یکی از بزرگترین مشکلات و دغدغههای جوامع عربی و اسلامی، استبداد سیاسی است؛ یعنی انحصارطلبی گروهی معین در عرصه حکومت و قدرت با وجود نارضایتی ملتها. این انحصارطلبان دغدغهای جز سرکوبی ملتها و ذلیل ساختن آنها به منظور رام کردن توده خلق و تسهیل حکمرانی خویش ندارند و همواره در صدد جذب چاپلوسان و طرد حقگویان هستند.
پیداست که استبداد تهدیدی علیه فکر، اخلاق و نیروی خلاقیت ملتها به حساب میآید. البته قصد ما واگویی نوشتههای شیخ عبدالرحمن کواکبی در «طبایعالاستبداد» علیه خودکامگی و زیانهای فردی و اجتماعی استبداد نیست؛ هرچند که خطر استبداد کنونی به واسطه برخورداری از انواع ابزارهای اطلاعرسانی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی که معمولاً آنها را در جهت القای خواستهها و تمایلات خویش به ذهن مخاطبان به کار میگیرد، به مراتب بیشتر از گذشته است.
همچنین نیازی به بیان مجدد مطالبی که در باب «شورا» و «بعد سیاسی اسلام» از نظرگاه بیداری اسلامی گفتهام نمیبینم. اما تأکید میکنم که اسلام قبل از هر چیز از ناحیه خودکامگی و جباریت حکام، آسیب میبیند و تاریخ جدید جوامع معاصر مسلمان بیانگر این حقیقت است که شکوفایی و رشد این دین، راه یافتن آن به عقول و قلوب مردم و تأثیرگذاری آن در افراد و جوامع، جز در سایه جوی آزاد که مردم در آن بتوانند به دور از هراس و واهمه برخورد و شکنجه، نظرات خویش را هر گاه و درباره هر کسی که خواستند اعلام کنند، میسر و ممکن نخواهد بود؛ همچنان که دعوت اسلامی به گواهی تاریخ معاصر، به هنگام طغیان و استبداد و استبداد طغیان، کمرنگ و ضعیف میشود.
اگر خودکامگی نبود، تکفر دینستیزی در ترکیه هیچگاه نمیتوانست با وجود ناخشنودی تودههای انبوه اسلامگرای آن کشور، که حکومت سکولار پس از هفتاد و چند سال قادر به خاموش کردن علایق دینی آنها نشده است، قدرت خود را بر آموزش، مجلس و مطبوعات و کل زندگی اجتماعی تحمیل کند.
امروزه، متأسفانه اغلب ممالک عربی و اسلامی با گروهی از حکام مستبد دست به گریبانند که به تعبیر شاعر: «همان شبی که حکومت را ربودند، صبح قهر کرد و دیگر بازنگشت». دلهای مردم از آنها متنفر و از دستشان دستها بر خداست و عموم مردم منتظر روزی هستند که از سلطه این قدرتپرستان نجات یابند تا آن را به عنوان عید بزرگ ملی جشن بگیرند! اما با این وجود به هنگام نظرخواهی از مردم و برگزاری انتخابات، کمتر از 99 درصد رأی نمیآورند! واقعیتی که در بسیاری از کشورهای ما و کشورهای جهان سوم بدبخت و به بند کشیده شده، مشهور خاص و عام است.
آفت استبداد فقط برای سیاست نیست بلکه این مصیبت، نظام اداری و اقتصاد، اخلاق، دین و کل زندگی را نیز تهدید میکند.
استبداد آفت نظام اداری است. زیرا نظام اداری سالم، نظامی است که تصدی مناصب را به افراد متخصص و متعهد و امانتدار و آگاه میسپارد، فرد مناسب را در مقام مناسب جای میدهد و کارمند درستکار را تشویق و کارمند خاطی را مجازات میکند. اما در جو استبدادی نورچشمیها و معتمدان حکومت در اولویت قرار دارند نه متخصصان و نیروهای ماهر و چاپلوسان و جاسوسان مقربند نه افراد اخلاقی و دیندار؛ که چنین سیاستی باعث آشفتگی زندگی و معیارهای صحیح میشود و جامعه را به سمت فروپاشی و نابودی سوق میدهد، چنان که در حدیث آمده است: «اذا ضیعت الأمانه فانتظر الساعه. قیل: و کیف اضاعتها؟ قال: اذا وسدالأمر الی غیر أهله، فانتظر الساعه». پیامبر(ص) فرمود: هرگاه امانت تباه شد، منتظر قیامت باش. سؤال شد: تباه شدنش چگونه است؟ فرمود: هرگاه کارها به افراد نالایق محول شد، منتظر قیامت باش.
باید توجه داشت، همانگونه که در ساعتی معین، کل طومار بشریت درهم پیچیده خواهد شد، هر ملتی هم دارای ساعتی خاص است که در آن استقلال و عزتش از دست خواهد رفت که عبارت از زمانی است که امور خود را به کسانی بسپارند که به امانت شغلی، وظایف کارمندی و رعایت تقوا در نقش اجتماعی بیاعتنا هستند.
استبداد برای اقتصاد هم مضر است. زیرا بسیاری از اموال به جای توزیع درست و هزینه شدن در امور لازم، صرف تأمین امنیت حکام، سرکوبی دشمنان داخلی و توطئهچینی علیه دشمنان خارجی مستبدین، پشتیبانی تبلیغاتی از افراد وابسته به حکومت، پوشاندن ناکامی طرحهای غیر کارشناسی و یا کارشناسی شده اما مردود از نظر متخصصان و صاحبنظران و تأمین بودجه ماجراجوییهای دیوانهوار حزبی و سیاسی حکام نالایق میشود.
علاوه بر اینها، فروپاشی مؤسسات عمومی و نجومی شدن رقم خسارتهای سالیانه آنها به واسطه سوءمدیریت، رواج انواع غارت و دزدیهای آشکار و پنهان از اموال ملت، رواج رشوهخواری مستقیم و یا تحت عناوینی چون دستمزد و هدیه، سرپوش نهادن بر معاملات مشکوکی که افرادی خاص از طریق آنها به ثروتهای کلان میرسند و در مقابل، میلیاردها تومان به زیان ملت تمام میشوند، مقروض شدن ملت به واسطه دریافت وامهایی که نه صرف ایجاد صنایع زیربنایی یا کارخانههای تولیدی بلکه خرج اموری مصرفی میشوند که نه کمکی به رفع فقر میکند و نه به درد آینده میخورد، رانتخواری و دیگر آفاتی که موجب شکلگیری روحیه یأس و بیاعتنایی در افراد عادی میشوند و در نهایت بر تولید و توسعه اثر منفی میگذارند، همه و همه محصول فقدان آزادی و شورای واقعی است که در غیاب آنها نه امکان مخالفت خواهد بود، نه فعالیت مطبوعات و نه نظارت؛ حتی منابر مساجد هم امکان امر به معروف و نهی از منکر نخواهند داشت چرا که این اقدام دخالت در سیاست تلقی خواهد شد و حال آن که اقرار بر این است که نه دین در سیاست دخالت کند و نه سیاست در دین!
وانگهی، در منطق استبدادی آنگاه که حاکم تصمیمی اتخاد کرد، کسی حق چون و چرا گفتن نخواهد داشت چه رسد به این که «نه» بگوید! مگر نه این که حاکم از حیث درایت عقلی، طهارت قلبی، فرجامشناسی و همهجانبهنگری، در میان ملت همتا نداشته، علامه ذوفنون و همه فن حریف است و نقش افراد پیرامون وی، صرفاً اعلام آمادگی در مقابل فراخوان ملوکانه و تصدیق ادعاهای همایونی است! و وای به حال آن که به خود جرأت دهد و اعتراض و انتقادی بر زبان سرخش براند که در این صورت از صنف دشمنان آزادی قلمداد خواهد شد، دشمنان آزادی هم از آزادی محرومند!
استبداد نابودکننده اخلاق هم هست، زیرا در بازار استبداد فقط کالاهایی چون نفاق، چاپلوسی، جبن، حقارت و نوکرمنشی خریدار خواهد داشت و پیداست که این رذایل، عزت نفس و شهامت قلب را خفه میکنند و روحیه مردانگی جوانان را سست و نابود میسازند که این امر به معنای مرگ ملتها خواهد بود. در حدیث هم آمده است که پیامبر(ص) فرمودهاند: «اذا رأیت أمتی تهاب أن تقول للظالم؛ یا ظالم! فقد تودع منهم». راستی آنجا که هراس از گفتن «ای ظالم» به ظالمان مایه هلاک است، چه باید گفت که وقتی استبداد مرتباً در گوش ملت میخواند که ظالم را با لفظ «ای قهرمان و ای منجی بزرگ» یاد کنند؟!
علیرغم این که در حدیث نبوی آمده است که «احثوا فی وجوه المداحین التراب»: در چهره چاپلوسان خاک بپاشند، امروزه متأسفانه مداحان، نوازندگان کاروان نفاق، در صف اول مقربان و بهرهمندان قرار گرفتهاند!
نظام استبدادی اغلب اوقات از جرم و خیانت وابستگان خویش صرفنظر میکند و تخلفات آنان را میپوشاند و در صورت افشا شدن انحرافات هم آنان را مورد حمایت قرار میدهد تا چاکران و زمینبوسان خاطرجمع باشند که خطاهایشان مغفور است و از پشتوانه حمایتی برخوردارند! در مقابل، افراد زیادی از غیر طرفداران خود را با وجود خدمات و حسناتی هم که دارند، از پاداش و ترفیع بیبهره میسازد. عمداً از «غیر طرفداران» استفاده کردم تا تأکید کنم که این افراد از دشمنان حاکم نیستند، اما این شعار دائمی استبداد است که: هرکه با ما نیست لاجرم برماست! فراتر از این، گاه فردی بیکاره و عاطل قدر میبیند و بر صدر مینشیند و بیگناه در عوض خائن مجازات میشود، که این دیگر مصیبت عظمی است!
علاوه بر اینها استبداد، دشمن دین نیز هست. چرا که با دینداری راستین که مدافع بیداری عقل، بیان حقوق و برپایی عدالت و مخالف ستمگری و ستمکشی است و دینداران را براساس حقگویی و باطلستیزی تربیت میکند و به آنها شهامت امر به معروف و نهی از منکر میبخشد و برترین جهاد را ابراز حقیقت در محضر حاکم ظالم میشمارد، سر ستیز و ناسازگاری دارد. برعکس، به دینداری تقلبی و آلوده به خرافات و قرائتهای انزواگرایانه از دین که فرد را از جامعه و مشکلات اجتماعی و معضلات امت اسلامی دور میکنند و غایت قصوای دین را بیاعتنایی به برون و پرداختن به درون معرفی میکنند، خوشامد و بهبه میگوید و در تقویت و گسترش آن میکوشد! از همین روست که حاکمان خودکامه به حضور در جشنها و مراسمات دینداری انحرافی اشتیاق نشان میدهند و با علاقهمندی به حمایت نهادهای مرتبط با آن میپردازند و در پشت سر رجال دینی طرفدار این گونه قرائتها قرار میگیرند تا برای ضربه زدن به جریان بیداری اسلامی پویا و آگاهیبخش از آنها استفاده کنند!
اما همه میدانند که جریان اسلامی حقیقی، از آفات استبداد و جور غلامان حلقه به گوش خودکامگان، جنایتهایی دیده است که صرف نام بردن از آنها مو بر اندام آدمی راست میکند! تنها همین جریان اسلامی است که هزارها و میلیونها نفر از افرادش فدای مطامع استبداد شدهاند، زندانی شدهاند، با شلاق و سگهای درنده شکنجه شدهاند و یا آشکارا با طناب اعدام یا گلوله ستمکیشان و یا در نهایت تحت ابزارهای شکنجه جان خود را از دست دادهاند!
باری یگانه درمان و راه چاره آفت استبداد، بازگشت به ساز و کارهای اسلامی یعنی سیستم شورایی و نصیحت و بهرهگیری از تمامی ضوابط و نهادهایی است که دموکراسی نوین به دست داده است. چرا که استفاده از نقاط قوت دیگر نظامها به شرط سازگاری با موازین دینی، نه تنها بلااشکال بلکه عین بازیابی حکمت مفقوده است که مسلمانان در برخورداری و استفاده از آن بر دیگران مقدماند. این را هم یادآوری کنم که داستان «مستبد عادل» که بنا به مشهور، خصوصیت جوامع شرقی است، داستانی است باطل. چرا که دادگری و خودکامگی دو مفهوم همگریز و مانعهالجمعند. نه عادل میتواند اهل استبداد باشد و نه مستبد میتواند اهل عدالت. آخر کسی که خود را آگاه به تمام امور، داور تمامی قضایا و فوق سؤال و انتقاد میداند و گویی همچون خداوند فعال مایشاء و لایسئل عما یفعل است، چگونه میتواند لوازم دادگری را پاس بدارد؟!
پیشوای منادیان آزادی و دموکراسی، استاد خالد محمد خالد در شماره 26/6/1985 روزنامه «الاهرام» قاهره، طی مقالهای در پاسخ به دکتر یوسف ادریس تأکید کرد: نظام شورایی اسلام، معادل دموکراسی امروزی است و سال بعد در تابستان 1986 دوباره به همین موضوع پرداخت و طی مقالهای در روزنامه «وفد» به صراحت جریان اسلامی را به پذیرش اصول و عناصر دموکراسی فراخواند و این اصول را اینگونه برشمرد و بر آنها انگشت تأکید نهاد:
1ـ ملت، منشأ و منبع قدرت است.
2ـ ضرورت تفکیک قوا.
3ـ ملت در انتخاب حاکم دارای حق مطلق است.
4ـ ملت در انتخاب نمایندگان دارای حق مطلق است.
5ـ مبارزه پارلمانی دلیرانه و آزادانه امکان تغییر دولت به هنگام انحراف را میسر میسازد.
6ـ تعدد احزاب.
7ـ مطبوعات آزاد و مستقل باید مورد عنایت جدی قرار گیرند.
استاد خالد سپس اظهار داشت: این است نظام حکومت در اسلام اصیل و مخالفت با آن نارواست.
من نیز همچون دیگر همفکرانم به این نویسنده برجسته اطمینان میدهم که ما از اصول و ضوابطی که ایشان بیان کردهاند، استقبال میکنیم و آنها را قبول و تبلیغ مینماییم، هرچند که به واسطه اعتقاد به استقلال اسلام در خاستگاهها، اهداف و آموزههای خود، با این نظر ایشان که مجموع این ضوابط را اسلام تلقی کردهاند، مخالفیم. البته بیهیچ سخنی قاطعانه اعلام میکنیم که اسلام از سه جهت با اصول یاد شده موافق است:
الف ـ به حکم اینکه حکمت، گم شده مؤمن است و هر جا که به آن دست یابد در داشتن آن اولویت دارد.
ب ـ به حکم اینکه مبنای شرع در صورت فقدان نص صریح، رعایت مصلحت است و اقتضای مصلحت در اینگونه موارد، عین حکم خداوند خواهد بود.
ج ـ به حکم اینکه این ضوابطی که بشر از خلال تجارب و مبارزه طولانی خویش با ستمگران و خودکامگان به دست آورده است، برای حمایت شورا و پاسداری از آن در برابر حاکمان لاابالی و دشمنان نظام شورایی ضرورت یافتهاند. دلیل شرعی ما هم در این باره، این قاعده مشهور فقهی است، مقدمه واجب، خودش نیز واجب است.
به علاوه این را هم باید افزود که صرف بیان قواعد و ضوابط، جز در صورت آگاهسازی ملت و پرورش جلوداران این اندیشه جهت پاسداری از این ضوابط و دفاع از این مفاهیم تا پای جان، کفایت نخواهد کرد و این همان چیزی است که جریان اسلامی به هنگام اقتضای شرایط، بیش از دیگر گروهها بدان عنایت میورزد.
اکنون باید پارهای مفاهیم حیاتی، ارزشهای اصیل و احکام دینی واضح را که دیرزمانی است از مردم پوشانیده شده و در بیان و تبلیغشان اهمال صورت گرفته است، در میان تودهها ترویج و نخبگان را براساس آنها تربیت کرد. این ارزشها عبارتند از:
1ـ باید مبارزه با روحیه منفیگرایی و جبرگرایی سیاسی که اراده حاکمان را همچون قضا و قدر الهی نافذ و قطعی میانگارد، در دستور کار آموزش و تربیت قرار گیرد. زیرا نظام سیاسی برآمده از نظام اجتماعی است، چنانکه در آثار هم آمده است «کما تکونوا یول علیکم»: متولیان امور شما، همانند خودتان خواهند بود. پس با تغییر دادن افکار و خصوصیات درونیمان، حکومتها و دولتهایمان نیز تغییر خواهند کرد.
2ـ باید با روحیه یأس و انفعال مرگبار که عقاید غلطی همچون: «اصلاحات بیفایده است و امیدی به تغییر اوضاع نمیتوان داشت» یا «هر کس بیاید از قبلی بدتر است»، را در میان مردم ترویج میکند، مبارزه کرد. چرا که این روحیه ناامیدی خلاف منطق هستی است که براساس آن، روز جای شب و آسایش جای سختی را میگیرد، خلاف منطق مبارزه است که ملتها به واسطه آن بیدار و پیروز شدند و قبل از همه، خلاف منطق ایمان است که مخالف یأس بوده و آن را از نشانههای کفر میشمارد: «فانه لاییأس من روحالله الا القوم الکافرون» یوسف/87: کسی جز کفار از لطف خداوند ناامید نیست.
3ـ باید ملت را از این حقیقت آگاه ساخت که سکوت درباره حق عیناً همانند تبلیغ باطل است و ساکت از حق به منزله شیطانی لال است. همچنین باید این فرایض دینی مهم را در میان مردم احیا کرد: امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت حاکمان و تودههای مسلمان، حقگویی نزد سلاطین به عنوان برترین جهاد و اینکه اگر امت اسلامی از ظالم خواندن ستمگران بیم داشته باشد، فاتحهاش خوانده و درون زمین از برون زمین برایش بهتر است.
البته در کنار اینها باید ضمن عنایت به دستور خداوند به موسی و هارون که راهی دربار فرعون بودند، موازین ادب و حکمت و اصل مدارا را در دعوت و امر و نهی رعایت کرد: «فقولا له قولاً لینا لعله یتذکر او یخشی» طه/44: به نرمی با وی سخن بگویید، باشد که پند گیرد و خداترسی پیشه کند.
4ـ باید ملت را هوشیار ساخت که در صورت همراهی با حاکمان در کارهای ناروا و عدم اعتراض در مواقع لازم، خود نیز گنهکار و مسئول خواهند بود. چنانکه خداوند در مذمت قوم فرعون میفرماید: «فاستخف قومه فأطاعوه، انهم کانو قوما فاسقین» زخرف/54: فرعون ملت خود را خوار کرد و آنان هم از وی تبعیت کردند، آنان واقعاً ملت گنهکاری بودند. حضرت صالح هم خطاب به ملت خویش میگوید: «فاتقوا الله و اطیعون، ولا تطیعوا امرالمسرفین الذین یفسدون فیالارض و لایصلحون» شعرا/151: از خدا بترسید و از من اطاعت کنید و از متجاوزان که در زمین فساد میکنند نه اصلاح پیروی مکنید.
5ـ در تکمیل موارد قبلی این را هم باید متذکر شد که حامیان ستمگران همراه با آنها در دوزخ خواهند بود و صرف تکیه به آنان موجب خشم خدا و عذاب الهی است: «ولاترکنوا الیالذین ظلموا فتمسکم النار» هود/113: به ستمکاران تکیه نکنید که طعمه آتش دوزخ خواهید شد.
از همین روست که قرآن در کنار فرعون و هامان، سربازان آنها را نیز به علت اینکه در جفا به مردم و وحشتافکنی در میان ملتها یاور و مددکار آنان بودهاند، محکوم کرده است: «ان فرعون و هامان و جنودها کانو خاطئین» قصص/8: بیگمان فرعون و هامان و لشکریانشان همگی مجرم و تبهکارند. «فأخذناه و جنوده فنبذناهم فیالیم، فانظر کیف کان عاقبهالظالمین» قصص/40: پس بر روی و لشکریانش خشم گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، فرجام ستمکاران را بنگر!
نقل است که وقتی امام احمد بن حنبل(رض) در جریان واقعه «محنت» یا قول به مخلوق بودن قرآن، در زندان بود، مسئول زندان نظر وی را در باب احادیثی که در تهدید با یاریگران ظالمان وارد شدهاند، جویا شد و او هم صحت آنها را تأیید کرد. زندانبان هم پرسید: به نظر شما آیا من هم از اعوان و انصار ستمگران هستم؟ امام جواب داد: خیر، اعوان ظالمان کسانی هستند که لباسهایت را برایت میدوزند و نیازهای تو را برآورده میسازند، اما تو از خود ظالمانی!
6ـ باید ملت را متوجه ساخت که انتخاب، نوعی اداری «شهادت» است و شهادت را شرعاً نه میتوان کتمان کرد و نه میتوان از ادای آن خودداری کرد: «ولا یأب الشهدا اذا ما دعوا» بقره/282: و گواهان وقتی فراخوانده شدند، خودداری نورزند. «ولاتکتموا الشهادت و من یکتمها فانه آثم قلبه» بقره/283: شهادت را نپوشانید که کتمان آن نشانه بیماری قلب است.
آفت انتخابات در بسیاری از کشورهای اسلامی این است که عموم مردم به علت اعتقاد به اینکه «حکومت هر کاری که دلش بخواهد میکند»، از شرکت در انتخابات و دادن رأی امتناع میورزند.
البته این را هم باید به مردم یادآوری کرد که انتخاب افراد ناصالح و یا رأی دادن به افراد صالح با وجود کاندیدای اصلح از لحاظ تعهد و تخصص، خیانت به خدا و پیامبر و جامعه اسلامی است و از طرف دیگر، رأیدهنده از اطمینانی که به وی شده، سوءاستفاده کرده و حق شهادتی را که از وی طلب شده، به خوبی ادا نکرده است، بلکه شهادت ناروا داده که از بزرگترین گناهان کبیره محسوب میشود، تا جایی که قرآن آن را در ردیف بتپرستی ذکر فرموده است: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور» حج/30: از پلیدی، بتپرستی و ادای شهادت ناروا بپرهیزید.
آنجا که درباره حقوق فردی، این همه شدت و تهدید به عمل آمده است، بیگمان گناه خیانت در حقوق اجتماعی [همچون موضوع انتخابات]، به علت تضییع امانت و محول شدن امور به افراد ناصالح که عامل نابودی اجتماع است، به مراتب بزرگتر و عذابآورتر خواهد بود.
در پایان، این را هم مایلم بیان کنم که ستمگران و خودکامگان اجازه نخواهند داد جریان اسلامی معارفی را در میان تودهها ترویج کند که نتیجه آن نافرمانی مردم در مقابل سلطهجوییهای آنان باشد. اما تداوم حضور مردم در صحنه و پافشاری حکیمانه مؤمنان، موانع را رفع و گردنههای مسیر را طی خواهد کرد، چرا که اراده آنان متکی به قدرت خداست و خداوند هم حامی مؤمنان است.