامی به اندیشههای ارتجاعی و تندرویهای آنارشیستی اجازه رشد نداد و اصطلاح جناح راست و چپ با مفهوم و محدوده متداول در اروپا در فرهنگ عمومی پذیرفته نشده و در دو دهه گذشته گروه متهم به طرفداری از نظام سرمایهداری و مذاکره و رابطه با آمریکا است و جریان مقابل آن چپ نامیده میشد. در کشورهای غربی نظامهای لاییک و فاقد ایدئولوژی دینی حکومت میکنند و احزاب سیاسی در پر کردن خلاء ایدئولوژی ایفا نقش میکنند.
به همین دلیل است که تاکنون در ایران اسلامی هیچ تشکل سیاسی با انسجام تشکیلاتی و شاخصههای حزبی معمول در غرب تشکیل نشده است و تشکلهای رسمی که به نام حزب فعالیت داشته و دارند چندان تفاوتی با تشکلهای گروهی و گرایشهای جناحی بیآرم ندارند.
پس از دوم خرداد دو جناح موسوم به راست و چپ پایگاههای فکری و مواضع فرهنگی سیاسی خود را با یکدیگر تعویض کردند و بر منش سیاسی و اخلاق اجتماعی پیشین پایدار و ماندگار شدند و بدین ترتیب واپسگرایی و داعیه ملیگرایی اندیشه و بحرانسازی و غوغاسالاری نماد تندروی و هرج و مرجطلبی جناح موسوم به چپ شد و انقلابیگری و ارزشگرایی پایگاه فکری و سستی و زمانناشناسی عقبماندگی در طرح و برنامه و تلاش بایسته خصلت سیاسی و خوی اجتماعی ماندگار جناح موسوم به راست شد.
جناح راست از خلاقیت و ابتکار و پویایی و بالندگی در منش و روش کار سیاسی بیبهره شد و جناح موسوم به چپ از اندیشه انقلابی ارزشگرایی و تعالی فرهنگی و سیاسی خود را محروم ساخت.
جناح موسوم به راست از ضعف سلیقه و جناح موسوم به چپ از ضعف عقیده همیشه رنج بردند و هیچکدام در مواضع فکری شناخته شده خویش قرار ندارند.
متأسفانه در حال حاضر جریان موسوم به چپ عناصر منفی هر دو جریان مصطلح در فرهنگ اروپا را در خود جای داده است و جبهه متحد واپسگرایان و هرجومرجطلبی را از مدعیان ملیگرایی، استحاله شدههای بیهویت پدید آورده است.
جناح موسوم به چپ امروز رادیکالیسم مرز ناشناس متکی بر واپسگرایی و آنارشیسم و فاشیسم است و جناح موسوم به راست در جایگاه جناح چپ دو دهه قبل مواضع ضد استکباری را در بستر انفعال و خوابآلودگی و سستی و خستگی پاسداری و حمایت میکند و مردم وفادار و فداکار ایران بیاعتناء به گرایشهای باندی و جناحی به عزت و اقتدار و رشد و پویایی و بسترهای مناسب فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای رشد و تکامل مطلوب میاندیشند.
امروز جناح موسوم به راست در نقش جناح چپ دو دهه قبل ظاهر شده و در مقابله با استکبار و ارتجاع تلاشی بیرمق و بیبرنامه بایسته و شایسته را آغاز کرده است و جناح موسوم به چپ تندرویهای جناحی دو دهه قبل را در بستر فکری منتسب به جناح راست سازماندهی کرده و رادیکالیسم واپسگرایانه مبتنی بر آنارشیسم و فاشیسم را در عرصههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی پدید آورده و ساختار اقتصادی و بستر رشد و شکوفایی در عرصههای علم و صنعت و تکنولوژی مناسب با نیاز روز را در معرض نابودی قرار داده است.
متأسفانه جناح موسوم به راست گرفتار آفت انفعال و ایستایی، بیذوقی و کجسلیقهگی زمانناشناسی و عقبافتادگی است و جناح موسوم به چپ در جمع خویش واپسگرایان مدعی ملیگرایی و استحاله شدههای بیهویت و فرهنگ را پذیرفته است و جبهه واپسگرایی و هرجومرجطلبی را در پوشش جریان اصلاحطلب به صحنه آورده است.
جناحگرایی خروج از خط توازن و تعامل و رشد و پویایی و سقوط در جهنم افراط و تفریط و تندروی و کندروی است.
جناحگرایی در تقابل با آزادی و خردورزی گزینش آگاهانه و سنجیده انسان را گرفتار ملاحظات حزبی و منافع و مصالح جناحی میسازد و انتخاب آزادانه و مسئولیتشناسانه او را تسلیم خواستهها و آزمندیهای جناحی میکند.
جناحگرایی چهره زشت و کریه بت جهالت و واپسگرایی با پوششها و جلوههای امروزین است. جناحگرایی چهره نوسازی شده ارتجاع جاهلی در بستر و فضای نورانی انقلاب اسلامی است.
جناحگرایی به وحدتشکنی، نفاقافکنی و طاغوتمحوری میانجامد و استوانههای استوار ارزشها را گرفتار امواج فتنهها و توطئهها میکند و فطرت حقیقتجو و خداگرای انسان را به آفت تعصب و عناد میآلاید.
در فرهنگ اسلامی مسئولیتها برخاسته از اندیشهها، باورها، تحلیلها و نتیجهگیریها است و در روابط و مناسبات جناحی و حزبی وظائف و مسئولیتها با تصمیمات جمعی و مصالح گروهی شکل میگیرد و حتی در تقابل با شناخت و باور خویش نقشآفرینی میکنند، حصارها و حد و مرزهای جناحی قداست پرواز اندیشه را در فضای آزاد و گستردههای عمومی کاهش میدهد و فرصتهای طلایی رشد و پویایی را در ستیزها و جدالهایی جناحی فانی و تباه میسازد.
تشکل تمرکز و سازماندهی مطلوب برای وصول به هدف معین و از لوازم و مقتضیات طبیعی، قطعی و ضروری جوامع بشری است و حزبگرایی و جناحگرایی از آفتهای پایداری و ماندگاری نظام اجتماعی و در تضاد و تقابل پیوسته با منافع و مصالح ملی و رشد و پویایی جامعه مدنی است.
نظم و هماهنگی و تشکل و سازماندهی رمز رشد و پویایی و تکامل و کامیابی و جناحگرایی و حزبگرایی دام شیطان و ابزار سلطه متحجران و فرومایگان بر فرهیختگان و اندیشمندان است. جناحگرایی اولویت بخشیدن منافع و مصالح جناحی بر استنتاجهای عقلانی و تعهدات دینی است.
شاخصههای اصلی جناحگرایی تحجر، تنگنظری، اقتدارگرایی، انحصارطلبی و جناحمداری است.
جناحگرا آگاهیهای فرهنگی، سیاسی اقتصادی، اجتماعی و حیثیت و آبرو و همه امکانات خود را در تحقق اهداف و آرمانهای جناحی سازماندهی نموده و تحولات شگرف دنیای بزرگ را در حصارهای تنگ و بیفروغ جناحی تحلیل میکند.
احزاب و جناحها به موجودی و سرمایه خویش میاندیشند و اداره کشور و حل مسائل ملی، منطقهای و بینالمللی را با تکیه به نیروی انسانی و توان فکری و تشکیلاتی خود برنامهریزی، سازماندهی و اجراء میکنند و هر کدام افراد ضعیف و ناکارآمد خویش را بر توانمندان کارآمد حزب و جناح رقیب ترجیح میدهند و شایستهسالاری و ارزشسالاری را فدای حزبسالاری و جناحسالاری مینمایند.
تاریخ سیاسی ایران نشان میدهد که هرگز احزاب سیاسی و تشکلهای جناحی در جهت وفاق و عزت و اقتدار ملی حرکت نکرده و همیشه در تهدید و تضعیف وحدت و امنیت ملی ایفاء نقش کردهاند. در تاریخ سیاسی ایران احزاب و جناحهای سیاسی جز در تضعیف انگیزههای دینی و ساختارهای ارزشی و تخریب وحدت و امنیت ملی نقش قابل ذکری نداشتهاند. تاریخ احزاب سیاسی در ایرانزمین گویای آشکار ناپایداری و بیریشه بودن تشکلهای حزبی به دلیل ساختارهای فرهنگی و مقتضیات اعتقادی ملت مسلمان ایران است.
متأسفانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی احزاب و گروهها و جناحهای سیاسی نشان دادند که از رشد سیاسی و بلوغ فکری لازم برای فعالیت کارساز حول مشترکات دینی و ملی و منافع و مصالح جمهوری اسلامی برخوردار نیستند و نقاط افتراق را تا مرزهای تهدید وحدت و امنیت ملی جاهلانه و بیخردانه گسترش میدهند. نارواترین رویداد در این عرصه تعمیق و توسعه اختلافات تا شکستن حصارهای آرمانی و ساختارهای ارزشی پایدار و تزلزل انگیزهها و باورهای فرهنگی و ملی است.
حقیقت تلختر از زهر در تاریخ احزاب سیاسی ایران این است که برخی احزاب و تشکلهای سیاسی ابزار توطئه دشمنان خارجی شدند و در بریدن شاهرگهای حیات سیاسی ملت با تیغ جهل و توطئه و فریب و تزویر سهم اساسی و کارساز برعهده گرفتند. حزب توده، حزب ملت، حزب مردم، حزب ایران نوین هم از نمونههای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هستند که همیشه ابزار استبداد و ارتجاع و در خط خیانت به کشور و ملت بودهاند. سرانجام تشکلهای سیاسی مسلح مانند سازمان مارکسیستی فدائیان خلق و سازمان جریانساز نفاق موسوم به مجاهدین خلق هم برای ملت ما روشن است. بمبگذاری و تخریب و شهادت مظلومانه بهترین سرمایههای ملی، همپیمانی، همفکری و همکاری عملی با دشمن متجاوز و نقش نیروهای نفوذی و عملیاتی استکبار جهانی و عوامل منطقهای آن را ایفا کردن از نتایج ملموس اینگونه تشکلها بوده است.
ملت مسلمان ایران در همیشه تاریخ میوههای خوشرنگ، معطر و گوارای شجره طیبه ولایت و ثمرات حیاتبخش وحدت امت و امام را چشیدهاند و عزت و اقتدار ملی راکب و فرشته پیروزی و کامیابی را در آغوش گرفتهاند ولی هرگز از احزاب و گروههای سیاسی ذائقه این ملت بزرگوار شیرین نشده و آثار خرسندی و نشاط را در چهره نداشته است.
امت مسلمان به برکت اعتصام به حبلالله و تمسک به عروهالوثقای ولایت حزب فراگیر و پیروز خداست و تشکلهای پراکنده و خارج از نظم و کنترل که با سبک و سیاق و سلیقه گردانندگانشان در معرض دید و قضاوت افکار عمومی قرار میگیرند هرگز نباید به حساب تشکل ولایی امت اسلامی و حزبالله پیروز قرآن منظور شود.
امت اسلامی در حرکت پویا و تکاملخواهانهاش دارای رویش و ریزش است. از رویش آن حزب پیروز خدا تقویت میشود و شجره طیبه ولایت پربارتر و مثمرتر میشود و از ریزش آن حزب شیطان شکل میگیرد و جنود ابلیس هماهنگ در طاغوتمحوری و ارزشستیزی جبهه همسوی استکبار و ارتجاع را مجسم میسازد. پس از دوم خرداد در فضای جدالها و ستیزهای ارزشکش و فسادانگیز جناحی دولت حرف و شعار، ناتوانی و ناکامی، ارزشسوزی و بحرانسازی صفحهای ناسازگار با صفحات زرین تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی ملت ایران نگاشت و فضای فرهنگی را یک قرن و شرایط اقتصادی را پنجاه سال به عقب راند.
انصافستیزان بیمروت با شعار آزادی مخالف و تحمل رقیب ضد فرهنگیترین و فاشیستیترین تصفیه حساب جناحی را در تاریخ انقلاب اسلامی و در تاریخ سیاسی ایران به ثبت رساندند و برای جبهه ارتجاع جاهلی و نفاق مدرن مدال افتخار کردند. در چند سال گذشته جناحگرایان منافع و مصالح نظام دینی و وحدت و امنیت ملی را در آرزوی دستیابی به اهداف و آزمندیهای جناحی و گروهی قربانی کردند و بزرگترین خیانت به ملت و کشور و آرمانهای والای مجاهدان سربلند و شهیدان عزتبخش و اقتدارآفرین امت اسلامی را سازماندهی و اجرا نمودند.
یکی از جفاهای بزرگ و ضایعات تأسفبار این است که پس از دوم خرداد به جای افزایش آگاهی و رشد سیاسی دانشجویان عزیز بخش قابل توجهی از فضای دانشجویی کشور را گرفتار سیاستزدگی، جناحگرایی و تنشزایی و بحرانسازی کردند و منزلت فرهنگی و حرمت و کرامت فرهیختگان را در آرزوی وصول به اغراض دونمایه جناحی قربانی ساختند.
دیو سیاه و بدچهره ارتجاع جاهلی بر مرکب مدرنیزه جناحگرایی سوار شد و در سرقتی زشت و فریبی رسوا شاخصههای انقلاب و نظام اسلامی را به شعارهای ارتجاع تبدیل کرد و با ابزار و امکانات مادی و معنوی حکومت سرافراز اسلامی گستاخانه و منافقانه بر ساختارها و مبانی ارزشی انقلاب و نظام مظلوم و منتخب ملت تاخت.
در نظام دینی که با اراده و خواست هوشمندانه مردم بر اساس ارزشها و آرمانهای دینی و ملی و مناسبات و روابط فردی و اجتماعی سازماندهی، اصلاح و هدایت میشوند مسئولیتها در شناخت و آگاهی خردمندانه خداباوران ارزشگرا ریشه دارد و تعهدات حزبی و جناحی نمیتواند ناقض و نافی آنها باشد.
اگر احزاب و تشکلهای سیاسی تأمین منافع و مصالح ملی را استراتژی و هدف خود قرار دهند و به عنوان شکوفههای سیاسی نظام اجتماعی و شاخههای به ثمر نشسته شجره نظام ولایی اقتدار و امنیت ملی بر محور قانون اساسی، وحدت ملی و تقویت بنیه دفاعی سیاست اجرایی و برنامه اصلیشان باشد از نعمتهای ارزشمند و ستایشبرانگیز خدا و استوانههای تقویت بنیان دفاع ملی و یکپارچگی و استقلال و رشد و شکوفایی امت اسلامی محسوب میشوند که رشد و توسعه هماهنگ و همهجانبه را در چشمانداز تلاش حساب شده آنان میتوان مشاهده کرد.