هر چند انتخاب واژهها برای بیان معانی و مفاهیم جنبه قراردادی دارد اما این گونه نیست که بتوان برای هر مفهومی هر واژهای را بکار برد و برای تعبیر از یک واقعیت، هر لفظی را وضع کرد. زیرا وضع و استعمال هر واژهای بر تعریفی روشن از مفهوم مورد نظر استوار است. به عنوان مثال برای بیان انقلاب نمیتوان لفظ شورش را بکار برد و یا نمیتوان برای بیان مفهوم آزادی از لفظ بیبند و باری و یا لاقیدی استفاده کرد.
چندی پیش یکی از فرماندهان سپاه از رقابت آزاد و سالم انتخابات مجلس به عنوان کودتای پارلمانی یاد کرد. اخیراً نیز شاهد بودیم که آقای ناطقنوری برای بیان روند اصلاحطلبی موجود از واژه کودتای فرهنگی استفاده کردند و فرمودند: «آمریکا و اسرائیل میدانند که نه میتوانند و نه نیاز دارند که در ایران کودتای نظامی کنند، چرا که شکل حکومت و نیروهای ما این اجازه را به آنها نمیدهد اما آنچه نزد آنان معنا دارد و متأسفانه تا اندازهای هم موفق شدهاند و بدون تعارف بگویم، کودتای فرهنگی است»1.
کاربرد لفظ کودتا برای رقابتهای انتخاباتی یا پیشرفت جریان اصلاحطلبی، هر چند با تعریف مفهوم انتخابات و اصلاحطلبی سازگاری ندارد، اما از مشخصات فکری و اعتقادات مرجع به کاربرندۀ این لفظ پرده برمیدارد.
لفظ کودتا فارسی شده واژه مرکب فرانسوی کوپاتات و به معنای ضربه زدن به اقتدار حکومت و دولت به مفهوم State از طریق غیرقانونی و با شیوههای قهرآمیز با هدف سرنگونی آن است. کودتا معمولاً در نیمه پنهان سیاست و در فضای غیر شفاف شکل میگیرد. لذا استفاده از نیروی نظامی جزو لوازم کودتا به شمار میآید. از این جهت کاربرد این واژه برای فرآیند انتخابات و جریان اصلاحطلبی که خصلتی ملتزم به مناسبات عقلانی، مسالمتآمیز و ضدخشونت دارد، در ادبیات سیاسی بسیار شگفت مینماید.
البته میتوان به وجوهی از کودتا که جنبه ناگهانی و سریع ندارد و در ظرف زمانی ممتد و مشخصی به تدریج صورت میبندد، نیز قایل شد. واژه کودتای خزنده ناظر بر این وجه از کودتا است.
اما در این نوع کودتا نیز در مرحله نهایی برای توفیق کامل، از ابزار نظامی و تصفیه فیزیکی استفاده میشود. به هر حال، کودتا در تمامی وجوه و اشکال آن، اصطلاحی سیاسی است و در عرصه سیاست رخ میدهد لذا کودتای فرهنگی یک اصطلاح عوامانه است. فرهنگ به اقتضای طبع و سرشت مقولهای نیست که با توسل به ابزار نظامی و به طور دفعی و ناگهانی تغییر و تحول پیدا کند.
اگر استفاده از واژه کودتا از سوی یک فرمانده نظامی برای رقابتهای پارلمانی را بر مؤانست و دلبستگی وی به الفاظ و اصطلاحات نظامی حمل کنیم، در مورد آقای ناطق نمیتوان چنین احتمالی را وارد دانست، لاجرم باید پذیرفت که ایشان از ادامه اصلاحات و توسعه سیاسی، احساس رضایت و سرخوشی نمیکنند و از حاکمیت رای مردم دل خوشی ندارند و مثلا آن را موجب تضعیف ارزشهای دینی و ایمانیات جامعه میدانند.
علاوه بر این، چنانکه گفتیم، کودتا با روشهای غیر قانونی و پنهان به وقوع میپیوندد. اما تحولات و روندهای جاری در عرصه فرهنگ، امر پنهانی و غیر قانونی نیست. حتی اگر در این زمینه قایل به توطئه و تبانیهای پنهان باشیم، نتایج و بازده آنها لاجرم در بسترها و محدودههای آزاد و قانونی که از سوی نظام به رسمیت شناخته شده است، عرضه میشود.
نکته قابل توجه این که در مقام چارهاندیشی در برابر کودتا بلافاصله روشهایی به ذهن متبادر میگردد که با عنوان ضد کودتا از آن یاد میشود. همان گونه که روش کودتا قهرآمیز، ناگهانی و خشونتآمیز است. ضد کودتا نیز ناگزیر چنین ویژگیهایی را داراست. آیا آقای ناطق نوری با اطلاق کودتای فرهنگی به روندهای جاری به نحو غیر مستقیم قصد آن نداشتهاند که به مخاطبان و همفکران خود بفهمانند چاره کردن وضع موجود، جز با اقدامی قهرآمیز و ناگهانی که ضد کودتا نام دارد، امکانپذیر نیست؟ این حدس و نگرانی وقتی تشدید میشود که به یاد آوریم ایشان سخنان فوق را در جمع نیروهای بسیجی القا فرمودهاند و برای این که هرگونه شبهه و تردیدی در این زمینه از بین رود. تاکید کردهاند: «ماها سربازی هستیم که در انقلاب بزرگ شدهایم و تا زندهایم از آن دفاع میکنیم... چرا دشمنان با بسیج و سپاه بد هستند؟ چرا یکی از شروط آمریکا برای تجدید روابط با ایران، انحلال سپاه است؟ چرا همه حملهها به مقدسات میشود، چرا؟ چون اینها مانع کودتای فرهنگی هستند2».
اما همان قدر که کاربرد واژه کودتا و یا اعتقاد به اقدام کودتایی در عرصه فرهنگ تفکری عوامانه است، اعتقاد به اقدامات ضد کودتایی و تشبث به نیروی نظامی در مقولات فرهنگی نیز عوامانه و ناشی از عدم درک واقعیات و پدیدههای اجتماعی – فرهنگی است.
اگر بخواهیم با آقای ناطق نوری همدلی کنیم و از دلالتهایی که در ظاهر الفاظ و اصطلاحات بکار برده شده از سوی ایشان چشم بپوشیم و همچنین از قرینه حالیه سخنرانی ایشان در جمع یکی نیروی بسیجی صرفنظر کنیم. میتوانیم سخنان ایشان را به نگرانی از وجود توطئههای پنهان حمل نماییم. از این منظر، ما نیز در صدد آن نیستیم که وجود توطئه را قاطعانه منتفی بدانیم. همواره و در هر شرایطی احتمال توطئه وجود دارد. ممکن است برخی کسان در برخی محافل مرتبط با بیگانه، حرکتی را در جهت تضعیف ایمانیات مردم و محو ارزشهای دینی طراحی کرده باشند اما توطئه، همواره بخشی از واقعیت است. تمامی واقعیت را آنجا که با خواست و تفکر ما سامان نیافته، توطئه دیدن، زاییده اذهان مشوش است.
توطئه همواره بر بستر زمینههای مناسب امکان توفیق مییابد. بنابراین آقای ناطقنوری باید به این سوال پاسخ گویند که چرا توطئه فرهنگی در سالهای اولیه انقلاب امکان توفیق نداشت و چه زمینهها و بسترهایی در طول یک دهه گذشته ایجاد شده است که توطئه جمعی محدود، میتواند چنین موثر و فراگیر عمل کند که نگرانی امثال ایشان را برانگیزد؟ مسئول بسترهای شکل گرفته طی سالهای مذکور کدام نیروها و جریانها هستند؟ مگر در ده سال گذشته جناح متبوع آقای ناطق در آشکار و نهان، عهدهدار اداره کشور نبود؟ مگر دستگاه تبلیغات رسمی، نهادها و بنیادها و کمیتهها و سازمانهای فرهنگی، نظامی، اقتصادی، تحت سلطه کامل این جناح نبود؟ پس چگونه این بسترها شکل گرفتهاند که اکنون نظام تا این حد آسیبپذیر شده است و از نظر آقای ناطق، یک توطئه میتواند بنیاد هویت نظام را تهدید کند؟
حل این پارادوکس را به آقای ناطق وامیگذاریم و اگر از عهده این مهم برنیامدند، لاجرم باید با شست و شوی چشمان، واقعیت موجود را آن گونه که هست ببینند.
آنچه در حال وقوع است، چرخش مسالمتآمیز انتقال قدرت بر بستر موازین قانونی پذیرفته شده از سوی نظام است. اگر از نطر آقای ناطق و جناح متبوع ایشان، این تداول مسالمتآمیز قدرت، کودتای پارلمانی یا فرهنگی نام دارد، خوبست روشن کنند آیا اساساً به اصل چرخش قدرت براساس رای مردم و از طریق مکانیسمهای مردمسالارانه معتقدند یا نه؟ اگر مبارزه پارلمانی و رقابت حزبی را کودتا میدانند، چه مکانیسمی را برای چرخش قدرت پیشنهاد میکنند؟
قطعاً اگر فرایند مبارزات پارلمانی و رقابت سیاسی موجود به سود آقای ناطق و جناح و تثبیت موقعیت ایشان رقم میخورد، وضعیت موجود را روندی در جهت تثبیت نظام و ارزشهای اسلامی و انقلابی تحلیل میکردند و هرگز از آن به کودتای فرهنگی یا پارلمانی تعبیر نمینمودند. تنها تفکری چنین میاندیشد که خود را مساوی اسلام و نظام بداند و افول خود از اریکه قدرت و ریاست را، افول ایمانیات و مقدسات قلمداد کند.
از باب مسامحه، اصطلاح کودتای فرهنگی را میپذیریم و میپرسیم کودتای فرهنگی موجود علیه کدام فرهنگ است؟ انگاره جناح آقای ناطق از فرهنگ مطلوب چیست؟ و این انگاره چه نسبتی با اندیشه مبنای انقلاب دارد؟ اگر بینش و نگرش فرهنگی امام را مساوی فرهنگ آرمانی انقلاب بدانیم، کافی است دیدگاهها و نظرات امام را که به ویژه در دو سال پایانی عمر با برکتشان به صراحت بیان شد، با آنچه که به عنوان مظاهر و نمادهای اسلامی و ارزشی از سوی جناح آقای ناطق طی سالیان پس از انقلاب تبلیغ و ترویج میشد، مقایسه کنیم تا دریابیم کدام جریان علیه فرهنگ انقلاب به کودتای خزنده دست زده است.
کدام جریان از همان آغاز انقلاب با افکار و اندیشههای کسانی چون بهشتی و مطهری مشکل داشت؟ کدام جریان پس از آن که منافقین و فرقان این چهرهها را از ما گرفتند، در جهت انزوای افکارشان تلاش کرد و با ترویج و انتشار گسترده کتابهای حاوی خرافات و عرفان مسکلیهای ضد تعقلی، سعی در انزوای اندیشه عقلانی مطهری کرد و اجتهادات شجاعانه وی را بدعت شمرد و در غیاب مطهری و بهشتی ظاهرگرایی و تقشر و جمود را در بخشهای وسیعی از جامعه حاکم ساخت؟
کدام جریان برخلاف دیدگاههای مردمسالارانه و آزاداندیشانه امام و مرحوم مطهری سعی در ارائه قرائت اقتدارگرایانه از اسلام و نفی جمهوریت نظام داشت تا بدانجا که پس از امام، تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی را توصیه کرد؟
آقای ناطق مطمئن باشند آنچه در حال وقوع است نه کودتاست و نه حاصل یک توطئه مخوف بلکه واکنشی است نسبت به یک روند غلط ده ساله که از قضا به علت مخالفت و مواجهه خشونتبار در برابر انتقادات مطرح شده در قبال این روند، در برخی از ابعاد نیز استعداد تظاهرات رادیکالیستی نیز دارد.
در برابر این موج، نه میتوان ایستاد و نه میتوان بر آن سوار شد. نمیتوان ایستاد، چون سهمگین است و نمیتوان بر آن سوار شد، چون عمیق و پایدار است؛ تنها باید آن را در چارچوب مصالح ملی و به سوی تحقق اهداف راستین انقلاب همراهی و هدایت کرد.