تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۳۱۸۵۳

بررسی رابطه ولایت و توحید (بخش اول)


حدیثی از امام رضا (ع) به نام حدیث سلسله الذهب، نقل شده است، که همه ما شنیده ایم. حدیثی که راویانش طلائی است: امام رضا از پدرش، آن حضرت از اجدادشان، تا پیغمبر اکرم(ص) پیغمبر از جبرئیل و ایشان از خدای متعال نقل می کند. سند حدیث دیگر از این محکم تر نمی شود؛ آن حدیث این است: «... لا اله ا لّا اللّه ح صن ی فمن دخل ح صن ی أم ن م ن عذابی...». (بحار/94/312) حدیث دیگری مشابه این حدیث نیز نقل شده است که آن هم اسناد معتبری دارد و آن حدیث این است: «... ولایه عل یّ بن أبی طال ب ح صن ی فمن دخل ح صن ی أم ن م ن عذابی».(عیون اخبار الرضا2/631).
ببینیم این دو روایت با هم چه نسبتی دارند. آیا کلمه توحید، حصن خداست یا ولایت علی(ع)- حصن اوست یا اینکه خدا دو حصن دارد، یکی حصن توحید و دیگری حصن ولایت است، یا به گونه دیگری است؟ سؤال از چگونگی جمع بین این دو حدیث، یک سؤال طلبگی است.
راهی را که برای جمع بین این دو حدیث به نظرم می رسد، از تتمه حدیث اول استنباط می کنم. حضرت رضا(ع) این حدیث را در نیشابور در حالی که روی مرکب سوار بودند، بیان کردند. 21هزار نفر راوی، قلم و کاغذ برداشتند و این حدیث را ضبط کردند. شاید در تاریخ چنین نقل حدیثی نمونه نداشته باشد. برای اولین و آخرین بار بود که کسی حدیثی نقل کند و 21 هزار نفر ایستاده و آماده، این حدیث را بشنوند. نقل کرده اند و نوشته اند: وقتی حضرت این جمله را فرمودند، مرکب خواست حرکت کند، ولی حضرت اشاره فرمودند: «صبر کن». مردم منتظر بودند ببینند چرا حضرت مرکب را متوقف کردند. آن زمان چون وسائلی مانند بلندگو نبود، باید چند نفر، تکه تکه خبر می دادند تا بقیه بشنوند. حضرت فرمودند: این کلمه را اضافه کنید: «بشروط ها و أنا م ن شروط ها»: کلمه توحید که حصن خداست، یک شروطی دارد و من یکی از آن شروط هستم؛ خود من که امام رضا هستم، یکی از شروط این حدیثم؛ یعنی وقتی شما وارد حصن خدا می شوید که ولایت من را بپذیرید.
واضح است که ولایت شخص امام رضا(ع) خصوصیتی نداشته و مقصود، ولایت همه ائمه اثنی عشر- علیهم السلام- بوده است که اول آن، ولایت علی(ع) است؛ پس آنجا که فرمودند: «لا اله ا لّا اللّه ح صن ی»، یعنی به شرط ولایت ائمه معصومین- علیهم السلام؛ این حصن، این حصار و این دژ، وقتی مستحکم است که شامل ولایت باشد؛ بدون ولایت استحکامی ندارد. راه جمع طلبگی این دو حدیث، این بود که عرض کردیم. خلاصه اینکه چون حدیث اول، این ذیل را دارد و حدیث دوم هم مصداق این ذیل است، این دو به این وسیله جمع می شوند.
تبیین عقلانی جایگاه ولایت
این مطلب نیاز به تبیین عقلانی دارد. ممکن است انسان تعبداً این مطلب را بپذیرد؛ یعنی برای دو حدیثی که نقل شده، یک راه جمعی پیدا کند و چون این مطلب مقتضای جمع بین دو روایت است، تعبدی قبول کند؛ البته در صورتی این جمع معتبر است که واجد شروطی که در علم اصول گفته اند، باشد؛ مثل اینکه عام و خاص باشند و... اما می توان یک تبیین عقلی از این مطلب ارائه داد؛ یعنی صرف نظر از تعبد، عقل هم بفهمد که اولاً: چگونه کلمه توحید حصن خداست و اگر کسی وارد این حصن شود از عذاب مصونیت پیدا می کند و ثانیاً: چگونه شرط این حصن، ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین- علیهم السلام- است و این دو با هم چه ارتباطی دارند.
قرب به خدا، هدف آفرینش
اصولاً هدف از آفرینش انسان این است که انسان با اختیار خودش خداشناس و خداپرست شود و به او نزدیک شود. در اینجا تعبیرات مختلفی به کار می رود و همه اینها کم و بیش مقداری ابهام دارند؛ مثلاً معنای به خدا نزدیک شدن چیست؟ حال این مفاهیم را علی الاجمال می پذیریم؛ شاید در فرصت های دیگر یا توسط افراد دیگر، توضیح بهتری در مورد مقصود از قرب و نزدیک شدن به خدا و امثال آن ارائه شود. برای ما که متعبد به قرآن کریم هستیم، خیلی روشن است که هدف از خلقت به نص قرآن، عبادت خداست، و این مطلب به صورت حصر- حصر با نفی و اثبات- در قرآن بیان شده است؛ قرآن می فرماید: «و ما خلقت الج نّ و الا نس ا لّا ل یعبدون» (ذاریات /65) : هیچ هدفی از آفرینش جن و انس در کار نیست، جز عبادت خدا. اجمالاً اشاره کردم که خصوصیت عبادت این است که وسیله قرب به خداست. هدف اصلی و نهایی، قرب به خداست و عبادت، هدف متوسط است؛ یعنی وسیله ای برای قرب به خداست. آخرین هدف این است که انسان به مقامی برسد- مقام هم مبهم است- و به گونه ای شود که از آن با تعبیر «پهلوی خدا» یاد می شود: «فی مقعد ص دق ع ند ملیک مقتد ر» (قمر/55)، همین جا آن مطلبی که قرآن کریم از قول همسر فرعون نقل می کند، یادمان باشد؛ قرآن می فرماید: «و ضرب اللّه مثلاً ل لّذین آمنوا امرأت ف رعون ا ذ قالت ربّ ابن لی ع ندک بیتاً ف ی الجنّه ...» (تحریم/11) خدا الگوی کسانی که ایمان آورده اند را، چه مرد و چه زن، همسر فرعون قرار داد؛ یعنی اگر می خواهید از کسی سرمشق بگیرید، از همسر فرعون سرمشق بگیرید.
اما در مورد اینکه از کجای زندگی او باید سرمشق گرفت، می فرماید: «ا ذ قالت ربّ ابن لی ع ندک بیتاً ف ی الجنّه ». در مورد موقعیت همسر فرعون خوب فکر کنید. فرعون ادعای خدایی داشت و اهل مصر او را پرستش می کردند. همسر فرعون کسی است که در این کاخ بزرگ شده است و در آن زندگی می کند؛ برای او انواع و اقسام لذایذ فراهم است. او به خدا ایمان می آورد و این دعا را از خدا درخواست می کند. این دعای او، برای همه مؤمنین عالم حتی مؤمنین امت پیغمبر آخرالزمان، سرمشق می شود. الگو شدن این خانم به خاطر معرفت و همتی است که پیدا کرد و این درخواست را از خدا کرد. خدا از ما می خواهد که این چنین همت و معرفتی پیدا کنیم. همسر فرعون می گوید: خدایا من از تو یک چیز می خواهم و آن این است که خانه ای برایم پهلوی خودت در بهشت بسازی که نزدیک خودت باشم. این تعبیر، تعبیری خیلی خودمانی است. حال حقیقت این معانی چیست، درخواست ساختن خانه به چه معناست، نزدیک خدا بودن یعنی چه،... اینها نیازمند تفسیر است؛ اما تعبیر خودمانی آن این است: «خدایا می خواهم پهلوی خودت باشم؛ می خواهم خانه ام هم پهلوی خودت باشد، این مطلب اشاره به این است که من تو را دارم و جز تو به هیچ چیز نمی اندیشم؛ لذا خدا به مؤمنین می گوید: از همسر فرعون یاد بگیرید که چه درخواستی داشته باشید. یک لقمه نان و آب هر جایی میسر می شود؛ خداوند روزی حیوانات را هم داده است؛ از همسر فرعون یاد بگیرید که از خدا، قرب به خدا را بخواهید.
این آن چیزی است که باید عمرتان را صرف آن کنید. راه رسیدن به این مقام هم عبادت، بندگی و اطاعت خداست. هدف از آفرینش انسان این است که با اختیار خود، انسان شود؛ همه عالم هستی، بنده خدا است؛ مگر چیزی هم وجود دارد که مخلوق و بنده خدا نباشد؟ آنچه که خدا از انسان می خواهد، این است که با اختیار خودش این راه بندگی را طی کند؛ یعنی آنچه لازمه بنده بودن است، آن را در عمل پیاده کند. وقتی هدف این باشد، باید گفت: هدف از خلقت انسان، بندگی خداست. اگر بخواهیم این مطلب را در یک کلمه تمام ابعادش را بیان کنیم، باید بگوئیم: «لااله الا الله»؛ یعنی هیچ معبودی جز الله نیست؛ تنها باید او را پرستید.
رسیدن به هدف خلقت، یعنی مصونیت از عذاب
اگر آنچه را که هدف خلقت ماست، انجام دادیم، به هدف رسیده ایم و دیگر مصونیت پیدا می کنیم. وقتی هدف، بندگی خداست، با رسیدن به این هدف، دیگر چه نقصی در کار است؟ با رسیدن به این هدف، انسان در یک حصن حصینی قرار می گیرد. پس کلمه توحید، توجه به این نکته است که جز الله کسی قابل پرستش نیست؛ یعنی فقط باید او را پرستش کرد. وقتی گفتیم: فقط باید او را پرستش کرد، یعنی راه ما در عمل هم باید راه پرستش خدا باشد؛ یعنی باید مصداق: «و ما خلقت الج نّّ و الا نس ا لّا ل یعبدون» شویم. در این صورت دیگر هیچ خطری در کار نیست. خطرها وقتی انسان را تهدید می کنند که در بین راه منحرف شود؛ اما وقتی راه را درست طی کرد و به مقصد رسید، دیگر خطری نیست. پس کلمه «لااله الا الله»، یک حصن و دژ مستحکمی است که هیچ خطری آن را تهدید نمی کند. کسی که وارد این دژ شود، امنیت دارد و دیگر شیاطین نمی توانند خطری را متوجه او کنند.
حال که گفتیم: کلمه توحید، کلمه نجات، کلمه اخلاص و کلمه سعادت است، آیا معنای آن این است که همین که با زبان بگوییم: «لا اله الا الله»، کافی است؟ اگر کافی بود، بسیاری از افراد باید وارد حصن خدا می شدند. همه منافقین هم «لا اله الا الله» می گفتند و نماز هم می خواندند. افرادی مثل معاویه، صدام و... هم این کلمه را می گفتند. اگر صرف گفتن، کافی باشد، کار خیلی آسان است؛ در این صورت آفریدن چنین عالمی که با یک کلمه همه مشکلات آن حل می شود، کاری عبث است. بدیهی است که این گونه نیست؛ بلکه هم محتوای این کلمه و هم لوازم عملی آن منظور است. باید اعتقادی باشد که در عمل مجسم شود. اما چه اعتقادی مقصود است؟
توحید یعنی توحید در خالقیت و ربوبیت تکوینی و تشریعی
وقتی مفهوم توحید و «لا اله الا الله»، تحلیل می شود، چند مفهوم از آن به دست می آید: اولاً: این مفهوم حاصل می شود که خالقی جز «الله» نیست؛ چون الوهیت و پرستش فقط شأن کسی است که آفریدگار باشد؛ مسئله دوم که از تحلیل توحید به دست می آید، ربوبیت الله است؛ یعنی غیر از اینکه خدا، عالم را آفریده است، اداره عالم، اختیار انسان و ... به دست اوست؛ کسی بر اراده او حکومت نمی کند؛ چیزی بی اراده او تحقق پیدا نمی کند؛ صاحب اختیار عالم اوست. این فکر در مقابل افکار انحرافی ای که برخی از یهودی ها قائل به آن بودند، قرار دارد؛ آنها می گفتند: خدا، عالم را آفریده و آن را رها کرده است و دیگر مدیریت عالم با خدا نیست. فرقه ای به نام مفوضه هم همین اعتقاد را داشتند؛ آنها می گفتند: خدا اختیار عالم را به انسان تفویض کرده است. پس مرحله دوم این است که ما قائل به توحید در ربوبیت شویم. ربوبیت تکوینی، یعنی خدا عالم را تکویناً اداره می کند: «... ا نّ اللّه یرزق من یشاء...» (آل عمران /73)، «... و اللّه یحیی و یمیت...» (همان/651) و سایر امور تربیتی و مدیریتی عالم با خداست. هر عاملی در عالم به اذن الله است.
ابلیس هم تا این مرحله از توحید را داشت. او، هم قائل به خالقیت خدا و هم قائل به ربوبیت خدا بود. اشکال او در اینجا بود که قبول نداشت که هر چه خدا می گوید، باید اطاعت کرد. اشکال ابلیس در ربوبیت تشریعی بود؛ ربوبیت تشریعی یعنی چون خدا صاحب اختیار عالم است، هر دستوری می دهد باید اطاعت کرد و هر قانونی که او وضع می کند، معتبر است. هیچ کس دیگری استقلالاً حق قانونگذاری ندارد. حضرت مسیح(ع) هم که می گفت: «... أحی الموتی...» (آل عمران/94) در ادامه می فرماید: «با ذن اللّه»؛ حضرت عیسی از خود استقلال نداشت. احکامی هم که پیغمبر اکرم و ائمه اطهار- علیهم السلام- به صورت تشریعی به ما دستور می دهند، از آن جهت که به اذن الله است، اطاعت آن بر ما واجب است؛ ایشان بی اذن خدا کاری انجام نمی دهند.
لذا اگر همه اینها را پذیرفتیم، موحدیم؛ معنای توحید، همه این مفاهیم است؛ خدا یکی است، یعنی:
 یگانه خالق است؛
 یگانه رب تکوینی و رب العالمین است؛
 یگانه رب تشریعی است؛ یعنی اختیار قانون گذاری با اوست؛

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات