* قریب شش هفته از انتخابات ریاست جمهوری 18 خرداد سال 80 گذشته. تحلیل شما از این انتخابات و ترکیب آراء چیست؟ آیا هجدهم خرداد هم حامل پیام یا پیامهایی بوده است؟ این پیامها خطاب به مخاطبان مختلف چه میتواند باشد؟
** در پاسخ به سؤال شما بحث زیاد شده و خیلیها تحلیل کردهاند و تحلیلها تقریباً اختلاف چندانی با هم ندارند. من انتخابات 18 خرداد 80 را پیروزی قاطع جنبش اصلاحی مردم ایران و نشانه رشد و بلوغ سیاسی بسیار بالای مردم شریف کشورمان میدانم و در واقع این انتخابات را میشود حماسهای بزرگتر از حماسه دوم خرداد 76 دانست. این که میگویم پیروزی اصلاحات، همه به یاد دارند که بعد از دوم خرداد 76 عدهای بر این باور بودند که مردم به شعارهای آقای خاتمی رأی ندادند بلکه عملکرد نامناسب رقبا و بعضی از نهادها و دستگاهها و حضور رقبای نامناسب در این رقابت، سبب شده که مردم به شکل عکسالعملی به آقای خاتمی رأی دهد و دیدگاههای آقای خاتمی را نه میشناختند و نه به آن باور و اعتقاد داشتند. البته همان موقع هم ما این تحلیل را قبول نداشتیم. به اعتقاد ما در دوم خرداد 76 مردم آگاهانه به پای صندوقها آمدند و با درایت و آگاهی به آقای خاتمی رأی دادند. معالوصف با توجه به اینکه کسانی اصرار بر تحلیل اول داشتند دائماً این مطلب را مطرح میکردند تا ثابت کنند شعارها و دیدگاههای خاتمی و اصلاحطلبان در میان مردم جایگاهی ندارد، پیش از انتخابات، علیرغم حساسیت فوقالعاده مخالفان اصلاحات صریحاً انتخابات 18 خرداد 80 را رفراندوم نامیدیم و صریحاً از مردم خواستیم در این انتخابات شرکت کنند. نه به خاطر اینکه خاتمی رأی بیاورد، بلکه برای اینکه آرای مثبت اصلاحات بیشتر شود و دیدیم که مردم هم واقعاً به این دعوت خاتمی و جبهه دوم خرداد لبیک گفتند و قاطعانه به اصلاحات رأی آری دادند. در حال حاضر من بعید میدانم هیچکس یا گروه سیاسی یا جریان فکری باشد که تردید در آگاهانه بودن رأی مردم و پیروزی رفراندوم اصلاحات داشته باشد. همه قبول دارند نتیجه رأی مردم به شکل قاطع رأی آری به اصلاحات است، اصلاحات با همان تعبیر و تفسیری که از پرچمدار این جنبش یعنی آقای خاتمی شنیدهاند. اگر صحبتهایی هم میشود در این جهت است که چرا 14 میلیون در انتخابات شرکت نکردند که بعضاً میآیند آن 14میلیونی که رأی ندادهاند را با 5 میلیون و خردهای که در انتخابات شرکت کردند اما به خاتمی رأی ندادند جمع میکنند و میگویند 5/19 میلیون مخالف اصلاحات بودهاند. به فرض که اینگونه محاسبه را قبول کنیم باز باید گفت اکثریت مطلق مردم طرفدار اصلاحات هستند این که ما اصرار داشتیم مردم بیشتری به پای صندوقها بیایند، چنین تحلیلها را پیشبینی نمیکردیم. مردم هم با اینکه میدانستند آقای خاتمی به احتمال 9/99 درصد برنده این انتخابات است ولی باز با تمام وجود به میدان آمدند. و 65/21 میلیون رأی به خاتمی دادند تا ثابت کنند که راه و رسم آقای خاتمی را این تعداد مردم قبول دارند. در واقع مخالفان اصلاحات هم به نوعی این انتخابات را رفراندوم تلقی میکردند و با عدم ارائه نامزد انتخاباتی و نوع برخوردهایی که منجر به کاهش مشارکت مردم میشد عملاً به دنبال گرفتن رأی منفی مردم در انتخابات مزبور بودند.
البته اگر واقع امر را بخواهیم در نظر بگیریم تعداد مخالفان اصلاحات در این انتخابات بسیار بسیار کمتر از انتخابات دوم خرداد 76 بود و طرفداران آن بسیار بیشتر. در این انتخابات، تعداد کل آرا یک میلیون، تعداد کل آرای غیر خاتمی 5/2 میلیون و تعداد آرای اصلیترین رقیب 3 میلیون کاهش و متقابلاً تعداد آرای خاتمی 665/1 میلیون افزایش یافت. اگر ادعا شود 4 سال پیش آقای خاتمی چهره جدید و ناشناخته شده بود، این دوره کسی نمیتواند چنین ادعایی بکند. این دوره کسی نمیتواند بگوید مردم به سیادت آقای خاتمی و یا به عمامه سیاه یا لبخند ایشان رأی دادند. این دوره همه معترفند، مردم با شناخت و درایت و آگاهی کامل به پای صندوقها آمدند. و هیچ بهانهای وجود نداشت. فلذا به جرأت میتوان گفت، 18 خرداد پیروزی قاطع اصلاحات بود. همچنین مردم در این انتخابات رشد و بلوغ سیاسی بالایی از خود نشان دادند، آقای خاتمی در این دوره هیچ وعدهای به مردم نداد ایشان در تمام صحبتهای خودشان تنها مطلبش به مردم این بود که اگر من بیایم به همان عهد پیشین وفا دارم. یعنی همان حرفهایی که اول زدهام همان حرفهایی که به قول مخالفانشان گفتار درمانی بود، همانها را میزنم و در همان راه قدم برمیدارم. اما در مقابل حداقل 7 نفر از رقبای انتخاباتی ایشان با وعدههای مختلف اقتصادی و معیشتی و حتی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک بهشت خیالی در همین زمین خاکی برای مردم ساختند. تقریباً در میان آنان کسی نبود که با شعارهای دوم خرداد مخالفت کند، بلکه خیلی بالاتر از آنها را هم برای جلب رأی مطرح کردند. البته یکی دو سه روز آخر بعضی از نامزدها به دلایلی به موضعگیری علیه حرکت اصلاحی مردم ایران پرداختند. ولی عموماً از خیلی مسائل حمایت کردند که آقای خاتمی هرگز از آنها حمایت نکرده بود تمام چیزهایی که فکر میکردند خواست مردم است به عنوان شعارهای خودشان مطرح کردند. حتی بعضی از نامزدها تمام بدیها را نیز به این دوره چهار ساله نسبت دادند. با همه اینها مردم به آن وعدههای بزرگ، به آن بهشت موعودی که برایشان ساخته بودند پشت کردند. علیرغم این که مشکلات موجود کشور را هم میدیدند اما به صحنه آمدند و به آقای خاتمی رأی دادند. این نشانه بلوغ فکری و سیاسی خیلی بالایی است که مردم با آن وعدهها فریب نخوردند و به کسی رأی دادند که هیچ قولی نمیدهد و میگوید من سر همان حرفهای قبلی هستم و اگر زورم برسد جلو میروم اگر هم نرسد که هیچ. به همین علت من این حرکت را یک حماسه دیگر میدانم در جهت حاکمیت مردمسالاری بر کشور. مردم واقعاً نشان دادند که در این کشور سالار هستند (سالار به معنی واقعی) و نمونه دیگر مردمسالاری را تحقق بخشیدند و تثبیت کردند.
* رأی مردم هم در دوم خرداد و هم در 18 خرداد به قدری قاطع بود و پیام این دو انتخابات به قدری شفاف بود که شاید بشود گفت هر اما و اگری نیز که مطرح بکنیم نتیجهاش فرق نمیکند. یعنی حتی اگر بگوئیم از 42 میلیون نفری که شرایط رأی دادن داشتند تمامی کسانی که شرکت نکردند و همه کسانی که به خاتمی رأی ندادند مخالف اصلاحاتند، باز هم خاتمی حائز اکثریت مطلق شد. اما ارزیابی شما از این 14 میلیون نفری که رأی ندادند چیست یعنی اگر نخواهیم اینها را در کیسه مخالفان اصلاحات بریزیم این 14 میلیون را چگونه میتوانیم ارزیابی بکنیم که چرا رأی ندادند آیا این کاهش مشارکت کلی نسبت به دوره قبل به چه علت بوده و دیگر اینکه بسیاری از مخالفان اصلاحات هم چنانکه به دلایلی پس از انتخابات مجلس ششم میگفتند این بار در انتخابات ریاست جمهوری هشتم نیز حتی قبل از انجام انتخابات در صحت نتیجه تشکیک میکردند نظر شما در این باره چیست؟
** من بنا دارم که هیچ انتخاباتی را زیر سؤال قرار ندهم و معتقدم اگر انتخابات را زیر سؤال ببریم، مشروعیت نظام را زیر سؤال بردهایم. متأسفانه بعضی از دوستان ما که خیلی هم اظهار اعتقاد به انقلاب، نظام و ارزشها میکنند همین که دو تا رأی کم میآورند فوراً اصل انتخابات را زیر سؤال میبرند و نمیدانند که نتیجه این زیر سؤال بردن، زیر سؤال بردن مشروعیت نظام و انقلاب و حاکمیت کشور است. جالب است که در انتخابات اخیر نامزدی که پیش از همه نامزدها به طرفداری از انقلاب و نظام موضع گرفت آقای خاتمی بود. واقعیت این است که اصلاحطلبان بیش از همه مدعیان، معتقد به اصل انقلاب و نظام هستند و این را در عمل خودشان اثبات میکنند. اگر به یاد داشته باشیم در مجلس چهارم و پنجم و ششم علیرغم این که برای اولین بار به شکل وسیعی نامزدهای جناح ما، در انتخابات رد صلاحیت شدند، ولی هرگز هیچ گروه این طیف مشروعیت انتخابات را زیر سؤال نبرد و بلافاصله نتیجه انتخابات پذیرفته شد. اما اینکه ما دائماً روی 14 میلیون نفر مانور کنیم باز ناشی از بیتوجهی است و عملاً به دست خودمان مشروعیت نظام را خدشهدار میکنیم. در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان که مردمسالاری و دموکراسی سالیان سال اجرا میشود درصد مشارکت گاهی 50 درصد یا حتی کمتر است. هیچوقت در این کشورها مشروعیت انتخابات را به این دلیل زیر سؤال نمیبرند بنابراین من انتقادم به همه کسانی که خودشان را مدعی هواداری انقلاب و نظام میدانند طرح موضوع عدم شرکت 14 میلیون نفر است اینان باید بدانند که حتی گروههای ضد انقلاب و ضد نظام هم روی این 14 میلیون عدم مشارکت طبیعی مانور ندادند. صرفنظر از این بحث مقدماتی باید بدانیم در تمام ادوار بیست یا سی درصد مشارکت عادی است و هرگز نمیتوانید مشارکت را به 100 درصد برسانید. در هیچ دورهای و در هیچ کجای دنیا درصد مشارکت مردم 100 نرسیده است. بالاخره 20 درصد هستند که مریض، یا خارج از کشور یا فاقد شناسنامه و یا مخالف شرکت هستند. مثلاً مادر من در همین دوره رأی نداد چون در بستر بیماری بود و صندوق سیار هم به قدری کم بود که نتوانستیم به خاطر یک رأی به منزل دعوت کنیم. مواردی از این قبیل زیاد پیدا میشود. عدهای به شهرستان میروند و شناسنامه نمیبرند. عدهای خارج از کشور میروند و دسترسی به حوزه انتخاباتی ندارند. یک عدهای اصلاً مقیم خارج از کشور هستند و نزدیک به حوزههای انتخاباتی نیستند. این 42 میلیون واجد شرایط مربوط به همه هموطنان داخل و خارج کشور است. ایرانیان مقیم خارج چند نفرند؟ آنها چقدرشان امکان مشارکت دارند؟ در این دوره 100 هزار نفر در خارج از کشور امکان شرکت پیدا کردهاند. خیلیها در آنجا به جهت فواصل دور از مرکز اخذ رأی، نمیتوانند شرکت کنند. بنابراین 20 درصد مشارکت چیزی است که در هر انتخاباتی باید انتظارش را داشت. نکته دوم این است که اگر انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری را در دورههای قبل مورد مطالعه قرار دهیم میبینیم که تعداد شرکتکننده نسبت به درصد واجدین شرایط کمتر است. دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی حدود 50 درصد بود. دور دوم ریاست جمهوری مقام رهبری ظاهراً حدود 58 یا 60 درصد بود این امر غیر طبیعی نیست و دور دوم درصد معمولاً مشارکت کاهش پیدا میکند.
به این ترتیب علاوه بر حدود 20 درصد عدم مشارکت طبیعی و درصدی ریزش طبیعی نیز در دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی خواهیم داشت. علاوه بر این دو دسته در میان کسانیکه در انتخابات 18 خرداد شرکت نکردند وجود دارد، عدهای ناراضی یا مخالف بودند و به نظر من اکثریت این دسته، آنهایی بودند که مأیوس بودند از اینکه آقای خاتمی کاری از دستش بربیاید. پیش از انتخابات وقتی با مردم برخورد میکردم بسیاری از اینهایی که شرکت نکردند میگفتند چه فایده آقای خاتمی را که نمیگذارند کاری بکند، کاری از دستش برنخواهد آمد. پس برای چی شرکت کنیم و ناامید از تأثیرگذاری خاتمی بودند. عدهای هم میگفتند آقای خاتمی خیلی کند میرود و باید تندتر از این رفت. یعنی آنهایی که اصطلاحاً معتقد به جریان عبور از آقای خاتمی بودند و میگفتند آقای خاتمی محافظهکار شده و باید تندتر از آقای خاتمی رفت من قاطع میتوانم بگویم بعید است وابستگان به جریان مخالف اصلاحات در این انتخابات شرکت نکرده باشند چرا که اولاً هفت نامزد میتوانستند این جماعت را نمایندگی بکنند و طبعاً دلیلی نداشت که شرکت نکنند برنامه هم این بود که آرا خرد شود حتی بحث کشیدن انتخاب به دور دوم مطرح بود. ضمناً من بعید میدانم متدینین هم که مخالفان اصلاحات پایگاه خود را عمدتاً در این بخش میدانند، حتی ده درصدشان نیامده باشند در انتخابات شرکت کنند، چرا که رهبر و بسیاری از مراجع و همه جریانات فکری و سیاسی کشور مردم را به شرکت در انتخابات دعوت میکردند. پس متدینین مخالف اصلاحات هم شرکت کردند. مخالفان اصلاحات هم چون هفت نامزد همفکرشان حضور داشت قطعاً برای اینکه نامزدهایشان رأی بیشتری بیاورند و احتمالاً انتخابات را به دور دوم بکشانند میبایست در انتخابات شرکت میکردند. بنابراین هر دو دسته شرکت کردند و قطعاً مخالفان اصلاحات در این زمینه مانورشان بیارزش است. یعنی کسی این مانور را قبول نمیکند. زیرا همه میدانند واقعیت مسأله چگونه بوده و اگر بخواهند ثابت بکنند که هوادارانشان در انتخابات شرکت نکردهاند باید بپذیرند هواداران متدین آنها پیرو نظر رهبری و مراجع و حتی گروههای خودشان هم نیستند. چرا که تمامی آنها حکم به شرکت در انتخابات کرده بودند.
* یکی از آن استدلالاتی که اصلاحطلبان قبل از انتخابات میکردند برای این که مشارکت مردم گستردهتر بشود این بود که رأی قاطع به خاتمی رأی به اصلاحات است و این رأی میتواند تأثیرگذار باشد و بسیاری از موانعی که در چهار سال گذشته در برابر اصلاحات بوده رأی به آقای خاتمی میتواند برطرف کند و از جمله در برابر کسانی که مأیوس و دلسرد شده بودند این گونه استدلال میشد که موازنهای که الان بین نهادهای انتخابی یا غیر انتصابی در جمهوری اسلامی است با یک تکانی که مثل انتخابات پرشور باشد و رأی بالا به آقای خاتمی یا رأی آری به اصلاحات داده شود این موازنه ممکن است به هم بخورد. اما ظاهراً بعد از انتخابات چنین اتفاقاتی نیفتاده و علیرغم بعضی از نشانههایی که اوایل مشاهده کردیم الان میبینیم که مجلس در چند مورد با ناکامی مواجه شده یک طرح اقتصادی یعنی طرح جلب سرمایههای خارجی و نیز طرح جرم سیاسی از سوی شورای نگهبان رد شده و بعد مسأله طرح تحقیق و تفحص از صدا و سیما و مسائل بعدی پیش آمده بعضی از این صحبتها هم میشود دال بر بیاعتباری مجلس که ظاهراً نشاندهنده این است که عدهای میخواهند بگویند این رأی هیچگونه تغییری در وضعیت ایجاد نکرده. ارزیابی شما از این موضوع چیست و اساساً ما چگونه از آرای بالای خاتمی میتوانیم استفاده بکنیم که ایشان برنامهها و عهد پیشین را متحقق بکنند؟
** من معتقدم زمینههای آن تحولی که ما میخواستیم در اثر شرکت گسترده مردم در انتخابات و رأی بالا به آقای خاتمی در رأی آری به اصلاحات ایجاد بشود، فراهم شده است. به این معنی که در این مدت، یعنی حدود یک ماه پس از انتخابات تقریباً هیچکدام از عقلای جناح اصلاحات را ندیدهام که قبول نداشته باشد رأی مردم به خاتمی رأی به شعارها و دیدگاههای ایشان است.
این پیشرفتی مهم و اساسی است. علیرغم یکی دو مصاحبهای که 5/19 میلیون به آقای خاتمی و اصلاحات نه گفتهاند و آن هم دامنه تبلیغش خیلی ضعیف بوده همه پذیرفتند که این انتخابات رأی قاطع آری به اصلاحات بود. شاید مشکلمان این باشد که عدهای در این طیف علیرغم اینکه پذیرفتهاند مردم به آقای خاتمی و شعارهایش رأی دادند، ولی به لوازمش پایبند نشدهاند که البته معتقدیم به زودی پایبند خواهند شد ولی چند نکته را باید توجه کرد: اولاً عکسالعملهایی که امروز میبینیم از نظر ما طبیعی بود. عکسالعملهای تند عناصر مخالف اصلاحات در قبال حرکت اصلاحی و در قبال این پیروزی عظیم، عیناً شبیه عکسالعملهایی است که بعد از پیروزی بزرگ مردم در 29 بهمن 78 شاهد بودیم. در آن زمان هم ابتدا بعضی از مخالفان اصلاحات اعلام کردند که ما چهل درصد یا درصد بیشتری از مجلس را داریم. ولی بعد از چند روز که نتایج دقیقاً مشخص شد دیدیم موضع بسیار سختی پیش گرفتند و ترور آقای حجاریان در همان دوره رخ داد، بسته شدن 13 نشریه در یک روز و 18 نشریه در ظرف چند روز همان زمان اتفاق افتاد. بحث ابطال انتخابات تهران همان موقع مطرح شد. باطل کردن 700 هزار رأی مردم تهران در همان موقع به وقوع پیوست و حتی بحثهای تندتر نظیر بحث کودتا در همان دوره مطرح شد عکسالعملهای نسبتاً تند پس از پیروزی قاطع اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری نیز دو دلیل دارد یکی اینکه اصلاحطلبها تصور نکنند با 22 میلیون رأی مردم میتوانند کار زیادی پیش ببرند. دوم به خاطر اینکه مردم را مأیوس کنند و به آنان ثابت کنند که رأیشان تأثیری در سرنوشت کشور ندارد و به این ترتیب از یک طرف میخواهند جبهه اصلاحطلب تند نرود و فکر نکند که اوضاع خیلی تغییر کرده است و از آن طرف مردم مأیوس بشوند اشتباهات دوم و هجدهم خرداد را تکرار نکنند!! این عکسالعملها تا حدی قابل پیشبینی بود. احتمالاً اینها تازه مقدماتش است و من شخصاً عکسالعملهای بیشتری بخصوص از طیف افراطی این جناح انتظار دارم البته تأثیر این اقدامات به نظر من همان تأثیری است که بعد از 29 بهمن 78 گذاشته شد. در فاصله 29 بهمن 78 تا 18 خرداد 80، حدود 50 روزنامه و نشریه بسته شد، ولی نتیجه آرا مردم این شد. برخوردهای مختلفی که شد در مردم اثری نداشت دیدیم که مأیوس نشدند. در جبهه دوم خرداد هم بالاخره تجربه چهار سال گذشته، عقلانیت را حاکم کرد و این جبهه امروز میداند چگونه باید از نتایج این 22 میلیون رأی بهرهبرداری کند و به موقعاش هم بهرهبرداریهایش را خواهد کرد. نه تنها نخبگان سیاسی بلکه امروز توده مردم هم میدانند چه باید بکنند. مردم آگاه ما انتظار نداشتند که روز 19 خرداد 80 یعنی بعد از پیروزی قاطع آقای خاتمی، تحولات عجیب و غریب و وسیعی در کشور ایجاد بشود. مردم میدانند بزرگترین تحول همان 22 میلیون رأی است که آقای خاتمی آورد.
مهمترین نتیجه 18 خرداد این است که دیگر در کشور ما شرایط تغییر نمیکند، یعنی مردمسالاری تعطیل نخواهد شد مگر با شیوههای غیر قانونی و قهرآمیز و آن هم در توان هیچ احدی در کشور ما نیست. کودتای نظامی و امثال آن در کشور ما خواب و خیالی بیش نیست و طبعاً باید به رأی مردم رجوع کرد و مردم ما صد بار هم رأی بدهند جز اینکه تا به حال اتفاق افتاده نخواهد افتاد. البته نمیگویم اگر صد بار دیگر هم رأی بدهند به آقای خاتمی رأی میدهند بحثم این است که به ضد مردمسالاری و استبداد رأی نمیدهند تثبیت و نهادینه شدن مردمسالاری یعنی چه؟ یعنی همین که در 18 خرداد دیدیم. ضمن اینکه من معتقدم اگر جبهه دوم خرداد و اگر نیروهای اصلاحطلب در دولت و در مجلس و در گروههای دوم خرداد همانطوری که تا حالا نشان دادهاند، عاقلانه و با درایت کامل عمل کنند و عکسالعملی برخورد نکنند و تحت تأثیر حرکتهای تندروهای مخالف اصلاحات قرار نگیرند قطعاً مشکل پیش نخواهد آمد و این فضا آرام خواهد شد و در فضای آرام حرکت اصلاحی میتواند به خوبی پیش رود.
*شما اشاره کردید که نتیجه انتخابات این بود که مردمسالاری به عنوان یک روش حکومتی کاملاً تثبیت شده اصلاحطلبان اهداف و برنامههایی دارند که یک شبه محقق نخواهد شد و مردم هم انتظار نداشتند که روز 19 خرداد همه مشکلات برطرف شود اما شما آینده کشور را خیلی روشن و خوشبینانه دیدید به این نحو که نظام دموکراتیک کشور به نفع اعمال نفوذهای پشت پرده و بازار سیاه سیاست کنار نخواهد رفت و شما معتقد هستید که مردم به قدرت و تأثیر و رأی خودشان واقف شدهاند و متوجه شدهاند که با کمترین هزینه میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند اما در ارتباط با برنامههای اصلاحی نظیر توسعه سیاسی، توسعه اجتماعی و توسعه اقتصادی و رسیدن به یک تکثر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی برای رسیدن به این اهداف و برنامهها شما آینده کشور را چگونه تلقی میکنید آیا مقاومتهایی که در متن جامعه ممکن است وجود داشته باشد نسبت به این مسائل چگونه خواهد بود و مرادم صرفاً مقاومت نیروهای سیاسی نیست بلکه شرایط عینی در متن جامعه است که برای اجرای این برنامهها ممکن است موانعی را ایجاد کند شما آینده برنامههای کلان اصلاحات را در حوزه فرهنگ و سیاست، مسائل اجتماعی و اقتصاد چگونه میدانید؟
** اگر من بگویم یک اتوبانی کشیده شده برای جنبش حرکت اصلاحی و هر کاری که جنبش اصلاحی بخواهد انجام بدهد میتواند با تکیه بر مردم و رأی مردم پیش ببرد گزافه گفتهام. قطعاً این طور نیست و حرکت بسیار پیچیدهای است و بسیار راه دشوار و ناهمواری است. اینکه من گفتم 18 خرداد خودش همان نتیجهای است که ما میخواستیم بدست بیاوریم معنیاش این نیست که پس همه خواستهای مردم که آمدهاند در 18 خرداد به آقای خاتمی رأی دادهاند در کوتاهمدت قابل تحقق است. این را اعتقاد ندارم ولی معتقدم اگر جبهه اصلاحطلب در تمام سطوح یعنی در سطوح دولت و مجلس و احزاب و گروهها و مطبوعات اصلاحطلب که همه بخشهایی از یک پیکره واحد هستند با درایت و دوراندیشی کافی حرکت بکنند، توفیق خواهد یافت.
باید در وهله اول اولویتهای خودش را مشخص کند هم مردم و هم جریانات اصلاحطلب کشور و نمایندگان مجلس و دولت میدانند که در یک زمان محدود و کوتاه به همه اهداف نمیشود تحقق بخشید. لذا باید اولویتگذاری کرد. من معتقدم تعداد اولویتها باید محدود باشد. یعنی در کنار تصویب لوایح و طرحهای عادی و جاری دو کار اولویتدار را شروع و با تمام قوا و در عین حال سیاستمدارانه، مدبرانه به پیش ببرد و به نتیجه برساند. دولت ما هم لازم نیست خودش را درگیر صدها و هزارها کار بکند. البته منظور انجام ندادن وظایف جاری دولت نیست بلکه منظور این است که اولویتهای خود را به عنوان دولت اصلاحی مشخص بکند. اولویتها هم به نظر من باید محدود باشد، چرا که شرایط فعلی کشور و دولت و مجلس اصلاحات بگونهای نیست که بتوان صدها کار مهم را همزمان انجام داد و به نتیجه رساند. در ضمن باید دانست که ما فرصت مفیدمان دو سال است اگر در این دو سال کارهایمان به نتایج بایستهاش نرسد، ممکن است مشکلات جدی برای بعد پیش رو داشته باشیم. اینکه میگویم دو سال، منظورم تا انتخابات دور هفتم مجلس شورای اسلامی است و به همین دلیل باید هرچه زودتر اولویتها را تعیین و همگی و با تمام قوا و با پشتیبانی مردم در جهت تحقق و اجرای آنها تلاش کنیم. نباید فکر کرد اجرای چند کار مهم، ولو اقتصادی، که احتمالاً حساسیت کمتری ایجاد میکند، ساده باشد. امروز شاهدیم که وقتی مجلس «طرح جلب سرمایههای خارجی» را به تصویب میرساند، به راحتی نمیتواند آن را عملیاتی کند. همه برای کمبود اشتغال ابراز نگرانی میکنند، ولی عملاً به حل مشکل کمک نمیکنند. خوب در کشور اشتغال چگونه ایجاد میشود؟ آیا اشتغال را میشود از طریق دادن یک چرخ خیاطی به هر مرد یا زن بیکار توسط کمیته امداد، یا بهزیستی و یا وزارت کار حل کرد و یا این که به هر فردی وام بیکاری داد؟ مشکل اشتغال با سرمایهگذاری و توسعه و تولید جدید حل میشود باید در کشور اشتغال مولد ایجاد بکنیم و این اشتغال با سرمایهگذاری ایجاد میشود. وقتی جلوی سرمایهگذاریهای داخلی به اشکال مختلف نظیر طرح مسأله کلی و مبهم ثروتهای بادآورده و امثال آن گرفته شده و سرمایهها به دوبی منتقل میشود و مغزهایی که میتوانند در سرمایهگذاریهای ما مفید باشند در اثر برخی برخوردهای سیاسی از کشور فرار میکنند، چگونه میتوان به سرمایهگذاری صاحبان سرمایه و کارآفرینان داخلی امیدوار بود؟ از سرمایهگذاری خارجی هم که نه تنها حمایت نمیشود بلکه اگر هم جرأت سرمایهگذاری پیدا کند، باید پشیمانش کرد. پس نتیجه این میشود که از یک طرف شعار اشتغال میدهیم و از طرف دیگر راهی که برای ایجاد اشتغال هست یعنی سرمایهگذاری داخلی و خارجی را پرسنگلاخ و پرخطر میکنیم که کسی هوس ورود به این صحنه را پیدا نکند.
از این توضیحات طولانی میخواهم این نتیجه را بگیرم که حتی کار کردن در زمینه اقتصاد هم در دولت خاتمی ساده و کمهزینه نیست. این حرف و نقلها که این روزها در مورد سرمایهگذاریهای نفتی میشود نمونه بارزیست. چون احساس کردهاند تحول عظیمی با سرمایهگذاریهای فوق در کشور رخ میدهد، به همین دلایل است که پیشنهاد میکنم تعداد اولویتها را محدود کنیم تا دچار این قبیل مشکلات نشویم.
* حالا اگر ممکن است یک ارزیابی از دولت چهار ساله آقای خاتمی یا کابینهاش ارائه دهید و در حوزههای مختلف، کامیابیها و ناکامیهایش را بسنجید؟ اگر بخواهید نمرهای مجموعاً به دولت آقای خاتمی بدهید نه به عنوان جنبش اصلاحی بلکه به عنوان یک کابینه شما چه نمرهای به آن میدهید؟
** من برخلاف تحلیلهایی که بعضی از مخالفان دولت آقای خاتمی دارند و سعی میکنند نشان بدهند که دولت ایشان هیچ توفیقی ظرف چهار سال گذشته به دست نیاورد. معتقدم توفیقات آقای خاتمی خیلی بیش از آن چیزی بوده که انتظار میرفت. میفرمایید چطور؟ میگویم اولاً وقتی آقای خاتمی در اواخر سال 75 نامزد ریاست جمهوری شده بود و فعالیت انتخاباتی میکرد در امور اقتصادی و اجرایی شعار مهمی نداد. این عملکردی هم که معمولاً آن را نقد کردهاند در حوزه اجرایی اقتصادی است و گرنه از توفیق سیاسی و فرهنگی دولت که مخالفان اصلاً خوششان نمیآمده که به عدم توفیق اعتراض داشته باشند. آنچه که امروز بیشتر مخالفان آقای خاتمی مطرح میکنند ناکامی آقای خاتمی در عرصه اجرا و اقتصاد و حل نکردن مشکلات مردم است. و بنده میگویم در این زمینهها علیرغم آنکه مردم انتظار آنچنانی از آقای خاتمی نداشتهاند بیش از انتظار، دولت آقای خاتمی موفق بوده است. پیش از انتخابات ما صریحاً این را به مردم گفتیم که از خاتمی نباید انتظار داشته باشیم که به عنوان یک مدیر اقتصادی و اجرایی مشکلات کشور را حل کند.
ایشان خودش هم مدعی است که آمده آن سدهایی را که بر سر راه توسعه همهجانبه و پایدار و مستمر در کشور وجود دارد از سر راه بردارد و لوازم این کار را هم در تحقق همان شعارهای اصلی خودش میداند. خلاصه اینکه آقای خاتمی و هوادارانش وعده کارهای عظیم اجرایی و اقتصادی در کشور ندادند. ثانیاً بعد از پیروزی انقلاب تاکنون ما دولتی نداشتیم که به اندازه دولت خاتمی بحران را پشت سر گذاشته باشد به قول خودشان هر 9 روز یک بحران داشته است. حتی زمان شهید رجایی ما با این همه بحران روبهرو نبودیم. لذا از دولتی با چنین شرایط و پیشینیهای، دستاوردهای امروز، برای من باورنکردنی است. شاخصهای کلان سال 79 از آنچه که در برنامه پیشبینی شده، بسیار بالاتر است و سال 80 هم پیشبینی میکنم که شاخصهای کلان ما بسیار وضع مطلوبتری حتی نسبت به سال 79 داشته باشد. سرمایهگذاریهای عظیمی که در این دوره در بعضی از بخشها شده بعد از انقلاب سابقه نداشته و ارزیابی من در مجموع از دولت خاتمی مثبت است. علیرغم مقدمهای که عرض شد، ارزیابی عملکرد وزراء مهم است، ولی آنچه مهمتر است ارزیابی مشکلات مجموعه مدیریت اجرایی و شرایط بیرونی است. که اجازه میدهد یک دولت موفق یا ناموفق باشد. در مجموعه مدیریت اجرایی، بنده معتقد به تقویت بیشتر آن و خصوصاً ستاد ریاست جمهوری هستم در مورد شرایط بیرونی به عنوان مثال وقتی ایران و آلمان تصمیم به گسترش روابط میگیرند، اگر اتباع آلمانی در کشور ما متهم به مسائل اخلاقی و امثال اینها بشوند و یا وقتی رئیس مجلس آلمان بیاید ایران، علیه آلمان تبلیغات راه بیندازیم طبیعی است که علیرغم عزم دو طرف در روابط اختلاف ایجاد میشود. در مورد سایر کشورها هم وضع بر همین منوال است، اگر عواملی پیش آمد که مخل روابط ما با آنها بود طبیعی است هرچه دولت و وزراء هم معتقد باشند، کارها پیش نخواهد رفت. البته علیرغم همه مشکلات به نظر من سیاست خارجی دولت خاتمی موفق بوده است البته بار اصلی آن به دوش خود ایشان بوده است.
* در حوزههای دیگر مثل حوزه فرهنگ و به خصوص در حوزه سیاست که توسعه سیاسی برای آقای خاتمی از یک اولویت خاصی برخوردار بود عملکرد دولت را چگونه میبینید؟ و فکر میکنید آقای خاتمی توانسته حداقل به بخشی از آن شعارها و برنامهها که مطرح شده بود جامه عمل بپوشاند؟
** در حوزه فرهنگ و سیاست و دستاوردها معمولاً کمی نیست. البته شاخصهای کمی هم دارد مثل تیراژ روزنامهها و نشریات در کشور. امروز اگر ما تیراژ 5/2 میلیونی برای نشریات داشته باشیم در مقام مقایسه با قبل با وجود تمام شرایط محدودکننده، تیراژ 5/2 میلیونی یعنی حدود 13 میلیون روزنامهخوان از جمعیت 60 میلیونی کشور و این توفیق است. من در یک صحبتی گفتم همین حضور 22 میلیونی مردم در پای صندوقها و رأی به خاتمی، علیرغم فضایی که ایجاد شد نظیر تلاش برای مأیوس کردن مردم، وعدههای رقبا، تخریب آقای خاتمی که به شدت انجام شد خود نشانه توسعهیافتگی سیاسی است.
* شما به عنوان نایبرئیس مجلس در سال اول فعالیت مجلس ششم رابطه بین قوای سهگانه به خصوص رابطه بین مجلس و قوه قضاییه را چگونه ارزیابی میکنید بخصوص پس از ریاست جمهوری 80؟
** رابطه مجلس و دولت علیرغم وجود گرایش استقلالطلبانه در میان نمایندگان مجلس، به دلیل همفکری در مسائل اصولی، خوب ارزیابی میشود در مورد رابطه با قوه قضاییه، طبیعی است که مجلس ششم به دلیل حاکمیت تفکر اصلاحطلبانه، همفکران زیادی، به لحاظ سیاسی در میان برخی از قضات و تصمیمگیران قوه قضاییه نداشته باشد. ممکن است بعضی از تصمیمگیران در قوه قضاییه با اصلاحات با قرائت خاتمی و مجلس ششم هماهنگ نباشند، آن هم نه در بدنه. چون بدنه آن قوه نیز نظیر بدنه جامعه است بنده با افراد مختلف در نهادها و قوه قضائیه ارتباط دارم هم به عنوان نماینده مردم و هم به عنوان یک فرد سیاسی که سالیان دراز در این ارتباطات بوده است. بنده به آن دسته از قضات یا مسئولین قضایی حق میدهم دیدگاههای خود را داشته باشند ولی خواست اکید ما از قوه قضاییه این بوده و هست که این دیدگاهها را در کار خود تأثیر ندهند. بنده به عنوان نماینده مجلس ضرورتی ندارد که در عملکرد و گفتار خودم موضع بیطرفانه داشته باشم. من نماینده و عضو فراکسیون جبهه دوم خرداد هستم. میتوانم و بلکه باید جانبدارانه و با حفظ کل موضع نظر بدهم، حرف بزنم و رأی بدهم. البته طبیعی است وقتی نایب رئیس مجلس بودم و در آن موضع مینشستم باید بیطرفانه مجلس را اداره میکردم، ولی از یک قاضی در مقام قضاء انتظار این است که ولو دیدگاهش مخالف اصلاحات و مجلس ششم است عملکردش متأثر از آن دیدگاه نباشد به عنوان مثال در مجلس پنجم نمایندگانی در سخنان خود، مطالبی مطرح میکنند که موجب شکایت افرادی از آنان میشود. شکایت به قوه قضاییه میرود و قوه قضاییه به دلیل تصریح اصل 86 قانون اساسی در مصونیت نماینده در قبال اظهارات خودش در مقام ایفای وظیفه نمایندگی، خودش را برای رسیدگی به شکایت صالح نمیداند و نمایندگان یاد شده تبرئه میشوند ولی در مجلس ششم وقتی یک نماینده یک سخنرانی میکند از طرف مدعیالعموم از او شکایت میشود، نه شاکی خصوصی؟! این نماینده توسط همان قوه قضاییه در مجلس پنجم عدم صلاحیت خود را اعلام میکند محاکمه و محکوم میشود. بنده از این نوع برخوردها از آن جهت که مشروعیت قوه قضاییه را نزد مردم زیر سؤال ببرد نگرانم.
علیالقاعده اصل وحدت باید در قضا حاکم باشد چطور میشود دو نوع حکم در مورد یک مسأله واحد در یک دستگاه قضایی آنهم در فاصله دو سه سال که هیچ چیز تغییر نکرده صادر شود؟ این نزد مردم قابل دفاع نیست مردم حق دارند تصور کنند، چون قاضی با مجلس ششم رابطه خوبی ندارد و با حرکت اصلاحی موافق نیست، ممکن است که رأیش متأثر از دیدگاهش باشد. قضات شریف ما نباید اجازه بدهند که یک چنین تصوری در مردم ایجاد بشود. که در آن صورت قوه قضاییه که قوه مهمی است، تضعیف میشود.
خوشبختانه از چند ماه پیش مجلس و قوه قضاییه جلسات مشترکی برگزار کرده و مسائل فیمابین را آنجا مطرح میکنند امیدوارم که این جلسات فعالتر و سریعتر پیش برود و نتایج خوبی بدهد. البته به نظر من اکثریت قضات و مسئولین شریف قوه قضاییه با تمام وجودشان تلاش میکنند همین بیطرفی و بیغرضی و خداترسی و محافظهکاری در قضات حاکم بشود و همه قضات و مسئولین قضایی باید بدانند هر رأیی که میدهند به حساب اعمالشان گذاشته میشود، علاوه بر این که آن دنیا باید حساب پس بدهند، در این دنیا هم در یک جامعه آزاد و مردمسالار باید به مردم جواب پس بدهند. یک قاضی نمیتواند بگوید من دلم خواست این رأی را بدهم، مردم هرچه دلشان بخواهد بگویند در جامعه آزاد و مردمسالار قاضی اگر غلط رأی بدهد، افکار عمومی محاکمهاش میکنند و باید بتواند جواب بدهد من میدانم که اکثریت قضات و مدیران دستگاه قضایی ما این اعتقاد را دارند که باید بیغرض و بیطرف و محتاط و خداترس و فارغ از تفکرات جناحی و خطی قضاوت کنند البته هیچ کس را نمیشود گفت فکر جناحی و خطی نداشته باشد، ولی وقتی بر کرسی قضات نشست باید فارغ از تفکرات قضاوت کند. امیدواریم این جلسات مشترک دو قوه هرچه سریعتر بتواند برخی نابسامانیهای موجود بین مجلس و قوه قضاییه را برطرف و روابط را بیش از پیش بهبود بخشد.
* طرح تحقیق و تفحص مجلس در مورد خیلی از حوزهها از جمله همین قوه قضاییه مورد چالش قرار گرفته و قوه قضاییه اعلام کرد که مجلس نمیتواند هیچگونه نظارتی داشته باشد اما حداقل مجلس در این حد اختیار دارد که به وزیر دادگستری رأی اعتماد بدهد یا ندهد. آقای شوشتری هم سال گذشته مسألهای با برخی نمایندگان داشت و خودش را پاسخگو به مجلس نمیدانست. به نظر شما اگر آقای شوشتری مجدداً به عنوان وزیر دادگستری معرفی بشود آیا مجلس با توجه به این که ایشان خودش را پاسخگو نمیداند، به ایشان رأی اعتماد میدهد یا خیر؟ و نیز مجلس روی این که چه وزیری از طرف خاتمی برای گرفتن رأی اعتماد معرفی بشود و این که آن شخص خود را پاسخگو بداند موضعی دارد یا نه؟
** البته عدم پاسخگویی ربطی به شخص آقای شوشتری ندارد. آقای شوشتری در موقعیتی قرار گرفته که نمیتواند پاسخگو باشد و اگر کسی بخواهد به آقای شوشتری رأی بدهد یا ندهد ربطی به این موضوع نباید داشته باشد. هر کسی در آن شرایط قرار بگیرد، همان جواب آقای شوشتری را خواهد داد مگر این که شرایط قانونی تغییر بکند.
* منظور شما چه شرایطی است؟
** شرایط قانونی و تفسیرهایی که از قانون اساسی میشود.
* مدتهاست که هر از چندگاه مخالفان شخصی شما یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مسائلی را درباره شرکت پتروپارس، مپنا و امثال اینها مطرح میکنند. این روزها نیز که باز اسم شما به عنوان یکی از اعضای مهم احتمالی دولت آینده نام برده میشود این زمزمهها تکرار میشود آیا سخن جدید در پاسخ به این حرفها دارید؟
** تنها بحث پتروپارس مطرح نیست بلکه کل بخش صنعت نفت و حرکتهای چهار ساله اخیر در معرض یک هجوم حسابشدهای قرار دارد و زیر سؤال میرود. البته در این میان کسانی هستند که با حسن نیت کامل به دلیل اطلاعات محدود یا به دلیل اختلافنظرهای اصولی بر سر چگونگی صیانت از منابع نفت و گاز و یا به دلیل مخالفت با تمام یا برخی از اشکال سرمایهگذاری خارجی، بعضی اقدامات برایشان مسأله است. خصوصاً وقتی مرتب مسائل مربوط به نفت و مسائل مربوط به پتروپارس مطرح میشود و مکرراً تیتر روزنامهها میشود تکرارش ایجاد سؤال در اذهان دسته اول که اطلاع از مسائل ندارند، میکند. بنابراین عدهای به خاطر طرح این مسائل سؤال پیدا میکنند که به این سؤالات باید جواب داده بشود و ذهن آنها روشن بشود. امروز بحث بیع متقابل، بحث پتروپارس، بحث قراردادهای نفی تقریباً تیتر اصلی همه روزنامههای مخالف دولت و اصلاحات به نحو هماهنگ با یکدیگر است. امروز یکی سرمقاله میزند فردا آن یکی عین همان را به یک ادبیات متفاوت تکرار میکند. البته کسانی هم از دوستان خود ما و در جبهه اصلاحطلب به دلیل اطلاعات ناکافی سؤال دارند. یا به دلیل تشدید حملات تصور میکنند یک خبری هست چرا که فکر میکنند نمیشود این طور وقیحانه دروغ گفت و نمیشود اینگونه وقیحانه افتخارات کشور را به عنوان خیانت خطا و ننگ به مردم معرفی کنند و این تلقی به وجود میآید که پس حتماًَ یک کاسه زیر نیمکاسه هست.
البته مطبوعات مخالف، اهداف سیاسی را دنبال میکنند. چون بحث تعیین کابینه مطرح است یکی با این وزیر خوب است با آن وزیر بد، بازار این قبیل اقدامات داغ میشود. مثلاً فلانی ممکن است یک پست و مقامی در دولت آینده بگیرد و برای این که علاج واقعه را قبل از وقوع بکند فضاسازی شروع میشود، جالب این که خودشان شایع میکنند که ممکن است به فلانی فلان پستی داده بشود، بعد خودشان شروع میکنند پاتک آن را با تهمتها و افترائاتی نظیر رانتخواری، رشوه، دزدی، تبعیض، فعل و انفعالات ناصواب و... میزنند. البته من معتقدم اصل این قضایا در جای دیگری است کسانی به دنبال این هستند که در جمهوری اسلامی حرکت مهم در جهت سازندگی و توسعه کشور شکل نگیرد. چهره کشور عوض نشود. یک طوری بشود که همه یاد و خاطره رژیم گذشته در ذهنشان زنده شود و بگویند آن دوره چقدر از نظر رفاه، درآمد سرانه و حل مشکلات اقتصادی مردم خوب بود خلاصه الگویشان بشود دوران رژیم گذشته و اگر هم حرکتهایی بخواهد بشود که چهره کشور را عوض کند باید با آنها مقابله کرد. این تفکرات ممکن است از خارج کشور نشأت بگیرد و حتی عامل ترویج این تفکرات کمپانیهای خارجی نیستند بلکه دولتهایی هستند که دلشان نمیخواهد جمهوری اسلامی یک الگوی موفق در هیچ زمینهای ارائه بدهد. در زمینه سیاسی یک الگوی مردمسالاری دینی، اگر بگذارند، میتوانیم به تمام دنیا ارائه دهیم. از نظر اقتصادی و اجرایی هم اگر بتوانیم پیشرفتهای چشمگیری داشته باشیم جمهوری اسلامی به عنوان یک تجربه موفق تثبیت میشود. به نظر من هیچ دلیلی ندارد که به عنوان مثال اسراییل و انگلیس از این مسأله خشنود باشند. باید یک کاری کنند که در این کشور سنگ روی سنگ بند نشود.
در چهار سال گذشته 18 میلیارد دلار در صنعت نفت ما قرارداد سرمایهگذاری امضا شده، به مرحله اجرا درآمده بعضیها هم به بهرهبرداری رسیده است. تا آخر برنامه 5 ساله سوم 5/23 میلیارد دلار دیگر سرمایهگذاری خواهد شد. به روش بیع متقابل، یا به روش مستقیم از منابع داخلی کشور و انواع روشهای دیگر. ببینید این چهل و یک و نیم میلیارد دلار که حدوداً شش، هفت سال دیگر انشاءالله همگی به بهرهبرداری میرسند، چهره کشور را عوض میکند. مشکل اشتغال را به شکل مؤثری کاهش میدهد و طومار بیکاری را در کشور تا حدود زیادی در هم میپیچد و کار در همین جا متوقف نمیشود به صنعت فولاد ما تسری پیدا میکند به برق ما تسری پیدا میکند همین چند وقت پیش یک قرارداد بیع متقابل در برق ما بسته شد که یک مقدمه بسیار نیکویی برای گسترش این روش در صنعت برق ماست. امروز اولین قرارداد بیع متقابل که به نتیجه رسیده میدان نفتی سری A و E است که یک میلیارد دلار بابت این قرارداد بیع متقابل هزینه شده و تا این لحظه که دو سال و خردهای از بهرهبرداریش میگذرد 4/1 میلیارد دلار درآمد کسب شده و تا ده سال دیگر این مخزن حداقل 5/6 میلیارد دلار دیگر درآمد خواهد داشت. هدف تهمتها و افترائات این است که امثال این کارها انجام نشود یا پتروپارس و پترو ایران، مپنا، فراب و... که شرکتهای پیمانکار عمومی هستند که برای اولین بار در کشور پروژههای کلید در دست بزرگ دهها میلیارد دلاری را که خارجیها اجرا میکردند دارند در کشور اجرا میکنند آن هم با درصدهای ساخت داخل بسیار بالا و با ایجاد اشتغال در کشور و با انتقال تکنولوژی به داخل کشور و با هزینههای بسیار پایینتر، باید نابود شوند و شرکت خارجی این امور را مجدداً در دست بگیرد. در گذشته غربیها برای احداث نیروگاه به ازای هر کیلووات نیروگاه بخاری هفتصد دلار میگرفتند. حالا که شرکت مپنا ایجاد شده همان غربیها 450 دلار بری هر کیلووات سرمایهگذاری قیمت میدهند. و خود مپنا با کمتر از سیصد دلار برای هر کیلووات در اراک نیروگاه احداث کرده و به بهرهبرداری رسانده است. پتروپارس و پتروایران هم از این نوع شرکتها هستند و میخواهند در حیطه نفت و گاز عمل کنند. من وقتی وزیر صنایع سنگین بودم تمام تلاشم را گذاشتم و مسئولین وزارت نفت هم همکاری کردند و نهایتاً توانستیم از پالایشگاه بندرعباس 8 درصد سهم برای صنعت داخلی بگیریم الان در فاز یک پارس جنوب پتروپارس «رانتخوار»! توانسته از یک میلیارد دلار پروژه 62 درصد کار را به شرکتهای ایرانی واگذار کند و این تحول عظیمی در اقتصاد و صنعت کشور است، نباید بدون مجازات بماند!! اینها که از یک طرف اشک تمساح برای اشغال میریزند و از طرف دیگر مدعیاند که در پتروپارس رانتجویی شده و برایش تبعیض قائل شدهاند سنگ چه کسی را به سینه میزنند؟ تبعیض در قبال چه کسی اعمال شده؟ پتروپارس، پتروایران، مپنا و... که در داخل کشور رقیب ندارند. این پیمانکاران عمومی علیرغم ضعفهای طبیعی و گریزناپذیر، اولین پیمانکاران عمومی داخلی هستند که آقایان میگویند صلاحیت ندارند. پس اینان برای کمپانی شل و امثال آن سنگ به سینه میزنند که چرا همه کارها به آنها داده نشده است؟ چرا 62 درصد فاز یک پارس جنوبی را به داخلی دادهاند؟ چرا اشتغال ایجاد میشود در داخل کشور؟ اگر امثال این کارها بشود دیگر چگونه میتواند دولت خاتمی را متهم به نرسیدن به مشکلات مردم کنند. برای این که جلوی این رانتخواریها، تبعیضها و خیانتها!! گرفته شود، باید اول در روزنامههایشان فضای تبلیغاتی بسازند سپس عناصر ناشناس و شاید دستگاههای اطلاعاتی موازی را به پتروپارس بفرستند تا کلید اطاقها را اخذ کنند و پرسنل تلاشگر شرکت را به شکل غیر قانونی و بدون اعلام هویت در کوچه و خیابان بازجویی کنند تا دیگر کسی جرأت این کارهای خلاف را نکند.
هدف دیگر این جنجالها، تغییر فضای جامعه پس از 18 خرداد و ایجاد شرایطی مشابه شرایط پس از انتخابات دوره ششم مجلس شورای اسلامی است که در بخشهای قبلی اشاره کردم این دوره هم بالاخره یک حجاریان نیاز دارد. شاید بنده این افتخار را کسب کنم. البته چون ترور فیزیکی در دستور کار است برای تحقق این منظور بدون ارائه کوچکترین سند و مدرکی ادعا میکنند بهزاد نبوی در پتروپارس رانتخواری کرده و حاصل آن را در اختیار مجاهدین انقلاب میگذارد؟ بنده که حتی یک ریال نقدی یا جنسی از پتروپارس نمیگیرم و صرفاً به عنوان یک وظیفه ملی در آنجا ماندهام، متهم به رانتخواری و سوءاستفاده میشوم. البته نه از طرف مردم، بلکه از طرف اقلیتی از یک جریان سیاسی، که همیشه برای رسیدن به هدف از هر وسیلهای استفاده کرده است. یک روز اتهام قتل رجایی، یک روز اتهام خیانت در امضای بیانیه الجزایز و... و امروز «رانتخوار» میشوم.
تا به حال بازرسی کل کشور سه بار شرکت پتروپارس را بازرسی کرده و این آمادگی وجود دارد که هر مرجع رسمی و نه تشکلهای مافیایی غیر رسمی، دفاتر و عملکرد شرکت را مورد بررسی قرار دهند و اگر توانستند ثابت بکنند یک ریال رانت از این شرکت نصیب بنده یا یک سازمان سیاسی شده است، بنده هر مجازاتی را قبول میکنم و چنان که این اتهامات ثابت نشده از قوه قضاییه انتظار دارم با مفتریات، نه به خاطر افترا که به دلیل ضربهای که به منافع ملی زده و میزنند و به دلیل تشویش اذهان عمومی برخورد قاطع بکند.