سعدالله زارعی
«مدیریت بحران» و نه «حل بحران» یک راهبرد کلاسیک در سیاست خارجی آمریکاست. هنری کیسینجر در اوایل دهه 1350 ـ زمانی که وزیر خارجه آمریکا بود ـ با صراحت گفت: «ما نباید به حل بحرانها اقدام کنیم چرا که بحرانها منافع فراوانی برای ما دارند، ما تنها باید بحرانها را مدیریت نمائیم». با بررسی روند سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در مییابیم که حداقل در طول 4 دهه گذشته یعنی از زمانی که این سیاست به صورت یک تئوری بیان شد، آمریکاییها جز در موارد نادر اقدامی در جهت حل بحرانها به عمل نیاوردهاند.
شاید «بحران بالکان» یک استثنا باشد که آمریکاییها در سال 1373 با طرح صلح دیتون ـ که متضمن تحقیر اروپا بود ـ وارد شدند و با ایجاد شورای ریاست جمهوری بوسنی هرزگوین و انتخاب دورهای یک مسلمان، صرب و کروات به ریاست جمهوری غائله را خواباندند و از آن خارج شدند. نگارنده مورد دومی سراغ ندارد و لذا میتوان با قاطعیت و قطعیت گفت که برنامه آمریکا تداوم بحرانهاست، آنان هر بحران را یک «فرصت» ارزیابی میکنند.
به مورد دستگیری و آزادی 15 نظامی انگلیسی توسط ایران و رفتار دولت آمریکا در این ماجرا بنگرید. انگلیس متحد آمریکا در سیاستهای خاورمیانهای آمریکاست و اتصال دولت لندن به دولت واشنگتن به گونهای است که مطبوعات انگلیس به خاطر آن بارها بلر را تحقیر کردهاند و در عین حال گمان نمیرود در روی این کره خاکی هیچ دولتی به اندازه دولت بلر به بوش خدمت کرده باشد در عین حال وفاداری دولت بوش به سیاست «مدیریت بحران و نه حل آن» به گونهای بود که آن را به خاطر نزدیکترین دولت به واشنگتن رها نکرد و تغییر رویه نداد.
وقتی 15 نظامی انگلیسی در اروندرود به بازداشت مرزداران ایرانی درآمدند آمریکاییها سکوت پیشه کردند و هفت روز طول کشید تا یک مقام رسمی آمریکا به حمایت از انگلیسیها برخیزد و در عین حال به طور تلویحی به بلر یادآور شود که باید روش دیپلماتیک را در حل ماجرا در پیش بگیرد ـ و در واقع روی حمایت جدی آمریکا حساب باز نکند ـ یک روز پس از موضعگیری سرد بوش معاون وزیر خارجه آمریکا (نیکلاس برنز) در توجیه این وضعیت گفت: «حمایت آمریکا از دولت انگلیس به ضرر آزادی 15 نظامی انگلیسی تمام میشود و کار آنان را سختتر میکند»! اظهارات برنز آب سردی بود که بر پیشانی بلر و دستگاه سیاست خارجی او ریخته شد و دولت انگلیس را به سمت مذاکره دوجانبه با ایران سوق داد و آنان را وادار کرد که نامه ذلیلانهای برای ایران بنویسند. در این مقطع آمریکاییها تنها به تکرار یک عبارت اکتفا میکردند: «ما از موضع دولت بلر برای حل و فصل دیپلماتیک ماجرا حمایت میکنیم» در همین اثنا حتی یک مقام آمریکایی ـ سخنگوی کاخ سفید ـ تلاش کرد تا عبارت حمایتآمیز بوش نسبت به 15 نظامی ـ که او آنان را گروگان ایران نامیده بود ـ را اصلاح کند او در پاسخ خبرنگاران گفت: من نمیدانم منظور بوش از این کلمه چه بوده است به هر حال منظور ما این 15 نفرند حالا شما هر نامی که مایلید برای آنان انتخاب کنید.
با این وصف همه دریافته بودند که آمریکا عجلهای برای ختم کردن ماجرا ندارد و اساساً مایل نیست در این جهت گام بردارد و کاملا مشخص بود که از نظر آمریکا این بحران باید برای هفتههای متوالی تداوم مییافت و البته برخلاف تصور آمریکاییها و سایر دولتهای غربی این ماجرا در عرض دو هفته ـ و در واقع یک هفته پس از آن که دولت بلر به دیپلماسی و مذاکره روی آورد ـ به پایان رسید. موضعگیری آمریکاییها پس از اعلام عفو و آزادی این 15 تن هم به خوبی نشان داد که آنان اصلا برداشت مثبتی از این آزادی ندارند. خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس با اشاره به موضعگیری جرج بوش پس از اعلام عفو این 15 تن این نکته را برملا کرد که: «رئیسجمهور آمریکا به سردی با خبر آزادی 15 انگلیسی برخورد نمود» و البته انگلیسیها هم به شدت از نحوه برخورد آمریکا از ابتدا تا انتهای ماجرا سرخورده شدند. سایت فارسی بیبیسی در گزارشی نوشت: «ما به همدردی بوش پس از آن که دو هفته انگلیس را تنها گذاشت، احتیاجی نداریم». روزنامه انگلیسی «گاردین» نیز روز هجدهم فروردین ـ دو روز پس از آزادی 15 نظامی انگلیسی ـ برای نشان دادن شدت نارضایتی دستگاه دیپلماسی لندن از مقامات کاخ سفید نوشت: پس از پایان ماجرا آمریکاییها به انگلیس پیشنهاد انجام گشتزنی تهاجمی هوایی علیه پایگاههای سپاه پاسداران را مطرح کردند ولی با بیاعتنایی لندن روبرو شدند» البته پیش از این انگلیسیها به گونه دیگری نیز نارضایتی خود را از عملکرد آمریکا طی دو هفته بحران تفنگداران بروز دادند. سرفرماندهی نظامی انگلیس در خلیجفارس درست در روزی که 15 نظامی بریتانیا وارد فرودگاه «هیشرو» لندن شدند اعلام کرد: «نیروهای انگلیسی، هرگونه عملیات مستقل دریایی را در خلیجفارس و آبهای اروندرود متوقف کردهاند.» در همان حال یک نکته را هم باید به این موضوع افزود که آمریکاییها به هیچوجه در پیشنهاد حمله هوایی تهاجمی به پایگاههای سپاه جدی نبودند چرا که خودشان هم یک روز پس از ارائه این پیشنهاد از نظامیان خود در خلیجفارس خواستند به هیچوجه به آبهای ایران نزدیک نشوند!
اما واقعاً چرا آمریکاییها مایل بودند بحران میان ایران و انگلیس بر سر 15 نظامی تداوم یابد؟ در این ماجرا برای آمریکاییها چه چیزی به دست میآمد؟ اگر به ماجرا نظری بیاندازیم دلایل آن آشکار میشود:
1- آمریکاییها مایل بودند تا حد زیادی بحران نظامی منطقه را از محور آمریکا به محور انگلیس انتقال دهند. شاید انگلیسیها با زیرکی خاصی در تقسیم عراق، جنوب این کشور را انتخاب کردند تا از ورود در میدانهای اصلی معارضه ـ مناطق سنینشین یا مناطق ترکیبی ـ دور بمانند. این سیاست برای آنان نتایج روشنی داشت و تعداد تلفات آنان را یک به 60 کاهش داد، در همان حال انگلیس بدون آنکه منتظر نتیجه دعوای بوش و کنگره آمریکا در مورد جدول زمانی خروج از عراق بماند، اعلام کرد که نیروهایش را از بصره و سایر مناطق جنوب عراق خارج میکند. این موضوع فشار داخلی آمریکا علیه بوش را دو چندان میکرد. آنچه در این اثنا در اروندرود اتفاق افتاد از یک سو یک گوشمالی برای دولت بلر به حساب میآمد و این بوش را خوشحال میکرد و از سوی دیگر میتوانست اولویت رسیدگی به مسائل عراق و جاخالی ندادن را به انگلیسیها یادآوری کند. آمریکاییها در این مدت به گونهای رفتار کردند که سایه درگیری جدی را از روی منطقه عملیاتی اروند دور میکرد و به طرف ایرانی فرصت مدیریت میداد، البته با این گمانه بیسرانجام که بحران برای چند ماه باقی میماند و این یک «فرصت معکوس» برای سر و سامان دادن به پریشانی سیاستهای بوش ایجاد میکند.
2- آمریکاییها گمان میکردند با ماجرای دستگیری 15 نظامی انگلیسی، حالا دیگر ایران بطور رسمی و مستقیم درگیر بحران عراق و نیروهای اشغالگر آن شده است و زمان چیدن میوههای آماده ـ سود بدون هزینه ـ برای آن به پایان رسیده است. آنان «ایران درگیر» را یک موقعیت برای تغییر معادله در عراق میدانستند و گمان میکردند در پرتو این عملیات ایرانیها از بازی پشت صحنه به بازی در روی صحنه روی میآورند و امکان شکار آنان و هماهنگسازی سیاستهای غربی و عربی علیه آنان فراهم میشود. آمریکاییها گمان میکردند توان مدیریت این صحنه را دارند و لذا ابایی از وجهالمصالحه قرار دادن انگلیسیها نداشتند از این رو خیلی مایل بودند که ایران هر روز آهنگ صدای خود علیه انگلیس را بلند و بلندتر نماید.
3- آمریکاییها از مدتها قبل درصدد بودند ایران را به گونهای درگیر نمایند که نتواند روی تحولات اطراف خود تأثیر بگذارد. آنان با خامی تصور میکردند ایران آنقدر درگیر یک ماجرای محدود (تجاوز 15 نظامی انگلیسی به آبهای خود) میشود که فراموش میکند در عراق، فلسطین و لبنان چه اتفاقی میافتد. جالب این است که در اثناء بحران انگلیس ـ ایران، آمریکاییها رسماً از تغییرات در عراق سخن گفتند و تصویری از یک دولت با مشارکت احزاب که به معنای نفی نتایج انتخابات مردمی و قانون اساسی عراق بود، ارائه کردند. اما ایران برخلاف تصور آمریکاییها و غربیها با سرعت از یک درگیری محدود دور شد تا در میدانهای اصلی به ایفای نقش اساسی خود بپردازد.
ماجرای دستگیری 15 نظامی انگلیسی در آبهای ساحلی ایران و سپس مدیریت آن به گونهای که متحد اصلی آمریکا در عراق رسماً برای عدم تکرار تجاوز التزام بدهد و در نهایت آزادی این نظامیان به جای آنکه بصورت یک تله درآید و ایران را برای نتایج محدود در بحران نامحدود درگیر کند، به یک «سند» برای اثبات پایمردی ایران در اهداف خود و بیداری و نکتهسنجی مسئولان آن تبدیل شد و باید اضافه کرد که مدیریت ایران «هدف محدود» را با «نتایج بسیار بزرگ» به انتها رساند. آمریکاییها اینک پایان یافتن یک بحران را با ناباوری به تماشا مینشینند و از اینکه نتوانستهاند به اهداف خود نزدیک شوند، احساس زخمخوردهای دارند، زخمخوردهای که به جای ژست تهاجم اینک در کنار زوزههای ناشی از درد به «احتیاط» روی آورده است.