تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۴  ، 
کد خبر : ۲۳۱۲۲۱

سیره سیاسی امام علی(ع) (بخش پنجم)


هادی قابل
قانونگرایی

وجود قانون و اجرای صحیح آن در جامعه، پایه اصلی ثبات هر حکومت است. جامعه بی‌قانون را به جنگل تشبیه کرده‌اند، چرا که عدالت و حفظ حقوق و حدود شهروندان در پرتو قانون و اجرای صحیح آن فراهم می‌شود.
اجرای قوانین الهی و مقررات اجتماعی از اصول ثابت در حکومت علی(ع) است که بر آن پافشاری می‌شود و آن حضرت به هیچ قیمتی از اجرای قانون کوتاه نمی‌آید. سفارش علی(ع) به کارگزاران خود نیز پایبندی به قوانین می‌باشد.
آن حضرت(ع) در فرمان به مالک اشتر می‌فرماید:
«مالک با هر کس پیمان بستی ـ ولو کافر حربی ـ مبادا آن پیمان را نقض کنی. مادامی که آنها بر پیمان خود استوارند، تو نیز استوار باش، هرگاه آنان نقض کردند، دیگر پیمانی وجود ندارد. قرآن مجید هم می‌فرماید: فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم اگر آنان بر پیمان خود استوارند، شما هم استوار بمانید. (30)
سراسر نامه‌های علی(ع) به فرمانداران و کارگزاران حکومتش، تأکید بر اجرای قانون است. در منطق علی(ع) قانون برای همه است. هیچکس از آن استثنا نشده است. خود آن حضرت و فرزندانش در برابر قانون به مانند سایر مردم بودند و از امتیازی برخودار نبودند. داستان دعوی آن حضرت با مردم یهودی بر سر زره یا سپر و حضور در محکمه، نزد شریح قاضی بسیار مشهور است. هنگامی که قاضی، حضرت را با کنیه خطاب کرد و مرد یهودی را با اسم، امام علی(ع) مظهر عدالت، برآشفته شد که چرا عدالت رعایت نشد. به قاضی اعتراض می‌کند و می‌فرماید: چرا بین من و طرف دعوایم تفاوت گذاشتی؟!
آن حضرت در رابطه با رعایت قانون و حقوق چنین می‌فرماید:
«اگر چنین شود‌ ـ والیان حقوق مردم و مردم حقوق والیان خود را رعایت کنند ـ حق در بین آنها گرامی و ارزشمند گردد، قواعد و قوانین دینشان استوار گردد، نشانه‌های عدل و درستکاری برپا شود و سنت‌های پیامبر(ص) در جایگاه خود اجرا گردد...
و اگر والی بر مردم ستم کند، اختلاف کلمه پیش آید، ... عمل به قوانین و سنت‌ها تعطیل شود. آنگاه خواهش‌های نفسانی به اجرا گذاشته شود و احکام و قوانین شرعی معطل گردد و هیچ قانونی اجرا نشود.» (31)
5ـ تقدم قانون و ارزش‌ها بر حکومت
سخنی است که آیا اصل حکومت است و قانون یا اصول وسیله برای حکومت کردن؛ یا بالعکس، اصل قانون و اصول است و حکومت وسیله برای اجرای آن اصول؟ به عبارت دیگر آیا باید حکومت را فدای قانون کرد یا قانون را فدای حکومت؟
در منطق علی(ع) قوانین، اصول و ارزش‌های والای الهی ـ انسانی اصالت دارند. حکومت وسیله است. همه چیز باید برای آن اصول و قوانین فدا شود، حتی حکومت. علی(ع) حکومت را هدف نمی‌داند، بلکه حکومت را وسیله‌ای برای تحقق ارزش‌ها و اصول می‌داند.
متأسفانه در بسیاری از جوامع بشری حکومت اصل شمرده می‌شود و برای رسیدن به آن یا حفظ و نگهداری آن، همه چیز را فدا می‌کنند. هم اصول، قوانین و ارزش‌ها را به مسلخ می‌برند و هم به روش‌های غیر مشروع برای کسب حکومت یا حفظ حکومت متوسل می‌شوند.
اینان در واقع معتقدند هدف وسیله را توجیه می‌کند!
در دیدگاه امام علی(ع) نگاه به حکومت نگاه آلی ـ ابزاری است، نگاه استقلالی (اصیل بودن حکومت) علی(ع) حکومت را وسیله تحقق حقوق مردم و قوانین متعالی می‌داند.
به ابن عباس در گیر و دار جنگ صفین، در حالی که نعلین خود را پینه می‌زند فرمود: «به خدا قسم حکومت بر شما در نزد من کم‌ارزشتر است از قیمت این نعلین وصله‌دار، مگر آنکه بتوانم حقی را بستانم یا باطلی را دفع کنم».
در کلامی دیگر چنین فرمود: «حکومت و دنیای شما مردم در نزد من از آب بینی بز بیمار کم‌ارزشتر است».
شهید آگاهی و روشنگری، استاد مطهری(ره)، می‌گوید: «دوستان خیراندیش به حضور علی(ع) آمدند و با نهایت خلوص خیرخواهی تقاضا کردند که خودت را از دردسر این هوچی‌ها راحت کن. اینها افراد متنفذی هستند، بعضی از اینها از شخصیتهای صدر اولند. تو فعلاً در مقابل دشمنی مانند معاویه قرار داری که ایالتی زرخیز مانند شام را در اختیار دارد. چه مانعی دارد که به خاطر مصلحت! فعلاً موضوع مساوات و برابری را مسکوت بگذاری. علی(ع) جواب داد... [أ أطلب النصر بالجور] شما از من می‌خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست آورم؟! از من می‌خواهید عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟! خیر، سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیا است چنین کاری نخواهم کرد و به گرد چنین کاری نخواهم گشت. من و تبعیض؟! من و پایمال کردن عدالت...؟!
علی(ع) استواری پایه‌های حکومت خود را با زیر پا گذاشتن قانون و ارزشها، حتی برای چند روز هم نمی‌پسندد. مصلحت‌سنجی‌های اینگونه را خوش ندارد و نمی‌پذیرد.
امتیاز علی(ع) در این است که عدالت، مساوات، حقوق مردم، قوانین و ارزشها را فدای مصلحت نمی‌کند.
به فرموده شهید مطهری(ره) آنچه علی(ع) را از سیاستمداران دیگر جهان متمایز می‌کند، این است که او از اصل غدر و خیانت در روش، پیروی نمی‌کند ولو به قیمت اینکه آنچه دارد، و حتی خلافت از دستش برود. چرا؟! چون می‌گوید: اساساً من پاسدار این اصولم، فلسفه خلافت من پاسداری از وفا است. پاسداری از درستی است. و من خلیفه‌ام برای اینها. آن وقت چطور ممکن است که من اینها را فدای خلافت کنم؟ خلافت من برای اینها است. چطور می‌شود من اینها را فدای خلافت بکنم؟! نه تنها خودش چنین است، در فرمانی که به مالک اشتر نوشته است، نیز به این فلسفه تصریح می‌کند. به مالک اشتر می‌گوید: «مالک با هر کسی پیمان بستی ولو کافر حربی، مبادا پیمان خودت را نقض بکنی، مادامی که آنها بر سر پیمان خودشان هستند، تو نیز باش. البته وقتی آنها نقض کردند، دیگر پیمانی وجود ندارد. قرآن هم می‌گوید: مادامی که آنها به عهد خودشان وفادار هستند، شما هم وفادار باشید» (32)
شهید مطهری در کلامی دیگر می‌گوید: «... دین اینقدر به اصول و به حقوق و به عقیده و به ایمان و به اخلاق اهمیت می‌دهد که می‌گوید: به خاطر اینها از دنیا و مافیها باید گذشت. واقعاً هم همین است. اگر انسان و انسانیت و ارزشهای معنوی را درک کنیم، جز این نباید بگوییم.» (33)          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات