تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۳۱۵۲۷

فروپاشی ناگزیر آمریکا


چاندرا مظفر رییس جنبش عدالت جهانی مالزی با تاکید بر اینکه ماجراجویی های نظامی آمریکا عامل اصلی سقوط این کشور خواهد بود، گفت: آمریکا با وجود داشتن بزرگ ترین زرادخانه های تسلیحاتی جهان در حال سقوط بوده و این سقوط، حتمی است.
گفت وگوی وی با ایرنا پیش روی شماست: هزینه 4تریلیون دلاری جنگ افغانستان و عراق برای اقتصاد آمریکا باعث شده تا بدهی های داخلی این کشور به 14 تریلیون دلار برسد و این رقم آمریکا را به بزرگ ترین نیروی نظامی دنیا با بالاترین بدهی های جهان تبدیل کرده است.
آنچه از این موضوع مهم تر است، ناکامی و شکست آمریکا و متحدانش در هر دو جنگ است. واقعیت ثابت کرد که بزرگترین زرادخانه های نظامی هم نمی توانند در برابر ملتی که اراده کرده است از کیان و همبستگی خود در برابر مداخله خارجی دفاع کند، پیروز شود.
عامل دیگری که باید به عنوان نشانه ای از سقوط آمریکا مورد توجه قرار داد، بحران اقتصادی عمیق در این نظام سرمایه داری است. اقتصادی که ثروتش در دستان یک درصد جامعه باشد و بقیه 99درصد مردم به حاشیه رانده شده اند، محکوم به نابودی است.
جنبش اشغال وال استریت نشان می دهد که امید به هرگونه اصلاحی در این سیستم اقتصادی کاملا از بین رفته است. دلیل آن هم این است که یک درصد ثروتمند جامعه آمریکا هیچ گاه حاضر نخواهند شد تا منافع خود را به نفع 99درصد دیگر به خطر بیندازند؛ بنابراین با استفاده از قدرت ثروتی که اندوخته اند مانع از هرگونه اصلاحاتی خواهند شد.
ماجراجویی نظامی از یک طرف و بحران اقتصادی از طرف دیگر باعث تضعیف یکپارچگی اجتماعی در داخل جامعه آمریکا شده است که نتیجه آن انشقاق میان خانواده هاست اما آمریکایی ها باز هم ادعاهای بی اساس درباره کشورهای دیگر مطرح می کنند.
در حالی که برخی تحلیلگران بر این اعتقادند که ملت آمریکا به علت ماهیت پویا و کارآفرین آن همچنان قدرتمند باقی خواهند ماند، واقعیت آن است این پویایی نتیجه مهاجرت نخبگان دیگر کشورها به این سرزمین و کمک به رشد علمی آن بوده است و با بدتر شدن اوضاع اقتصادی و گسترش بحران این کشور جذابیت خود را برای این دسته از نخبگان نیز از دست خواهد داد.
در شرایطی که سرمایه گذاری کمتری در بخش علمی و تحقیقات صورت گیرد نخبگان علمی نیز به گزینه های دیگری برای مهاجرت خواهند اندیشید.
اقتصادهای دیگری مانند کره، برزیل، هند و آفریقای جنوبی نیز در حال پیدا کردن نقش مهم تری در منطقه خود و جهان هستند. روسیه نیز در حال بازیابی نفوذ سیاسی خود در جهان است؛ در حالی که آمریکا یکی پس از دیگری متحدان خود را حتی در آمریکای لاتین از دست می دهد.
با سقوط آمریکا دنیا شاهد ظهور قدرت های نظامی، سیاسی و اقتصادی متعددی خواهد بود که آمریکا در این نظام جدید تنها یکی از چند کشور بازیگر خواهد بود و دیگر یک قدرت برتر جهانی وجود نخواهد داشت. در چنین سناریویی نهادهای منطقه ای و بین المللی نقش برجسته تری را خواهند داشت و حقوق بین الملل که با سلطه آمریکا از بین رفته بود، جایگاه دوباره خود را به دست خواهد آورد.
اما چین به رغم رشد اقتصادی اش به یک سلطه گر جهانی تبدیل نخواهد شد، زیرا هنوز درآمد سرانه هر چینی کمتر از درآمد سرانه یکصد کشور دنیاست و بیش از 150 میلیون چینی همچنان زیر خط فقر زندگی می کنند. از نظر تاریخی نیز چین هیچ گاه تلاش نکرده است تا ملت های دیگر را مستعمره خود کند. در دورانی هم که امپراتوری چین قدرتمند بوده است سرزمین های اطرافش را تنها برای حفاظت از مرزهای خود اشغال کرده و به کشورگشایی دست نزده است.
چین برای تامین نیاز خود به نفت نیز به جای اینکه از استراتژی کنترل بر منابع نفتی دیگر کشورها تبعیت کند تلاش می کند تا با استفاده از روابط خود با دیگر کشورها به این منبع حیاتی برای اقتصادش دسترسی داشته باشد. علاوه بر این، رشد اقتصادی چین و قدرت گرفتن آن صلح آمیز بوده است در حالی که قدرت های استعماری اروپایی از پرتغال تا اسپانیا و انگلیس و آمریکا با زور و لشکرکشی به دیگر کشورها رشد اقتصادی خود را پی گرفتند.
آنچه درباره سقوط آمریکا نگران کننده است چگونگی برخورد این امپراتوری با این شرایط است. آیا آمریکایی ها با از دست دادن قدرت خود متخاصم تر می شوند و به اقداماتی ناامیدکننده برای تثبیت همیشگی سلطه خود دست خواهند زد؟
آماده کردن شهروندان آمریکایی و غربی برای چنین لحظه ای تاریخی باید در کانون توجه اندیشمندان غربی قرار گیرد تا تبعات منفی این سقوط را برای جامعه بشری کاهش دهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات