نویسنده: مصطفی دلاور پوراقدم
رویکردهاى نامتقارن مىتوانند با به کارگیرى ماهرانه عامل روانى، تأثیر قدرتمندى داشته باشند. این رویکردها که مستقیماً اراده دشمن را هدف قرار مىدهند، مىتوانند کمبود تجهیزات یا دیگر کاستىها را جبران کنند. هرچند ممکن است روش این رویکردها تاکتیکى باشد، اما تأثیر روانشناختى آن را باید در سطح استراتژیک جستجو کرد.
"جنگ ناهمگون"(2)، به مفهوم بکارگیرى رویکردهاى غیرقابل پیشبینى یا غیرمتعارف، براى خنثى ساختن یا تضعیف قواى دشمن و بهرهبردارى از نقاط آسیبپذیر آن، از طریق به کارگیرى فناورىهاى غیرقابل انتظار یا روشهاى مبتکرانه است.
همانگونه که جنگ ناهمگون در راهبردهاى سیطرهجویانه غرب مطرح شده و مقبولیت یافته، ایران نیز صیانت از تمامیت ارضى و استقلال سیاسى خود را در پرتو "دفاع ناهمگون"(3) قرار داده است.
براى نخستین بار، مفهوم جنگ نامتقارن و در چارچوب آن تهدید نامتقارن، در گزارش چهارسالانه دفاعى آمریکا، در سال 1997 استفاده شد و دانشگاه دفاع ملى ایالات متحده، در برآورد راهبردى سالانه خود در سال 1998 فصل کامل را به تهدیدات نامتقارن اختصاص داد. افزون بر این، نومحافظه کاران در طرح قرن جدید آمریکا، مفهوم تهدیدات نامتقارن را مورد بازبینى و ارزیابى مجدد قرار دادند.(4)
وقتى قابلیت منابع انسانى و مادى دو کشور با یکدیگر تناسب نداشته و با یکدیگر قرینه، و داراى منافع حیاتىمتضاد باشند؛ کشور ضعیفتر، در سیاستهاى بازدارنده خود، از دکترین دفاع نامتقارن استفاده مىکند؛ براىمثال شیوه مبارزاتى جمهورى اسلامى ایران براى پیشگیرى یا کاهش آسیبهاى احتمالى ناشى از حمله ایالات متحده، یا شیوه مبارزاتى حزب الله لبنان و حماس در برابر ارتش منظم و کلاسیک رژیم صهیونیستى، بر آموزههاىدفاع نامتقارن استوار است.
مهمترین شاخصهاى مدیریت منابع انسانى در دفاع نامتقارن عبارت است از:
- پرهیز از قرینه سازى با نقاط قوت دشمن،
- ایمان و اعتقاد کامل به آرمان و هدف،
- بهرهگیرى از تجهیزات سبک و قابل حمل،
- اختیار تصمیم گیرى در کوچکترین واحد نظامى،
- توجه ویژه به ابعاد روانى، عمومى و بسیج نیروها ،
- دستیابى به اهداف راهبردى با استفاده از منابع کم و تأکید به اصل کمترین هزینه در مقابل بیشترین بهره ،
- آشنایى با اصول جنگهاى چریکى و پارتیزانى،
- مقاومت در براب شرایط ضعف یا تأخیر در کمکهاى ستادى ،
- برخوردارى از پشتوانه مردمى براى تداوم مقاومت،
- روحیه بالا در برابر آفندهاى عملیات روانى دشمن.
- رویکردهاى نامتقارن مىتوانند با به کارگیرى ماهرانه عامل روانى، تأثیر قدرتمندى داشته باشند. این رویکردها که مستقیماً اراده دشمن را هدف قرار مىدهند، مىتوانند کمبود تجهیزات یا دیگر کاستىها را جبران کنند. هرچند ممکن است روش این رویکردها تاکتیکى باشد، اما تأثیر روانشناختى آن را باید در سطح استراتژیک جستجو کرد. این ویژگىیعنى تمرکز مداوم بر تأثیر استراتژیک، مشخصه اصلى و متمایز جنگ نامتقارن است، جنگى که با اتکا بر عنصر روانى، رویکردى مبتکرانه را به کار مىگیرد .
عملیات استشهادى علیه نظامیان امریکایى در بیروت نمونهاى از جنگ نامتقارن است که طرف (به ظاهر ضعیف) با کمترین امکانات در حمله و تهاجم به طرف (به ظاهر قوى) با بیشترین توان نظامى، توانست با بهرهگیرى از نقاط ضعف دشمن، ضربه سهمگینى وارد کند. تفنگداران گردان ساحلى امریکا آماج هدف قرار گرفتند و نتیجه استراتژیک آن خروج نیروهاى امریکایى از لبنان بود .
1. بررسى جایگاه دفاع نامتقارن در جنگ 33 روزه حزبالله و رژیم صهیونیستى
پس از آغاز انتفاضه دوم در سال 2000 میلادى که از حمایتهاى معنوى و سیاسى حزب الله لبنان و حماس برخوردار بود، رژیم صهیونیستى، براى حفظ امنیت مرزهاى فلسطین اشغالى، در 14 آوریل 2002 دیوار حائل را در کرانه باخترى ایجاد کرد. "آریل شارون" مجرى این طرح بود، تا تشکیلات خودگردان را در نوار غزه و کرانه باخترى محدود سازد و رویاى کشور مستقل فلسطینى در این مناطق به تحقق بپیوندد؛ اما پیروزى حماس در انتخابات 25 ژانویه 2005 همه محاسبات اسرائیل و آمریکا را برهم زد و بستر وقوع دو جنگ "بارانهاى تابستان 2006 " و "سربهاى داغ 2009 " را در جنوب لبنان و غزه فراهم کرد.
ششمین جنگ اسرائیل با اعراب در دوازدهم ژوئیه 2006 با تهاجم گسترده ارتش اسرائیل به جنوب لبنان، با هدف نابودى حزب الله به وقوع پیوست که 33 روز طول کشید و با صدور قطعنامه 1701 شوراى امنیت پایان یافت.(5) در این راستا یکى از روشهاى جنبش مقاومت حزبالله براى ناکام سازى رژیم صهیونیستى در جنگ 33 روزه ، بهرهگیرى از شیوههاى دفاع نامتقارن علوى بود .
راهبرد نظامى اسرائیل، به دلیل جمعیت اندک و عمق استراتژیک پایین فلسطین اشغالى، بر "سلطه سریع" استوار است. به گونهاى که به وضوح مىتوان آن را در جنگ 6 روزه هفتم ژوئن 1967 مشاهده کرد که در آن رژیم صهیونیستى، در مدت 6 روز بر قدس، کرانه باخترى، نوار غزه و بلندىهاى جولان تسلط یافت.
روحیه سلطهگرى رژیم صهیونیستى به اندازهاى است که در تاریخ 60 ساله پیدایش خود، جنگهاى متعددى را با کشورهاى عربى داشته است که مهمترین آنها عبارت است از:
- جنگهاى 1948 موسوم به جنگ اشغال.
- جنگ 1956 کانال سوئز.
- جنگ 6 روزه 1967.
- جنگ رمضان 1973.
- جنگ 1982 و اشغال لبنان.
- جنگ 16 روزه 1996 با حزب الله لبنان.
- جنگ 33 روزه با حزب الله.
- جنگ 22 روزه در نوار غزه با حماس.(6)
پس از جنگ 1967، اکتبر 1973 و جنگ مجدد اعراب و اسرائیل به رهبرى مصر، رژیم صهیونیستى به واسطه سلطه سریع بر صحراى سینا و شکستن مقاومت ارتش مصر در یک جنگ فرسایشى، در ازاى صلح کمپ دیوید، در سپتامبر 1978 و پس از به رسمیت شناختن اسرائیل توسط قاهره، از صحراى سینا عقب نشینى کرد و استراتژى سلطه سریع اسرائیل در رسیدن به اهداف سیاسى موفق گردید.
در 14 دسامبر 1981 نیز رژیم صهیونیستى، بلندىهاى جولان را به اشغال خود درآورد؛ تنها موردى که اسرائیل نتوانست بر اهداف جنگى تعریف شده دست یابد نبردهایى بود که در آن جنبشهاى مقاومت، راهبرد خود را براساس مبانى دفاع نامتقارن تعریف کردند که نقطه عطف آن، به قیام انتفاضه اول در 9 دسامبر 1987 مىگردد.
در دوران ریاست جمهورى بیل کلینتون (1992 2000) طرح تشکیل دولت مستقل فلسطینى مطرح شد. در 13 سپتامبر 1993، به موجب امضاى توافقنامه غزه و اریحا (اسلو) میان سازمان آزادى بخش فلسطین و اسرائیل، نوعى خودگردانى با اختیارات محدود، در 60 درصد از نوار غزه و شهر اریحا در کرانه باخترى رود اردن به فلسطینیان اعطا شد.(7)
در جنوب لبنان نیز جنبش مقاومت حزب الله لبنان، با حمایت معنوى جمهورى اسلامى ایران، در دهه 90 با رهبرى "سید حسن نصرالله" قدرت گرفت و توانست براى نخستین بار در 11 آوریل 1996 میلادى، در جنگ 16 روزه موسوم به "خوشههاى خشم"، ارتش مجهز و اسطورهاى رژیم صهیونیستى را که از ابتداى پیدایش آن، در هیچ جنگىاز اعراب شکست نخورده بود، به تن دادن آتش بس، تسلیم کند؛ بى این که ارتش اسرائیل، هیچ دستاورد سیاسى را در این جنگ کسب کند.(8)
حزبالله لبنان پس از عقبنشینى رژیم صهیونیستى از جنوب لبنان در سال 2000 میلادى توانست خود را در لبنان به عنوان یک حزب شیعى - اسلامى ملى معرفى نماید و به فعالیتهاى خود ادامه دهد. پس از عملیات "بارانهاى تابستانى" اسرائیل به نوار غزه و سپس ربودن دوسرباز اسرائیلى توسط حزبالله رژیم صهیونیستى حملات همه جانبه خود را بر جنوب لبنان انجام داد و براى اولین بار دو طرف از کنترل خارج شده و خارج از مرزهاى خود در یک نبردى سنگین با یکدیگر روبرو شدند و در طى 33 روز حزبالله توانست شکست سنگینى بر رژیم صهیونیستىتحمیل کند و به قول "اوبگیدور لیبرمن" وزیر مقابله با تهدیدات استراتژیک کابینه ایهود المرت، شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه یک شکست استراتژیک بود که در ابعاد سیاسى ، روانى، اقتصادى و نظامى اسرائیل را با شکست روبرو کرد و ساختار تهاجمى ارتش را متزلزل ساخت .
مهمترین شیوههاى حزبالله لبنان در دکترین دفاع نامتقارن علوى در جنگ 33 روزه عبارت بودند از:
اصل غافلگیرى
ایجاد "جنگ فرسایشى"(9) با هدف کسب زمان براى بقا و ضربه زدن به دشمن در فرصت مناسب
دفاع متحرک همه جانبه
به علت عمق استراتژیک پایین فلسطین اشغالى و شرایط جغرافیایى منطقه، تدارک و تجهیز نیروها و پایگاههاى متحرک ضرورت و اهمیت دارد؛ در راهبرد دفاع متحرک، زمین و پایگاههاى ثابت، اهمیت سنتى خود را از دست مى دهند؛ به گونهاى که در مراحل آغازین جنگ، پایگاه تدارکاتى نیروهاى حزب الله، در کوله پشتى آنان بود. آنان هر چه لازم داشتند، با خود حمل مىکردند. فراتر از این، سکوهاى متحرک پرتاب موشک (دوش پرتاب)، از اهمیت بالایى برخوردارند. غافلگیرى ارتش اسرائیل در سایه دفاع متحرک مقدور شد.
دفاع نامتقارن موشکى
اصل غافلگیرى در راهبرد نظامى حزب الله دو گونه تجلى یافت. نخست، حزب الله با حمله به نیروهاى اسرائیلى در روز 12 ژوئیه 2006 در آغاز عملیات نسبت به اسرائیل پیش دستى کرد. این پیش دستى، ارتش اسرائیل را که از ماهها قبل تهاجم به لبنان و حزب الله را طراحى کرده بود، کاملاً غافلگیر کرد. اقدامى که شوک شدیدى به ارتش اسرائیل وارد ساخت وآن را از واکنش مطلوب و کارآمد در موقع مناسب بازداشت. علاوه بر این، در ادامه جنگ و در صحنه عملیات نیز رزمندگان حزب الله با به کارگیرى شیوهها و ابزارهاى جنگى ناشناخته و ابتکارى، ارتش اسرائیل را متحیر و غافلگیر نمود. موشک اندازهاى متحرک، موشکهاى ضد تانک و موشکهاى زمین به هوا و دریا از جمله تسلیحاتى بودند که از نظر کمیت و کیفیت عملیاتى اسرائیل را غافلگیر وناتوان ساخت. مهم ترین عامل غافلگیر کننده راهبرد حزب الله توان موشکى آن بود. 10
موشکهاى کاتیوشا و کوتاه برد حزب الله، سامانه دفاع ضد موشکى پیکان اسرائیل را از کار انداخت. این سامانه موشکى، پس از حمله موشکى عراق در سال 1991، براى رهگیرى موشکهاى دوربرد تأسیس شده بود. از طرفىموشکهاى ضد تانک آرپىجى، توان رزمى نیروهاى زرهى اسرائیل، به ویژه تانکهاى مدرن مرکاوا 4 را تضعیف کرد. ناکارآمدى این سیستم، اسرائیل را بر آن داشت تا از نیروهاى هوایى براى انهدام توان موشکى حزب الله بهره ببرد. تاکتیکى که در اثر استفاده حزب الله از سکوها و موشک اندازهاى متحرک ناکام ماند. دوم، موشکهاى پیشرفته ضد تانک نیروهاى مقاومت اسلامى، از جمله آر.پى.جى 29، قدرت رزمى نیروى زرهاى ارتش اسرائیل، به ویژه تانکهاى مدرن مرکاوا 4 به میزان زیادى تضعیف و کاهش یافت. توانى که نقطه قوت نیروى زمینىارتش اسرائیل را به آسیب پذیرى آن تبدیل نمود. سوم، توان موشکى ضد هوایى حزب الله، در بر گیرنده موشکهاى پیشرفته اس.آ.18، موجب شد تا تاکتیک عملیات کماندویى و هلى برد در چارچوب به کارگیرى تیپ ویژه گولانى خنثى و غیر ممکن شود .
تأکید بر حمایتهاى مردمى
حزب الله در قالب نهادهاى اقتصادى و اجتماعى، اقدامهاى سازندهاى را در جنوب لبنان انجام داده است. در مقابل رژیم صهیونیستى برنامهریزى مىکند که این جنبش را به عنوان یک عامل خارجى در لبنان معرفى کند؛ در حالى که فعالیتهاى مثبت اجتماعى و فرهنگى این جنبش در لبنان موجب افزایش محبوبیت این جنبش در میان اقشار مختلف جامعه بویژه در جنوب لبنان شده است که این امر، حمایتهاى مردمى از مقاومت حزبالله، در شرایط بروز تجاوز خارجى را افزایش داده است. در همین راستا یکى از اهداف اصلى و اساسى حزب الله جلب حمایت شیعیان لبنان و بسیج آنان جهت مقاومت و مقابله با اسرائیل بوده است که مبتنى بر نظریه "ماهى در آب" است . بر اساس این نظریه کسب پشتیبانى غیر نظامیان و شهروندان، یکى از مؤلفههاى بنیادین راهبرد حزب الله در دفاع نامتقارن است.(11)
برخوردارى از روحیه شهادت طلبى
نیروهاى جنبش حزب الله، مقاومت در برابر سلطهگرى رژیم صهیونیستى را نه یک وظیفه ملى، بلکه تکلیف دینى و الهى قلمداد مىکنند.
بهرهبردارى بهینه از عملیات روانى متقابل.
در راهبرد "شوک و بهت"،(12) تأثیرگذارى فیزیکى و روانى بر دشمن مدنظر است و براى این منظور، دشمن باید از نظر روانى و اطلاعاتى، به گونه تحت تأثیر قرار گیرد که توانایى واکنش متقابل از آن سلب شود.
تأکید بر "جنگ اطلاعاتى" و بهره بردارى مناسب از ترفندهاى جاسوسى و ضد جاسوسى
جنگ اطلاعاتى، یکى دیگر از اصول و عناصر نظامى راهبرد، "دفاع متحرک همه جانبه" حزب الله است. بدون تردید یکى از مهم ترین ویژگىهاى جنگ 33 روزه که آن را از سایر جنگهاى چریکى و کلاسیک متمایز مىسازد، کسب، حفاظت و ضد اطلاعات نظامى از سوى حزب الله مىباشد. سیستم اطلاعاتى و ضد جاسوسى پیشرفته و پیچیده، حزب الله را قادر ساخت در عین حفظ اسرار نظامى خود، اطلاعات فوق سرى را از ارتش و اهداف اسرائیل به دست آورد.به گونهاى که بسیارى از استراتژیستهاى اسرائیلى یکى از دلایل اصلى ناکامى ارتش را عدم اطلاعات دقیق و کافى از تجهیزات و تسلیحات و مهارتهاى جنگى و رزمى نیروهاى حزب الله از یک سو و دسترسى حزب الله به اطلاعات فوق سرى ارتش اسرائیل از سوى دیگر مىدانند. ضعف اطلاعاتى اسرائیل به ویژه در زمینه قدرت رزمى نیروهاى مقاومت اسلامى و توان موشکى آن، سیستم دفاع موشکى آن را از کار انداخت.
2. سازوکارهاى توسعه دفاع نامتقارن در جمهورى اسلامى ایران
جمهورى اسلامى ایران بایستى با بکارگیرى تلفیقى از جنگهاى متعارف و نامتقارن؛ امنیت بازدارنده و مؤثر را در سیاستهاى کلان دفاعى تقویت کند. در همین راستا بخشى از دکترین دفاعى جمهورى اسلامى ایران مبتنى بر تلفیقى از جنگ نامتقارن و دفاع علوى است که اصطلاحاً به آن "دکترین نامتقارن علوى" مىگویند.
دفاع مبتنى بر تکلیف محورى به آموزههاى دینى، آرمانهاى انقلاب، شهادت طلبى و عبرت گیرى از واقعه عاشورا به نبرد علوى یا عاشورایى معروف است و مهمترین نکات افتراق آن با عملیات نامتقارن عبارتند از:
در دفاع نامتقارن پرهیز از قرینه سازى با نقاط قوت دشمن مطرح است ولى در دفاع نامتقارن علوى تکلیف محورى بر نتیجه گرایى اولویت دارد.
مفهوم جنگ نامتقارن مبحثى عمومى است ولى دفاع علوى مبتنى بر الهام از آموزههاى فرهنگ شیعى بویژه واقعه عاشوراست.
در دفاع نامتقارن، رسیدن به هدف بهرهگیرى از تمام ابزارهاى غیر قانونى را توجیه مىکند ولى در دفاع علوى بهرهگیرى از روشهاى غیر بشرى جایگاهى ندارد.
مهمترین مبانى توسعه دفاع نامتقارن در سطوح نیروى دریایى و هوایى جمهورى اسلامى ایران عبارتند از:
الف) الزامات دفاع نامتقارن دریایى:
مهمترین اصول توسعه دفاع نامتقارن دریایى جمهورى اسلامى ایران عبارت است از:
اصل انعطافپذیرى: یکى از شاخصهاى سنجش دفاع نامتقارن دریایى، میزان بهرهگیرى از اصول انعطاف پذیرى، فریب و استتار، با هدف تقویت ضریب آسیب رسانى و سرعت گریزى از صحنه عملیات، با اقدامهایى چون کاربست مناسب قایقهاى توپدار در سطوح عملیاتى است.
اصل هوشمندسازى: هوشمندسازى دکترین دفاع نامتقارن، مانند تلههاى رادارى، کنترل از راه دور قایقهاى حاوى مواد منفجره، تجهیز زیردریایىها یا سامانههاى رادار هوایى، مینهاى مغناطیسى - صوتى، هواپیماهاى بدون سرنشین، جنگهاى الکترونیک، ساخت میکرو زیردریایى و شناورهاى رادار گریز است.
اصل ظرفیتسازى از مزیتهاى جغرافیاى امنیتى: در دکترین دفاع نامتقارن، بهرهگیرى از مزیتهاى جغرافیاى نظامى به شدت افزایش مىیابد؛ براى مثال موقعیت ممتاز جغرافیایى ایران در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریاى عمان، به صورتى است که مىتواند، آسیبپذیرى نیروهاى متخاصم را به دلایل زیر افزایش دهد:
عمق پایین تنگه هرمز و حداکثر بهرهگیرى از قایقهاى مین گذار؛
استتار و کمین مناسب با بهرهگیرى از فضاى کوهستانى ممتد نوار ساحلى خلیج فارس و دریاى عمان؛
بسته بودن دریاى خلیج فارس و بالتبع کاهش قدرت مانور و پشتیبانى از نیروى دریایى متجاوزان.
ب. مبانى دفاع نامتقارن هوایى:
بخشى از استراتژى سیاستهاى تحریمى امریکا در قبال جمهورى اسلامى ایران نیز، با هدف تضعیف دفاع نامتقارن نیروهاى مسلح سازماندهى مىشود که از مصادیق آن مىتوان، به تحریم گروه هوانوردى شعاع و صنایع هوانوردى قدس در ضمیمه قطعنامه 1747 شوراى امنیت اشاره کرد که هر دو سازمان، نقش مهمى را در تولید هواپیماى سبک و بدون سرنشین ایفا مىکنند.
برخى شاخصهاى ارتقا دهنده دفاع نامتقارن موشکى عبارت است از:
حداکثر بهرهگیرى از آموزههاى پدافند غیرعامل، مانند استتار مناسب قایقهاى توپ دار، سامانههاى موشک انداز ضد کشتى، توپخانههاى ساحلى دوربرد در دماغهها، تورفتگىها، لنگرگاهها، جزایر و بنادر.
استتار سامانههاى دفاع هوایى در ساحل، با هدف کاهش آسیب پذیرى در برابر تهاجمهاى هوایى.
خنثى سازى هکرهاى الکترونیکى سامانههاى موشکى.
توسعه موشکهاى دوش پرتاب.
موشک دوش پرتاب، با موشک انداز به سوى هدف شلیک مىشود و اندازه آن به صورتى است که انسان مىتواند آن را بر شانه خود حمل کند و از سوى تمام شناورهاى تندرو سپاه، بسیج و ارتش توانایى شلیک دارد.
جمعبندى و نتیجهگیرى
ایدئولوژى و مرامنامه عقیدتى سیاسى حاکم بر جامعه، یکى از مؤلفههایى است که در جهتگیرى دکترین نظامى کشورها تأثیرگذار است؛ براى مثال الگوپذیرى جمهورى اسلامى ایران یا جنبش مقاومت حزبالله از فرهنگ عاشورا و شهادتطلبى، موجب ایجاد شکل نوینى از دفاع در برابر تهدیدات شده است که در مطالعات نظامى، به دکترین دفاع نامتقارن علوى معروف است.
یکى از فرصتهاى توسعه دفاع نامتقارن، تقویت امنیت بازدارنده در قبال سناریوى حمله نظامى است؛ براى مثال وضعیت جغرافیایى ایران و آشنایى نیروهاى نظامى با شیوههاى دفاع نامتقارن، موجب شده ملاحظات ایالات متحده براى پیاده سازى سناریوى تهاجم نظامى از طریق نیروى زمینى، افزایش یابد.13 به همین منظور نهادهاى ذىربط جمهورى اسلامى ایران، بخشى از بازدارندگى دفاعى خود را بر محور شناسایى و دفع تهدید مبتنى بر دفاع نامتقارن علوى متمرکز کرده اند. در این راستا دکترین نظامى جمهورى اسلامى ایران باید در قالب دفاع مرکب و به کارگیرى هدفمند، ترکیب مناسبى از دفاع نامتقارن و کلاسیک سازماندهى شود؛ براى مثال جمهورى اسلامى ایران، به منظور تقویت دفاع نامتقارن موشکى در برابر تهاجم هوایى احتمالى به تأسیسات هستهاى یا مراکز راهبردى، باید همسو با توسعه آفندى و پدافندى بازدارندگى موشکى، نسبت به رفع کاستىهاى پدافند ضدهوایى نیز اقدام کند که ایجاد و تقویت توپخانه صحرایى مىتواند، یکى از این مصادیق باشد؛ به عبارتى کاربست توأم آموزههاى دفاع نامتقارن و پدافند غیرعامل در توسعه سامانههاى موشکى، یکى از مبانى ارتقاى بازدارندگى هوایى جمهورى اسلامىایران محسوب مىشود.