کلاً روز 22 بهمن 57 وقتی که انقلاب پیروز شده بود و احساس میشد که نیروهای اسلامی در جهت استقرار جمهوری اسلامی دارند حرکت میکنند در تمام سطوح یک احساس خلاءهایی میشد ولی آن جنبهای که نیروهای اسلامی به هیچوجه نیرویی در دست نداشتند که در آن عرصه بتوانند حرکتی از خودشان بروز بدهند و نشان بدهند مسئله روزنامهها بود، و در کارهای فرهنگی عموماً یعنی به این معنا که ما در سطح مدیریت خوب یک عده افرادی را میشناختیم در سطوح اقتصادی باز هم یک عده برادرها و خواهرانی بودند که بتوانند حرکتی بکنند. نهادهای نوجوشی بود که هیچ جا سابقه نداشت به خاطر شرایط خاص انقلابی ما از درون مردم میجوشید و پرسنل مورد نیاز خودش را از میان انقلابیون انتخاب میکرد و رشد میکرد ولی در زمینه فرهنگی روزنامهنگاری، هنری گرداندن رسانههای جمعی ما نیروی چندانی در اختیار نداشتیم.
شناختن این که ماجرا نیرو در اختیار نداشتیم خودش میتواند موضوع قابل توجهی باشد که خواهران و برادران بر آن تعمق باید بکنند چرا که تعمق در آن زمینه بسیار درسها به ما خواهد آموخت. در 50 سال رژیم شاهنشاهی کلاً گروههای مذهبی به عنوان گروههای ارتجاعی، امل، کسانی که نمیتوانند با تمدن و تجدد نوین کنار بیایند از عرصههای فرهنگی و هنری با تحقیر کنار گذاشته شده بودند و یا این که خودشان را کنار نگه داشته بودند. یعنی شما اگر پیش از انقلاب به روزنامهها سر میزدید از گروههای چپ میدیدید، مسلکها و مکتبهای مختلف میدیدید گروههای وسیعی وابسته به رژیم سابق میدیدید ولی به هیچوجه شما نمیتوانستید یک روزنامهنگار یک فیلمبردار یک کارگردان یک شاعر، یک نویسنده مسلمان پیدا بکنید چرا؟ که اولا غربال ساواک شدیداً مقابله میکرد با نفوذ افراد مذهبی به این مراکز برای رژیم سابق حیاتی بود و به همان اندازه که ارتش برای رژیم سابق اهمیت داشت شاید رسانههای جمعی رادیو و تلویزیون بیش از اندازه اهمیت داشت.
به طور مثال در رژیم سابق بودجهای که برای ارتش و برای رادیو و تلویزیون پیشنهاد میشد هیچگونه حد و حصر برایش نبود یعنی هر چقدر میتوانستند جذب بکنند میتوانستند خرج بکنند. در زمینه رسانههای گروهی رادیو و تلویزیون و روزنامهها قویترین مغزهای رژیم سابق بکار گرفته شده بودند افرادی، چند نفر از آنها اعدام شده بودند یادتان هست حتما نیکخواه، جعفریان، و نظیر اینها مانند دکتر عاملی.
اینها واقعا تئوریسینهای رژیم سابق بودند که استحکام رژیم سابق و دوام آوردن پنجاه سال آن به خاطر فعالیت اینها بود گاهی آدم به خاطرش میآید که فقط مسئله زور بوده، تفنگ بوده، ارتش بوده، نه بهیچوجه این جوری نیست. برای اینکه یک ملتی دربند نگه داشته بشود، اهمیت رسانههای گروهی بیش از ارتش بیش از نیروهای نظامی اهمیت دارد علت این که آقای بنیصدر تا این اندازه به روزنامهها حساسیت داشت بارها از راههای غیرقانونی سعی کرد که مسلط بشود بر رادیو و تلویزیون و حتی فردای روز پیروزیش در جمهوری اسلامی به عنوان رئیسجمهوری شروع کرد تهدید کردن روزنامهها و حتی من یادم است که کیهان را تهدید کرد که من حسابتان را میرسم، رادیو و تلویزیون را دست و پا کرد فراحی را سر آن کار گذاشت و نظایر آنها همهاش از این علت سرچشمه میگرفت البته این به این معناست که رادیو و تلویزیون و رسانههای گروهی یک اسلحهای است که میتواند در دست دوست هم باشد در دست دشمن هم باشد به اعتقاد شخص من 90 درصد امنیت کشور را با همین رادیو تلویزیون میشود حفظ کرد به شرط این که ما بتوانیم خوب اداره بکنیم، خوب بتوانیم از این دستگاه تبلیغاتی عظیم که میتواند قدرت بسیج عظیمی را در کشور ما به وجود بیاورد استفاده بکنیم ولی ما میدانیم که چنین استفادهای الان نمیشود.
به خاطر همان کمبودی که اشاره کردیم، رژیم سابق گروههای چپ را اجازه میداد در این دستگاهها نفوذ داشته باشند ولی به گروههای اسلامی اجازه نمیداد چرا؟
گروههای چپ در رژیم سابق حتی آنها که مخالف رژیم سابق بودند اگر یک کمی ملایم حرف میزدند در یک نقطه مشترک، یک سیاست مشترک با رژیم سابق داشتند یک مفصلی (نقطه وصلی) بین رژیم سابق و گروههای چپ حتی مخالف رژیم سابق وجود داشت. آن مسئله اسلامزدایی بود، مسئله اسلامزدایی یک هدف استراتژیک در رژیم سابق بود یعنی در زمان رضاخان به بعد سر اینکه اسلام به عنوان یک دین یک باور یک نظام عقیدتی اجتماعی از عرصه زندگی محو بشود یک هدف بزرگی بود که رضاخان دنبالش بود و بعد از او محمدرضا هم همینطور نه این اشخاص باشد بلکه توسط آن مشاورها، مستشرفین سیاستهای امپریالیستی در کشور ما همه هدف این بود که مذهب در صحنه اجتماعی ما به کناری زده بشود این یک سیاست مربوط به ایران هم نبود ترکیه کشورهای عراق، مصر، سوریه، همهجا این سیاست اعمال میشد در ایران هم به یک صورت دیگر.
البته در میان کشورها شادی موفقترین نمونهای که خارجیها موفق شدند این سیاست را پیاده بکنند ترکیه باشد و بعد ایران، طبیعی است که رژیم حساسیت عمیقی داشته باشد برای گروههای اسلامی که مبادا در حیطههایی وارد عمل بشوند که این سیاست را دچار شکست بکنند، یعنی همانطور که اشاره کردم گروههای چپ در روزنامه کیهان، اطلاعات، رادیو و تلویزیون وجود داشتند که با دستگاه کنار آمده بودند و اینها حضور داشتند موذیانه کارهای خودشان را میکردند و از گروههای مذهبی هیچ.
در نتیجه بعد از 22 بهمن وقتی که نیروهای اسلامی قدرت را در دست میگیرند ما میبینیم که گروههای چپگرا روزنامهنگار دارند، اگر نویسنده دارند، اگر روزنامه دارند، اگر کارگردان دارند اگر در عرصههای فرهنگی نویسندههای بسیاری دارند، گروههای اسلامی هیچی در این زمینه ندارند حتی محض نمونه یک نفر. طبیعی است که این باعث شود شکل گرفتن یک روزنامه اسلامی کار مشکلی باشد و به تأخیر بیافتد یادتان باشد اوایل انقلاب مردم در خیابانها میافتادند و دائم سر اینکه یک روزنامهای در ارتباط با انقلاب اسلامی و هویت اسلامی انقلاب تشکیل بشود در این زمینه شعارهایی داده میشد و همه فکر میکردند که گروههای مذهبی بیعرضه هستند برای تشکیل روزنامه ولی واقعیت آن این بود که ما یک روزنامهنگار حرفهای نداشتیم.
ولی این انقلاب معجزات زیادی داشت و به نظر من به وجود آمدن روزنامهنگاران مذهبی و روزنامههای مذهبی در ایران و گسترش نشریاتی که در سطوح گوناگون از انجمنهای اسلامی جوشید از ادارات جوشید از مدارس جوشید و در سطح اجتماعی جوشید از معجزات این انقلاب بود چرا که کسانی این نشریات و این بولتنها و این هفتهنامهها را چاپ کردند که بهیچوجه نه لیسانسی داشتند و نه دکترایی در زمینه روزنامهنگاری داشتند نه تخصصی داشتند نه سالهای سال قلم زده بودند. نه یک نیاز عمیق انقلاب بود و انقلاب همانطور که نشان داد در زمینههایی که احتیاج داشت، نهاد ایجاد میکرد و آن افرادی که باید در یک جهاد خاصی شرکت بکنند آنها را ایجاد میکرد خلق میکرد از درون خودشان روزنامهنگار هم برای انقلاب تولید کرد و به وجود آورد روزنامه جمهوری اسلامی هم در چنین شرایطی ایجاد شد.
روزنامه جمهوری اسلامی از همان روز تشکیل و شکل گرفتن براساس مسائلی که در درونش مطرح شد و اعتقاداتی که برگردانندگانش حاکم بود کاملا معتقد بود که در راه خط امام گام بردارد. و تبعیت بیچون و چرا از ولایت فقیه و در خط روحانیت در خط اسلام اصیل گام بردارد. طبیعی است که با آن روزنامههایی که اوایل انقلاب بودند یادتان باشد کیهان، اطلاعات، آیندگان و نظیر اینها احساس خطر کردند از همان روزهای اول تولد که یک روزنامه جوان با یک عده که تجربه کافی ندارند در معرض خطر هست و در معرض خطر پاشیدگی هست تمام روزنامهها مشغول سمپاشی بر علیه روزنامه جمهوری اسلامی شدند در کنارش رادیو و تلویزیون هم همینجور، در کنارش دوستهائی که حساسیت به مسایل تبلیغاتی نداشتند هم این جور یعنی ما فقط از دشمنها نبود که ضربه میخوردیم از آیندگان نبود، از مجاهدین نبود، از چریکهای فدایی خلق نبود که روزنامه جمهوری اسلامی را به عنوان خطرناکترین نشریه بر علیه خودشان قلمداد میکردند و نه، از طریق دوستان ناآگاه و کمحساسیت نسبت به مسائل تبلیغاتی هم روزنامه ما ضربهها خورد.
من یادم نمیرود که ما تیتری زده بودیم تحت عنوان «نزیه برکنار شد» که یکی از برادرها پشت رادیو تلویزیون برادری که الان در این خط هست و در این راه حرکت میکند رفت و گفت که این روزنامهی بازاری، روزنامه فلان، روزنامهای که یک ماه بیشتر از عمرش نمیگذرد دقیقا خطر ضد انقلاب را متوجه شده، خطر نزیه را متوجه شده خط جبهه ملی را متوجه شده، خطر آمریکا را متوجه شده و دائم تیتر و خبرهایش در این جهت حرکت میکند.
فکر کنید در موقعیت این چنین یک نفر با نفوذ برود در رادیو و تلویزیون و آن جوری که آن موقع وجود داشت برعلیه حزب و روزنامه، مطرح بکند که روزنامه جمهوری اسلامی یک روزنامه بازاری است و برای گرم کردن و برای زیاد تیراژ آوردن تیترهای این چنینی میزند درست است که گذشت زمان نشان داد که آن تیترهای ما چقدر کارساز بود در مقابل جبهه دموکراتیک، در مقابل متین دفتریها در مقابل جبهه ملی در مقابل گروهکها ولی در همان موقعیت این حرکتها ضرباتی شدید بود که روزنامه جمهوری اسلامی تحمل میکرد روی تیراژ آن روی حرکتش و روی آن سلامتش اثر میگذاشت ولی با این همه روزنامه دوام آورد و خط خودش را ادامه داد تا آن اندازه مستقیم حرکت کرد که میبینید در اسناد لانه جاسوسی لینگن برمیگردد و روزنامه جمهوری اسلامی را به عنوان دشمن دیرین آمریکا نام میبرد. و این برای روزنامه جمهوری اسلامی افتخاری است یعنی در موقعیتی که گروههای چپ بظاهر سردمدار شعار ضد امپریالیستی بودند این آمریکا است که روزنامه جمهوری اسلامی را دشمن خودش قلمداد میکند نه آن گروهکها که بعدا معلوم شد که در خط آمریکا قدم بر میدارند. این امروز یک حقیقت روشنی است ولی گفتم شما با ذهنیت 5/1 الی 2 سال پیش تصور بکنید که چه فشاری سر این زمینه بر ما وارد میآمد بعد از اشغال لانه جاسوسی خط درست روزنامه جمهوری اسلامی خودش را در معرض قضاوت اگرهای میلیونی قرار داد یعنی به این معنا که آن در آن موقع به خاطر فشار تبلیغاتی روزنامه جمهوری اسلامی حتی آنقدر منفور شده بود سر تبلیغات، سرتبلیغات دانشجویان حتی آنها که عقیده داشتند و اعتقاد داشتند که خط مستقیم و صراط مستقیم را دارد پیش میبرد خجالت میکشیدند دستشان بگیرند یک روزنامه که ببرند دانشگاه که گفتم حتی در جیب خودشان نمیگذاشتند که مبادا گوشهاش پیدا شود و اینها به عنوان عوامل ارتجاعی در دانشگاهها کوبیده بشوند.
بعد از این جریانات که به عنوان یک معیاری برای تشخیص حق و باطل مطرح شد اشغال لانه جاسوسی مشخص شد که روزنامه تا چه اندازه در خط انقلاب گام برمیداشته این باعث شد که در میان روشنفکرها جا باز کرد در میان دانشآموزها جا باز کرد در میان دانشجوها جا باز کرد و گسترش خودش را شروع کرد منتها تا آن موقع ما تحت فشارهای زیادی بودیم بعد از آن هم فشارها کم نشده بود ما ضربات زیادی از دولت موقت خوردیم اگر یادتان باشد غیر از دولت موقت سر مسئله آیتالله صدر ما ده روز قبل از آنکه بطور رسمی شهادت آیتالله صدر اعلام بشود در عراق ما تیتر اولمان مان کردیم با جرات و شهامت درشت چرا؟
ما یقین داشتیم که این خبر درست است و یقین داشتیم که اگر سریعا عمل بشود روی این خبر میتوانیم حرکت عمیق و سیاسی در خاورمیانه و در عراق به وجود بیاوریم همین مساله را ضدانقلال فهمید و جناح لیبرالها و نماینده آنها در دولت که آقای میناچی باشد در وزارت ارشاد اسلامی آمد خبر ما را تکذیب کرد و روزنامه جمهوری اسلامی را به عنوان یک روزنامه دروغگو معرفی کرد و باعث شد که ده روز تمام مساله شهادت آیتالله صدر به صورت شایعه مطرح باشد آن نیرو و قدرتی که پشت این خبر بود کاهش پیدا کند در جامعه هم در داخل و هم در خارج و بعد که تمام آبها از آسیاب افتاد مجبور شدند که بالاخره بگویند بله شهید شده است و خبر روزنامه جمهوری اسلامی درست بود.
خوب ما میدونید که دائم در این زمینهها ضربه خوردیم و این ضربات دائم پی در پی همینجور ادامه داشته ولی برادران و خواهرانیکه در روزنامه جمهوری اسلامی دارند فعالیت میکنند بچههائی هستند که در طول انقلاب آبدیده شدند با کوران حوادث اینها افرادی هستند که با خود انقلاب تولد پیدا کردند. ادامه دارد...